مصورسازی از نایل ایبارولا ©

بریتیش کانسیل / نایل ایبارول

چگونه رمانی که یک کارگر کم‌سواد ایرانی اهلِ لرستان در سال ١٩٦٥ به زبان انگلیسی نوشت در چاپ اولش در لندن جنجال آفرید.

وحیـد حسینـی ایرانـی

 

«غروب اولین شب ماه هفتم، گروه افسران هنوز در جادۀ کهکشان زیر بهشت به راهپیمایی خود ادامه می‌دادند. در جلوی آن‌ها ژنرال بورک، فرمانده‌شان پیش می‌رفت و گونگادین، خدمتکارشان نیز در عقب حرکت می‌کرد.»

این آستانۀ خیال‌انگیز، آغازی گیرا و به یادماندنی است که نویسندۀ داستان بلند «گونگادین به بهشت نمی‌رود»، برای کتاب خود به نگارش درآورده است. ماجرای داستان دربارۀ ٨٣ تن از فرزندان آدم، شامل گروهی از افسران انگلیسی و آمریکایی و خدمتکارشان گونگادین است که پس از «جنگ سوم»، در سال ٢٠٨٤ زمین را ترک می‌کنند تا خود را به بهشت برسانند. آنها در پی بیش از چهار سال سرگردانی در جادۀ کهکشان، با موجوداتی خیالی روبه‌رو می‌شوند و در نزدیکی بهشت با «آدم» دیدار می‌کنند. لازمۀ ورود به بهشت، رفتن به میدان داوری و دریافت جواز آزادی است. در آنجا برپایۀ گناهان صغیره و کبیرۀ آنها حکم‌هایی صادر می‌شود که با وکالت آژانس مقدس، همگی جز گونگادین، جواز آزادی را می‌گیرند. گناه نابخشودنی او آرزوی به راه افتادن هرچه زودتر «جنگ درو کردن زندگی» (جنگ سوم)، برای یافتن کار در تشکیلات آمریکایی‌ها و انگلیسی‌هاست. گونگادین راهیِ دوزخ می‌شود و در آنجا هر شامگاه تا بامداد در آتش می‌سوزد و دوباره زنده می‌شود. افسران مشاهدات خود از وضعیت دوزخیان را به گوش «آدم» می‌رسانند و پدرِ بشر با صدای بلند به حال فرزندان دوزخی‌اش می‌گرید. سرانجام اهل بهشت قطعنامه‌ای صادر می‌کنند مبنی بر انتقال دوزخیان به بهشت و انحلال دوزخ و میدان داوری. «جبرئیل امین» به آدم خبر می‌دهد که آتش دوزخ برای همیشه خاموش شده‌است اما آنجا برای دوزخیان به شکل زندانی همچون زندان‌های زمین درآمده است. اهل بهشت قانع نمی‌شوند و بر اجرای تمام مواد قطعنامه پافشاری می‌کنند. پایان داستان باز است...

«گونگادین به بهشت نمی‌رود» که پس از انتشار در انگلستان در سال ١٩٦٥ میلادی با استقبال بسیاری روبه‌رو و به شش زبان دیگر هم برگردانده شد، به زبان انگلیسی نوشته شده اما نویسنده‌اش، علی دریکوندی، کارگری کم‌سواد از مردمان ایران است. علی، همانند گونگادینِ داستانش سرگذشتی جالب و شگفت‌آور دارد. او در سال ١٢٩٦ خورشیدی در ایل دریکوند در استان لرستان به دنیا می‌آید؛ در میان مردمانی شجاع و زجرکشیده که از تُرک‌تازی‌های تاریخی همچون حملۀ تیمورِ مغول زخم‌ها بر تن و جان داشتند. اوایل دهۀ چهل میلادی در هنگام تجاوز متفقین به ایران در جنگ جهانی دوم - با وجود اعلام بی‌طرفی این کشور- علیِ جوان همانند شماری دیگر از کارگران جویای کار، راهیِ اردوی نظامیان بیگانه در تهران می‌شود. جان همینگ، ویراستار «گونگادین به بهشت نمی‌رود» می‌نویسد که علی نامه‌ای به زبان انگلیسی در دست داشته و در آن عنوان کرده‌است که حدود هزار واژۀ انگلیسی آموخته و به دنبال یادگرفتن این زبان است. گویا کارگر لرستانی جز غذا و جای خواب و فراگرفتن زبان، انتظاری از کارفرمای خارجی‌اش نداشته است. علی دریکوندی که به شیوۀ خودآموز، نوشتن به پارسی را فرا گرفته، به شدت شیفتۀ آموختن زبان انگلیسی است. او نامه‌هایی می‌نویسد که ستوان همینگ آنها را تصحیح می‌کند و سپس، افسر از او می‌خواهد که به زبان انگلیسی «داستان» بنویسد. نتیجۀ این پیشنهاد نوشتن «نورافکن» با بیش از ٦٥٠٠٠ سطر است؛ اثری که از نظر حجم در کنار طولانی‌ترین رمان‌های جهان مانند «در جست‌وجوی زمان از دست‌رفته» اثر مارسل پروست و «کلیدرِ» محمود دولت‌آبادی قرار می‌گیرد. اثر دیگر دریکوندی، «کتاب افسران انگلیسی و آمریکایی» است که بعدها همینگ آن را با عنوان «گونگادین به بهشت نمی‌رود» در انگلستان منتشر کرد. علی در نزد نظامیان بیگانه شغل‌های متفاوتی را، از مسئولیت در کارگاه‌ها تا کار در ناهارخوری تجربه می‌کند. میان دیدارهای او با ستوان انگلیسی نیز چندباری فاصله می‌افتد. یک‌بار با خبر می‌شود که خواهران و برادرانش در قحطی روزگار حضور متفقین در ایران، سخت دچار تنگدستی شده‌اند. علی به روستای زادگاهش می‌رود و با دیدن روزگار تلخ خانواده خشمگین می‌شود و کتاب‌های لغت انگلیسی‌اش را می‌سوزاند. با پولی که اندوخته، خوراک و پوشاکی برای خانواده‌اش فراهم می‌کند و به کشاورزی مشغول می‌شود. مدتی نمی‌گذرد که باز به یاد زبان انگلیسی می‌افتد و اندوه و پشیمانی بر او چیره می‌شود.

 برادران و خواهرانش گاوی به او می‌دهند که بفروشد و با پولش کتاب لغت بخرد. در ادامه، راهزنان پول‌هایش را به سرقت می‌برند و مدتی در روستایی شبانی می‌کند. گاوهای گله، کتاب لغت انگلیسی‌اش را می‌خورند.

زمان خروج متفقین از ایران می‌رسد. علی تا چند سالی ارتباطش را با همینگ از طریق نامه‌نگاری حفظ می‌کند. گویا افسران خارجی وعدۀ فراهم ساختن سفرش به انگلستان و چاپ دست‌نوشته‌هایش را به او می‌دهند اما او به‌ تدریج از تحقق این قول‌ها ناامید می‌شود. این‌چنین است که آنچه را پس از جدایی از ستوان انگلیسی نوشته، در آتش می‌سوزاند و راهی بروجرد می‌شود. در بروجرد درویشی پیشه می‌کند و با ذکر «یا عباس» در شهر پرسه می‌زند. شب‌ها نیز در گورستان امامزاده جعفر آتشی روبه‌راه می‌کند و در کنار مطالعۀ مجلات خارجی امانی، برای رفتگانِ مردمی که نمی‌گذاشتند گرسنه بماند، فاتحه می‌خواند. سرانجام بیست‌ سال پس از خروج متفقین از کشورش در پنجم آذر ١٣٤٣ خورشیدی (١٩٦٥ میلادی) در همان گورستان جان به جان‌آفرین تسلیم می‌کند؛ در نهایتِ تنگدستی و درحالی‌که حدود چهل و هفت سال بیشتر ندارد. هنگامی که علی با اندوه و حسرتِ چاپ نشدن داستان‌های خواندنی‌اش چشم بر جهان مادی فرو می‌بست، نمی‌دانست چند ماه بعد در انگلستان نامش بر سر زبان‌ها می‌افتد.

علی دریکوندی به کشورش خیانت نکرده است و تنها در هنگام قحطی و فقر تحمیل شده بر میهن‌اش برای متفقین کار کرده تا شکمش سیر شود و مهم‌تر از آن، زبان انگلیسی را بیاموزد اما خودش لقب «گونگادین» را که آمریکایی‌ها به او می‌دهند، می‌پذیرد؛ عنوانی که استعمارگران انگلیسی برای هندی‌های خائن به کشورشان به کار می‌بردند.

دریکوندی در داستان فانتزی «گونگادین به بهشت نمی‌رود» دغدغه‌ای کهن، یعنی جهان پس از مرگ را دستمایۀ خویش قرار می‌دهد و ضمن شرح رویدادهایی رنگارنگ، با طنزی ظریف از فرودستانی می‌گوید که همواره مظلوم واقع می‌شوند؛ گاهی در هیئت جاشوان کشتی‌ای که سرنوشت از آنها روی برمی‌گرداند و زمانی با نام گونگادین، خدمتکاری که در جادۀ کهکشان نیز باید به افسران انگلیسی و آمریکایی خدمت کند و کفش‌شان را واکس بزند و تنها کسی است که به عذاب کشیدن در دوزخ محکوم می‌شود. با این‌همه، نوعی خوف و رجا و اعتقاد به خداوند که برآمده از باورهای دینی علی دریکوندی است، در داستان «گونگادین» نمایان است؛ داستانی که در پیشانی‌نوشت آن آمده است: «بدون مشیت پروردگار هیچ کاری انجام نمی‌شود» و در پایان آن، هنگامی که گونگادین و بسیاری از فرزندان آدم همچنان اسیر دوزخ‌اند، نوشته شده: «خداوند همۀ فرزندانش را به یک اندازه دوست دارد».

چندماهی از درگذشت اندوهبار نویسندۀ فقیر نمی‌گذرد که قول افسر انگلیسی عملی می‌شود و کتاب «گونگادین به بهشت نمی‌رود» در انگلستان منتشر و درهای دیرهنگامِ شهرت و ثروت به روی نویسنده‌ای که دیگر نیست، گشوده می‌شود.

 

توضیح نویسنده:

 برای نگارش این مطلب، افزون بر مجموعه مقالات مفصلی که دوست شاعر و نویسنده‌ام کَرَم‌رضا تاج‌مهر (دریکوندی) نوشته بود و فروتنانه دراختیارم گذاشت، از کتاب «برای گونگادین بهشت نیست» (برگردانِ پارسیِ غلامحسین صالحیار، چاپ اطلاعات، مرداد ١٣٤٤) و مطالبی مرتبط در دانشنامۀ ویکی‌پدیا، تارنگارِ «سر و گل» (دریکوندها) (mirderikvand.blogfa.com)، تارنمای «عصر ایران» (asriran.com)، خبرگزاری مهر (mehrnews.com) و خبرگزاری ایبنا (ibna.ir) بهره برده‌ام.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک  ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام  ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط