روی جلد آلبوم «خانه» کیان سلطانی و سازش را بر فراز بامی در شهر تصویر کرده است
©

دویچه گرامافون

 

نقد آلبوم «خانه»: دو موسیقی‌دان جوان استعدادهای خود را در هم می‌آمیزند تا آمیزه‌ای پرشور و پراحساس از ترانه‌های اروپایی و ایرانی بیافرینند.

جف اندرو

از همین حالا آشکار است که کیان سلطانی یکی از هنرمندان موفق عصر ما خواهد بود. او پنج سال پیش وقتی مقام نخست را در مسابقۀ بین‌المللی Paulo Cello در هلسینکی به ‌دست آورد، توجه اذهان را در سطح بین‌المللی به خود معطوف کرد. این یکی از صدها جایزه‌ای است که او تابه‌حال کسب کرده است. از آن پس، با هنرمندان سرشناسی آشنا شد و با آن‌ها شروع به همکاری کرد، افرادی چون آنه-سوفی موتر و دانیل بارنبویم. کیان حتی به‌عنوان نوازندۀ اصلی ویولن‌سل در ارکستر دیوان غربی‌شرقی به‌رهبری بارنبویم ساز زد و به‌عنوان یکی از تک‌نوازان در تور تریپل کنسرتوی بتهوون در فستیوان موسیقی بی‌بی‌سی پرامز نوازندگی کرد. در سال ۲۰۱۷ نوازندۀ ۲۵ساله، با کمپانی صاحب‌نام دویچ گراموفون قراردادی انحصاری امضا کرد.

با اینکه سنّ ارون پیلسان، نوازندۀ پیانو و دوست و همکار موسیقایی سلطانی، از او کمتر است، از دوست خود چیزی کم ندارد. وقتی آلبوم خانه در اوایل سال ۲۰۱۸ منتشر شد، او فقط ۲۲ سال داشت.

عنوان آلبوم تلویحاً بیانگر این است که هر دو موسیقی‌دان اهل منطقۀ کوهستانی فورآرلبرگ واقع در غرب اتریش هستند. به ‌همین دلیل هم سلطانی تصمیم گرفت بیشتر بر قطعات شوبرت و شومان که از کودکی با موسیقی‌شان بزرگ شده است، متمرکز شود. با این حال، در آنِ واحد انعکاس ریشه‌های فرهنگی دیگری را نیز می‌توان در آثار او که فرزند دو موسیقی‌دان ایرانیِ مهاجر است، مشاهده کرد. این انعکاس در مجموعه‌ای با عنوان «ترانه‌های فولک ایرانی» اثر رضا ولی، آهنگ‌سازی که در دهۀ هفتاد میلادی از ایران مهاجرت کرد و به غرب رفت، و در قطعۀ تک‌نوازی کوتاهی که خود سلطانی آن را نوشته و «رقص آتش ایرانی» نام دارد، مشهود است. شاید این موسیقی، تلفیقی عجیب به‌نظر برسد؛ اما به‌شکل چشمگیری خوب از کار درآمده و به‌لطف زبان موسیقایی دقیق و گویای سلطانی و پیلسان، محکم و منسجم در هم تنیده شده است.

قدرت این دونوازی، بی‌درنگ در قطعۀ Arpeggione Sonata in A minor اثر شوبرت هویدا می‌شود که در اصل برای پیانو و آرپجیونه نوشته شده است. آرپجیونه سازی موقتی است که تا حدودی به گیتاری خم‌شده می‌ماند. تنظیم چنین قطعه‌ای برای ویولن‌سل بار بزرگی بر دوش نوازنده می‌گذارد و انتظارات زیادی ایجاد می‌کند. سلطانی با مهارت و ظاهراً بی‌دردسر با این چالش روبه‌رو می‌شود. نوازندگی‌اش زیبا و ظریف است؛ اما بنا به موقعیت، بسیار قدرتمند می‌نوازد. لحنش فریبنده و گاهی نرم است؛ اما هرگز گوش‌خراش نمی‌شود. به‌علاوه نوای سازش به‌زیباییِ تمام، با همراهی کاملاً مشفقانۀ پیلسان هماهنگ است که به همین منوال بسیار استادانه می‌نوازد؛ اما به‌هیچ‌وجه خودنمایی نمی‌کند. قطعۀ Adagio به‌ویژه به‌لحاظ سبک غناییِ به‌نرمی حزن‌انگیزش متقاعدکننده است؛ همچون تنظیم ترانۀ شوبرت با عنوان Nacht und Träume (شب و رؤیاها) که در ادامۀ آلبوم می‌آید.

قطعۀ Drei Fantasiestücke (قطعات فانتزی) شومان که یک ربع قرن پس از سوناتای شوبرت ساخته شده و قطعۀ Adagio and Allegro in A flat major او نیز به همان ترتیب به‌خوبی تنظیم شده‌اند. اولی که در اصل برای کلارینت و پیانو نوشته شده و به‌تازگی هم اجرایی دل‌نشینی از آن با اجرای یورگ ویدمن و دینِش واریون در آلبوم روزی روزگاریِ ویدمان منتشر شده، در نسخه‌ای که برای ویولن‌سل و پیانو تنظیم شده، به‌زیبایی نشسته است و به‌خوبی مشهود است که سلطانی و پیلسان از آمیزۀ حال‌وهوای پرشتاب آن که از شروعی ملایم به پایانی آتشین در نوسان است، لذت می‌برند. اما از طرفی دیگر، قطعۀ Adagio and Allegro که در اصل برای ساز کُرنا نوشته شده و با وجود اجراهایی که شومان دوباره از آن برای ویولا و ویولن‌سل ارائه داده، بی‌روح‌تر از اجراهای دیگر است. موومان اول تأسف‌بار و دومی با شور و حرارتی زمخت همراه است. نوازنده‌ها یک بار دیگر توانسته‌اند مهارت‌های خیره‌کنندۀ خود را به نمایش بگذارند؛ اما به‌بهای ازدست‌دادن حساسیت و ذوق. همچون قطعۀ شوبرت، قطعۀ تنظیم‌شدۀ دیگری از شومان فرامی‌رسد؛ قطعۀ کوتاه Du bist wie eine Blume (به گل می‌مانی). بازهم نوای ویولن‌سل و پیانو در هم می‌آمیزد تا زیبایی مطبوعی بیافریند.

شاید مجموعۀ رضا ولی است که بیشترین کنجکاوی را در این اثر برمی‌انگیزد. او در اینجا نخستین ضبط جهانی‌اش را ارائه می‌دهد. سلطانی از این آهنگ‌ساز دعوت کرد تا خصوصیت ویژه‌ای به آلبوم ببخشد. رضا ولی برای هم‌خوانی با تمرکز مجموعه بر مفهوم خانه، از سنت‌های موسیقی فولک سرزمین مادری‌اش کمک گرفت. او گاهی مستقیماً از مواد و مصالح موجود نقل می‌کرد و گاهی ترانه‌های فولک کاملاً جدیدی که زادۀ ذهن خودش بود، به آلبوم عرضه می‌کرد. این مجموعه هفت قطعۀ مینیاتوری دارد که کوتاه‌ترینش کمتر از دو دقیقه و بلندترینش کمی بیش از چهار دقیقه است. چهار قطعۀ اول به تجربۀ عاشق‌بودن می‌پردازد. قطعۀ «اشتیاق» با تک‌نوازی هوس‌انگیز و خودانگیختۀ ویولن‌سل در اواسطش، پریشان و ناآرام است. در «به یادِ معشوقی ازدست‌رفته» آوای پراکندۀ اندوه‌بار ویولن‌سل بر سر موتیف مکرر و ادواری پیانو طوری فرودمی‌آید که انگار گم شده یا در زمان گیر کرده است. در قطعۀ «دختر شیرازی» نوای ویولون‌سل در تعمّقی بلندمدت و مدهوشانه و با همراهی پراکندۀ پیانو طنین می‌اندازد و با تغییر مسیری غیرمنتظره، همچون بیدارشدن از رؤیایی شیرین پایان می‌یابد؛ در حالی که قطعۀ با ضرب بالاترِ «مدهوش از عشق» آهنگ رقصی شاد و تلوتلوخوران، سریع، لرزان و سرمستانه است.

سه قطعۀ پایانی این مجموعه همگی عناوینی خاطره‌برانگیز دارند. قطعۀ «به‌سبک ترانه‌های فولک آمریکایی» با هارمونی‌های بی‌فاصله و حزن‌انگیز و آوازی، دقیقاً همین ویژگی را دارد. «آواز فولک تخیلی» با تمپوی بی‌قرار و متغیر و آواهای لغزانِ گاه‌به‌گاهش که کمابیش انگار بی‌درنگ در حال ساخته‌شدن است، مردد از اینکه بعد از آن به کدامین سو روانه شود تا زمانی که لاابالی‌وار و جسورانه به‌سوی کودایی برای پیانو می‌رود که آواز پرندگان بهاری را تداعی می‌کند. و قطعۀ «ترانۀ فولک خراسانی» آهنگ رقصی پرشور و عنان‌گسیخته است مملو از بی‌قوارگی ضربیِ ناهموار تا اینکه به پایانِ به‌طور شگفت‌انگیزی بانشاطش می‌رسد که با تکنیک پیتزیکاتو نواخته می‌شود.

سلطانی در یادداشت‌های آلبوم، رضا ولی را بارتوک ایران می‌نامد و و به‌ویژه در قطعۀ آخر است که این قیاس در تلفیق مصالح بومی فولک با سنت موسیقی کلاسیک غربی بیش از همه به چشم می‌آید و در شنونده تأثیر می‌گذارد. با این حال موسیقیِ ولی که کمی رمانتیک‌تر از موسیقی بارتوک است، ممکن است به موسیقی کُدای یا حتی آلبنیس و فایا نیز شباهت‌هایی داشته باشد. با این‌همه، اجراهای این دونوازی در سرتاسر آلبوم بی‌نظیر است و این نمونه‌ای عالی است از همکاری موسیقایی موشکافانه و به‌دقت طرح‌ریزی‌شده.

آلبوم با تک‌نوازی ویولن‌سلی که از ساخته‌های خود سلطانی است، با عنوان «رقص آتش ایرانی» که انگار حکم آنکور یا تقاضای تکرار را دارد، پایان می‌یابد. او معترف است که در موسیقی ایرانی چیزی به‌عنوان رقص آتش وجود ندارد؛ اما باتوجه به روند حرکت آن از کوردهای طولانی و کند و یکنواخت به ریتمی تند و کوبه‌ای، چیزی از جنس رقص دراویش و نیز حرکت به‌سوی پایانی که لحظه‌به‌لحظه بر شدت آن افزوده می‌شود، عنوان مناسبی به نظر می‌رسد. نوازندگی بی‌نظیر و ظریف و متنوع سلطانی در این قطعه و همچنین در سراسر این مجموعۀ دل‌نشین، دلیل محکمی است که او را موسیقی‌دانی با آینده‌ای روشن بدانیم و منتظر کارهای بعدی‌اش باشیم.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط