تصویری از رویاهای دم صبح مستند ایرانی ساخته مهرداد اسکویی در جشنواره فیلم لندن
«رویاهای دم صبح» مستند ایرانی ساخته مهرداد اسکویی در جشنواره فیلم لندن

باز هم پاییز است و فصل جشنواره فیلم لندن. احسان خوشبخت سری می‌زند به شصتمین دوره جشنواره فیلم لندن و بازنمایی ایران و فیلم‌های ایرانی در این جشنواره.

احسان خوشبخت

شصت سال گذشته‌ است. فستیوالی که در هر دوره چیزی حدود فقط بیست فیلم در یک سالن نمایش نشان می‌داد و یکی از رؤسای سابقش – ریچارد راود -  آن‌قدر فراغ خاطر داشت که دو فستیوال را هم‌زمان بگرداند (دومی فستیوال فیلم نیویورک بود) و تازه از پرواز با هواپیما هم می‌ترسید و هر بار باید با کشتی از اقیانوس آتلانتیک رد می‌شد حالا شده است فستیوالی با ۲۴۰ فیلم که در ۱۴ سینما در شهر پخش شده‌اند و توسط لشگری از برنامه‌ریزان، مجریان و داوطلبان گردانده می‌شود.

این فقط نشان تغییر هویت لندن از دهه بعد از جنگ جهانی دوم تا دهه دوم قرن بیست و یکم نیست، بلکه هم‌چنین نشانی است از تغییر مفهوم فستیوال‌های سینمایی و مکانیزم‌های اقتصادی آن‌ها. سینمای هنری به یک بازار موازی، گیرم با حجم گردش سرمایه کمتر، تبدیل شده و فستیوال لندن همیشه به خاطر ما می‌آورد که لندن همان اندازه که شهر فرهنگ است، شهر سرمایه و قدرت نیز هست.

اما بعضی از بهترین فیلم‌های فستیوال لندن را باید از بین آثار کوچکی پیدا کرد که بی‌سروصدا در دل کاتالوگ جا داده شده‌اند و در صفحه‌های اول رسانه‌ها و فرش قرمزهای پرزرق و برق جا ندارند. یک نمونه از این سینماهای درخشان اما پنهان در فستیوال، سینمای رومانی است.

به جز فیلم خوب کریس منجیو به نام «فارغ‌التحصیلی» که درامی تأثیرگذار دربارۀ فساد اداری و رشوه‌خواری در رومانی امروز است، «سيرا نوادا»، شاهکار كريستي پويو در زدن نقبی به دل رومانی - گذشته و امروزش - حتی از «فارغ‌التحصیلی» هم فراتر می‌رود. در این فیلم سه ساعته که عمده داستانش در یک آپارتمان کوچک و با انبوهی آدم که برای یک مراسم تدفین گردهم آمده‌اند می‌گذرد، رومانی دوره کمونیسم تا دوره اتحادیه اروپا از خلال گفتگوهای اغلب کمیک و نیشدار بین نسل‌های مختلف شنیده می‌شود.

کارگردانی که باید اعتراف کرد آثار اخیرش در سطح همیشگی او نبوده اما این بار بازگشتی درخشان داشته است مارکو بلوکیو با فیلم «رویاهای شیرین» (یا در واقع «خوب بخوابی») است. این فیلم نسبتاً طولانی و گیرا داستان پسربچه‌ای است که بعد از از دست دادن مادرش دچار وسواسی غریب نسبت به مرگ و فقدان می‌شود و این زندگی او را تا دوره میان‌سالی تحت تأثیر قرار می‌دهد. فیلم درباره این است که چطور زندگی ما در بزرگسالی بر اساس الگوهایی شکل گرفته که آن‌ها را می‌توان واکنش‌های ابدی به کودکی‌مان دانست. این شاید بهترین ساخته بلوکیو از زمان «روز بخیر، شب بخیر» باشد.

اما در فستیوال هیچ فیلمی به اندازه «نکتوراما» به طور مستقیم با دنیای امروزمان (اینترنت، تروریسم، بحران هویت، مصرف‌گرایی) ارتباط نداشت، اگرچه فیلمی است که با پنهان کردن خودش پشت نقاب فرمالیزم و یک کارگردانی ریاضی‌وار ممکن است تماشگران زیادی را به خود جلب نکند، اما اعتبار دیدگاهش را باید در همین رویکرد استیلیزه و فلسفی جست. فیلم داستان چند جوان آنارشیست است که در مکان‌های مشهور پاریس بمب می‌گذارند و بعد در یک مرکز خرید لوکس پنهان می‌شوند، جایی که تا صبح، در تسخیر کالاهای مصرفی و اشیاء، خودشان هم «مصرف» می‌شوند.

قبل از اشاره به بعضی از فیلم‌های ایرانی فستیوال مایلم از یک فیلم دیگر به عنوان اثری نوآورانه که قالب آشنای فیلم زندگینامه‌ای را به هم ریخته یاد کنم: اثر تازه پابلو لرین، «نردوا»، فیلمی است درباره رابطه واقعیت با خیال، رابطه آرمان‌گرایی سیاسی با طبع شاعرانه که به روزهای گریز شاعر کمونیست از دولت دیکتاتوری شیلی رنگ و بوی یک کمدی پلیسی بسیار مؤثر داده است.

داستان‌هایی از ایران

در این دوره فقط دو فیلم از ایران حضور داشتند اما فیلم‌های دیگری در بخش‌های مختلف فستیوال بودند که به طور غیرمستقیم به ایران مربوط می‌شدند. چیزی که شاید عجیب به نظر برسد این است که حلقه ارتباطی بیشتر این فیلم‌ها مضمون آسیب‌های اجتماعی ویرانگر - جابجایی و بحران پناهجویان، تجاوز و بزهکاری اجتماعی و حتی قتل - بود.

از بین فیلم‌های غیرایرانی، فیلم کوتاه انگلیسی «بی‌عدالتی جنایتکارانه» (گوین اسکات ویتفیلد) که به عنوان ادای دینی به سینمای کارگردان برجسته بریتانیایی آلن کلارک در یک برداشت بلند ساخته شده به ماجرای قتل فجیع یک ایرانی در بریستول توسط یک همسایه نژادپرست اشاره می‌کند و با افزودن صدای سخنرانی نایجل فاراژ – رهبر سابق حزب تندروی UKIP - به باند صدای فیلم طنینی کاملاً سیاسی پیدا می‌کند.

در مستند جسورانه «راندن پناهجو» (اوا اورنر) جهنم زندگی در جزیره‌هایی که دولت استرالیا پناهجویان را به آن اعزام می‌کند با مصاحبه با کسانی که در آن جزیره کار کرده‌اند و تصاویری که با دوربین‌های موبایل مخفیانه گرفته شده به سندی مؤثر از موقعیتی غیرانسانی این جزیره‌ها تبدیل شده است. اورنر در سفری به ایران به ملاقات خانواده‌های دو جوانی می‌رود که به دلایل نامشخص در اردوگاه درگذشته‌اند و با همدلی به نقطه آغاز آن سفرِ امیدی می‌رود که از ایران شروع شده و در شوک مرگ و نیستی جزیره مانوس [1] به پایان رسیده است.

در مستند «نامه‌هایی از بغداد» (سابینه کرینبول و زیوا اولدبام)، درباره گرترود بل، جاسوس انگلیسی و بنیانگذار عراق مدرن، بخش‌هایی به اولین سفر بل به خاورمیانه و به طور مشخص به ایران اختصاص دارد، جایی که او در نامه‌هایی که به پدرش می‌نویسد از عشق خود به ایران و زبان فارسی حرف می‌زند.

اما دو فیلمِ فستیوال لندن به طور مستقیم از تهران آمده‌اند:

«فروشنده»، ساخته تازه مشهورترین (و احتمالاً در سطح ملی، محبوب‌ترین) کارگردان امروز سینمای ایران، اصغر فرهادی، داستان یک زوج، یک خانه و تعامل تلخ این زوج با دنیای بیرونشان است که از جایی در اوایل فیلم با وقوع حادثه‌ای غیرمنتظره لحنی جستجوگر و معمایی پیدا می‌کند. همه این عناصر برای بیننده آثار فرهادی آشناست یا در واقع بیش از حد آشناست. مثل همیشه فرهادی استادانه ما را به قلب لایه‌های پنهان جامعه ایران و دوراهی‌‌های اخلاقی آشنایش می‌برد، اما این بار کمتر از هر ساخته دیگرش ما را متقاعد می‌کند. حتی پیچ و خم‌های روایی فیلم بیش از پیش مثل حقه‌هایی مکانیکی برای غافل‌گیر کردن تماشاگر به نظر می‌رسند. به علاوه، مضمون تجاوز که حضورش در سینمای ایران به دهه شصت میلادی برمی‌گردد، هنوز با گذر از تمام این سال‌ها به عنوان مسأله‌ای طرح می‌شود که باید توسط شخصیت مرد حل و فصل شود و زن – قربانی اصلی – در این میان نقش چندانی ندارد. تازه وقتی شخصیت زن نقشی پیدا می‌کند و به او اجازه تصمیم گرفتن داده می‌شود، حاصل تسلیم غیرقابل قبول و مسأله‌دار است.

اما فیلم دیگری که به آسیب‌های وارد به زنان در ایران امروز در قالب یک مستند نوری تازه می‌تاباند و تماشگر را میخکوب می‌کند، «رویاهای دم صبح»، ساخته تازه مهرداد اسکویی است که تماماً در یک مرکز بازپروری زندان‌گونه در تهران می‌گذرد که در آن دختران بسیار جوان برای جرم‌های متنوعی از فاحشگی تا دلالی مواد مخدر و قتل پدر نگهداری می‌شوند.

این سند اجتماعی توأم با همدلی و شفقت و بدون قضاوت‌های اخلاقی آشنا به ما یادآوری می‌کند که چقدر استعدادهای فوق‌العاده‌ای در بین کارگردانان تازه و یا کارگردانان کهنه‌کاری که هنوز آثارشان در خارج از ایران آن طور که باید دیده نشده (که اسکویی به این دسته دوم تعلق دارد) وجود دارد. فیلم جایزه گریرسون برای بهترین مستند فستیوال را از آن خود کرد که شاید نقطه شروع خوبی باشد برای این که این فستیوال از این پس کمی هم در بین جواهرات پنهان کارگردانان کمتر شناخته شده ایران جستجو کند.

 

[1] جزیره‌ای در گینه‌ نو

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط