Untitled painting showing a portrait of mother artist’s Paul Anthony Harford mother in bed with  artist's feet shown in the frame.
Paul Anthony HarfordUntitled (portrait of mother (with artist's feet))ca. 1999graphite on paper60.3 x 55 cm  ©

The Estate of Paul Anthony Harford, courtesy Sadie Coles HQ

 Photo: Robert Glowacki

طراحی‌های متأثرکنندۀ پل آنتونی هارتفورد از زندگی روزمره در شهرهای ساحلی بریتانیا، از استعداد شگفت‌آوری پرده برمی‌دارد که در تاریخ هنرِ پس از جنگ آن کشور کمابیش به فراموشی سپرده شده بود.

کارا کازانُف

مجموعه‌ای از طراحی‌های پل آنتونی هارتفورد، هنرمند انگلیسی، به‌تازگی در گالری سِیدی کول اچ کیوی لندن به نمایش گذاشته شد. هارتفورد در سال ۲۰۱۶ در ۷۳ سالگی درگذشت. او تا زمانی که زنده بود، آثارش را از نگاه عموم دور نگه می‌داشت. هارتفورد عمدتاً در شهرهای ساحلی ویموث و ساوتند-آن-‌سی زندگی کرده و در حرفه‌های گوناگونی همچون نظافتچی و رفتگری و کمک‌پرستاری فعالیت کرده بود. در منزل شخصی‌اش بر تختۀ طراحی مقابل تختخوابش، صدها طراحی سیاه‌قلم با مرکزیت خود هارتفورد در آن‌ها موجود است. همۀ طرح‌ها انباشته از غنای زندگی پرمایۀ درونی‌اش است که به‌موجب آن، نگاهی اجمالی به جهانی کوچک اما شگفت‌انگیز میسر شده که درون روزمرگی تنها و اغلب مأیوسانه‌ای لانه کرده است. در این صحنه‌ها هارتفورد را می‌بینیم که نشسته است، سیگار می‌کشد، راه می‌رود، به افق خیره شده و سوار بر قطار است و با اشباح سوررئالی که در حاشیۀ طرح‌ها مغرضانه این پا و آن پا می‌کنند، همراه شده است. آثار هارتفورد منعکس‌کنندۀ آگاهی او، هم از محیط پیرامونش و هم از اوهام خراشنده و تسکین‌دهنده و آوازخوانی است که در سرش می‌چرخند.

در مقام هنرمندی که چنین آثار حسب‌حال‌گونه‌ای خلق کرده است، اطلاعات چندانی از زندگی هارتفورد در دست نیست. در اواخر دهۀ ۱۹۶۰، همان زمان که تشکیل خانواده می‌داد، شروع به طرح‌زدن کرد. در مدرسۀ هنر بیام شای لندن به‌عنوان دانشجوی بزرگ‌سال تحصیل کرد و پس از آن، به ساتند نقل‌مکان کرد، جایی که بالاخره زندگی مشترکش از هم پاشید. او بسیاری از آثار اولیه‌اش را از بین برد یا نصفه‌نیمه رها کرد. این ۲۷ اثری که در گالری به نمایش درآمد، متعلق به مجموعه‌ای است که در دو دهۀ آخر عمرش طراحی کرده و به‌امانت به بستگانش سپرده بود. خوشبختانه پیش از آنکه این مجموعه به لندن برسد، گالری فوکال پوینت در ساتند آن‌ها را کشف کرد و به نمایش گذاشت.

با اینکه هارتفورد ارتباط کمی با دنیای هنر داشت، هنرمندی بیگانه با دنیای هنر محسوب نمی‌شود. او از آثار استادان فلاندری همچون یان وان آیک بهره گرفته و گرایش‌های سبکی مشترکی با هنر فیگوراتیو پس از جنگ داشته که در حدود سال ۱۹۴۵ با حضور فرانسیس بیکن و لوسین فروید به‌عنوان نمایندگان انگلستان در نمایشگاه دوسالانۀ ونیز آغاز شد. هارتفورد به‌طریقی مشابه، با اعوجاج و پیچ‌و‌تابِ تصاویر و برش‌های عجیب و نامعمول بازی می‌کرد. در یکی از طرح‌هایش، در حالی که دارد داخل فریزرش را وارسی می‌کند، تنه‌اش به‌شکلی ناراحت پیچ خورده است. در اثری دیگر، دارد با تمام قوا خود را به آینۀ دست‌شویی می‌رساند تا موهایی را بتراشد که بر گونۀ کشیده‌اش روییده است. هنگام تماشای این شمایل و با یادآوری روال عادی هر صبح خود، به‌سختی می‌توان جلوی حس اندوهی را گرفت که برآمده از غمی دل‌سوزانه است و همین خنده‌دارشان می‌کند. هارتفورد سختی‌هایی را متقبل شده استهارتفورد: تغییر تدریجی رنگ‌ها در سایه‌روشن‌ها، ترکیب‌های پرپیچ‌وخم به‌کاررفته در ترسیم بخاری‌های برقی، کابل‌های تلویزیون، کاغذدیواری‌ها و ساعت‌دیواری‌های عقربه‌دار، همگی در بستری خاکستری ترسیم شده‌اند و سرزندگی رنگ اصلی را تداعی می‌کنند. طنز ماجرا از اینجا ناشی می‌شود که تلاش‌های هارتفورد، همگی زندگی بسیار سادۀ روزمره را به تصویر می‌کشند.

