عکسی از آذین موحد رئیس دانشکده موسیقی دانشگاه تهران، نوازنده فلوت و مدرس موسیقی
عکسی از آذین موحد مدیر گروه موسیقی دانشگاه تهران، نوازنده فلوت و مدرس موسیقی ©

دانیال حقیقی

آذین موحد، نوازنده و استاد فلوت و مدیر گروه موسیقی دانشگاه تهران، در گفتگویی با دانیال حقیقی از تفاوت‌های موسیقی‌ نخبه و عامه‌پسند می‌گوید.

دانیال حقیقی

دکتر آذین موحد هم‌اکنون مدیر گروه موسیقی دانشگاه تهران است. اما بیشتر از آنکه یک مدرس یا نوازنده‌ فلوت باشد، به نظر یک اندیشمند می‌رسد که در چارچوب موسیقی به توسعه‌ فکری و اجتماعی ایرانی می‌اندیشد. او تفاوت قائل است میان موسیقی‌ای که به شکل تاریخی همراه با تغییرات اجتماعی و توسعه انسانی در دل تاریخ یک ملت شکل گرفته و موسیقی‌ای که برای سودآوری رشدی شتاب‌زده را در سال‌های اخیر تجربه کرده.  شانس بزرگی بود برای من که بتوانم لابه‌لای مشغله‌هایش یک ساعت از او وقت بگیرم تا یک دغدغه‌ مشترک را با او مطرح بکنم. پس خیلی سریع از تعارفات معمول گذشتم و سؤالاتم را با این پرسش آغاز کردم:

دانیال حقیقی: فکر نمی‌کنید انبوهی از ملزومات اجرایی، تکنیکی و غیره‌ای که موسیقی نخبه یا دانشگاهی به عنوان ارزش‌هایی غیرقابل چشم پوشی به آنها نظر دارد و از سوی نخبگان هیچ تخفیفی برای آنها در نظر گرفته نمی‌شود، باعث شده که این نوع از موسیقی با عموم مردم ارتباط کمتری برقرار کند؟ از سویی دیگر، آیا اینها موجب نشده نوازندگان و موزیسین‌های بیشتری هم  نتوانند در این چارچوب از موسیقی فعالیت کنند؟ 

آذین موحد: کاملاً با شما مخالفم. به دلیل اینکه، ما اعتقاد داریم، موسیقی‌ای که خوب است با مخاطبینش ارتباط برقرار می‌کند و یکی از دلایلی که شاید موسیقی کلاسیک برای مثال، رابطه‌اش با عموم مردم کم شده، به دلیل این است که لزوماً مردم شانس شنیدن موسیقی کلاسیک و سطح بالا را در مملکت ما ندارند. در کشورهای دیگر، ببینید، این رو پذیرفتند که موسیقی پاپ، مربوط به صنعت موسیقی است، و مربوط به بازار موسیقی است، یعنی چیزی که به آن «show business» می‌گویند. پاپ متعلق به این جریان است و اصلاً ربطی به نهادهای آکادمیک و علمی موسیقی ندارد. اهدافش کاملاً متفاوت است، بسترهای شکل‌گیریش متفاوت است، تبادلات مالی و اقتصادی متفاوتی دارد و اساساً نگاه فرهنگی‌ای برای شکل دادن به یک جریان مدنی ندارد. موسیقی پاپ، برای گذران اوقات فراغت است. یعنی در حقیقت فعالان صنعت موسیقی پاپ یک وجه از موسیقی را گرفته، بعد ادغامش کرده‌اند با مقولات تجاری و سودآوری. این عملکرد آمده جریان موسیقی پاپ را شکل داده که می‌بینید شاخه‌ها و ژانرهای مختلفی هم دارد. ولی ما به عنوان هنرمندان حرفه‌ای موسیقی، اعتقاد داریم که نباید به موسیقی تنها به عنوان وسیله‌ای برای گذران اوقات فراغت نگاه کرد. موسیقی، پیش از آنکه جنبه‌ فراغتی داشته باشد، آن‌هم در یک معنای بسیار محدود یعنی صرفاً شاد بودن، خوش بودن، لذت بردن و وارد عوالم رویا شدن، یک جریان فکری و فرهنگی است. موسیقی در واقع وجوه فرهنگی، مدنی و فکری غنی‌تری دارد.

د.ح.: یعنی قرار است به ما چیزهای بیشتری هم آموزش بدهد یا ما را با موضوعات مختلفی درگیر کند؟

آ.م.: در نظام‌های فکر شده، این اعتقاد هست که  مثلاً یادگیری یک ساز، که برای تمامی گروه‌های سنی هم توصیه می‌شود، همراه با گذران اوقات فراغت، باعث درگیر شدن فرد با مجموعه‌ای از اتفاقات و روند‌های روانشناختی، روان‌تنی و فکری و یادگیری و بهتر شدن عملکرد بدن می‌شود که به طور روزمره  فرد به هیچ وجه با آنها آشنا نمی‌شود. بنابراین یادگیری نواختن ساز برای افراد کشف جریان و مقوله‌ای جدید است که تا پیش از این با آن آشنایی نداشته‌اند. این در حقیقت وارد کردن یک اتفاق جدید و آشنا کردن بدن با رخدادی نو است که می‌تواند هم فراغت محسوب شود و سطح پایین و روزمره نیست. سؤال من در اینجا از شما این است: چطور می‌شود از هنر برای فارغ شدن از دنیا استفاده کرد، آیا مثلاً کسی که می‌رود به دیدن یک تئاتر می‌نشیند، برای فارغ شدن می‌رود؟ برای بی‌خیالی؟ اما همه موسیقی را متأسفانه برای بی‌خیالی و فارغ شدن از شرایط می‌خواهند. سوار آسانسور که می‌شوند، دادادادا، همین، یک چیزی پخش شود و من را سرخوش بکند... اما ما اصلاً موسیقی را اینطور نمی‌بینیم. موسیقی پاپ یک برش خیلی باریک از موسیقی است که به دلیل استفاده‌ فراگیر تجاری، امروز مردم فقط همان را می‌شناسند. اما موسیقی درواقع همیشه یک جریان فرهنگی بوده که همسو با تحولات اجتماعی، و روند توسعه‌ انسان و اجتماع شکل گرفته و بالیده. این یعنی ما وقتی به موسیقی فقط در مقوله سرگرمی آن هم در سطحی‌ترین شکل آن نگاه کنیم، ظرفیت‌های زیادی را از دست داده‌ایم.

د.ح.: پس چاره، پایین آوردن سطح استاندارد‌های هنر نخبه نیست. 

آ.م.: چون این کار باعث برهم خوردن یک جریان از روند توسعه‌ فکری، تاریخی و اجتماعی ما می‌شود. اگر موسیقی کلاسیک غرب را در نظر بگیریم، همسو با تحولات مدنی و تمدن غربی شکل گرفته. مثلاً پیدایش سبک باروک و پیدا شدن تفکر فردی مانند یوهان سباستین باخ در قالب این سبک و تمایز بارزی که با دوره‌ قبل از خودش دارد، که دوره‌ رنسانس است، و اینکه این دوره‌ نوزایی، چطوری از بستر موسیقی کلیسایی قرون وسطی بیرون آمده و چرا این تغییرات در آن صورت گرفته، همه و همه همسو است با تحولات اندیشه در جریان‌های تفکر غرب و تحولات اجتماعی مردم اروپا. به همین صورت هم الان موسیقی قرن بیست و یکم در حال شکل گیری است. 

[جرعه‌ای آب نوشید و ادامه داد:] 

در ایران هم همین است. گونه گونی موسیقی نواحی ما که مربوط به تنوع فرهنگی و بومی مناطق است، و برآمده از تفکرات و ساختارهای مردم‌شناختی و خاص ادبیِ اقلیت‌های مختلف ایرانی است، تفاوت جدی‌ای دارد با موسیقی شهری ایران که همان موسیقی سنتی یا دستگاهی و ردیف است. این موسیقی (موسیقی دستگاهی) ارتباطات گسترده‌ای دارد با موسیقی نواحی و مقامی و همچنین  با موسیقی سایر ملت‌های همسایه مثل ترک‌ها، عرب‌ها، هندی‌ها و ... .چنین روندهایی در تاریخ، همه اتفاقات اجتماعی و توسعه‌ فرهنگ شهری هستند.

د.ح.: به من بگویید راهکاری که به آن فکر می‌کنید چیست؟

آ.م.: چه اشکالی دارد که ما یک طبقه‌بندی‌ای از کنسرت‌ها داشته باشیم و بر اساس این دسته‌بندی تعادلی میان ارائه انواع موسیقی ایجاد کنیم تا یک تعامل شکل بگیرد میان سبک‌های گوناگون موسیقایی که همه امکان اجرا در سالن‌ها را پیدا کنند؟ اگر این اتفاق بیفتد، مردم خیلی چیزها را یاد می‌گیرند. و فرصت انتخاب پیدا می‌کنند. فرد با خودش می‌گوید که مثلاً من سه تا کنسرت پاپ رفتم، دوتا هم سنتی رفتم. این بار یک رسیتال پیانو بروم ببینم چیست.

توسعه فرهنگی با اعمال چنین راهکارهایی است که بهتر اتفاق می‌افتد؛ وگرنه ممکن است این توسعه بر بستر باریکی از امور و ظواهر و تولیداتِ صنعت فرهنگ، آن هم با رویکرد سودآوری، با مردم ارتبط برقرار بکند. از این بابت  است که ممکن است این شائبه ایجاد شود که مردم از موسیقی‌های سطح بالا خوششان نمی‌آید. 

د.ح.: این یعنی در حال حاضر، فضای عمومی فقط دارد برای یک سبک خاص موسیقی دلواپسی می‌کند با این ایده‌ کوته‌نظرانه که گسترش موسیقی پاپ یعنی آزادی بیشتر.

آ.م.: که اتفاقاً خیلی تنگ نظرانه به هنر می‌نگرد و معمولاً بیشتر دل‌مشغولی‌ سودآوری دارد. از این بابت من پاپِ اینجایی را مضر می‌بینم و با آن مبارزه می‌کنم. من با خود نفس موسیقی پاپ مخالفتی ندارم، اما وقتی در این حد رشد کرده و بزرگ شده آن هم با این سرعت، کاملاً می‌شود ضعف اندیشه‌ و دغدغه‌‌های اصیل فرهنگی و جمعی را در آن مشاهده کرد. این جریان با بی‌قیدی خاصی که دارد سایر جنبه‌هایی که موسیقی به‌ذات ظرفیت‌شان را دارد نادیده می‌گیرد و عامدانه آنها را حذف می‌کند تا فقط از تولید موسیقی استفاده تجاری بکند. مشکل هم به نظرم از جایی شروع شده است که ما جای گوش دادن به موسیقی، آن را روی صفحه‌ تلوزیون نگاه می‌کنیم. موسیقی را نباید دید، باید شنید.

د.ح.: همین هم راه را برای ستاره سازی مورد نظر صنعت موسیقی هموار کرده.

آ.م.: این ستاره‌ها متأسفانه برای بهتر شدن شرایط تکثر و توسعه فرهنگی ما کاری نکردند.

د.ح.: سرکار خانم آذین موحد، خیلی‌ خیلی لطف کردید که وقتتان را به من دادید.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط