کریستف رضاعی در استودیو
کریستف رضاعی در استودیو

نقش موسیقی تجربی در شکل دادن به تئوری موسیقی: گفتگویی با کریستف رضاعی

طاهره مهتدی

کریستف رضاعی آهنگساز ایرانی-فرانسوی، نوه‌ پروفسور حسین رضاعی پایه‌گذار روانشناسی نوین ایران است. در تولوز فرانسه متولد شد وتا سیزده سالگی در تهران بود و بعد به فرانسه مهاجرت کرد تا تحصیلاتش را ادامه دهد: او از یک کالج در پاریس دیپلم مهندسی در مکانیک سیالات و ترمودینامیک دریافت کرد. او تحصیلاتش را در رشته‌ بازاریابی و تجارت پی‌گرفت و مدرک فوق لیسانسش را نیز در این رشته دریافت کرد . اما در تمام این سال‌ها همیشه موسیقی عشق اولش بود و آن را در جوار تحصیلاتش با شرکت در گروه‌های کُر دنبال می‌کرد. پس از فارغ‌التحصیلی نزدیک به دوسال در حوزه‌ بازاریابی و تجارت فعالیت کرد اما توفیق چندانی در آن به دست نیاورد. در سال ۱۳۷۳ (۱۹۹۴م) به ایران بازگشت و چند آنسامبل موسیقی باروک تشکیل داد که به برگزاری کنسرت‌هایی در فرهنگسرای نیاوران و تالار وحدت منجر شد. سپس مدتی برای آگهی‌های تبلیغاتی محصولات تجاری، از پفک‌نمکی گرفته تا آبمیوه و شکلات موسیقی ساخت، و این آغازی بود در مسیری که از او یک آهنگساز تراز اول موسیقی متن فیلم ساخت. امروز او در محله‌ نیاوران تهران، در خانه‌ پدری زندگی و کار می‌کند. با او پای صحبت نشستم تا از او راجع به فرم در موسیقی بپرسم.

طاهره مهتدی: در مجموع توجه روزافزونی در موسیقی، و کلّاً هنر، به "فرم"  معطوف است. به عبارت دیگر، گویی هدف باید خلق یک فرم باشد.

کریستف رضاعی: جالب است، چون من خودم را آهنگسازی می‌دانم (اگر باشم واقعاً) که تکیه‌ام روی فرم به مثابه یک دستاورد نیست. موسیقی یک هنر تجربی است. تمام رخدادهای، نه علمی، ولی تکنیکی در کل تاریخ موسیقی غربی، از کنترپوآن گرفته تا هارمونی و فرم، همه‌ و همه کارهایی آزمایشی بودند که با یک احساس محض شروع شدند و بعدتر فرمول‌های نظری، و گاهی یک ارزش زیباشناختی، شدند. این‌ها، هرچند، در هر دوره دستخوش تغییرات متنابه شدند، پس نمی‌توانیم مطلق در نظر بگیریمشان و این نکته باز هم تجربی بودن ذات موسیقی را ثابت می‌کند. درواقع این موسیقی تجربی بود که به تئوری موسیقی آن‌طور که امروز هست شکل داد. بزرگترین فروپاشی این ارزش‌ها، به نظر من، در زمان آرنولد شوئنبرگ صورت گرفت. شوئنبرگ وقتی مقیاس گام را کنار گذاشت و دودِکافونیسم(dodecaphonism) را پایه گذاشت، درواقع تامپره(Tempered) بودن موسیقی غربی را شکست که قرن‌ها اصلی‌ترین معیار زیبایی در موسیقی غرب بود.

ط. م.: دودکافونیسم یا همان موسیقی دوازده‌نغمه‌ای. نکته‌ای که گفتید بیشتر در رابطه با هارمونی معنا می‌دهد. لطفاً به من بگویید این گسستن از گذشته در چه حدی صورت گرفت؟

ک. ر.: فرم‌ها هم سیرتکاملی خودشان را طی‌ کرد‌ه‌اند و در طول تاریخ موسیقی تغییرات زیادی داشته‌اند. برای مثال موسیقی سریالیسم آنتون وبرن وآلبان برگ بیشتر به دنبال حجم بود و بازی با ساختار آلات موسیقی و چیزهایی از این دست.

ط. م.: اما به نظر می‌رسد فرم‌ها همیشه مقاومت بیشتری در مقابل تغییرات اصول زیباشناسی و خلاقیت افراد از خودشان نشان داده‌اند. فرم‌ها همیشه مصرانه می‌چسبند به یک سیستم برونی و دلیل اصلی این اتفاق هم دل‌بخواهی و غیر موسیقایی است.

ک. ر.: تا حد زیادی با حرف شما موافقم. مثلاً فرم‌ یک سونات، یک سرود یا یک سمفونی، مؤلفه‌های مشخصی دارد که باید روی آن‌ تأکید داشت تا بعد بتوان از اثر تولید شده به عنوان مثلاً یک سرود یا سمفونی دفاع کرد.

ط. م.: دقیقاً. و این یعنی فرم‌ها به روایتی عناصر خطیری در عرصه‌ هنر هستند و روی سایر جنبه‌های تاثیرگذار یک اثر هنری یا موسیقایی، تسلط دارند. درحالی که تقریباً همه‌ فرم‌ها نه از دل خود اثر، که برمبنای یک هندسه‌ از پیش موجود بازتولید می‌شوند که ساخته‌ و پرداخته‌ چیزهایی مثل تحولات زبانی یا رقابت‌های فرهنگی ملت‌ها هستند.