اما همچون نمایشنامه‌های هارولد پینتر، هرچه از نزدیک‌تر به زندگی بی‌پیرایۀ این هنرمند نگاه کنیم، پیچیده‌تر و عجیب‌تر به نظر می‌رسد. رویدادهای تاریکی وجود دارد: هارتفورد تصویر خود را کشیده که در وسط جاده‌ای از هوش رفته است. به نظر می‌رسد مست باشد یا حین قدم‌زدن در ساحل، آماج حملۀ مرغان دریایی واقع شده باشد. برخی از این پرندگان به عقاب تبدیل می‌شوند؛ انگار او به سرنوشت پرومته، خدای آتش، دچار شده باشد. همچنین شاهد لحظاتی سرشار از لطافتی مشهود هستیم: در اثر بدون ‌عنوان (نقاش روی تخت نشسته) صبح است. هارتفورد به‌نظر تنها لباسی را که دارد، به تن کرده است. تصویر رؤیای شب پیش را بر روتختی پشتش می‌بینیم: درختی که در جاهایی که نمی‌توان دید، شاخه‌های خود را پراکنده است. واژۀ روتختی در گوشۀ پایینی قاب دیده می‌شود که ادای احترامی به خودِ شیء است. در چهار تصویرِ به‌شدت اندوهناک، مادرش را می‌بینیم که آرمیده، ناخوش است و در شرف مرگ. از میان تمامی آثار نمایشگاه، این چند اثر جزئیات بیشتری دارند و به‌لحاظ ادراکی، چالش‌برانگیزترند. انعکاس تصویر خود و مادرش در بدون عنوان و تصویر مادر (که پای نقاش در تصویر هست)، نشان می‌دهد که او دارد مادرش را به‌چشم انسانی دیگر و همچنین به‌چشم سرچشمۀ زندگی خود تماشا می‌کند.

طراحی‌های هارتفورد حکم منبعی را برای او داشتند که اسباب رضایت خاطرش را فراهم می‌کردند؛ اما این آثار بدون ازخودگذشتگی فراوان او، هرگز به وجود نمی‌آمدند. اکنون تماشای آثارش تا حدودی به دیدن یکی از جعبه‌های جوزف کورنل برای اولین بار می‌ماند. بدیهی است که آن‌ها حاصل بازتاب آرام یک عمر بر ذهن شخصی است، نتیجۀ بصیرتی فزاینده در باب طرق ممکن بروز یک احساس یا وضعیت وجودی روانی. به نظر می‌رسد در مسیر زندگی‌اش، بیشتر و بیشتر به آثارش پرداخته و هرچه کمتر به جهانی که از جلوی چشمانش می‌گذرد. در حالی که در وسط گالری ایستاده بودم، به این فکر افتادم که این روند چه اثری می‌توانسته در او بگذارد. طراحی‌ها شما را عمیق و عمیق‌تر به درون این راز فرومی‌کشند.

سال‌هاست نقل‌قولی از جان برجر در ذهنم نقش بسته است. این سخن که هم‌زمان متحیر و متأثرم می‌کند، به‌نظرم درخور این متن است: «میان شهدا و کسانی که صرفاً به‌دنبال به‌دست‌آوردن لذت‌های کوچک و دست‌یافتنی هستند، نقطۀ اشتراکی از جنس گونه‌ای مبارزه‌طلبی و تواضع توأمان وجود دارد؛ البته در مقیاسی متفاوت. اما انطباق در همان مقیاس اتفاق می‌افتد: هر دو علیه خشونت و قساوت‌های زندگی مبارزه می‌کنند.»

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک  ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام  و اینستاگرام  ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط