پلاکاردهای تبلیغ هفته مد لندن در خیابان‌های این شهر
صنعت مد و لباس یکی از مهم‌ترین عناصر اقتصاد خلاقه است.  ©

BritishCouncil

این متن در ابتدا به عنوان بخشی از مقاله ای در وبسایت شورای فرهنگی بریتانیا به چاپ رسید. می توانید متن کامل را در این فایل پی دی اف بخوانید.

«مالکیت فکری یا معنوی» عامل تعیین‌کننده‌ای است که تبدیل فعالیت خلاقه به صنعت خلاقه را تسهیل می‌کند.

جان نیوبیگین

«اقتصاد خلاقه» چیست؟

در سرتاسر جهان، «اقتصاد خلاقه» به عنوان یک بخش مهم و رو به فزونی اقتصاد جهانی مورد گفتگو است. ولی بیست سال پیش اصطلاحات «اقتصاد خلاقه» و «صنایع خلاقه» اصلاً وجود نداشتند. این اصطلاحات از کجا آمدند؟ و آیا چنین صنایعی آن‌قدر جدید هستند که تا پانزده سال پیش اصلاً وجود نداشتند؟

پاسخش هم بله است و هم خیر.

«صنایع فرهنگی» قدمتی همپای جامعه‌ بشری دارند.

رسانه‌های دیجیتال و صدها هزار شرکت خلاقه که وجود خود را مدیون تکنولوژی‌های دیجیتال هستند مسلماً جدیدند. بسیاری از کالاها و خدمات مورد نیاز بازار جهانی، که مدام پیچیده‌تر می‌شود، هم جدید محسوب می‌شوند. ولی میل به خلق چیزهایی که ارزششان صرفاً به کاربردشان نیست به قدمت خود جامعه بشریند ــ چیزهایی که زیبایند؛ چیزهایی که ارزش فرهنگی را از طریق موسیقی، نمایش، سرگرمی و هنرهای بصری منتقل می‌کنند؛ که شأن اجتماعی را با مُد و سبک به عرضه می‌گذارند. همیشه آدم‌هایی بوده و خواهند بود که با تخیل و استعدادشان دست به ساخت و خلق چنین چیزهایی می‌زنند. و همیشه هم کسانی خواهند بود که حاضرند پول بدهند تا چنین کارهایی انجام شود. این مبنای اقتصاد خلاقه است.

اینها یکی از ریشه‌های «اقتصاد خلاقه» امروزی محسوب می‌شوند.

ولی وقتی این سنت‌های باستانیِ کار فرهنگی و صنعت فرهنگی ــ  یعنی طراحی، ساخت، تزیین و اجرا ــ شروع کردند به درهم‌ تنیده‌شدن با گستره وسیع‌تری از فعالیت‌های اقتصادی مدرن ــ  تبلیغات، طراحی، مُد و رسانه‌های تصویر متحرک ــ و تکنولوژی دیجیتال هم امکان گسترش واشاعه‌ فراگیرشان را فراهم کرد، آن‌گاه بود که «اقتصاد خلاقه» به معنی امروزیش متولد شد.

همچنان ارزش مالی و ارزش فرهنگی را بهم می‌بافد.

این میراث فرهنگی دیرینه و پیچیده‌ همان چیزی است که از اقتصاد خلاقه آن را می‌سازد که شبیه هیچ بخش دیگری از اقتصاد نیست. در بخش عمده‌‌ای از تاریخ بشر، فعالیت فرهنگی اصلاً بخشی از اقتصاد محسوب نمی‌شده است. فعالیت فرهنگی چیزی بود که آدم‌ها در اوقات بیکاریشان به آن مشغول بودند نه در وقت کار. حتی امروزه، صنایع خلاقه کماکان همان‌قدر بیان ارزش فرهنگی محسوب می‌شوند که تجلی ارزش اقتصادی. عمده محصولات و خدمات صنایع خلاقه علاوه بر «ارزش مبادله‌ای»شان (که به معنی قیمت‌یابی این کالاها و خدمات در بازار محسوب می‌شود) و «ارزش کارکردی»شان (که از نظر کاربردشان در زندگی واقعی معین می‌شود)، دارای نوعی «ارزش بیانی» هم هستند؛ یعنی میزان اهمیت و معنای فرهنگیشان که احتمالاً ربط چندانی به قیمت مالی‌ یا کاربردشان ندارد. برای مثال، یک کیف دستی مُدِ روزِ درجه یک، یک فیلم پرفروش، یک بِرَند موفق، شمایلی مذهبی یا یک مفهوم دورانساز در طراحی. این ارزش افزوده ممکن است اهمیت خاص یا پایندگی طولانی‌ مدت نداشته باشد ــ برای مثال، یک مُد از رونق‌ افتاده یا شعار تبلیغاتی موفق سال قبل ــ یا ممکن است بیانِ اهمیت فرهنگی عمیقی باشد، همچون یک کتاب یا اثر هنری، ولی به هر روی این خصلت یکی از عناصر کلیدی و متمایزکننده صنایع خلاقه از بخش‌های دیگر اقتصاد است. میتران، رئیس‌جمهور فرانسه، همین ایده را در یکی از گفته‌هایش در سال ۱۹۹۲، وقتی که اتحادیه‌ اروپا درخواست آمریکایی‌ها برای گنجاندن محصولات فرهنگی نظیر فیلم‌های هالیوودی در مذاکرات تجارت جهانی را رد کرد، این‌طور بیان کرد: «آفریده‌های روح و جان آدمی کالای صرف نیستند؛ عناصر فرهنگ را نمی‌توان کسب‌ وکار صرف دانست.»

در همین سیاق، در گزارشی با عنوان «جلو ماندن: عملکرد اقتصادی صنایع خلاقه بریتانیا» که ویل هاتن اقتصاددان برای دولت بریتانیا، در سال ۲۰۰۸، تنظیم کرد، آمده «ایده‌های مربوط به ارزش بیانی… باعث خلق بینش‌ها، خوشی‌ها و تجربیات جدید می‌شود؛ این ایده‌ها به دانشمان می‌افزایند، احساساتمان را برمی‌انگیزند و به زندگیمان غنا می‌بخشند.»

و یکی از دلایلِ مشکل بودنِ تعریف و اندازه‌گیری اقتصاد خلاقه هم همین است.

صنایع خلاقه، برخلاف بخش‌های دیگر اقتصاد، به محاسبه و اندازه‌گیری تن نمی‌دهند؛ و به خاطر همین است که اقتصاددانان و آمارگیران احتمالاً هرگز از بحث درمورد چگونگی تبیین آنها و تخمین ارزششان دست نمی‌کشند. آنچه مسأله را دشوارتر می‌کند این است که بسیاری از آدم‌های درگیر کار در صنایع خلاقه، از جمله بعضی از موفقترین و تأثیرگذارترین فعالان این عرصه، اصلاً خود را بخشی از یک «صنعت» نمی‌بینند. اغلب اوقات، چنین کسانی خود را بیشتر خالق فرهنگی، کارآفرین، هنرمند یا حتی فعال اجتماعی می‌دانند تا کارگر در یک صنعت. آنها ترجیح می‌دهند کار خود را در وهله نخست بخشی از چارچوبی اقتصادی نبینند. ولی صنایع خلاقه مشتمل بر بعضی از بزرگترین و قدرتمندترین کسب‌وکارهای جهان نیز هست، نظیر شرکت‌های نرم‌افزاری و اَبَرشرکت‌های رسانه‌ای. این صنایع، چه کوچک و چه بزرگ، در مجموع تبدیل به بخش مهم و رو به رشدی از اقتصاد جهانی شده‌اند. مطابق گزارش اقتصاد خلاقه مجمع تجارت و توسعه سازمان ملل متحد در سال ۲۰۰۸، تخمین زده شد که بین سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۵، تجارت جهانی در بخش خدمات و کالاهای خلاقه سالانه به طور متوسط ۸.۷درصد رشد داشته است. این گزارش می‌افزاید که «این روند مثبت در کشورهایی از تمامی نواحی و مناطق جهان» رخ داده است.

«اقتصاد خلاقه» چیزی بیش از «صنایع خلاقه» است.

تحلیلگران در تلاش برای اندازه‌ گیری ابعاد اقتصاد خلاقه، به سرعت متوجه شدند که گرچه تشخیص اندازه و ارزش صنایعی نظیر مد یا تبلیعات تقریباً آسان است، اما این آمار و اعداد بسیاری از افراد یا گروه‌هایی را که مشغول کار خلاقه در صنایع غیرخلاق هستند از قلم می‌اندازند. گزارشی از سوی بنیاد ملی فناوری، علوم و هنرهای بریتانیا (نستا) در سال ۲۰۰۸ که با عنوان «فراسوی صنایع خلاقه: برآورد اقتصاد خلاقه در بریتانیا» منتشر شد چنین نتیجه‌گیری کرد که افراد خلاقه‌‌ای که بیرون از صنایع خلاقه کار می‌کنند بیشتر از تعداد افرادی است که مستقیماً داخل صنایع خلاقه مشغول به کارند. آنچه این گزارش «اشتغال خلاقه نهفته» می‌نامید مشتمل بود بر شمار زیادی از افراد خلاقه‌ای که در کارخانجات صنعتی، بخش املاک، کسب‌وکارهای کوچک، انبارداری و عمده‌فروشی و واسطه‌گری‌های مالی کار می‌کردند. این گزارش نستا با تکیه روی نیروی کار خلاقه بجای صنایع خلاقه، سه نوع مختلف از اشتغال در این بخش را مجزا کرد: «هنرمندان متخصص، افراد حرفه‌ای یا خلاق مشغول به کار در صنایع خلاقه؛ کارکنان جانبی این صنایع (کارکنان اجرایی، دفتری، مدیریتی و حسابداری) و افراد خلاق مشغول در دیگر صنایع.» این گزارش بر این نکته تأکید داشت که هر چند صنایع خلاقه، هر گونه تعریفشان کنیم، خودشان بزرگ و رو به رشدند، کماکان صرفاً مرئی‌ترین بخش از یک اقتصاد خلاقه بسیار عظیم‌ترند. 

اندازه‌گیری صنایع خلاقه هر قدر هم که دشوار باشد، توافقی عمومی درباره یک نکته وجود دارد؛ اینکه آنچه صنایع خلاقه را تعریف می‌کند «مالکیت فکری یا معنوی» است ــ یعنی همان عاملی که تبدیل فعالیت خلاقه به صنعت خلاقه را تسهیل می‌کند. این قانون ضامن مالکیت خالق بر ایده‌هایش است، همان‌طور که قوانین دیگر ضامن حق مالکیت بر کالاها، زمین یا ساختمان‌ هستند. این قانون به مبتکران و مخترعان محصولات و فرایندهای جدید امکان می‌دهد که از خلاقیتشان منفعت مالی ببرند. این قانون چارچوبی ایجاد می‌کند که افراد و کسب‌وکارهای خلاقه بتوانند در آن با امنیت کار کنند. هر تعریفی از اقتصاد خلاقه در بنیان و هسته‌اش مالکیت فکری یا معنوی را شامل می‌شود. تعریف اصلی و مدون‌‌شده توسط دولت بریتانیا در سال ۱۹۹۸ چنین است: «صنایعی که ریشه‌شان در مهارت، استعداد و خلاقیت فردی است و از طریق تولید و بهره‌‌گیری از مالکیت فکری و معنوی، قابلیت ایجاد ثروت و اشتغال را دارند».

وقتی فرآورده‌های صنایع خلاقه تا این اندازه هم مرتبط با فرهنگ و هم دارای ارزش تجاری هستند، هرگونه نظام درخور مالکیت فکری باید به دنبال نوعی توازن میان حق خصوصی مالک اثر و حق عمومی شهروندان برای دسترسی به اطلاعات و فرهنگ باشد. به خاطرتغییرات بنیادینی که پیدایش اینترنت در دسترسی و توزیع محتوا به وجود آورده، شیوه‌های جدیدی برای مدیریت مالکیت معنوی آزمایش شده است تا خالقان و مالکانِ محتوا گزینه‌های بیشتری پیشِ رو داشته باشند و بتوانند در صورت تمایل محتوایشان را رایگان در اختیار دیگران بگذارند یا از کاربران بخواهند که صرفاً حق مالکیت آنها بر آن محتوا را به رسمیت بشناسند. ولی همان‌طور که بانو لین بریندلی، مدیر اجرایی کتابخانه‌ بریتانیا، می‌گوید «حتی اگر بخواهید [مالکیت معنوی اثر خود را] به رایگان واگذار کنید، باز هم لازم است که یک استراتژی کلی مبتنی بر مالکیت معنوی داشته باشید.» بدون ساماندهی منظم مالکیت فکری، اقتصاد خلاقه به سرعت از کار می‌افتد.

اقتصاد خلاقه و صنایع خلاقه، با هر گونه اندازه‌گیری و تعریفی، اهمیتشان روزافزون است.

در وضعیتی که اقتصادهای سرتاسر جهان رقابتی‌تر و زاینده‌تر می‌شوند، کلید موفقیت اقتصادی هم بیش از پیش به مهارت و ابتکار خلاقانه بستگی پیدا می‌کند. آنچه کالاها و خدمات موفق امروز را از ناموفق‌ها متمایز می‌کند طراحی خوب است ــ هم طراحی فرایندها و هم طراحی محصول نهایی ــ و بازاریابی خوب. اشاعه جهانی مهارت‌ها و فناوری‌های تولیدی بدین معناست که در عمل، ساخت کالاها به تمامی وابسته به هزینه‌ نیروی کار است و نه هیچ چیز دیگر (کارخانجات و حتی کل صنایع می‌توانند به سادگی به هر جا که نیروی کار ارزان‌تر است و بیشتر منتقل شوند.) جرقه‌ و بارقه‌ حیاتی‌ای که موفقیت‌های اقتصادی را موجب می‌شود در سطوح بالاتر زنجیره‌ ارزش قرار گرفته است: در سطح عمل خلاقه تخیل و طراحی محصول یا خدمات. هزینه‌ نیروی کار به اهمیت کیفیت تفکر خلاقه نیست. به تعبیر دیگر، رسیدن به مرحله‌ تولید باکیفیت در مقیاس انبوه کاری تقریباً آسان شده است، و به همین خاطر دیگر چندان ارزشمند نیست. دستیابی به کیفیت در تفکر خلاقه تقریباً سخت است و به خاطر همین هم خیلی ارزشمند.  

طی بخش اعظم تاریخ بشر، عنصر حیاتی هر اقتصادی عرق جبین بوده است: نیروی کار بشر.

طی عصر صنعتی یک قرن و نیم گذشته، این عنصر پول بوده است: سرمایه.

در «عصر اطلاعات» و قرن بیست‌ و یکم، این عامل استعداد، تخیل، مهارت و دانش است: خلاقیت.

در ایالات متحده و بریتانیا، سرمایه‌گذاری صنایع در امور «معنوی» یا «نامحسوس» (منابع انسانی، بانک‌های اطلاعات، فرایندها و فناوری‌ها) امروزه بیش از سرمایه‌گذاری در منابع مادی یا فیزیکی نظیر ساختمان‌ها و ماشین‌آلات است، و تفاوت بین این دو هزینه مدام در حال افزایش است. همین روند در تمام دیگر اقتصادهای پیشرفته صنعتی هم به چشم می‌خورد. جان هاوکینز در کتابش با عنوان «اقتصاد خلاقه» می‌نویسد «آدم‌هایی که صاحب ایده هستند قدرتمندتر از کسانی شده‌اند که با ماشین‌آلات کار می‌کنند یا حتی در بسیاری از موارد، قدرتمندتر از کسانی که صاحب ماشین‌آلات هستند.»

این آدم‌ها موتور محرکه نوآوریند.

خلاقیت فرایندی اخلالگر است. خلاقیت مفروضات و مرزهای تثبیت‌شده را درمی‌نوردد. خلاقیت تلویحاً به معنی «تفکر بیرون از چارچوب» است. پلی که این سیلان آزادانه‌ تفکر خلاقه را به واقعیت‌های عملی حیات اقتصادی وصل می‌کند نوآوری است: توانایی پیشرَوی نظاممند از یک روش انجام امور به روشی دیگر. خلاقیت موتور محرک نوآوری است؛ نوآوری موتور محرک تغییر. یکی‌از برجسته‌ترین وجوه صنایع خلاقه این است که به نسبت دیگر بخش‌های اقتصاد از شدت خلاقیت بالاتری برخوردارند؛ یعنی نوآوری مدام در محصولات، فرایندها و روش‌های کسب‌ وکار حالا دیگر بیشتر قاعده است تا استثنا. در سراسر جهان، علاقه روزافزونی نسبت به نفوذ و سرریز این نگرش‌های نوآورانه به دیگر بخش‌های اقتصاد وجود دارد، که صنایع خلاقه را کاتالیزور تغییرات وسیع‌تر و بنیادی‌تری کرده است.

صنایع خلاقه بر ما به عنوان مصرف‌ کننده و شهروند تأثیر می‌گذارند.

کارخانجات تولیدی بیشتر به تکنولوژی وابسته شده‌اند تا کار انسانی و همین باعث شده تا الگوهای اشتغال تغییر کند. درصد فزاینده‌ای از نیروی کار در حال جابجایی از کارهای یدی به شغل‌های خدماتی و مدیریتی است. همچنان که اقتصادها رشد می‌کنند و جوامع شهری‌تر می‌شوند، افراد بیشتری تبدیل به مصرف‌کنندگان اقتصاد متعارف می‌شوند. اِدنا دوس‌ سانتوس، رئیس برنامه‌ اقتصاد خلاقه مجمع تجارت و توسعه سازمان ملل متحد، اخیراً نوشت که «همه افراد، در هر کجای جهان که باشند، هر روز از طریق آموزش، کار، تفریح و سرگرمی مشغول مصرف محصولات خلاقه‌‌اند. هر روز بیدار می‌شویم و لباس می‌پوشیم، به موسیقی گوش می‌دهیم، روزنامه می‌خوانیم، تلویزیون می‌بینیم و به رادیو گوش می‌کنیم، خدمات دیجیتال می‌گیریم، به سینما و تئاتر می‌رویم.» صنایع خلاقه بر تمامی جنبه‌های زندگیمان سایه افکنده‌اند.

و همچنین بر کیفیت زندگیمان.

در کل، صنایع خلاقه به زندگی‌ مردم غنا می‌بخشند؛ وجوه بارز جوامع مختلف را شکل می‌دهند و ابزارهایی برای فرهنگ‌ها و جوامع فراهم می‌آورند تا از طریقشان با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. این صنایع، لذت، رنگ‌ و بو و بصیرت به همراه می‌آورند. زندگی را بهتر می‌کنند و تا حدود زیادی بیانگر افزایش استانداردهای زندگیند. هرچه تعداد کسانی که می‌توانند بلند پروازی‌های اقتصادی داشته باشند و بیش از حد نیازهای لازمه بقا (غذا و سرپناه) به دست آورند افزایش می‌یابد، آنها بیشتر به مصرف‌کننده تجربیات و کالاهای خلاقه تبدیل می‌شوند. از آنجایی که بیش از نیمی از جمعیت جهان در حال حاضر در شهرها زندگی می‌کنند و تقریباً در همه‌ جهان دسترسی به سیستم‌های ارتباطی الکترونیک ممکن شده است، صنایع خلاقه تجربیات فرهنگی مشترکمان را شکل می‌دهند.

افزون بر این، بسیاری از آدم‌ها صرفاً مصرف‌‌کننده این کالاها و تجربیات نیستند بلکه خالقشان هم هستند. خلاقیتشان ابزارهایی برای بیان‌ شخصی فراهم می‌کند و فرصتی برای همکاری و مشارکت با دوستان. این خلاقیت، بخش عمده‌ تقسیم سنتی میان «حرفه‌ای» و «آماتور»، و حتی بنیادی‌تر از این، میان «تولیدکننده» و «مصرف‌کننده» را که در بخش‌های دیگر اقتصاد موجود است مضمحل می‌کند. چنین خلاقیتی باعث اتصال اقتصاد غیررسمی به ساختارهای رسمی‌تر فعالیت‌های اقتصادی و تجاری می‌شود. در حالی که این مغشوش شدن مرز میان حرفه‌ای و آماتور همواره بخشی از اقتصاد فرهنگی خواهد ماند، شمار فزاینده‌ای از افراد تمایل دارند که برای خود کسب‌ وکاری در صنایع خلاقه راه بیندازند. سنجش تازه‌ای در بریتانیا نشان می‌دهد که ۳۰ درصد از افراد جوان می‌خواهند در بخش خلاقه کار کنند، هرچند که در حال حاضر فقط ۱۱ درصد به این آرزویشان می‌رسند.

صنایع خلاقه بخش مهمی از اقتصاد بنگاه به بنگاه است.

در حالی که بسیاری از صنایع خلاقه نظیر فیلم، موسیقی و بازی‌های ویدئویی مستقیماً با مصرف‌کننده مواجه هستند، بسیاری دیگر هستند که نقش مهم و روزافزونی به عنوان موتور محرکه نوآوری و رشد در دیگر بخش‌های اقتصاد دارند. طراحی، تبلیغات، معماری و بخش اعظم صنایع نرم‌افزار بیشتر در خدمت نیازهای شرکت‌های دیگرند نه مصرف‌کنندگان منفرد. شورای طراحی بریتانیا تخمین می‌زند که یک شرکت می‌تواند با هر ۱۰۰ پوند سرمایه‌گذاری در بخش طراحی، فروشش را تا ۲۲۵ پوند و سودش را تا ۸۳ پوند افزایش دهد. دیگر مطالعات در نقاط مختلف جهان نشان داده است که ارتباط محکمی میان کسب‌ وکارهای مبتنی بر طراحی و کسب‌ وکارهای نوآور و سودده برقرار است. مطالعه دیگری در بریتانیا نشان می‌دهد که در ده سال مابین ۱۹۹۴ تا ۲۰۰۴، شصت شرکت «طراحی‌محور» توانسته‌اند ۲۰۰ درصد بهتر از ۱۰۰ شرکت بزرگ بازار بورس لندن بازده داشته باشند. محققین در حال حاضر مشغول بررسی عمیق‌تر رابطه میان صنایع خلاقه و چشم‌انداز کلی اقتصاد هستند. مطالعه‌ای در نستا به این نتیجه رسیده است که کسب‌ وکارهایی که دو برابر بیشتر از میانگین هزینه معمول شرکت‌ها صرف داده‌های خلاقانه (نه فقط طراحی) کرده‌اند، ۲۵ درصد بیش از میانگین شرکت‌ها «نوآوری در محصول» دارند.

صنایع خلاقه لازمه حیاتی زیرساخت‌های جوامع ما شده‌اند.

نیازِ به کارگیری هوش و تخیل خلاقه در تمام بخش‌های اقتصاد مدرن، از فرایندهای ساخت‌ و تولید معمول گرفته تا ارائه خدمات عمومی اساسی نظیر بهداشت و آموزش، به طرز فزاینده‌ای مستلزم استفاده از دانش پیشرفته شده‌ است. استفاده مؤثر از آموزش الکترونیک در مدارس تأثیر مثبت و قابل‌ سنجشی بر استانداردهای آموزشی گذاشته است. طراحی خوب تأثیر قابل‌ محاسبه‌ای بر هزینه‌های بیمارستان‌ها و نتایج بالینی‌شان داشته و نقش عظیمی در بهبود بیماران ایفا کرده است. حتی یکی از باستانی‌ترین فعالیت‌های بشر، یعنی کشاورزی، نیازمند رویکردهای خلاقانه‌‌تر است چون تغییرات آب‌ وهوایی، و افزایش هزینه‌ها، الزام تفکر خلاقانه را ضروری‌تر می‌کند و درک عمیق‌تر ژنتیک ما را با فرصت‌ها و مخاطرات جدیدی مواجه می‌کند. جهان در حال عزیمت به سوی اقتصادی است که بیشتر وابسته به خلاقیت و دانش بشری است تا مبتنی بر یک ماده خام واحد، حتی نفت.

صنایع خلاقه حتی بر آینده سیاره زمین هم تأثیر می‌گذارند.

در واقع، در حالی که نفت رو به اتمام است و دیگر منابع طبیعی هم رو به پایان می‌گذارند، ارزش خلاقیت مدام رو به افزایش است. خلاقیت فقط عنصری حیاتی در فعالیت اقتصادی نیست بلکه در آینده عاملی سرنوشت‌ساز در توانایی انطباق‌ پذیری و بقاء نوع بشر خواهد بود.

کریس اسمیت، اولین وزیر امور فرهنگی بریتانیا، گفت «صنایع خلاقه با منابع کربنی جهان با ملایمت رفتار می‌کنند.» درحالی که استهلاک منابع طبیعی و آلودگی محیط زیست به مسائلی مهم تبدیل می‌شوند، مزیتی که صنایع خلاقه بر عمده بخش‌های دیگر اقتصاد دارند این است که صنایع خلاقه می‌توانند از هیچ ارزش بسازند، یا همان طور که عنوان کتاب دورانساز چارلز لدبیتر در سال ۲۰۰۰ «زنده ماندن با باد هوا» تلویحاً می‌گفت: «از هیچ و پوچ». مسلماً صنایع خلاقه بر منابع و محیط زیست تأثیر می‌گذارند. در واقع، می‌توان گفت که تمرکز بر طراحی و مُد باعث مصرف‌گرایی بی‌مورد و اتلاف‌گرایانه می‌شود. این نکته هم درست است که گرچه بسیاری از صنایع دیجیتال در ظاهر «بی‌وزن» هستند، در واقع مصرف‌کننده‌های اصلی نیروی برق به شمار می‌آیند. با این حال، این نکته هم صحت دارد که صنایع خلاقه در مقایسه با بسیاری از دیگر فعالیت‌های اقتصادی، ضمن تولید اشتغال و ارزش، تأثیری به مراتب کمتر بر محیط زیست می‌گذارند. جهان نمی‌تواند هشت یا نه میلیارد نفر را نگهداری کند اگر قرار باشد همه به شیوه زندگی مبتنی بر نفت آمریکای شمالی و اروپای غربی روی بیاورند. تنها راه امید برای داشتن یک اقتصاد جهانی روبه‌رشد و پایدار، و نیز شانس بقای بیشتر برای عمده جمعیت زمین آن است که اقتصاد خلاقه رو به‌ رشد باشد و مهم‌تر از آن اینکه قدرت خلاقیت در همه وجوه حیات اقتصادیمان به کار گرفته شود. مدخل جدیدی در ویکیپدیا این مسأله را به سادگی توضیح می‌دهد: «برخلاف عمده منابع که وقتی به کار گرفته می‌شوند استهلاک پیدا می‌کنند، اطلاعات و دانش را می‌توان به اشتراک گذاشت و از طریق به‌کارگیریشان عملاً رشدشان داد.»

پس وقت آن است که صنایع خلاقه را جدی بگیرید!

در سراسر قرن بیستم دولت‌ها داشتند متوجه این تغییرات می‌شدند. حتی در سال ۱۹۱۸ رئیس‌جمهور آمریکا، وودرو ویلسون، از صنعت سینمای آمریکا ستایش کرده و گفته بود « فیلم تجارت را به دنبالش می‌آورد» ــ بیان کلاسیک این نکته که صنایع خلاقه اهمیتی به مراتب بیشتر از تأثیرِ بلاواسطه اقتصادیشان دارند. دولت‌های ایالات متحده، یکی پس از دیگری، مصمم بوده‌اند که از طریق کپی‌رایت و قوانین ثبت اختراع و موافقتنامه‌های تجاری بین‌المللی از منافع و بازارهای موسیقی آمریکایی و صنایع نرم‌افزاری این کشور دفاع کنند.

بعضی دولت‌ها در پی این بوده‌اند که وجوه مشخصی از فرهنگ ملیشان را حمایت کرده و ارتقاء دهند؛ نه به خاطر اهمیت بلاواسطه اقتصادیشان، بلکه به عنوان ابزاری برای فرافکنی تصویری شفاف و مثبت از خودشان در خارج از مرزها ــ اقدامی که نامش را به کارگیری «قدرت نرم» گذاشته‌اند.

دولت استرالیا در سندی در سال ۱۹۹۴ با عنوان «ملت خلاقه»، پا از این هم فراتر گذاشت و عنوان کرد که «سیاست فرهنگی در عین حال یک سیاست اقتصادی است» و «سطح خلاقیت ما به شکلی اساسی تعیین‌کننده تواناییمان برای تطبیق‌ پذیری با نیازهای جدید اقتصادی است».

اما فقط وقتی در سال ۱۹۹۷ دولت جدید حزب کارگر در بریتانیا روی کار آمد، یک دولت به گونه‌ای نظاممند دست به تعریف و تدقیق صنایع خلاقه کشورش زد و تشریح کرد که این صنایع چه هستند و از چه ارزشی برخوردارند.

نِستا

(NESTA (The National Endowment for Science

بنیاد ملی فناوری علمی و هنرهای بریتانیا سازمان مستقلی در بریتانیا است که از طریق اعانه‌های عمومی تأمین هزینه می‌شود. وظیفه‌اش انجام تحقیقات و انتشار آنها و نیز سرمایه‌گذاری در ایده‌های جدید در کمپانی‌های نوپا است. نقش این بنیاد «یافتن راه‌هایی نوآورانه برای حل بعضی مسائل و چالش‌های اجتماعی و اقتصادی کشور است.»

 

مجمع تجارت و توسعه سازمان ملل متحد

 The United Nations Conference on Trade and Development

مجمع تجارت و توسعه سازمان ملل خود را این گونه توصیف می‌کند: مشوق «الحاق توسعه‌مدارانه‌ کشورهای درحال‌توسعه به اقتصاد جهانی.» این مجمع در پی ادغام اقتصاد خلاقه در چارچوب اهداف کلی‌تر توسعه است. این مجمع همچون اتاق بحثی است برای مباحثات میان دولت‌ها، و بدین منظور دست به تحقیق و تحلیل می‌زند و به دولت‌های سراسر جهان در جهت توسعه مشاوره‌ فنی می‌دهد.