ک. ر.: بله. نمونه‌اش هم شوستاکوویچ آهنگساز شوروی سابق بود که مجبورش کردند تن بدهد به فرم‌های مورد پسند حزب.

ط. م.: و این نشان‌دهنده‌ ظرفیت ایدئولوژیک فرم‌ است.

ک. ر.: بله، اما هنرمند هیچ‌وقت این را نمی‌خواهد؛ هرچند همیشه ملاحظاتی وجود داشته است. مثلا در موسیقی‌های مُدال قرون وسطایی، کلیسا از آهنگساز‌ها می‌خواست که فقط روی فواصل چهارم و پنجم بنویسند تا موسیقی‌شان استواری (در عقیده) و عزم راسخ انسان را بازنمایی کند. این یک اصل حکومتی بود و هرآنچه غیر از آن مبتذل ارزیابی می‌شد. برای همین می‌توانیم بگوییم بله، فرم‌ها گاهی اهدافی غیر موسیقایی را دنبال می‌کنند و نه خلاقیت فردی و هنری هنرمند را. امروزه در سراسر دنیا، موسیقی تجربی دستاوردهایی دارد که با نگاه به آن‌ها می‌توانیم بگوییم شرایط عوض شده و فرم دیگر حاکم اصلی نیست.

ط. م.: اما جریان رایج موسیقی دنیا همچنان ظرفیت‌های نهفته در فرم را دنبال می‌کند، این بار نه برای نشان دادن استواری ایمان انسان مسیحی بلکه برای جلب مخاطب بیشتر و تسخیر بازار موسیقی.

ک. ر.:بله، این هم هست. اما من به عنوان یک آهنگساز به شما می‌گویم که هر پروژه‌ای، برای مثال موسیقی فیلم، بسته به اتمسفر کار، باید بتواند پاسخ‌های خاص خودش را عرضه کند و فکر می کنم هر آهنگساز حرفه‌ای دیگری با من موافق باشد. موسیقی در متن جامعه عملکرد خودش را دارد، مثلا یک موسیقی پر رنگ و صدا، برونگرایی را تشویق می‌کند و باعث میشود آدم‌ها درونشان را بیرون بریزند یا با گوش دادن به یک ملودی کوتاه و تکراری ممکن است در خلسه فرو بروند. پس شما می‌توانی در یک قطعه‌ خیلی کوتاه فرم را ببینی، یا در یک قطعه‌ مفصل طولانی باز هم آن را به بخش‌های کوتاه‌تر تقسیم کنی و فرم هر بخشی را بیابی. هر چیز بی‌شکلی را می‌شود تکه‌تکه کرد و برای هر تکه یک فرم مشخصی عنوان کرد. اما وقتی به اینجا می‌رسیم، این سؤال مطرح می‌شود که آیا واقعا فرم وجود دارد؟ اصلا می‌توانیم بگوییم فرم وجود ندارد. این ما هستیم که همیشه می‌خواهیم در هر چیزی فرم ببینیم. یا بگذارید اینطور بپرسم؛ فرم چطور می‌تواند وجود نداشته باشد، وقتی ما همیشه میگردیم تا پیدایش کنیم؟ من این‌طور فکر می‌کنم. تمام اتفاقات تکنیکی و تحلیلی متعاقب بر تجربه هستند، این طبیعت آدم‌هاست که می‌خواهند همه چیز را در یک چارچوبی بگنجانند تا آن را راحت‌تر بفهمند، و احتمالاً بعدتر از آن یک مدل بسازند برای اینکه بتوانند آن را توسعه بدهند. اما در خصوص موسیقی، چون چیز قابل لمسی نیست و نگاره‌های سفت و سخت ندارد، فرم محدود کننده است. چون موسیقی ذاتاً یک چیز ذهنی/درونی است. ما آن را، پس از بروز، عینی و برونی کردیم که این برونی کردن هم در هر دوره‌ای تغییر کرده است. اما کسانی هم بودند که یک‌باره تمام این محدودیت‌ها را کنار زدند. 

ط. م.: مثلا چه کسانی؟

ک. ر.: خب... مثلا یانیس زاناکیس در دهه هفتاد میلادی، که پاسکال دوساپن، آهنگساز فرانسوی مورد علاقه‌ من در موردش گفته «موسیقی زاناکیس کیفیتی بکر، بدوی و شرور دارد؛ در آن هم حجم سنگ شنیده می‌شود و هم شکافته شدن گوشت و پوست  انسان». خب، می‌بینید که این آدم توانسته از چارچوب تنگ‌نظرانه‌ فرمال فراتر برود و آن روی دیگر سکه را به ما نشان بدهد. برای همین می‌توانیم بگوییم فرم محدود کننده‌است.

ط. م.: که امروزه، متأسفانه، با حمایت رسانه‌ها روی موسیقی و درک مردم از آن تسلط پیدا کرده.

ک. ر.: چون نمی‌شود از رسانه‌ها و مردم خواست یک موسیقی را بارها گوش کنند تا آن را بفهمند. همه چیز باید با همان یک بار گوش دادن فهمیده شود.   

ط. م.: کریستف رضاعی، ممنون از وقتی که به من دادید.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط