گوتلیپ والیش، پیانیست اتریشی، دوشنبه ششم مهرماه آثاری از باخ، موتسارت، بتهوون و شوبرت را در تالار وحدت می‌نوازد. سپهر معینی گفتگویی دارد با او درباره‌ی علایق موسیقاییش و نیز اجرای هفته‌ی آینده.

سـپهرمعینـی

 

گوتلیب والیش (Gottlieb Wallisch)، پیانیست اتریشی ایرانی‌تبار، تاکنون در نامدارترین تالارهای کنسرت مانند «کارنگی» در نیویورک و «ویگمور» در لندن نواخته است. او به عنوان تکنواز با ارکسترهای مهمی همچون ارکستر فیلارمونیک وین و ارکستر سمفونیک وین و رهبران نامداری مانند «نویل مارینر»، «جوزپه سینوپولی» و «یهودی منوهین» همکاری کرده است. از اجراهای وی تاکنون کمابیش پانزده عنوان سی‌دی در بازارهای جهانی منتشر شده است. او که هم‌اکنون خود کرسی استادی را در دانشگاه موسیقی ژنو دارد، چند سالی است که نامش در فهرست نوازندگان «استاین‌وی» (Steinway Artists) درج شده است. با او به بهانه کنسرت‌اش در ششم مهرماه در تهران گفتگو کرده‌ام.

- شما پیشتر چندین بار در ایران نواخته‌اید، در حالی که شهری مانند تهران در چند دهه‌ی اخیر کمتر مقصد نوازندگان طراز جهانی بوده است. رابطه‌ی شما با این شهر چگونه است؟

 رابطه‌ی من با تهران برمی‌گردد به بیست سال پیش، زمانی که در سال ۱۳۷۲[یا ۱۳۷۳] برای نخستین بار برای اجرای کنسرت در تهران و شیراز به ایران آمدم. من در آن زمان یک نوجوان بودم و مادرم، که ایرانی‌ست، مرا همراهی می‌کرد. مردم تهران همواره از من به گرمی استقبال کرده‌اند و هر بار بازگشت به تهران برایم موجب خوشنودی است. این هشتمین سفر من به تهران خواهد بود.

- شما قرار است در تالار وحدت (رودکی سابق) که در اصل یک تالار اُپراست و در سال ۱۳۴۶ افتتاح شده، اجرا کنید. از دید شما شرایط آکوستیکی این تالار برای اجراهای تک نوازی و موسیقی مجلسی چگونه است؟

آکوستیک تالار وحدت خیلی خوب است، اما همانگونه که شما گفتید، اجرا کننده باید خود را با آکوستیک اُپرا-منظوره‌ی آن تطبیق دهد. [ساختار] جایگاه تماشاگران در آن پر از جاذبه و همواره برایم الهام‌بخش بوده است. 

- در تالار وحدت یک پیانوی Bösendorfer قدیمی و به گمانم دو پیانوی جدید از جمله یک Blüthner موجود است، اما جای پیانوی کنسرتی Steinway & Sons که امروزه کمابیش به عنوان پیانوی استاندارد در همه‌ی تالارهای معتبر جهانی موجود است، خالی مانده. شما تاکنون با آن Bösendorfer قدیمی تالار وحدت اجرا کرده‌اید، آیا با پیانوهای جدیدتر در آنجا هم نواخته‌اید؟ آیا در کل پیانوی خاصی را به سایر پیانو‌ها ترجیح می‌دهید؟

در آخرین اجرایم در تالار وحدت (۱۳۹۳) با Bösendorfer جدید آنجا نواختم و خیلی هم لذت بردم. پیانوی زیبایی است. من به عنوان اجراکننده‌ای که دایم در سفر است، در هر اجرایم با پیانوی متفاوتی مواجه می‌شوم – که این برای پیانیست از یک سو ماجرایی است، اما از سوی دیگر چه بسا مایه‌ی شگفتی نیز می‌شود. بنابراین دشوار بتوانم بگویم که چه پیانویی را برای اجراهایم ترجیح می‌دهم – اما بطور کلی ترجیح من پیانوی Steinway است.

- حال بپردازیم به قطعه‌هایی که در تهران اجرا می‌کنید؛ شروع برنامه شما با تنظیم پیانویی «فرانس لیست» از «پرلود و فوگ» برای اُرگ در لا-مینور ساخته‌ی باخ است. آیا اجرای ساخته‌های باخ برای اُرگ که لیست برای پیانو تنظیم کرده است، با اجرای ساخته‌هایی از باخ که بی هیچ تنظیمی با پیانو اجرا می‌شوند، مانند مجموعه‌ی «کلاویه‌ی همگن-کوک» (Das Wohltemperierte Clavier)، متفاوت است؟

از دید من دو تفاوت اصلی وجود دارد: یکی در قواره‌ی این ساخته برای اُرگ، که اجرایش کمابیش ده دقیقه زمان می‌گیرد، و دیگری در خوی بداهه‌وار قطعه‌ی پرلود از این اثر. مجموعه‌ی «کلاویه‎ی همگن-کوک» به قصد دیگری نوشته شده است و همچنین با هدف اجرا با سازی دیگر و کوچکتر. اُرگ سرور تمامی سازهاست، عظیم و کریم. صوت اُرگ و طبع باشکوهش می‌تواند [فضای] کلیساها را مالامال کند - با چنین زمینه‌ای می‌باید به این اثر پرداخت. تنظیم پیانویی لیست از این ساخته‌ی اُرگی سراپا به نسخه‌ی اصلی باخ وفادار است. لیست نه چیزی را تغییر می‌دهد و نه کادانس پُرژستی را می‌افزاید. کار لیست تنها تنظیمی فوق‌العاده هوشمندانه و ماهرانه است. اگر شما به نسخه‌ی اصلی لیست مراجعه کنید، در آن هیچ نشانی از پدال‌گذاری یا حتا نشانه‌های دینامیک [بلندایی] نمی‌یابید. این نشان از تحسین فروتنانه و احترام لیست به نسخه‌ی اصلی باخ دارد.

- شما سونات پیانو در دو-ماژورساخته‌ی موتسارت بیست و هفت ساله  (Kv. 330) را خواهید نواخت. به گمانم اجرای ساخته‌های موتسارت برای شما از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در اینجا مایلم گفته‌ی مشهوری از آرتور اشنابل را درباره‌ی اجرای سونات‌های موتسارت یادآوری کنم: «بسا آسان برای کم‌سالان، چه دشوار برای حرفه‌ای‌ها». آیا شما با اشنابل هم‌داستانید؟

بله، اینکه در سالهای اخیر اجرای موتسارت در کار من دارای اهمیت بوده، درست است. من به این گفته‌ی اشنابل بسیار علاقه‌مندم و با او همداستان. اما اجراکنندگان بزرگسال نبایست از [اجرای] موتسارت هراس داشته باشند -  موزیک موتسارت غناییِ ناب است و و دارای توازنی کامل. دستیابی به صدایی درخور در اجرای موتسارت، سالها جستجو و نمو را ‌طلب می‌کند.

 - خوب می‌شود اگر کتاب برگزیده‌ی خود را درباره‌ی موسیقی موتسارت معرفی کنید، و البته همچنین موتسارت‌نواز محبوب خود را؟

من کتاب «سبک کلاسیک» (The Classical Style) نوشته‌ی چارلز روزن «Charles Rosen» را بسیار می‌پسندم و به شاگردانم پیشنهاد می‌کنم. البته در این کتاب مرکز توجه تنها موتسارت نیست، اما بینش زیادی به ستایندگان موتسارت می‌دهد.

کریستیان زاخاریاس، والتر کلین، فریدریش گولدا و استیون لوبین که با سازهای عصر موتسارت می‌نوازد، از جمله موتسارت‌نوازان محبوب من هستند.

-  واپسین مجموعه‌ی باگاتل (Bagatelle)های بتهوون به سال ۱۸۲۵ (اوپوس ۱۲۶) درواقع واپسین ساخته‌ی او برای پیانو است؛ شش قطعه‌ی کوتاه از دوره‌ای پربار از آفرینندگی آهنگساز؛ از این دوره پنج کوآرتت زهی پایانی و واریاسیون‌های دیابلّی به ذهنم می‌رسند. اجرا کننده و شنونده چگونه می‌توانند این پارادوکس باگاتل‌ها را حل کنند: بسی کوتاه، اما سترگ؟

مشهور است که بتهوون به این مجموعه از باگاتل‌های خود بسیار می‌بالیده و توضیح داده که این شش قطعه می‌بایست پشت سر هم اجرا شوند. شاید بتوان اینها را در برابر ساخته‌های وزینی که در همان دوره می‌نوشته، همچون مینیاتور یا گوهرهایی کوچک دید، با انگاره‌هایی گرانبها و گونه‌گون.

- تصور اینکه در یک رسیتال پیانو پس از واپسین ساخته‌‌ی بتهوون همچنان بتوان قطعه‌ی دیگری گنجاند، دشوار است، اما اجرای مجموعه چهار «اََمپرومپتو»ی پایانی فرانتس شوبرت (D 935) به سال ۱۸۲۷، یعنی در سالمرگ بتهوون و یک سالی پیش از مرگ خود شوبرت، غیر قابل تصور هم نیست. آیا شما به این چهار قطعه‌ همچون یک مجموعه‌ی واحد، مانند چهار موومان از یک سونات، نگاه می‌کنید؟

آنها را به شکل یک سیکل قلمداد می‌کنم، اما با چیدمانی آزادانه‌تر و نه چنان سفت و سخت همچون چهار موومان از یک سونات منسجم. به گمانم شوبرت در ساختن این قطعه‌ها خشنودی ناشرانش را نیز در نظر داشته است، به گونه‌ای که بتوانند هر یک از این قطعه‌ها را جداگانه و با سادگی بیشتری بفروشند تا سونات‌های مفصل را.

- برنامه‌ی رسیتال پیانویی را که قرار است در تهران اجرا ‌کنید، در کل چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا قرار است که قطعه‌ها در مجموع یک کل واحد را بسازند؟

بی‌شک برنامه‌‌ی کنسرت‌ من بسیار «متعارف» است، [اما] به همان گونه‌ای‌ست‌ که من خواستار ارایه ریشه‌ها، ترجیح‌ها و ترَکه‌ی خود در موسیقی هستم. اما برنامه‌ی این کنسرت، از جهت «فرم» موسیقی، دارای تنوع هم هست – یعنی شامل یک پرلود و فوگ، یک سونات، یک مجموعه باگاتل و یک مجموعه اَمپرومتو. من که بسیار مشتاق نواختن این برنامه در تالار وحدت و واکنش شنوندگان گرامی‌ام هستم.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. 

موضوعات مرتبط