Cover of Reza Rezaei’s Farsi translation of Jane Austen’s Mansfield Park
 طرح جلد «منسفیلد پارک» اثر جین آستی ©

 نشر نی

ترجمه‌های جدید از آثار جین آستین و خواهران برونته بار دیگر این نویسندگان قرن نوزدهمی را به کانون توجه کتاب‌دوستان ایرانی برمی‌گرداند.      

نوید شوقی

هر نویسنده‌ی کلاسیکی این اقبال را نداشته که مجموعه آثارش به تمامی به فارسی ترجمه شود، علی‌الخصوص وقتی آثارش به زبان انگلیسی بوده باشد. نهضت ترجمه در ایران که نزدیک به حدود صد و پنجاه سال پیش در ایران شروع شد، ابتدا روی آثار کلاسیک فرانسوی متمرکز شد، آن هم جسته‌گریخته و با کیفیتی نه چندان مطلوب. وقتی هم بالاخره از دهه‌ی سوم قرن شمسی زبان انگلیسی در میان تحصیل‌کردگان و مترجمان جا افتاد، آثار ادبی آمریکایی بودند که محبوب افتادند و به وفور ترجمه شدند.

بالاخره اما در سال‌های اخیر شوالیه‌ای پیدا شده که یک‌تنه به سراغ آثار کلاسیک یک دوره‌ی مشخص بریتانیا رفته است.

رضا رضایی (متولد ۱۳۳۵) بیش از سه دهه است که همه‌جور کتابی ترجمه کرده‌است، اما دوران پختگی‌اش را وقف آثار زنان قرن نوزدهم بریتانیا کرده است؛ پروژه‌ای که تاکنون ۱۳ جلد آن منتشر شده و هنوز ادامه دارد.

رضایی تحصیل در رشته‌ی مهندسی مکانیک را در دانشگاه نیمه‌کاره رها کرد و در جوانی شطرنج را آن‌قدر جدی گرفت که به عضویت تیم ملی شطرنج ایران درآمد. بسیاری از خوانندگان، رضا رضایی را با ترجمه‌های شطرنجی‌اش در دهه‌ی ۱۳۶۰ می‌شناسند. اما او حالا رابطه‌اش با شطرنج را «رابطه‌ی عشق و نفرت» می‌داند و می‌گوید «وقتی به آن سال‌ها نگاه می‌کنم، متوجه می‌شوم که سال‌های از دست‌رفته‌ی زندگیم هستند که طی آن از ترجمه غافل بودم. الان دیگر حاضر نیستم به آن دوره برگردم و همه‌ی وقتم را صرف ترجمه می‌کنم.»

رضایی حالا سال‌هاست که برنامه‌ی کاری مشخصی دارد. او در زیرزمینی که دفتر کارش محسوب می‌شود از ظهر به بعد کارش را شروع و روزی سه صفحه ترجمه می‌کند «تلاش می‌کنم در ترجمه آهسته و با طمأنینه کار انجام دهم. در حال حاضر روزانه نزدیک به ۹ ساعت به کار ترجمه می‌پردازم. در گذشه این میزان بیشتر بود و به ۱۲ ساعت نیز می‌رسید و حتی در سال‌های جوانی میزان ساعات کاری من حتی به ۱۸ ساعت هم می‌رسید. در سال در حدود ۱۲۰۰ صفحه اثر از من منتشر می‌شوند که ۳ یا ۴ کتاب است.»*

او ترجمه‌ی رمان‌هایی نظیر پنین ناباکوف و گتسبی بزرگ فیتزجرالد را هم در کارنامه دارد. اما آن‌چه باعث شد حسابش از باقی مترجم‌ها سوا شود ترجمه‌اش از آثار جین آستین بود که بسیاریشان برای اولین بار به فارسی برگردانده می‌شدند. رمان غرور و تعصب البته در سال ۱۳۳۶ به دست شمس‌الملوک مصاحب ترجمه شده بود و یکی‌دو ترجمه‌ی دیگر نه چندان جدی هم از این کتاب وجود داشت اما ترجمه‌ی رضایی و انتشار این رمان در دهه‌ی ۱۳۸۰ توسط یکی از انتشارات مهم ایران، نشر نی، باعث شد تا جین آستین دوباره به محافل و نشریات ادبی راه بیابد. این رونق ادبی هنگامی جدی‌تر شد که به فاصله‌ی چند سال، تمام شش کتاب کامل جین آستین به قلم همین مترجم عرضه شد.

رضایی در جریان سخنرانی سال 91 خود در شهر کتاب مرکزی می‌گوید «در سال ۱۳۸۳ بود که من به ناشرم پیشنهاد ترجمه و انتشار آثار آستین را دادم و مجبور شدم ناشر را قانع کنم. اما بعد از انتشار این شش جلد و استقبالی که از آنها شد، ناشر به راحتی پیشنهاد من برای ترجمه‌ی آثار خواهران برونته را قبول کرد.» و به این ترتیب، خواننده‌ای که از طریق ترجمه‌های رضایی با شمه‌ای از ادبیات زنانه‌ی قرن نوزدهم آشنا شده بود می‌توانست هفت اثر خواهران برونته را هم با همین مترجم پی بگیرد. حالا که پروژه‌ی خواهران برونته هم به پایان رسیده است، رضایی وعده داده که ظرف پنج‌شش سال آینده، مجموعه آثار جرج الیوت را که بین هشت تا ده جلد خواهند بود به پایان ببرد. در حال حاضر فقط رمان میدل‌مارچ از جرج الیوت به فارسی وجود دارد. 

پروژه‌ی ترجمه‌ی آثار نویسندگان زن بریتانیا در قرن نوزدهم بی‌گمان جزو معدود تلاش‌های جامع برای برگردان مجموعه‌آثار کلاسیک است. رضایی به درستی یادآوری می‌کند که برای نسل او، اگر در جوانی‌شان از کتاب نویسنده‌ای خوش‌شان می‌آمد، کم‌تر پیش می‌آمد که بتوان همه‌ی مابقی آثارش را پیدا کرد. بنابراین، خوانندگان ایرانی با مادام بواری گوستاو فلوبر، الیور توییست و آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز و چهره‌ی هنرمند در جوانی جویس آشنا بودند ولی هنوز هم نتوانسته‌اند مجموعه‌آثار این نویسندگان را به فارسی بخوانند. سوای این‌ها اما، نکته‌ی دیگری که رضا رضایی، در مصاحبه‌ای با سایت انسان‌شناسی و فرهنگ، در مورد اهمیت پروژه‌اش یادآوری می‌کند این است که «در قرن نوزدهم، در سه قطب بزرگ ادبیات، یعنی روسیه، انگلیس و فرانسه، فقط در انگلیس با نویسندگان بزرگ زن روبه رو می شویم، بنابراین توجه به ادبیات این مقطع از تاریخ انگلیس برای ما ضروری است.» **

در کشوری که آموزش زبان‌ در بالاترین مقاطع دانشگاه‌ها به دست استادان بومی‌ای انجام می‌شود که عمدتا هرگز از کشور خارج نشده‌اند، تلاش برای سروکله زدن با متونی که دشواری‌های تاریخی آثار کلاسیک هم بدان اضافه شده، برعهده‌ی کسانی همچون رضا رضایی است که با جهد شخصی‌شان کمبودهای شاکله‌ی آکادمیک را جبران کنند. همچنان که خود او در همان مصاحبه متذکر می‌شود، «مثلاً وقتی جین آستین در سال ۱۸۱۶ رمانی می‌نویسد که وقایعش در سال ۱۸۰۵ اتفاق می‌افتد، شما باید بدانید انگلستان در این برهه چه وضعیتی داشته، چه اتفاقاتی در آن افتاده، زمین دارها چه موقعیتی داشته اند و خیلی چیزهای دیگر.»

بخت‌یاری هم از آن این سه نویسنده‌ی زن انگلیسی قرن نوزدهم است و هم نسل ما که بالاخره می‌توانیم تصویر جامعی از بخش مهمی از ادبیات کلاسیک انگلیسی داشته باشیم.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

* سخنرانی رضایی در شهر کتاب مرکزی

** گفتگو با رضا رضایی در سایت انسان‌شناسی و فرهنگ

موضوعات مرتبط