مصوری از فروغ فرخ زاد
مصورسازی از نایل ایبارولا ©

شورای فرهنگی بریتانیا / نایل ایبارولا

«دستهایم را در باغچه می‌کارم

سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم

و پرستوها در گودی انگشتان جوهری‌ام

تخم خواهند گذاشت»

بهمن ماهی که گذشت، پنجاهمین سالگرد مرگ فروغ فرخ‌زاد (۸ دی ۱۳۱۳ ـ ۲۴ بهمن ۱۳۴۵)، پرآوازه‌ترین شاعرِ زنِ فارسی‌زبان بود. او که به سادگی و صفای اشعار و نازک طبعیِ روح شهره بود، در سن ۳۲ سالگی طی یک سانحۀ رانندگی جان خود را از دست داد و عمر کوتاهش به نحو غم‌انگیزی پایان یافت. آنچه قابل تأمل است این است که چطور با گذشت نیم قرن از مرگش، نه تنها از عظمت و طنین صدایش کم نشده، بلکه چه بسا ژرفتر از پیش در گوش مخاطبان جدید و قدیم طنین می‌اندازد. زیربنای میراث درخشان این تمثال فرهنگی از چیست؟

فرخ‌زاد چه در زندگی و چه در آثارش، به ملاحظات محافظه‌کارانۀ عصر خود چندان اعتنایی نداشت، به این معنا که برای بسیاری یاد و خاطرۀ فروغِ شاعر کمابیش به شکل تغییرناپذیری با فروغِ سنت‌شکن درهم تنیده است. زنی طلاق گرفته، رک و روراست که از منظر زنانه‌ای که خجالت و خودسانسوری در آن راه نداشت، اشعاری صاف و ساده می‌سرود، به شمایلی در جهت خلاف فرهنگ بدل شد (و همچنان باقی ماند)، که شور و حرارت دوستداران و منتقدانش را اغلب به یک اندازه برمی‌انگیزد.

بنابراین فرخ‌زاد در سرنوشت بسیاری از طغیان‌گرانی که پیش از رسیدن زمانشان از دنیا می‌روند سهیم می‌شود؛ میراثی که به شدت بر سر آن بحث و بگومگو بوده و بارها تحریف شده، به عنوان دستاویزی برای روایت قصۀ سایر آدم‌ها به‌کار گرفته شده است. رابطۀ پیچیدۀ ایران با آنچه معنای «مدرن» بودن می‌دهد، با زیرسایه بردن پیچیدگی حقیقی استعدادهای خلاقانۀ او، فرخ‌زاد را اغلب به آنچه متهم به بازنمایی‌اش شده، تقلیل می‌دهد.

با وجودِ این‌که (و شاید تا حدودی به خاطرِ بیزاری نظام فرهنگی پس از انقلاب از فرخ‌زاد) بسیاری از اشعارش سانسور شده، او همانند همیشه عنصری وابسته به فرهنگ ایران باقی می‌ماند. فرخ‌زاد چنان در خاطرۀ مردم ماندگار شده که چهره‌های شاخص نظام همچون شخصِ آیت الله خامنه‌ای، ولی فقیه جمهوری اسلامی ایران، نیز خود را ملزم دانسته در رابطه با آثار او با سایرین هم‌صدا شود و از برخی افراد به خاطر ستایش فرخ‌زاد به منظور کم ارزش نمودن پروین اعتصامی، شاعر زن سنتی‌تر ایرانی انتقاد کند. چنین بیاناتی تنها جذبۀ او را تشدید کرده است. همان‌طورکه درمورد بزرگ‌ترین قهرمانان ادبیات فارسی رایج است، قبر فروغ بازدیدکنندگان بسیاری را به سوی خود جلب می‌کند، اغلب زنان جوان برای ادای احترام بر سر مزار او می‌روند. شاعران مدرن کمی هستند که مزارشان این تعداد زائر دارد.

فرخ‌زاد در خارج از ایران نیز برای هزاران ایرانیِ در غربت شخصیت مهمی محسوب می‌شود. برای برخی، شیوۀ زندگیِ به ظاهر خودمختار و زیربار سنت‌ها نرفتن، به ایرانی بازمی‌گردد که با دلتنگی، از دهه‌های پنجاه و شصت میلادی به یاد دارند. برای برخی دیگر، آثار فرخ‌زاد با قدرت هرچه تمام‌تر به صدای اغلب نادیده گرفته شده یا به کل محو شدۀ زنان ایرانی جان و قدرتی دوباره می‌بخشد. همان‌طورکه پرسیس کریم، شاعر و استاد دانشگاه، می‌نویسد، اشعار فرخ‌زاد با خنثی کردن انبوهِ تصاویر منفی رسانه‌ها از زندگی معاصر ایرانی، حکایت اغلب برجسته شدۀ جور و ستمی که بر زنان رفته است را به چالش می‌کشد.

صرف نظر از این‌که فرخ‌زاد تا چه اندازه و در کجای کشاکش میان «سنت» و «مدرنیته»، و یا در کجای جدالِ زنان خاورمیانه برای صحبت از حق و حقوق‌شان و رساندن صدایشان به بیرون قرار می‌گیرد، ابعاد انتزاعی‌ترِ میراث زیبایی شناختی او را نباید دست‌کم گرفت یا کنار گذاشت. اشعار آزاد و فیلم کوتاه مستند او با عنوان «خانه سیاه است»، افق‌های جدید و پیچیده‌ای را فراروی هنرهای ادبی و بصریِ دنیای فارسی زبان گشوده است. توانایی او در خلق تصاویری به یادماندنی، تأثیرگذار و بالاتر از همه انسانی، به واسطۀ کلمات و اشعارش، سال‌ها پس از مرگ او الهام‌بخش هنرمندان خلاق بسیاری بوده است. اگر بر آن نباشیم که در قلمروهای مملو از خلاقیتی کشف و شهود کنیم که فروغ به واسطۀ به‌کارگیری مبتکرانه‌اش از زبان فارسی ما را بدان راه داده است، هرگز اهمیت او را به‌درستی درک نخواهیم کرد.

هنرمندان ایرانی سراسر دنیا دقیقاً همین کار را کرده‌اند و جانمایۀ آثار فرخ‌زاد را به درون قالب‌ها و فضاهای جدید هنری برده‌اند. شیرین نشاط هنرمند بصری و فیلم‌ساز ایرانی مقیم آمریکا نمونۀ یکی از مشهورترین هنرمندانی است که از فرخ‌زاد الهام می‌گیرد و از اشعار او در عکس‌ها و فیلم‌هایش استفاده می‌کند.

سبکِ بیانِ برجستۀ فرخ‌زاد که با ایجازی پرطنین همراه بود، عامل مهم دیگری است که او را همواره مورد تحسین قرار می‌دهد. کیفیت انتزاعی زبان‌زدی که به ویژه در اشعار بعدی‌اش پدیدار شد، جان می‌دهد برای مکاشفۀ مداوم هنری. به همین خاطر وقتی شادروان عباس کیارستمی، نام یکی از اشعار فرخ‌زاد را برای عنوان فیلم معروفش «باد ما را خواهد برد» انتخاب می‌کند، نه تنها تصویری آشنا را برای خوانندگان ایرانی تداعی می‌کند، بلکه به زبان استعاریِ فرخ‌زاد برای نسل‌های جدید و مخاطبان بین‌المللی جانی دوباره می‌بخشد. سوسن لولاوَر آهنگسار ایرانی- انگلیسی نمونه‌ای دیگر از هنرمندانی است که در قطعۀ پنج موومانی خود با عنوان «تنها صداست که می‌ماند» (عنوانی برگرفته از یکی از اشعار فروغ به همین نام)، از اشعار فرخ‌زاد همچون سرچشمۀ الهام و نوآوری بهره گرفته است.

با این‌که امروزه شمار شاعران زن ایرانی بیش‌تر از پیش شده، به تأثیر اشعار فرخ‌زاد بر شاعران زنِ ایرانیِ معاصر توجه چندانی نشده است. در جایی دیگر، نزد دو شاعر جوانی که امروزه به سنت مدرنیستی شعر می‌سرایند، هم در کار و هم در نگرشی که به شاعر بودن داشتند، اهمیت فرخ‌زاد را دریافتم. برای هر دوی آنها - و برای بسیاری دیگر - شخصیت آشوبگر و مستقل فرخ‌زاد همانند اشعارش مثال زدنی و شایانِ تقلید بود. سارا محمدی اردهالی که چهار مجموعه شعر منتشر کرده است، برایم توضیح داد که فرخ‌زاد چگونه راه را برای سایر زنان هموار کرد تا اشعاری بی‌ریا و پرمعنا بسرایند:

«فروغ - به خاطر عقاید افراطی‌اش، به خاطر اینکه از احساساتش و از عشق صحبت می‌کرد - از جامعه طرد شد، زندگی سختی داشت و مردم دشنامش می‌دادند. به همین خاطر وقتی به صورت جدی شروع به نوشتن کردم باید از خودم می‌پرسیدم، «سارا، اگر تو هم می‌خواهی صادقانه و بی‌غل‌وغش بنویسی، جامعه طردت خواهد کرد - می‌خواهی این کار را بکنی یا نه؟» و تصمیم گرفتم که بله، می‌خواهم این راه را ادامه دهم. به این ترتیب بود که فروغ از جایگاه شاعر (زن) در جامعه با من صحبت کرد و روشنگر راهم شد. سرگذشت او، زندگی‌اش، با من حرف می‌زد.»

اردهالی به لحاظ سبکی هم وامدار فرخ‌زاد است. شعر شبیخونِ او را در نظر بگیرید:

هفت بار

می‌شویم

لیوان‌ها و

بشقاب‌ها و

قابلمه‌ها را

چقدر جان دارد این شب

این شعر کوتاهِ موجز و تلخ و کنایه‌آمیز، تداعی‌گرِ خلق وخوی طنزآمیز و احساس ناکامی‌ای است که فرخ‌زاد از زندگی زناشویی داشت (به عنوان مثال شعر معروف «عروسک کوکی» او را در نظر بگیرید که در آن فرخ‌زاد زندگی خانوادگی زنی را به عروسکی کوکی تشبیه می‌کند که با جملۀ طعن‌آمیزِ مشابهی پایان می‌یابد: «آه، من بسیار خوشبختم»).

فروغ فرخ‌زاد، اگر زنده می‌بود، امسال تولد هشتاد و دو سالگی‌اش را جشن می‌گرفت. نمی‌دانیم سیر تحول حرفه‌ایش به چه صورت می‌بود و یا آثار به جا مانده از خود را چگونه شکل می‌داد. آنچه روشن است این است که با وجود خصومت و مخالفتی که در زنده بودنش با آن مواجه بود و تلاش‌های عده‌ای برای به حاشیه راندن و نادیده گرفتنش از همان زمان، یا ربودن یاد و خاطره‌اش برای اهداف شخصی، صدای او رساتر و تأثیرگذارتر از همیشه باقی می‌ماند. همچنان راه درازی برای تشخیص و درک وسعت میراث خلاقانه‌ای که برای ما به جا گذاشته باقی است اما شعرهایش همچنان با چنان شور و عشقی خوانده می‌شود و خلاقیت‌شان هنوز چنان الهام‌بخش است که می‌توان خاطرجمع بود طنین آوای زمانی تنهای او تا ابد در آثار ادبی فارسی به گوش خواهد رسید.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط