جلد آلبوم «۳۳ قطعه برای پیانو»، فرهاد دهخدا ©

مؤسسه فرهنگی هنری ماهور

درباره‌‌ی آلبوم صوتی «۳۳ قطعه برای پیانو» ساخته‌ی«فرهاد دهخدا» با اجرای «امیر صراف» منتشر شده توسط مؤسسه‌ی فرهنگی-هنری ماهور، تهران (۱۳۸۵). 

 سـپهرمُعینـی

 

آهنگساز گمنام و سالخورده‌ای ساخته‌های سالیانش را چاپ کرده و نوازنده‌ای، بنا برکنشِ حرفه‌ایِ متقابل، تصمیم به اجرا و شناساندن آنها گرفته و مؤسسه‌ای مستقل کار را ضبط و منتشر کرده است. این تقارنی است در تهران فرخنده، اما نه هرروزه؛ بی‌آنکه سفارشی در کار باشد یا کسب اعتبار متقابلی یا پول چندانی، زیرا میزان فروش کار [نیمه]تجربی که عیان است و ناشر هم که به کم‌سخاوتی شهره. تولید چنین اثری تنها با از خودگذشتگی افراد دخیل امکان پذیر بوده‌است. 

حال امکان شُنودن اجرای یکی از آن دسته نوازندگان سخت‌گیر نیز فراهم شده‌است که هم اکنون در میانسالی به سر می‌برند و در چند دهه از فعالیتشان بیشتر به تربیت شاگردانشان در مکتب شخصی پرداخته‌اند تا اجرا برای همگان. با مقایسه‌ی نسخه‌ی چاپی ساخته‌های این مجموعه با ضبط اجرای آنها (هر دو از یک ناشر)، می‌توان پذیرفت که در مجموع اجرایی وفادارانه و متقاعد کننده از ساخته‌های آهنگساز فراهم شده است. لاجرم بایستی فرصت را غنیمت شمرد و مسؤولانه به آلبوم ۳۳ قطعه برای پیانو ساخته‌ی «فرهاد دهخدا» با اجرای «امیر صراف» گوش فراداد.

«فرهاد دهخدا» در سال ۱۳۱۳ در تهران متولد شده‌است؛ در دوره‌ی پهلوی اول، در سال انتشار کتاب «ترانه‌های خیام» صادق هدایت و پنج سالی پیش از آغاز جنگ جهانی دوم. او، اگر زنده باشد، سالخورده است و ما درباره‌ی [آنهایی چون] او چندان نمی‌دانیم. فرهاد دهخدا جزو نسلی از موسیقیدان‌های غیر بازاری و مستقل معاصر بوده است که شاید بنا به شرایط اجتماعی در دهه‌های اخیر در ایران، خاموشی اختیار کرده است. در نوشته‌ی کوتاهی که ناشر به همراه اثر عرضه کرده است، می‌خوانیم که فرهاد دهخدا [در جوانی] هنرستان عالی موسیقی را ترک می‌کند و در یک سازمان دولتی مشغول به کار می شود و در سال ۱۳۵۹ پس از افزون بر سی سال خدمت، بازنشسته می‌شود و دوباره به موسیقی رو می‌آورد. خود آهنگساز نیز در کنار یادداشت ناشر می‌نویسد که پس از انقلاب ۲۲ بهمن و شروع جنگ، تنها و تنهاتر می‌شود و قطعه‌های این مجموعه حال و حکایت آن سال‌های تلخ و خاکستری است. 

بر روی جلد دفترچه‌ی آلبوم «۳۳ قطعه برای پیانو» بریده‌ای از یک «مینیاتور» ایرانی چاپ شده است. واژه‌ی «مینیاتور» در عنوان ساخته‌های برخی ازآهنگسازان ایرانی مانند «امین الله حسین»، «هرمز فرهت» یا «مهران روحانی» همواره همچون اسم رمزی بوده است که به اختصار و سیاق ایرانی آن ساخته‌ها اشاره داشته است. از سوی دیگر اما عدد «۳۳» تداعیگر اثر طویلی در تاریخ موسیقی کلاسیک اروپا، با نام «۳۳ واریاسیون بر روی والسی از آنتون دیابلی»، ساخته‌ی«بتهوون» به سال ۱۸۲۳ است. 

میانگین زمانی هر قطعه در این مجموعه کمابیش ۱۰۰ ثانیه است. شُنودن مجموعه‌ای شامل شمار زیادی قطعه‌های کوتاه می‌تواند دردسر ساز باشد. در پس هر قطعه، ساخته‌ی کوتاه دیگری می‌آید و سپس قطعه‌ای از گونه‌ای دیگر، الی آخر. این فشردگی با کششِ ذهنِ شنیداری شنونده سازگار نیست و شنونده تنها فرصتی اندک برای راه‌یابی به هر یک از قطعه‌ها در اختیار دارد. لاجرم شُنود فعالانه و چندباره بایسته است.

 

شروع شُنود، شیار یک، «افسانه»

در ده ثانیه‌ی نخست، فرازی ناگهانی، اوج‌گیرنده و مؤثر نشان خود را به یک‌باره در گوش شنونده می‌ساید و سپس محو می‌شود. این فراز همچون فراز پرسوز و گزنده‌ی سپسین، به شیوه‌ای نوشته شده است که «شرقی» صدا دهد. اما مقایسه‌ی همین ده ثانیه‌ی آغازین با ده ثانیه‌ی پایانی از ساخته‌ای از «ریشارد اشتراوس» با نام «مضحکه»(Burleske،1886) نشان می‌دهد که این دو فراز در واقع یکی هستند؛ تنها با این تفاوت که اشتراوس یکصد سال زودتر دست به کار شده بوده است. تأثیر ساخته‌های موسیقی کلاسیک بر کار فرهاد دهخدا ژرف است. شاید او پیش از ساختن این مجموعه، با مدل‌های کمابیش مشابه اروپایی به خوبی آشنا بوده باشد؛ مجموعه‌هایی متشکل از قطعه‌هایی کوتاه، اما باتشخّص؛ مانند مجموعه‌ی «آلبوم برای جوان» اثر شومان(۱۸۴۸) یا «میکروکوزموس»(Mikrokozmosz، 1926-1939) اثر «بارتوک» و از این دست. حتی نام‌های برخی از ساخته‌های دهخدا یکراست برگرفته از ادبیات موسیقی اروپایی هستند؛ مانند «آواز بی‌کلام» (مندلسون)، «باگاتل» (بتهوون)، «اِلژی» (Élégie، فوره)، «کاپریچو» (پاگانینی) یا «لِژاند» (Légende، لیست). 

فرهاد دهخدا چارچوب و قالب (فرم) هر قطعه‌ی خود را، که معمولاً قالب‌هایی ساده و مَدرسی هستند، آگاهانه برگزیده است. برای نمونه قطعه‌ی «راز»(۴) دارای فرم«آ ب‌ آ ب‌ آ» است، به گونه‌ای که در این چارچوب تضاد میان بخش «آ» و «ب» به نامتوازنی قطعه نمی‌انجامد. یا قطعه‌ی «معما»(۲۶) دارای چارچوبی متشکل از سه بخش هم‌اندازه است که بخش دوم تکراری از بخش اول است و بخش سوم نیزنقش مؤخره را دارد. آهنگ‌ساز بافت‌های چندصدایی‌نویسی را به خوبی می‌شناسد و بافتی «پولیفونی» یا «هوموفونی» یا ترکیبی از این دو را آگاهانه برای هر بخش یا هر فراز از ساخته‌هایش برگزیده است. توازن میان فرازهای گوناگون و نسبتشان با یکدیگر نیز همواره با سنجیدگی و هوشمندی وضع شده‌اند. دهخدا در ساخته‌هایش از فاکتور «تکرار» و کاربرد شیوه «واریاسیون»، که خود شکلی از تکرار است، بسیار بهره برده است. همین تکرارها، با توجه به گذرا و فرّار بودن ساخته‌های دهخدا که از این روی به «صُور فرّار» (Visionsfugitives، 1915–1917) ساخته‌ی «پروکفیف» می‌مانند، شنونده را در دنبال کردن خط سیر قطعه‌ها یاری می‌کنند.

دهخدا با وجود تأثیرپذیری از موسیقی اروپایی همچنان در ساخته‌هایش بسیار آزموده و از خطا اِبا نداشته است. او واقع‌بینانه و بی‌تکلف به عمل‌آوری ماده‌ی خام بومی، همچون تکه‌ای از یک ترانه‌ی محلی، می‌پردازد. اما اتکای او همیشه به فن آهنگسازی اروپایی نیست، بلکه گاهی نیز به سرپیچی آگاهانه از شیوه‌های اروپایی دست می‌زند. او می‌دانسته که هنوز ابزار کارآمد «مُدرن»ی برای کار با ماده خام بومی به وجود نیامده است. پس جستجوگری می‌کند و تلاش، که ابزار کارش را خودش ابداع کند. نقطه‌ی اوج کارآهنگساز در همین کنکاش نهفته است. با این وجود ماده‌ی خام اولیه در ساخته‌های این مجموعه بسط ویژه‌ای نمی‌یابد، فرازها همواره یا محدود به شمایل اولیه خود می‌مانند یا واریاسیون مختصری می‌شوند؛ رشد و نمو ویژه‌ای در کار نیست، سنتزی رخ نمی‌دهد و مکاشفه‌ای اتفاق نمی‌افتد. همه‌ی کار خلاصه می‌شود در نمایش مجموعه‌ای از تابلوهای کوچک که جلوه‌ای آنی دارند، که البته دیدنی هستند. اما همچنان می‌توان به آهنگساز خرده گرفت که وجه تمایز «افسانه» خودش با «لِژاند» (افسانه) سده نوزدهمی بالاخره در چیست؟! یا اینکه در ساخته‌ای با عنوانی همچون «اصفهان» (۱۳)، وجود «پولیفونی»، «باس آلبرتی»، «آکورد ناپلی» یا «توالی کروماتیک» چه توجیحی دارد؟! یا در قطعه‌ی «رقص قدیمی» (۱۴) یا «رقص عروسک» (۱۵) ترکیب ترانه‌ی محلی شرقی با هارمونی ماژور-مینور وینی چه دلیلی دارد؟!

فرهاد دهخدا به خوبی آگاه است که در مسیر پر مخاطره‌ای گام برداشته است، با سرانجامی نامعلوم. با توجه به دوره‌ای که او در داخل ایران موسیقی نوشته است، کار او را حتی می‌توان متهورانه قلمداد کرد. دهخدا در یادداشتش درباره‌ی این مجموعه با سادگی می‌نویسد:«به هر تقدیر خوب یا بد[...]همین است که هست[...] از کوزه همان [برون] تراود که در اوست***!». او دستاوردش را، هر چه که هست، به ما سپرده است و این غنیمتی است و پشتوانه‌ای برای ادامه‌ی کار. اوکه در یادداشتش شکوه کرده که با شروع «جنگ» به مرور هم‌قطارانش را از دست داده است، در ساخته‌هایش نشان می‌دهد که خود با وجود تنهایی، سنگرش را ترک نکرده است.

برای شنیدن قسمتی از آهنگ‌های این مجموعه یا خرید آن به اینجا مراجعه کنید.

 

* اشاره گوینده به این رباعی از شیخ بهایی:

آن کس که بدم گفت، بدی سیرت اوست          وان کس که مرا گفت نکو خود نیکوست 

حال   متکلم    از   کلامش    پیداست           از کوزه همان برون تراود که در اوست

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. 

موضوعات مربوط