جلد کتاب های گلشیری
گلشیری علاوه بر داستان کوتاه و رمان، فیلمنامه‌ای هم به اسم «دوازده رخ» نوشت و ویراسته جدیدی هم از گلستان سعدی منتشر کرد

نگاهی به میراث ادبی هوشنگ گلشیری در شانزدهمین سالمرگش

نوید شوقی

اواسط خرداد هر سال، نه تنها مطبوعات ادبی بلکه کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز یادی از مرگ هوشنگ گلشیری (۱۳۱۶-۱۳۷۹) می‌کنند. در این روزهای برندسازی‌های هفتگی و ظهور و افول ماهیانه‌ ستاره‌های هنر و ادبیات، وقتی بیش از یک دهه بعد از مرگ، باز هم کلمات و یاد کسی هنوز ورد زبان‌ها باشد، پس به یقین جایی در میراث ادبی مدرن زبان فارسی گشوده است. میراث گلشیری برای ادبیات ایران اما، چیزی بیش از مجموعه‌ داستان‌ها و رمان‌هایش است.

او در عباراتی مشهور، خودش را چنین توصیف می‌کند: «اگر در آبی خُرد نهنگی پیدا شود، راه چاره‌اش گویا این است که آب را گل آلود کند تا نبینند که نهنگ است. من، البته اگر نهنگ این آب خُرد داستان‌نویسی ایران باشم، این طورها زیسته‌ام: گاهی سر به دیواره‌ها کوبیده‌ام، چه با کار سیاسی، چه با شرکت در همه‌ جلسات کانون از ۴۷ تا حالا، چه با مقالاتی در نقد. با این همه سعی کرده‌ام به نسل بعد بی‌توجه نمانم تا از این آب خُرد همان نبینند که من دیده‌ام.» حالا شانزده سال پس از مرگ او شاید بهتر بتوان به نقش آن نهنگ در آب خُرد ادبیات ایران نظر کرد.

ظهور گلشیری با پدیده‌ مهم «جنگ ادبی اصفهان» در اواسط دهه‌ ۱۳۴۰ اتفاق افتاد؛ مجموعه‌ای که نویسندگان و مترجمان و شاعران جوانش در دهه‌های بعد به چهره‌های مهم ادبیات فارسی نیمه‌ قرن چهاردهم شمسی تبدیل شدند. اما از میان همه، فقط هوشنگ گلشیری بود که آب خرد داستان‌نویسی ایران را گشاده‌تر کرد. نه فقط از طریق نوشتن مشهورترین رمانش «شازده احتجاب» (که به فیلمی با کارگردانی بهمن فرمان‌آرا تبدیل شد) و مجموعه داستان‌ «نمازخانه کوچک من» بلکه با سر کوفتن به هر دیواره‌ای.

گلشیری از معدود نویسندگان هم‌نسل خود بود که نقد را جدی می‌گرفت و به گواه نوشته‌ها و شهادت دوستانش، هر داستانی را به دستش می‌رسید می‌خواند و تا جایی که می‌توانست درموردشان می‌نوشت، حتی شده در حد یکی دو جمله. در حوزه‌ نقد، دو رویکرد او مهم و دلالتگر است. اول این که به خاطر آشنایی‌اش با نقد نو (بالاخص قرائت مبتنی بر متن که تاحدودی متأثر از ای. ام. فاستر و حلقه‌ نقد نو بریتانیا بود) پیش‌قراول نقدهای فنی ادبی شد، و گرچه فعال سیاسی و پای ثابت جلسات کانون نویسندگان ایران بود، در مقام ناقد از دسته‌بندی سیاسی پرهیز می‌کرد. همین موضع بود شاید که باعث می‌شد رویکرد دومی هم در نقدهایش به چشم بیاید. رویکرد دوم موضع او در مقام ناقد، پرهیز از تقسیم‌بندی‌های غیرادبی بود. برای او، صادق هدایت و بوف کورش همان‌قدر می‌توانست برانگیزاننده‌ تحلیل متنی باشد که رمان عامه‌پسند و پرفروش بامداد خمار. بعد از او، کمتر کسی این‌طور جدی به ادبیات به اصطلاح عامه‌پسند پرداخته است. به همین ترتیب، نوشته‌هایش درمورد ادبیات کهن و حتی تحلیلش از فرم و زبان قرآن شاهدی است بر این که او بیش از هر چیز سرسپرده‌ قصه‌گویی و متنیت بود. کتاب «باغ در باغ»، مجموعه‌ دو جلدی نقدها و یادداشت‌های او درمورد ادبیات است.

وجه مهم دیگر حیات ادبی گلشیری اما نقش او به عنوان معلم بود. او نه تنها مجلات زیر نظرش (جنگ اصفهان، زنده‌رود و کارنامه) را به نوعی باشگاه ادبی برای بحث و تبادل نظر درباره‌ داستان‌خوانی‌های جوانان تبدیل می‌کرد بلکه حتی در سال‌های خانه‌نشینی و سانسور هم خانه‌اش را به معبد ادبی جوانان بدل می‌کرد. دست‌کم چند نویسنده‌ مهم دهه‌های اخیر از دل شب‌های ادبی گلشیری در منزل و مجلاتش بیرون آمده‌اند.

شاید همین خصلت توجه گلشیری به نویسندگان جوان بود که باعث شد پس از مرگش، همسر او (فرزانه طاهری، مترجم) بنیاد گلشیری را بنیان بگذارد که علاوه بر مسئولیت جمع‌آوری آثار گلشیری، عهده‌دار برگزاری جایزه‌ ادبی گلشیری هم بود. جایزه‌ ادبی گلشیری که نخستین دوره‌اش در سال ۱۳۸۰ برگزار شد به داستان‌های برگزیده فارسی (رمان، داستان کوتاه، داستان اول) تعلق می‌گرفت و دوازده سال به معرفی چهره‌های جدید ادبیات ایران کمک کرد ولی فشارهای دولتی باعث شد که بالاخره در سال گذشته، فرزانه طاهری اعلام کند که جایزه‌ ادبی گلشیری برگزار نخواهد شد.

تأثیر سبکی داستان‌های گلشیری (بالاخص بر شاگردانش) تا مدت‌ها همچون شبحی بر فراز ادبیات فارسی سنگینی می‌کرد. روایت‌های عمدتاً سیال‌ذهن، نثر ضرب‌دار و حتی معماری سنتی توصیفی آثار گلشیری در آثار بسیاری از شاگردانش هم به چشم می‌خورد و هدف متلک‌های منتقدان بود، ولی در میان آن شاگردان کسانی هم بودند که داستان‌نویسی را از گلشیری آموختند. به جای تقلید از نثر او، وسواسش به کلمات را یاد گرفتند. در عوض تکرار تکیه‌کلام‌های روایی گلشیری، توصیف جزئیات مکانی و ساختن فضا از طریق زبان را آموختند. حساب فرم پیچیده‌ روایی را از شعبده‌بازی کلامی جدا کردند و به تأسی از استادشان، فرم برای‌شان مسأله‌‌ شد (نه هدف).  ‌

داستان‌های گلشیری در کنار تمام بداعت‌های روایی‌شان، کماکان اسناد مهمی از حال و روز ما در دوران واماندگی عمومی دهه‌ ۱۳۴۰ و خفقان به جامانده از کودتای ۲۸ مرداد، انقلاب و جنگ هشت‌ساله هستند. و با این حال، هیچ کس نمی‌تواند آن‌ها را داستان‌هایی سیاسی بخواند. هوشنگ گلشیری می‌دانست جهان داستانش باید روی پای خودش بایستد، و با متلک سیاسی و غمنامه نمی‌توان کسی را ترغیب به خواندن کرد. روایت‌های پیچ‌درپیچ او بیش از آن که هزارتویی برای گیج کردن خواننده باشند، همان معماری سنتی محبوبش و تمهید سنتی هزارویک‌شبی است.

گلشیری علاوه بر داستان کوتاه و رمان، فیلمنامه‌ای هم به اسم دوازده رخ نوشت و ویراسته‌ جدیدی هم از گلستان سعدی منتشر کرد. آثار هوشنگ گلشیری به چندین زبان از جمله آلمانی، فرانسه، عربی، چینی و انگلیسی ترجمه شده و چند جایزه بین‌المللی از جمله جایزه‌ لیلیان هلمن/دشیل همت (۱۳۷۶) از دیده‌بان حقوق‌بشر و جایزه‌ صلح اریش ماریا رمارک (۱۳۷۸) را از آن خود کرد. این در حالی بود که عمده‌ آثار او در دوران پس از انقلاب اجازه‌ انتشار نداشتند و شماری از آثار او نیز به ناچار در بیرون از ایران منتشر شدند. گلشیری بر ماندن در ایران اصرار داشت، ولی سرنوشت شماری از دست‌نوشته‌هایش این بود که به تازگی برای نگهداری به دانشگاه استنفورد در امریکا سپرده شوند.

با این حال اما، میراث حقیقی گلشیری کماکان در میان ماست و بدون شک آب خرد ادبیات را گشاده‌تر کرده است، هرچند که حالا دیگر نهنگی در آن نیست.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط