رضا فرخنده

 

اتفاق افتاد که ناصرالملک، نایب‌السلطنه و رئیس ایل قاجار، شبی در جمع دوستان بنشیند و کسی بخواهد میزان تسلط این فارغ‌التحصیل دانشگاه آکسفورد را بسنجد. صحبت که به پیچیدگی زبان در آثار شکسپیر و ظرفیت‌های زبان فارسی در انتقال معانی می‌رسد، رقیب فرصت را مغتنم می‌شمارد و می‌گوید که ترجمه‌ی آثار شکسپیر به فارسی ناممکن است. ناصرالملک که حالا از مناصب حکومتی فراغت‌خاطر یافته، فرصت می‌خواهد تا ظرف چند روز قطعه‌ای از آثار شکسپیر را برگزیند و ترجمه کند. همان شب در کتابخانه‌اش نسخه‌ای از اتللو می‌یابد و بی‌درنگ صحنه‌ی اول را ترجمه می‌کند، اما عطش او برای دانستن باقی ماجرا و شور ذوق‌آزمایی‌اش برای ترجمه او را تا به آخر متن پیش می‌راند و چنین می‌شود که در سال ۱۲۹۶ نسخه‌ی کاملی از نمایشنامه را به بازیگران می‌سپارد. چند سال بعد، همان انگیزه‌ها او را به ترجمه تاجر ونیزی می‌کشاند. بدین‌سان شکسپیر ،پس از مولیر، دومین نمایشنامه‌نویسی است که آثارش به فارسی ترجمه می‌شود.

اما ناصرالملک تنها رجل فرهیخته‌ی قجری نبود که آزمون ترجمه‌ی آثار شکسپیر را برگزید، اعتمادالسلطه، نوه‌‌ی محمد شاه قاجار، نیز  در سال ۱۲۷۸ ترجمه‌ی از رام کردن زن تندخوی به‌دست داد که به لحاظ دقت در ترجمه، گزینش نثر کهن برای قرابت با نثر شکسپیر  و قابلیت اجرایی آن برای بازیگران درخور توجه است.

با ورود فارغ‌التحصیلان دانشکده‌های دراماتیک از فرنگ، موج جدید از علاقه‌مندان به تئاتر جایگزین شازده‌های قاجاری شدند. این فارغ‌التحصیلان که عموماً دلبسته‌ی جنبش چپ بودند در کنار ترجمه‌هایشان از ایبسن و مولیر، آثاری از شکسپیر را ترجمه و اجرا کردند. نخستین فرد از این گروه عبدالحسین نوشین، که به عنوان پدر تئاتر ایران شناخته می‌شود، نمایشنامه‌ی هیاهوی بسیار برای هیچ را ترجمه کرد و برای ترجمه‌ی اشعار این متن از پدر شعر نوی ایران، نیما یوشیج، یاری گرفت. نتیجه‌ی همکاری این دونفر به ترجمه‌ای پالوده و مناسب صحنه منجر شد. از دیگر مترجمان وابسته به جناح‌ چپ، محمود اعتماد زاده (به آذین) بود که در دهه‌ی سی ترجمه‌های دقیقش از هملت، اتللو و لیرشاه به معرفی تراژدی‌های شکسپیر به ایرانیان کمک کرد.

پیش‌از اعتمادزاده، مسعود فرزاد نیز ترجمه‌ای از هملت ارائه کرده بود که برگردانی بود نسبتاً آزادتر و بیشتر برای اجرای صحنه‌ای کارایی داشت. این ترجمه در کنار هفت ترجمه‌ی دیگری که تا کنون از هملت صورت گرفته از محبوب‌ترین ترجمه‌هاست. فرزاد بعد از این تجربه، ترجمه‌ای از رویای شب نیمه‌ی تابستان را نیز منتشر کرد.

تجربه‌ی موفق همکاری نوشین با نیما، عبدالرحیم احمدی را بر آن داشت که در ترجمه‌اش از مکبث نادر نادرپور، شاعر نامدار ایرانی، را به‌یاری بخواند. شاید این آخرین همکاری یک شاعر با مترجم آثار شکسپیر بود که نتیجه‌ی موفقی در بر داشت. بعد از عبدالرحیم احمدی مترجمان دیگری چون فرنگیس شادمان و داریوش آشوری به ترجمه‌ی مکبث پرداختند. امروزه ترجمه‌ی آشوری، به لحاظ نثر فاخر و موزونش، یکی از بهترین ترجمه‌‌ها از نمایشنامه‌های شکسپیر شناخته می‌شود. 

از مترجمانی که پیش از این نام برده شد هیچ‌یک به‌طور مداوم به ترجمه‌ی آثار شکسپیر نپرداختند و هریک به ترجمه‌ی یک و یا دو نمایشنامه‌ی دلخواه خویش اکتفا کردند. در این میان مترجمی به نام علاءالدین پازارگادی، ابتدا ترجمه‌هایی از ژولیوس سزار، رمئو و ‌ژولیت، لیرشاه را از اوایل دهه‌ی چهل به تدریج منتشر کرد تا این که در اوایل دهه‌ی هفتاد تمام تراژدی‌ها و کمدی‌های شکسپیر ( به‌جز نمایشنامه‌های تاریخی) را در دو مجلد در اختیار دوستداران شکسپیر قرار داد. در این ترجمه‌ها نیز مانند سایر ترجمه‌ها، تفاوتی میان نثر و شعر سپید وجود نداشت اما مزیت بزرگ این مجموعه در این بود که نمایشنامه‌های کمتر شناخته‌شده‌ی شکسپیر همچون سیمبلن، پریکلس، تریلوس و کرسیدا، تیتوس آندارنیکوس و... برای اولین‌بار ارائه شدند. چند سال بعد، پازارگادی کتابی را در شناخت نمایشنامه‌های شکسپیر و آراء شکسپیر‌شناسان تألیف کرد که در زمان انتشارش نکات مبهم نمایشنامه‌های شکسپیر را از دید شکسپیرشناسانی چون ساموئل جانسون، کالریج، هزلیت و بارکر و ... توضیح می‌داد.

مترجمان دیگری کوشیدند تا خلاء ترجمه نشدن نمایشنامه‌های تاریخی را پر کنند. تا پیش از این تاریخ دکتر براهنی، منتقد سرشناس ادبیات فارسی، نمایشنامه‌ی ریچارد سوم را ترجمه کرده بود که چندباری نیز اجراهایی بر اساس آن روی صحنه رفت. ترجمه‌ی دکتر ادیب سلطانی از همین نمایشنامه، آزمون زبانی دشوارتری را عیان می‌ساخت. ادیب سلطانی که به‌خاطر ترجمه‌های درخشان اما کمتر متعارفش از متون کانت در ایران شهره است ترجمه‌ای از ریچارد سوم ( وبعدها هملت) ارائه کرد که در آن تمایز میان نثر و شعر سپید هویدا بود و تلاش وافر برای ترجمان به پارسی سره در آن به چشم می‌خورد. واضح است که ارزش زبان‌شناختی چنین ترجمه‌ای بیشتر از وجه اجرایی آن است. اما کسی که به‌طور منظم به ترجمه‌ی نمایشنامه‌های تاریخی پرداخت احمد خزائی بود که ریچارد دوم، هنری چهارم ( بخش اول و دوم) و هنری پنجم را به‌طور متوالی ترجمه کرد. به این‌ترتیب هنری ششم، هنری هشتم و شاه جان تنها نمایشنامه‌هایی از شکسپیرند که تا کنون به فارسی ترجمه نشده‌اند.

آنچه به اختصار آمده منحصراً به ترجمه‌ی نمایشنامه‌های شکسپیر محدود می‌شد. واضح است که بسیاری مترجمان دیگر به ترجمه‌های مجدد از نمایشنامه‌های شکسپیر پرداخته‌اند، چنانکه هشت ترجمه از هملت، پنج ترجمه از مکبث، سه ترجمه از اتللو، سه ترجمه از رمئو و ژولیت، دو ترجمه از تیمون آتنی، سه ترجمه از رویای شب نیمه‌ی تابستان و دو ترجمه از ژولیوس سزار، دو ترجمه از آنتونی و کلئوپاترا و... در دسترس است.

اما درباره‌ی متون شعری شکسپیر باید گفت که ترجمه‌ی منظومه‌ی ونوس و آدونیس ، اندک زمانی پس از ترجمه‌های ناصر الملک، توسط یکی از زبردست‌ترین مدرسان و مترجمان زبان فارسی، دکتر لطفعلی صورتگر در نشریه سپیده‌دم منتشر شد و طراوت شعری آن چنان بود که شاعر معروف قاجاری، ایرج میرزا را بر آن داشت تا با الهام از آن یکی از معروف‌ترین منظومه‌هایش زهره و منوچهر را بسراید. اما پس از این تجربه‌ی تاثیر گذار، هشتاد سال زمان لازم بود تا دوباره مجموعه شعری از شکسپیر منتشر شود. غزل‌های شکسپیر ، پس از این تاخیر طولانی، به صورت مجموعه‌ شعر در اختیار دوستداران شکسپیر قرار گرفت. ناگفته پیداست که معنا و قالب غزل در زبان انگلیسی و فارسی مترادف یکدیگر نیستند و آنچه در این مجموعه ارائه شده تنها درونمایه‌های کلی اشعار شکسپیر را باز می‌نمایاند.

هر ساله ترجمه‌ی جدیدی از آثار شکسپیر در ایران چاپ می‌شود و هر ترجمه‌ای بخشی از توانایی‌‌های بالفعل زبان فارسی را عیان می‌سازد. گویی هنوز در همان شبی هستیم که رقیب، مترجم را به چالش فرا می‌خواند و نام شکسپیر هنوز مترجمان این دیار را به دنبال خویش می‌کشد. 

 

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید. 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط