کودکان با معلم

تاشیا، یکی از معلم‏های شورای فرهنگی بریتانیا در سری‏لانکا،  به پرسش‏هایی درباره تجربه‏ هایش از درس دادن به تیم، پسری در سری‏لانکا که اختلال کم ‏توجهی بیش‏ فعالی دارد، پاسخ داد.

آیا والدین فراگیرانی که شرایطی مثل اختلال کم‏ توجهی بیش‏ فعالی دارند تمایل دارند در مورد اختلال فرزندشان صحبت کنند؟ اگر بله، چطور این کار را می‏کنند؟

خیر، خیلی از والدین دوست ندارند این موضوع را مطرح کنند که آن هم به خاطر برداشت‏های منفی است که درباره نیازهای خاص وجود دارد، از جمله نیازهای آموزشی خاص. من از زمان درس دادن به تیم، دو کودک دیگر هم داشته‏ام که اختلال کم ‏توجهی بیش‏ فعالی داشتند و در هر دو مورد باید موضوع را خیلی محتاطانه با والدین‏شان مطح می‏کردم. در مورد یکی از آنها، در واقع پدرش بعد از حرف‏های من خیالش راحت شد و خیلی سریع درباره سابقه فرزندش و کمک‏های پزشکی که می‏گیرد صحبت کرد. اما در مورد آن یکی دانش‏ آموزم، پدرش (که شغلش پزشک بود) تا مدت‏ها حاضر نشد قبول کند که مشکلی وجود دارد. هنگامی که یکی دیگر از همکارانم که قبل از من به او درس می‏داد مسئله را با او مطرح کرده بود، خیلی جبهه گرفته بود و از دست آن معلم هم عصبانی شده بود. بعد از آن که من تدریس به فرزندش را به عهده گرفتم هم، تازه بعد از یک سال صحبت کردن بالاخره حرف‏های ما به جاهای سازنده رسید. البته حتی بعد از آن هم هیچوقت به طور مستقیم درباره مشکل یا نیاز فرزندش صحبت نکردیم و فقط درباره راه بردهایی حرف می‏زدیم که از طریق آن بتوان به فرزندش کمک کرد.

معلم‏ها چطور می‏توانند به فراگیرانی که دچار اختلال کم ‏توجهی بیش ‏فعالی هستند کمک کنند تا بتوانند روی درس یا فعالیت‏های کلاس تمرکز کنند؟

1) همدلی: خیلی مهم است که از دست دانش ‏آموز کلافه نشوید و صبرتان سر نیاید چون بیشتر موارد بدرفتاری آنها از روی عمد نیست. من به این نتیجه رسیده ‏ام که وقتی آرامش دارم و صبور هستم و درک می‏کنم، اوضاع هم با آرامش خیلی بیشتری پیش می‏رود.

2) موقع برنامه ‏ریزی نیازهایشان را در نظر بگیرید: مثلا من بر اثر تجربه فهمیدم که یکی از همان بچه ‏هایی که در بالا به او اشاره کردم، حداکثر می‎‏توانست 10 تا 15 دقیقه بدون حرکت بنشیند و تمرکز کند. به همین دلیل بیشتر تمرین‏ها را با توجه به همین نکته برنامه ‏ریزی می‏کردم. در طول آن دوره، با او به این توافق رسیده بودم که باید ساکت بنشیند و روی درس یا تکلیفی که قرار است انجام دهد تمرکز کند، اما من هم کاری می‏کردم که در طول آن مدت برای انجام آن کار از جایش بلند شود و در کلاس حرکت کند. حالا این کار می‏توانست دادن کتاب یا برگه به سایر بچه‏ ها باشد، و یا برداشتن یا آویزان کردن چیزی، یا از این قبیل کارها. بعضی وقت‏ها هم می‏توانست چند دقیقه درجا بدود یا یک کار فیزیکی بکند که نیاز به صرف انرژی دارد و بعد از آن بنشیند و تکلیفش را انجام دهد. چند بار که این اتفاق افتاد، همکلاسی‏ هایش متوجه شدند که او برای تمرکز روی بقیه درس به این کار نیاز دارد و آنها هم وقتی می‏دوید، بدون سر و صدا کارشان را می‏کردند.

3) تعریف و تشویق: خیلی از معلم‏ها در مدارس نیازهای این بچه‏ ها را نمی‏دانند بنابراین آنها معمولا تنبیه و تحقیر می‏شوند و احساس خیلی منفی‏ ای درباره کلاس و درس خواندن پیدا می‏کنند. من به این نتیجه رسیده ‏ام که دیدن نقاط قوت آنها و تشویق آنها برای نقاط قوت‏شان تاثیر بزرگی در اعتماد به نفس آنها، رابطه آنها با شما به عنوان معلم، و نگاه آنها به یادگیری و این که همه تلاش‏شان را بکنند دارد. یکی از همین بچه‏ ها خیلی مهربان و دست و دلباز و کمک‏رسان بود. گفتن این مسئله جلوی بقیه دانش‏ آموزان و تشویق کردنش باعث شد بقیه هم او را تشویق کنند و خودش هم خیلی به خودش افتخار کند. بعد از این که دیدیم این روش بهتر است، او هم در محیط یادگیری خیلی راحت و خوشحال بود و واقعا تمام تلاش‏اش را می‏کرد و از آن موقع دیگر بدرفتاری خیلی کمی از او دیدم.

نقش همکلاسی‏ های فراگیرانی مثل تیم برای عملکرد بهتر در کلاس چیست؟

نوع نگاه آنها به دانش ‏آموزی که نیازهای آموزشی خاص دارد تاثیر بزرگی بر میزان ایمنی و دربرگیری محیط کلاس دارد. من هیچوقت این موضوع را به طور باز در کلاس مطرح نکردم چون نمی‏خواستم خجالت بکشد یا در مرکز توجه قرار بگیرد اما با بعضی از بچه‏ هایی که مسئولیت ‏پذیری و درک بیشتری داشتند صحبت‏های کوتاه دونفره داشتم و به آنها گفتم چه کارهایی می‏توانند برای کمک به همکلاسی‏شان بکنند که نیاز آموزشی خاص دارد. مثلا در بازی‏های گروهی، دانش ‏آموزی که نیاز آموزشی خاص دارد می‏تواند ایده بدهد و یک نفر دیگر بنویسد (دانش‏ آموزی که اختلال دیسلکسی/نارساخوانی یا اختلال هماهنگی حرکتی/دیسپراکسی دارد برایش سخت است که سریع و خوش‏خط و صحیح بنویسد). اگر هم فعالیت کلاسی شامل یکی از مهارت‏ ها مثل شنیدن یا خواندن می‏شد، وقتی بقیه دانش ‏آموزان جواب‏هایشان را می‏نوشتند، از دانش‏آموزی که نیاز آموزشی خاص داشت می‏خواستم جواب‏هایش را به من بگوید یا به یکی از همکلاسی‏هایش بگوید و همکلاسی‏اش هم نقش منشی را برای نوشتن جواب‏هایش بازی کند.

همچنین، کاری می‏کردم که هر هفته آرایش نشستن دانش ‏آموزان در کلاس تغییر کند به نحوی که هر کدام از آنها این فرصت را پیدا کنند تا به دانش ‏آموزی که نیاز آموزشی خاص دارد کمک کنند و فقط یک نفر نباشد که تمام مدت باید به او کمک کند و همین، پویایی و روحیه تیمی در کلاس را افزایش داد.

اختلال کم ‏توجهی بیش‏ف عالی چطور تشخیص داده می‏شود و چه کسانی این اختلال را دارند؟

حرفه من پزشکی نیست و همیشه والدین را به افراد حرفه‏ای و واجد شرایط ارجاع می‏دهم. من کمک‏ هایم را به این محدود می‏کنم که راهبردهایی را به کار بگیرم تا کودک بتواند تمام تلاش‏اش را بکند. 

موضوعات مربوط