سپیده شاملو در دل طبیعت با لبخندی به لب
سپیده شاملو

گفت‌وگوی آندرلاین با یکی از مطرح‌ترین و موفق‌ترین نویسندگان ایرانی سال‌های اخیر، سپیده شاملو، که در آن نویسنده از ترس‌ها و لذت‌های نوشتن می‌‌‌گوید.

همـا بذرافشـان

سپیده شاملو متولد اسفند 1347 و دانش‌آموختۀ کارشناسی زبان و ادبیات انگلیسی است. او مدتی در مطبوعات دربارۀ سینما می‌نوشت و سپس با انتشار رمان انگار گفته بودی لیلی به عنوان داستان‌نویس مطرح شد. این رمان، برندۀ «جایزه هوشنگ گلشیری» برای بهترین رمان اول سال 1379 شد و با نوبت‌های انتشار متعددش تا امروز جزو پرخواننده‌ترین رمان‌های فارسی است. شاملو کار ادبی را با انتشار رمان موفق سرخی من از تو ادامه داد. پس از آن مجموعه ‌داستان دستکش قرمز از او به بازار آمد و حالا پس از وقفه‌ای نسبتاً طولانی، در همین گفت‌وگو خبر از نوشتن رمانی تازه می‌دهد.

آندرلاین: مهم‌ترین دلیلی که تصمیم به قصه‌گویی گرفتید چه بود؟

سپیده شاملو: تصمیم، کلمه‌ای است قطعی. چنین قطعیتی در هیچ لحظه‌ای از زندگی من وجود نداشته، اما قطعی‌ترین تصمیمی بوده که زندگی برای من گرفته. وقتی لحظه‌لحظۀ من را پُر می‌کرده از تجربه‌هایی که برای تحمل‌شان چاره‌ای جز برون‌افکنی‌شان نداشته‌ام و راهی برای برون‌افکنی بلد نبوده‌ام جز نوشتن.

آندرلاین: قصه‌ها و روایت‌های آثار سپیده شاملو از زندگی و تجربه‌های زیسته نطفه می‌بندد یا از تخیل و ذهن قصه‌پرداز؟

شاملو: تا تجربه‌های زیسته را چه معنی کنیم. نطفۀ تمام داستان‌ها و روایت‌های من تجربه‌های زیسته است؛ تجربه‌هایی که حتماً آن‌ها را در واقعیت تجربه نکرده‌ام، اما زیسته‌ام. این نطفه در زهدانِ واقعیت رشد می‌کند، اما رمان لحظه‌ای متولد می‌شود که از زهدان واقعیت خارج شود و در جهان یکّۀ خودش رشد کند. جهانی که شباهتش به واقعیت و تجربۀ شخصی نویسنده همان‌قدر است که شباهت انسانی بالغ به نطفه. کار نویسنده این‌جا است؛ رشد و تکمیل این نطفۀ تغذیه‌شده در واقعیت، در جهانی کاملاً تخیلی و یکّه.

آندرلاین: حالا پس از گذشتن دو دهه، تأثیر جایزه و مقبولیت اولین رمان‌تان را در زندگی و مسیر حرفه‌ای چگونه می‌بینید؟

شاملو: جایزه که می‌گیری دیده می‌شوی. اگر آمده بودی که دیده شوی، کارَت تمام است و حالا دیگر تماشاگران برایت تصمیم می‌گیرند و راهی را می‌روی که آن‌ها برایت می‌سازند. اگر نه، مثل نابازیگری روی صحنۀ تئاتر می‌ترسی. قرارت با خودت این نبوده و اصلاً به این موضوع فکر نکرده بودی. شاید آن قدر بترسی که بگویی شوخی کردم! اشتباه آمدم! شاید هم بتوانی خودت را جمع‌وجور کنی. من نیامده بودم که دیده شوم. وقتی دیده شدم، هم ترسیدم هم لذت بردم. بعد از مدتی لذت، همه و همه ترس شد. ترس از نگاه خواننده‌ای که با اثر من زندگی کرده بود و ترس از نگاه خواننده‌ای که از اثر من متنفر شده بود. زمان بُرد تا این همه ترس را کنار بزنم. حتی وقتی درگیر نوشتن رمان دوم بودم از این ترس رها نشده بودم. زمان می‌خواست، برای من. اما چون اصولاً آدم جنگجویی نیستم (مگر خیلی مجبور شوم) نمی‌دانم اگر دیده نمی‌شدم چه اتفاقی برایم می‌افتاد؟ آیا افسرده و منزوی و متنفر می‌شدم؟ آیا ناگهان می‌فهمیدم آمده‌ام که دیده شوم و از جهان طلب‌کار می‌شدم؟ نمی‌دانم. بی‌شک این موضوع در رسیدن به نقطه‌ای که امروز هستم مؤثر بوده، اما حالا دیگر گذشته... خیلی گذشته.

آندرلاین: ادبیات داستانی در ایران معمولاً یا منتسب به جریان عامه‌پسند است یا برای مخاطب خاص نوشته می‌شود. آثار شما هم تعدد نوبت انتشار و محبوبیت عام داشته و هم اقبال خواص و جامعه ادبی را. رمز داشتن هر دو با هم چیست؟

شاملو: نداشتن رمز، صمیمیت، طبیعی‌ بودن. من فیلسوف نیستم، کارشناس و آسیب‌شناس اجتماعی نیستم. آدمی هستم که در این مکان و زمان خاص به دنیا آمده‌ام، همین! اما این مکان و زمان خاص را زیسته‌ام. یعنی اگر زمان انقلاب ده ساله بوده‌ام، تا ده‌ها سال این انقلاب را با تمام عواقبش زیسته‌ام. اگر جوانی‌ام در زمان جنگ گذشته، جنگ را با تمامی وجود زیسته‌ام. نمی‌گویم تمام جنگ را زندگی کرده‌ام، اما تمام من جنگ را زندگی کرده. و بعد از آن و بعد از آن ... و وقتی این همه را زیسته باشی نیازی به هانا آرنت نداری تا خشونت را برایت آسیب‌شناسی کند. تو، خودِ آسیبی و بیش از آن. تو انسانی با تمام بی‌فایده‌گی‌اش. با تمام ملالش، با تمام بی‌معنایی و خستگی‌هایش؛ و وقتی باشی دیگر احتیاجی به لباس ‌پوشاندن بر تن فلسفه‌های دیگران نداری. تو می‌گویی و هر کسی با جهان خودش از تو برمی‌دارد؛ هر کسی با ظرف خودش. کافی است باشی و خودت باشی. کافی است وقتی می‌نویسی محتاج نباشی. نه به نگاه عام و نه به نگاه خاص. این‌جا است که اتفاقاً گاهی مقبولیت می‌تواند متزلزلت کند. محتاجت کند. نویسنده باید رها باشد. رها از این احتیاج.

آندرلاین: ادبیات زنانه و نویسندۀ زن ایرانی در دهه‌های 1370 و 1380 جریان مهم و نظرگیری شد. تحلیل خودتان از این موج و حضورهای شاخص در آن مقطع زمانی چیست؟ درباره کار خودتان فکر می‌کنید چه عاملی باعث شد انگار گفته بودی لیلی دیده شود و بعد از نزدیک به دو دهه، بین نسل جدید هم خواننده داشته باشد؟

شاملو: انگار گفته بودی لیلی زمان عجیبی به دنیا آمد؛ بعد از جنگ. بعد از آن همه خشونت و برون‌گرایی. بعد از آن همه مردانگی. البته که پیش از این کتاب هم بسیار رمان‌های زنانه توسط نویسنده‌های زن و مرد نوشته شده بود، اما بعد از پایان جنگ و بعد از پایین ‌آمدنِ صدای مردانۀ گلوله، از اولین رمان‌های زنانه‌ای بود که منتشر شد. بعد از آن رمان‌های بسیار دیگری هم آمدند و ما شاهد جریانی بودیم که صدای زنان و صدای صلح و صدای مادرانه را نمایندگی می‌کردند. بخش نادیده گرفته‌شده و رنج‌کشیدۀ آن سال‌ها حالا داشت حرف می‌زد. گاهی هم داد می‌زد. به‌نظرم این طبیعی است که بعضی از کارهای زنان چه در ادبیات و چه در سینما تبدیل به جیغی بنفش شده بود، اما مهم این است که بود؛ که آمده بودیم. وقتی در انگار گفته بودی لیلی برای اولین بار به شکلی مستقیم تسلط و کاریزمای خرافات و جهل را فریاد می‌کشم و از دردی می‌نویسم که زن تنها و خسته و بازمانده تحمل می‌کند، مخاطب، خودش را در داستان پیدا می‌کند. مگر ما داستان می‌خوانیم که چه شود؟ که خودمان را ببینیم. انگار دیدند و می‌بینند که این کتاب و این جریان هنوز زنده است.

آندرلاین: اصلاً به تفکیک جنسیتی در هنر و ادبیات اعتقاد دارید و جنس نگاه و لحن و مضامین زنانه و دغدغه‌های‌شان را در اقبال به این جریان مؤثر می‌بینید؟

شاملو: این دو سؤال متفاوت است. من به تفکیک جنسیتی در هنر و ادبیات اعتقاد ندارم، اما معتقدم تجربه و نوع زیست انسان است که نگاه او را شکل می‌دهد. از آن‌جا که به‌نظرم نویسنده انسان است، متأسفانه باید بگویم نمی‌شود در ایران زندگی کنی و نگاهت به زندگی متفاوت از نگاه مردانه نباشد. مثلاً اگر نویسندۀ ایرانی ساکن ایران از نژادپرستی بنویسد من بلافاصله می‌گویم تابع مد جهانی شده، چون در تاریخ ما نژادپرستی جایی ندارد. اما کافی است از مرز وارد شوی تا تفاوت و تفکیک جنسیتی را درک کنی. وقتی این بخشی از شکل‌دهنده‌های هویت تو باشد، چه مرد باشی و چه زن، اگر صمیمی باشی نمی‌توانی از آن فرار کنی. مردهای ایرانی مردهای نجیبی هستند که در ساختاری مردسالارانه رفتاری متمدن از خود نشان می‌دهند و گاهی برای ابراز این رفتار متمدن تحت فشار ساختار و عرف هم قرار دارند. باید پذیرفت قربانی این تفکیک جنسیتی و این فضای مردانه تنها زنان نیستند، ولی هر کدام به شکلی متفاوت آن را تجربه می‌کنند.

آندرلاین: پس از دو رمان و یک مجموعه داستان پشت سر هم، دیگر کتابی از شما منتشر نشده و فاصلۀ این آثار با کارهای جدید دارد طولانی می‌شود. برای کار تازه نیاز به بازنگری جدی در خودتان و ادبیات داشته‌اید یا این توقف دلیل دیگری دارد؟

شاملو: فکر می‌کردم دیگر نخواهم نوشت، اما نشد. این‌جا بود که فهمیدم زندگی من تصمیم خودش را گرفته و معنایی ندارم مگر این که بنویسم... و بله احتیاج داشتم صبر کنم. خودم را و جهانم را دوباره و یک‌جور دیگر نگاه کنم. کار جدیدی در دست نوشتن دارم. امیدوارم زنده بمانم و تمامش کنم. به اندازۀ کافی از کارهای قبلی دور و به ‌اندازۀ لازم به آن‌ها نزدیک است. راستش دوستش دارم و دلم می‌خواهد صحیح و سالم به دنیا بیاید.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط