Naiel Ibarrola
©

شورای فرهنگی بریتانیا/ نایل ایبارول

همزمان با اوج بی اعتمادی ایرانیان به بریتانیا بعد از کودتای شهریور بیست، چه شد که مطالعات ایران شناسی در دانشگاه های بریتانیا چنین اوج گرفت؟

آیدا فروتن

 

دهۀ 1960 مرحلۀ مهمی از تاریخ معاصر ایران است، اما از نظر روابط فرهنگی میان ایران و بریتانیا، دوره‌ای نسبتاً آرام به‌شمار می‌آید. به طورکلی، تأثیرپذیری در زمینۀ هنر و فرهنگ، در سایر مناطق اروپا، از جمله فرانسه، آلمان، ایتالیا، به ‌مراتب بیشتر بوده‌ است. بدیهی است که بحران آبادان در سال‌های 1329 تا 1332 شمسی و کودتای ۲۸ مرداد که با پشتیبانی اس‌آی‌اس و سیا در 1332 صورت گرفت و به سرنگونی دولت نخست وزیر محمد مصدق انجامید، یکی از تیره‌ترین مقاطع روابط بریتانیا و ایران را رقم زد.

زخم‌های ناشی از این وقایع تا اواخر دهه سی شمسی کم‌ترین التیامی نیافتند. محمدرضا شاه پهلوی در ماه مه سال 1959 طی سفری چند روزه، به طور رسمی از بریتانیا بازدید به‌عمل آورد. هنوز دوسال از این سفر نگذشته بود که او در ماه مارس سال 1961، ورود ملکه الیزابت دوم را به ایران خیر‌مقدم گفت و میزبانی وی را پذیرفت. با این­حال، در گذر از چنین بحران‌های جدی و در خلال چنین آمد‌و‌شد‌های سلطنتی، علاقه‌مندی مدام و پایدار بریتانیا به تاریخ و فرهنگ ایران، از سوی بالاترین رده‌های دانشگاهی، چشمگیر و قابل توجه است. این نکته در شواهد موجود از آثار به‌جا مانده و همکاری­های پژوهشی صورت گرفته دربارۀ ایران، زبان­های ایرانی، متون، اسناد و آثار تاریخی و باستان‌شناسی هویداست. با وجود آنکه ایران هرگز به طور مستقیم مستعمرۀ بریتانیا نبود، چنین توجه ویژه به هر آنچه دربارۀ ایران و ایرانی‌ست، درخورشگفتی‌ست، چرا که برخلاف کشورهایی همچون هند، ایران هرگز جذب بریتانیا نگشته بود؛ از این روی این پرسش پیش می‌آید که چرا بریتانیا شیفتۀ ایران بود؟

 تأسیس موسسۀ ایران­شناسی بریتانیا در دسامبر 1961، چند ماه پس از آنکه ملکه الیزابت از ایران بازدید کرد، شاید راه ‌حل و کلید گشایشی در پاسخ به این پرسش باشد. در حقیقت این بنیاد بازتابی بود از علاقه‌مندی دیرینۀ موجود نسبت به مطالعات ایران­شناسی. همراه با تأسیس این موسسه و استقرار آن در تهران و لندن، انتشار یک مجلۀ تخصصی با عنوان مجلۀ موسسۀ ایران­شناسی بریتانیا، نیز راه‌اندازی شد و بناگشت تا این مجله تمامی عرصه‌های باستان‌شناسی، تاریخ و فرهنگ ایران را از دوران باستانی و اسلامی تا ایران معاصر پوشش دهد. پیش از آن دانشگاه‌های بریتانیایی، از جمله دانشگاه‌های کمبریج، ادینبورو، لندن، منچستر و آکسفورد، علاقۀ دیربنیانی را در زمینۀ مطالعات ایران­شناسی نمایان کرده­ بودند. مجموعه‌­­ای خواندنی از هفت مقاله دربارۀ هفت ایران­پژوه مشهور بریتانیایی، نوشتۀ آرتور آربری، به شیوایی گواهی است بر این سنت دیرپا، از سایمون آکلی و سر ویلیام جونز در قرن 18 میلادی، تا رینولد نیکلسون و خود آربری در قرن بیستم. در دهۀ 1960، آربری از کرسی زبان عربی دانشگاه کمبریج، همچنان به گسترش زبان فارسی ادامه داد، و این در حالی بود که هارولد بیلی، ایلیا گرشویچ و دیگران نیز طی همین دهه، کارهای پیشگامانۀ خویش را در زمینۀ مطالعات هند و ایرانی و ایران­شناسی، در کمبریج پیگیری می‌‌کردند. از سال 1936 تا 1961، والتر برونو هنینگ، ایران­شناس و زبان­شناس درمدرسۀ مطالعات مشرق‌ زمین لندن، تعدادی از پژوهشگران برجسته چون مری بویس، دیوید مکنزی، ه.ک. میرزا، شائول شاکد، مارتین شوارتز و بسیاری دیگر را جذب کرده بود. پس از آربری، آن لمبتون در سال 1953، کرسی ایران­شناسی در مدرسۀ مطالعات مشرق‌ زمین و آفریقا را کسب کرد و تا زمان بازنشستگی در سال 1979 در این سمت باقی ماند. در دانشگاه منچستر، تعدادی از ایران­شناسان ممتاز در دهه 1960 خدمت می کردند، به ویژه جان اندرو بویل که از سال 1950 تا زمان مرگش در سال 1978 بر همان سمت باقی بود.

با وجود دستاوردهای دانش‌آموختگان غربی در بریتانیای آن دوره، اعم از زن و مرد، که نشان آشکاری‌ است از شیفتگی به هرآنچه در رابطه با ایران است، بسیاری از این دانشگاهیان در اصل پژوهشگران ادبیات باستانی یونان و روم بوده‌­اند و سپس رشته‌شان را از ادبیات کلاسیک به ادبیات فارسی، و نیز زبان‌های باستانی ایران و ایران پس از اسلام تغییر داده بودند.

این دوره اهمیت بسزایی در شکل‌گیری واکنش­های پس­ از وقایع کودتای ۲۸ مرداد سال 1953، و سپس انقلاب سفید اظهار شده از جانب محمدرضا شاه پهلوی داشت و برآیند آن، مباحثاتی کم‌نظیر و بی‌سابقه در مورد هویت ملی را از سوی مردم ایران درپی داشت. اکتشافات باستان‌شناسی پیشین، همانند استوانۀ کوروش که در سال 1879 یافت شده بود، به ناگاه در دهۀ 1960، اهمیت ویژه‌ای پیدا کرد، چرا که شهرت جهانی یافته بود. پس از به­سر­آمدن دورۀ محبوبیت ترجمۀ رباعیات عمرخیام توسط ادوارد فیتزجرالد، با مشهور شدن مولانا با عنوان «رومی» توسط نیکلسون و آربری، شهرت ادبیات فارسی دیگر‌بار در غرب از سر گرفته شد.

در عین حال دستاوردهای حاصل از شناخت ایران باستان و تاریخ آن توسط پژوهشگران ایران­شناسی در اواخر دهه 1960 برای مقصودی که کسی پیش‌بینی نمی‌کرد به کار گرفته شد: در آماده‌سازی ماهرانه و طولانی برای جشن‌های ۲۵۰۰ سالۀ شاهنشاهی ایران که قرار بود در سال 1971 برگزار­ شود. وزیر امور خارجۀ بریتانیا، مایکل استوارت، که پس از بازدید از تخت‌جمشید در سال 1969، به­ شدت تحت ‌تأثیر قرار گرفته بود، گفت: «به نظر من، حکمران کنونی شما ویژگی‌های هر سۀ این پادشاهان توانمند را داراست». وی به‌عنوان یک سیاستمدار ارشد بریتانیایی بهترین تمجیدی را که شاه پهلوی می‌توانست آرزو کند، نثار او کرده ­بود، اینکه او را با گذشتۀ هخامنشی قیاس­ کند. شاید دراین‌جا بود که ایران‌شناسی به‌طور مشخص – خواسته یا ناخواسته – به ابزاری سیاسی بدل شد، کاربردی که هنوز نیز ادامه دارد.

 

 

ین نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک  ما بفرستید از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام   ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط