با یکی از همکارانتان برای ارزیابی مواد آموزشی کمی وقت بگذارید. تعدادی از کتاب‌های آموزش زبان را از اتاق معلمان بردارید- کتاب‌های متنوعی انتخاب کنید که برای سطوح و گروه‌های سنی مختلف نوشته شده‌اند.  کتاب‌ها را ورقی بزنید و به سوال‌های زیر پاسخ دهید:

▪ محتوای فرهنگی کتاب‌ها چیست (فرهنگ مخاطب/محلی/جهانی)؟ این محتوا چگونه ارائه شده؟

▪ آیا کتاب "قیافه" و "حس" بین‌المللی دارد یا بر یک محیط خاص تاکید می‌کند؟

▪ آیا کتاب مسائل واقعی جهانی را دربرمی‌گیرد یا سهل‌انگارانه و کلیشه‌ای سرهم‌بندی شده؟

بیست سال پیش لوک پرودرومو در مقاله خود در مجله آموزش زبان انگلیسی (1988:79) نشان داد که چگونه کتاب های آموزش زبان بین‌المللی مُصِرانه انگلیس-محور هستند و وقتی شاگردان وارد کلاس می‌شوند:

انسان بودگیِ سه بعدی خود را بیرون در می‌گذارند و وارد دنیای پلاستیکی کتاب‌های آموزش زبان انگلیسی می‌شوند که در آن‌ها زندگی امن و معصومانه است. اکثر کتاب‌های آموزش زبان انگلیسی برای غیر انگلیسی‌زبانان یک آرمانشهرِ انگلیس-محور، تحت سلطه مردان و طبقه متوسطی به تصویر می‌کشند.

او بر این اساس به این نتیجه رسید که بی‌انگیزگی یادگیرندگان در کلاس زبان قابل درک است. بیست سال پس از آن مقاله، بروس میلنه (2008:22) به تحلیل مضمونی کتاب‌های آموزشی کودکان پرداخت و دریافت که هنوز هم اتکا بر موضوعات کلیشه‌ای مانند موارد زیر است:

  • تعطیلات
  • فعالیت‌های تفریحی
  • خانواده
  • صفحات مشاوره مجلات
  • کار
  • غذا و نوشیدنی
  • افراد مشهور

بر اساس آن‌چه کریس لیما (همان:11) می‌گوید:

واقعی‌ترین نقشی که شاگردان سر کلاس بازی می‌کنند ادای توریست درآوردن در یک رستوران یا خرید کردن در یک کشور انگلیسی‌زبان است. واقعی بودن چنین نقش‌هایی برای اکثریت یادگیرندگان زبان در سراسر جهان در زمان ما به شدت قابل بحث است.

بن گلداستاین (2008:16) بر همین مسئله تاکید می‌ورزد و مشکلات زیر را در کتاب‌های آموزش زبان شناسایی می‌کند:

▪ محتوای فرهنگی غالباً در مطالبی عرضه شده که به یادگیرندگان اجازه نمی‌دهد در مورد آن واکنش نشان دهند یا مطلب را شخصی کنند. این مطالب معمولاً از واقعیت زندگی یادگیرندگان بسیار دور هستند.

▪ کتاب‌های آموزشی معمولاً بر یک کشور و فرهنگ خاص تاکید دارند. این مسئله می‌تواند بین کسانی که انگلیسی زبان اول آن‌ها هست و آن‌هایی که انگلیسی زبان دومشان است سد ایجاد کند و مانع تسهیل ارتباط جهانی شود.

▪ ارائه محتوای کتاب‌ها معمولاً سطحی و کلیشه‌ای ست و چندگونگی جهانی را بازتاب نمی‌دهد.

گلداستاین برای رفع این مشکلات فعالیتی بسیار عالی پیشنهاد می‌دهد: درست کردن یک "اطلس شخصی". هدف این فعالیت این است که یادگیرندگان به همان شکلی که کشور خودشان را تصور می‌کنند، مجموعه‌ای از مطلب و عکس در موردش جمع‌آوری کنند. برای بسیاری از یادگیرندگان این کار باعث می‌شود که کلیشه‌هایی را که در رسانه‌های غربی از کشورشان ارائه شده به چالش بکشند. این فعالیت توسط یک طراح هلندی با همکاری یک هنرمند فلسطینی آغاز شد و اصول آن قابل انتقال به محیط‌های آموزش زبان انگلیسی است. برای ایده‌های بیشتر در این زمینه، اینجا را ببینید: www.annelysdevet.nl/palestine

چگونه واقعی باشیم...

ما نباید این ایده را به عنوان یک رویداد منفرد ببینیم؛ به جای آن، می‌شود این ایده (و کارهای شبیه به آن را) به اهداف آموزشی چارچوب منبعِ مشترکِ اروپا (CEFR) پیوند بزنیم.

استفاده از مضامینِ برابری فرصت‌ها و چندگونگی به عنوان محتوای آموزش زبان، ما را قادر می‌سازد که بر مشکلات محتوای فرهنگی کتاب‌های آموزشی غلبه کنیم. به جای تدریس یک درس "منفرد" می‌توانیم برابری فرصت‌ها و چندگونگی را به اهداف آموزش زبان خود گره بزنیم: پروراندن مهارت‌های زبان یادگیرندگان و به طور همزمان بالا بردن آگاهی آن‌ها درباره مسائل جهانی. این باعث می‌شود بتوانیم برابری فرصت‌ها و چندگونگی را به عنوان بخش کلیدی "جریان غالب" آموزش زبان قرار دهیم:

در قلب این رویکرد مفهوم "غالب‌سازی" قرار دارد به طوری که ارزش نهادن و مدیریت چندگونگی در کلیه جنبه‌های کار ما در هم تنیده شده باشد.

کتابچه راهنمای کارگاه برابری فرصت‌ها و چندگونگی، شورای فرهنگی بریتانیا، 2007:8.

وبسایتی که برای همراهی این کتابچه طراحی شده شامل سه مجموعه آموزش زبان با مضمون برابری فرصت‌ها و چندگونگی است. این دروس بر اساس غالب‌سازی طراحی شده‌اند و شامل اهداف آموزشی مشخص هستند و از مواد آموزشی واقعی بهره می‌گیرند تا محتوای فرهنگی دروس به یادگیرندگان مربوط باشد. این دروس برای سه گروه سنی کودکان، نوجوانان و بزرگسالان طراحی شده‌اند:

http://www.teachingenglish.org.uk/article/equal-opportunity-diversity-handbook-teachers-english