طرح روی جلد کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی»
کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» نخستین بار در سال ۱۸۲۴ منتشر شد

درباره‌ «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» جیمز موریه

احسان نوروزی

نزدیک به دویست سال از انتشار کتاب «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» نوشته‌ جیمز موریه می‌گذرد؛ کتابی که برای انگلیسی‌ها از بابت تاریخ ادبیات مهم است، اما برای نسل‌اندرنسل خوانندگان و منتقدان ایرانی‌ در تمام این دو قرن چیزی بیش از یک کتاب صرف بوده است. «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» جزء معدود آثاری است که طیف پیوسته‌ای از واکنش‌های ادبی و سیاسی ایرانیان را برانگیخته و می‌توان آن را جنجال‌برانگیزترین اثر ادبی نزد آنها دانست.

جیمز موریه که در مجموع شش سال را بین ۱۸۱۰ تا ۱۸۱۶ به عنوان فرستاده‌ دولت بریتانیا در ایران سپری کرده بود، علاوه بر سفرنامه‌هایی که بعد از سفرش به ایران نوشت، رمانی نوشته بود درباره‌ دلّاک ایرانی‌ای که از شهر زادگاهش بیرون می‌زند و انواع ماجراهای مختلف را از سر می‌گذراند و دست آخر سر از بلاد فرنگ درمی‌آورد. قالب شناخته‌شده و محبوب این رمان همان شیوه‌ مرسوم رمان‌های پیکارسک بود که طی آن جوانکی از زادگاهش بیرون می‌آید ولی انواع ماجراهای مختلف، رسیدن او به مقصد را به تعویق می‌اندازند و در این مدت، قهرمان یک‌لاقبا یا همان «پیکارو»، دنیادیده و متحول می‌شود. اما برای ایرانیانی که اولین بار ترجمه‌‌ دست‌نویسی از این رمان را می‌خواندند، قضیه چیزی بیش از یک رمان معمولی بود.

متن فارسی دست‌نویس که نام نویسنده و مترجم نداشت و به عنوان کتابی که یک ایرانی نوشته دست به دست می‌گشت و رونویس می‌شد به شدت مقبول خوانندگان افتاد اما همین که فرنگی‌های مقیم ایران یادآور شدند که این متن در واقع ترجمه‌ای از یک رمان انگلیسی است، جماعت ایرانی خوششان نیامد که کسی «در کوک‌شان رفته» است. متنی که در وهله‌ نخست به عنوان اثری انتقادی از استبداد وطنی ستوده می‌شد، به تدریج حکم «توهین به ایرانی»ها را یافت. با این حال، آن‌قدر این متن گویای احوال ایرانیان بود که نمی‌شد یکسره آن را رد کرد.

عده‌ای مشکوک شدند که بعید است یک غیرایرانی این‌چنین روزگارشان را به خوبی ترسیم کرده باشد. در این میان، تمهید معمول رمان‌های این‌چنینی هم مزید بر علت شد. در سرآغاز این گونه رمان‌ها که راویَش بومی سرزمینی دوردست بود معمولاً نویسنده مدعی می‌شد که این متن نوشته‌ همان بومی است که به دست او رسیده‌ است؛ نمونه‌ مشابه این تمهید را در ابتدای رمان دن‌کیشوت می‌توان دید. با توجه به اینکه جیمز موریه سرپرستی گروهی از دانشجویان ایرانی عازم فرنگ را هم برعهده داشت، این باور شکل گرفت که متن جیمز موریه حتماً براساس یک متن کامل فارسی یا دست‌کم یادداشت‌های یکی از همان دانشجویان (که از قضا یکیشان هم در فرنگ جان سپرده بود) نوشته شده است.

عده‌ای از منتقدان خرده گرفتند که چرا موریه در کنار پلشتی‌های ایرانیان، خصائل خوبشان را نادیده گرفته است، و نسل‌های بعدی که مسلح به نظریات انتقادی ضداستعماری بودند این اثر را سراپا نگاه بریتانیای استعمارگر می‌دانستند.

این ابهام و سردرگمی به همین‌جا ختم نشد. تنها چند دهه بعد بود که معلوم شد مترجم واقعی متن کیست. میرزا حبیب اصفهانی که ساکن استانبول بود و با آزادی‌خواهان فراری از ایران حشر و نشر داشت، این رمان را از روی متن فرانسوی‌اش ترجمه کرده و اندکی بعدش جان سپرده بود. نثر این ترجمه اما آن قدر شیرین بود که می‌توانست هر خواننده‌ای را به این فکر بیندازد که با متنی ذاتاً فارسی مواجه است. ترجمه‌ میرزا حبیب اصفهانی از متن فرانسوی این رمان چنان جایگاهی پیدا کرده است که ویراستار معاصر این متن، جعفر مدرس صادقی، آن را «اولین رمانی که به زبان فارسی و به دست یک ایرانی نوشته شد» می‌داند.

در حالی که تقریباً همه‌ منتقدان این دو قرن، در نهایت در پی اقامه‌ «اصالت» ایرانی این متن بوده‌اند، به نظر می‌آید آنچه نادیده گرفته شده است «جوهر ترجمانی» این کتاب و فرم رمان در کل است. ترجمه زائده‌‌ای بر متن «اصیل» حاجی بابای اصفهانی نیست، بلکه اصلاً اساس این متن است.

مری هلن مک‌موران در کتابش با عنوان «اشاعه‌ رمان: ترجمه و ادبیات منثور در قرن هجدهم» بر همین خصلت ترجمانی رمان تأکید می‌کند. مک‌موران نشان می‌دهد که نظریه‌ غالب ترجمه در سده‌های هفدهم و هجدهم، «ترجمه‌ روح و جان اثر» بوده و با توجه به این که هنوز تمایز جدی معاصر میان مؤلف/مترجم وجود نداشته، مترجمان دست خود را باز می‌دیده‌اند که برای ترجمه‌ یک اثر، رو به تحشیه‌نویسی و یا حتی دخل و تصرف در متن اصلی بیاورند. او با مثال‌های متعدد نشان می‌دهد که مترجمان رمان‌ها برای منطبق کردن رویدادها و اشخاص با زبان مقصد، معمولاً دستکاری‌هایی در متن می‌کرده‌اند که گاهی باعث می‌شده با متنی سراسر جدید مواجه شویم. از همین رو، موارد انبوهی وجود دارد از آثاری که مثلاً از انگلیسی به فرانسوی ترجمه می‌شده‌اند و گاه آن‌قدر متفاوت و موفق از کار درمی‌آمده‌اند که به عنوان اثری جدید در زبان مبدا (مثلاً فرانسوی) شناخته می‌شدند و پس از چندی مترجمان انگلیسی به عنوان اثری «اصالتاً» فرانسوی ترجمه‌اش می‌کرده‌اند به انگلیسی. پدیده‌ نوظهور رمان در اروپا براساس همین تجربه‌ جدید شکل نوینی از زندگی که میان (دست‌کم) شهروندان شهرهای بزرگ اروپا یکسان بود شکل گرفت و اشاعه یافت. پس این که متن فارسی میرزا حبیب از کتاب سرگذشت حاجی بابا از روی ترجمه‌ فرانسوی‌ای بوده که خودش ترجمه‌ای از متن انگلیسی جیمز موریه بوده که (احتمالاً) مبتنی بر متنی به فارسی بوده، بیش از این که «اصالت» یک متن مُثُلی را طرح کند بر همین ترجمانی بودن خود فرم رمان صحه می‌گذارد.

بدین ترتیب، حتی اگر واقعاً متن فارسی‌ای وجود داشته که جیمز موریه از آن برای نوشتن «سرگذشت حاجی بابا» استفاده کرده، انبوه متون فارسی فراموش‌شده‌ آن دوره می‌توانند تصوری تقریبی از آن به ما بدهند: احتمالاً با متنی مواجه بوده‌ایم به زبان ثقیل و با ساختاری حکایی‌-اخلاقی که نمی‌توانسته رنگ‌وبویی از رمان داشته باشد. دقیقاً همین عبور آن متن از خلال ترجمه و دوباره بازگشت آن به فارسی بوده که آن را تبدیل به رمانی خواندنی کرده است. ترجمه (احتمالی) موریه سرگذشت حاجی بابا را از همه‌ زبان‌آوری‌های (احتمالی) متون رایج قاجاری عاری کرده و آن را به اسکلت «رمان»ی قابل‌اشاعه به زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف تبدیل کرده است که «زبان‌آوری‌ها» و «ادبیت» ترجمه‌ فارسی میرزا حبیب می‌توانسته بر آن سوار شود، وگرنه، بدون این سنباده‌هایی که ترجمه بر قامت متن می‌زند، نه آن «متن اولیه» چیز قابل‌‌اعتنایی بوده و نه حتی اثر جیمز موریه می‌توانسته چیز دندان‌گیری باشد.

ادبیات فارسی که تا پیش از این مواجهه‌ مهم با فرم‌های ادبی زبان‌های بیگانه در دوران قاجار چندین قرن راکد مانده بود، با همین شوری که ترجمه‌ها و فرم‌های ادبی جدید در آن به پا کردند جان گرفت. برای زایش رمان به فارسی، زبان فارسی می‌بایست از طریق ترجمه از شر حشویات زبان‌آورانه‌اش رها می‌شد تا بار دیگر از طریق ترجمه‌ای دیگر، رنگ‌ و بویی ایرانی به متن ساده‌ «بی‌اصالت» داده شود.

این پدیده منحصر به رویارویی فارسی با فرم رمان نیست، بلکه خبر از خصلت ترجمانی «فرم رمان» می‌دهد. حتی اگر زایش فرم رمان را منحصر به اروپا بدانیم، مطالعات جدید نشان می‌دهند که ترجمه‌های مدام آثار به زبان‌های همسایه و بعد بازگشت‌شان به زبان مبدا نقشی کلیدی در اشاعه‌ و ترویج این فرم ادبی داشته است. قائل شدن اصالت برای یک متن «اصلی اولیه»، ما را دلبسته‌ پدیده‌ای می‌کند که حتی در صورت وجود خارجی، احتمالاً هیچ شباهتی به رمان ندارد.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط