قدم زدن در جشنواره جَز لندن: از حضور لویی آرمسترانگ در کاخ باکینگهام تا سبک‌ها و نوازندگان رنگارنگ جشنواره سال ۲۰۱۴ 

احسان خوش‌بخت

 

«این یكی رو برای تو می‌زنم، رِكس!» این صدای لویی آرمسترانگ بود كه در كاخ باكینگهام طنین انداخت. این كه یك موزیسین جَز سیاه‌پوست در دهه ۱۹۳۰ در كاخ چه می‌كرد یك موضوع است و این كه او چطور جمله بالا را خطاب به شاه جرج پنجم گفت كه حتی برای راه رفتن در پانصد متریش باید چند پروتكل را روخوانی و رعایت می‌كردید، موضوعی دیگر. آرمسترانگ در آن روز تاریخی داشت آگاهانه شاه جرج پنجم را با نامی صدا می‌كرد كه در نیواورلئان به سلطانِ جشن ماردی گِرا داده می‌شد؛ خلاصه اینكه فریاد شعف لویی از سر احترام و تیزهوشی بود و ادای دین به كشوری كه همیشه با او مثل یك قهرمان و هنرمندی بزرگ رفتار كرد. كمی بیش از یك دهه قبل از این دیدار، در ۱۹۱۹، اولین باری كه یك گروه جَز در مقابل سران یك مملكت موسیقی اجرا كرد و وادارشان كرد زیر لباس‌های سنگین و مدال‌هایشان مخفیانه از شعف بِشكن بزنند در همین انگلستان بود. به خاطر داشته باشید كه این دهه‌ها قبل از این است كه موزیسین‌های جَز در خواستگاه اصلی‌شان، آمریكا، به رسمیت شناخته شوند. عشق مردم بریتانیا به جَز این كشور را به نوعی خانه‌ی دوم این موسیقی بدل كرده كه بهترین محل عرضه‌اش جشنواره جَز لندن در اواخر آبان‌ماه هر سال است.

در جشنواره جَز لندن، مثل بیش‌تر چیزهای دیگر در بریتانیا، مرزها واضح و عیانند. این‌جا مرز بین یك تلقی سنتی‌تر از جَز با موسیقی اركسترهای بزرگ (Big Band) و موسیقی آوانگارد كاملاً روشن است و آن را می‌شود در نحوه‌ی تقسیم‌بندی محل اجرای كنسرت‌ها دید. مثل بیش‌تر رویدادهای فرهنگی در لندن همه چیز شیك و كمی بیش از حد جدی است و پیدا كردن بلیط می‌تواند به اندازه پیدا كردن بستنی در وسط كویر لوت در تابستان دشوار باشد، اما این جشنواره هرگز دور از دسترس مردم نیست و قیمت بلیط‌ها هم به نسبت كنسرت‌های معمول و انواع دیگر موسیقی منصفانه است. درهای سالن‌های اصلی همیشه به روی مردم باز است و موسیقی مجانی هم به اندازه‌ی كافی وجود دارد. سه سالن اصلی كه برگزاركنندگان فستیوال، گروه‌ها و اسم‌های پرفروش و مایه مباهاتشان را به آن می‌فرستند «كویین الیزابت هال»، «رویال فستیوال هال» و «باربیكن» هستند. اما معنایش این نیست كه در كافه كوچك پنجاه نفره‌ای مثل وُرتِكس موزیسین‌هایی با استعداد كم‌تر به كار گرفته شده‌اند. خیلی وقت‌ها كاملاً برعكس است و خلوص موسیقایی یك جمعِ كوچك بر ابهت سالنی هفت‌صدنفره می‌چربد.

روز اول فستیوال، در «كینگز هال» در شمال لندن ( منطقه‌ای كه دیرزمانی خواستگاه اصلی جشنواره جَز لندن به عنوان بخشی از جشنواره موسیقی كَمْدِن بود) یكی از پیشگامان و قهرمانان ملی Free Jazz در بریتانیا، یعنی جان سورمن، با گروه تازه‌ای متشكل از سازهای زهی در دو بخش برنامه اجرا كرد. بخش اول قطعه‌ای كمابیش طولانی بود در دو موومان. كار سورمن خلق بافت‌ها، حال ‌و هواها و داستان‌گویی با موسیقی بود. پنج ساز زهی و ساكسفون باریتون داستان قدم زدن از بار به خانه در شبی در شمال انگلستان را روایت می‌كردند. موومان دوم، واكنشی موسیقایی به دیده‌ها و شنیده‌های شب پیش در خماری صبح بود، جایی كه بعضی از بهترین داد و ستدهای بین ساكسفون باریتون یا سوپرانو با سازهای زهی شنیده می‌شد. در نیمه دوم كنسرت جنویو لِیسی، نوازنده‌ی ریكوردر به گروه ملحق شد و با وجود استادی محض او در این ساز، صدایش نوعی رنگ و بوی پاستورال به موسیقی می‌داد كه به سرعت آن را به قلمروهایی خارج از موسیقی جَز می‌كشاند.

در میعادگاه دوم آن شب، سالن كویین الیزابت، كوارتت برنفورد مارسالیس برای حاضران درسی شد در موسیقی جَز خالص و سرراست، در آن مفهومی كه از پایان جنگ دوم تا امروز دوام آورده و محبوب باقی مانده است. به جز خود مارسالیس در ساكسفون تنور و سوپرانو، اعضای دیگر كوارتت جویی كالدراتزو (پیانو و مصنف بعضی از قطعات اجرا شده)، اریك رِویس (باس) و اِوَن شِرمنِ (درامز) جوان و هنوز در آغاز راه بودند كه بین‌شان رویس نوازنده‌ای است فراموش نشدنی از نظر وسعتِ ایده‌ها. با آن كه برنامه از ساعت معمول كنسرت‌های جشنواره دیرتر شروع شد و كوارتت تقریباً بی‌اتلاف وقت نواخت، نزدیك نیمه شب مردم هنوز قصد ترك سالن را نداشتند و ترس از دست دادن قطار آخر شب در مقابل وسوسه شنیدن یك قطعه دیگر كمرنگ شد. كوارتت مارسالیس روی صحنه برگشت و با نسخه‌ای تقریباً كوتاه اما تا مغز استخوان گیرا از كلاسیك دوك الینگتون It Don't Mean a Thing همه را سر ذوق آورد. مارسالیسِ نیواورلئانی در سولوهای یك نفس، عاری از ویبراتو و ملهم از جان كولترین خود قطعات دیگری از الینگتون، مثل Rockin’ in Rhythm، را در دل قطعه اصلی تضمین كرد و شرمن با معطوف كردن انر‌ژیش روی سنج‌ها رنگ و بویی دیكسی‌‌لندوار به این اجرا داد.

چند شب بعد، در همان سالن كویین الیزابت، ساكسفونیست مهارناپذیر دیترویتی، جی دی آلن، با صدایی لبه‌دار و شبه‌صنعتی بی‌تعارف یك «سِت» كامل را بدون بر زبان آوردن یك كلمه با همراهی باس و درامز نواخت. بعد از این فرزندِ خلفِ صدا و سنتِ جان كولترین، یكی از مهم‌ترین رخدادهای جشنواره بازگشت رندی وِستون به لندن بود، پیانیست و آهنگسازی بزرگ، چه از نظر نقش و اهمیت تاریخی و چه از نظر فیزیكی. وستون كه در سال ۱۹۶۱ برای اولین بار به آفریقا سفر كرد و از ۱۹۶۸ در مراكش ساكن شد یك قصه‌گوی بی‌نظیر از موسیقی آفریقاست و آثارش با الهام از مناظر آن سرزمین، زبانِ بی‌باپ را با ریتم‌های بنیادین آفریقایی در هم می‌آمیزند. در یكی از شب‌های فستیوال، وستون ۸۸ ساله‌ی بلند و بالا، در لباسآفریقایی چند رنگ و برازنده‌ای ، به همراه بیلی هارپر ساكسفونیست روی صحنه آمد. در طی یك ساعتی كه این دو روی صحنه بودند مجموعه‌ای از كارهای تازه و یا قدیمی او و هارپر اجرا شد كه بینشان باید اشاره كرد به Hi Fly  و Little Niles (قطعه‌ای در ریتم ¾ كه برای یكی از بچه‌های وستون نوشته شده). این كنسرت تجسم حقیقی نظز لنگستن هیوز در ۱۹۵۹ درباره‌ی وستون بود که می‌گفت كارهایش «اشعاری مدرن، تصاویری امپرسیونیستی و محرك‌های تخیل»‌اند.

از آن طرف بیلی هارپرِ سپید مو، نماینده تمام عیار مكتب تِنورِ تگزاس است كه نوازندگانش به خاطر صدای پر و كامل‌شان شناخته می‌شوند. این مرد نجیب و خاموش وقتی نوبتِ «بالاد» می‌رسید جای زورمندی نظرگیر و معمولش را به ظرافتی روح‌نواز می‌داد و برای همین وقتی اثز نوشته خودش If One Could Only See را به صورت سولو اجرا كرد، آه از نهاد هر موجود زنده‌ای در سالن بلند شد.

هیچ چیزی خارج از دایره‌ی تاریخ وجود ندارد و این نكته را آلن شیپتون به درستی دریافته. شیپتون كه گنجینه‌ای از معلومات و خدمات به موسیقی جَز در بریتانیاست، نه تنها مجری یكی از بهترین برنامه‌های رادیویی جَز (رادیوی سوم بی بی سی)، بلكه مؤلف تعداد قابل توجهی كتاب درباره‌ی موزیسین‌های جَز است. یكی از این كتاب‌ها، درباره‌ی ترومپت‌نواز افسانه‌ای دوره‌ی سویینگ و دوست شیپتون باك كلیتون بود و به تشكیل گروهی منجر شد به نام Buck Clayton Legacy Band كه ادای دینی به آن مرد و میراث موسیقایی‌اش بود. این گروه به مناسبت چهلمین سال درگذشت دوك الینگتون در زیرزمین «پیتزا اكسپرس» در دین استریت به اجرای آثاری از الینگتون یا همكاران او (به خصوص بیلی استری‌هُرن و جانی هاجِز) دست زدند. گروه هشت نفره شیپتون (كه خودش نوازندگی باس را در آن به عهده دارد) با تنظیم‌های آلن بارنز (كه نوازنده ساكسفون آلتو و كلارینت گروه هم هست) بیش‌تر به اركسترهای كوچك الینگتون در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ شبیه است و هر عضو این گروه انگلیسی سعی در تقلید و تكرار بعضاً خلاقانه یكی از صداهای اركستر الینگتون را دارد كه زمانی برای هویت صوتی غیرقابل كتمان نوازندگانش شهرتی افسانه‌ای داشت. 

یكی دو روز بعد اولین برخورد من با پیانیستی كه تمام اروپا درباره‌اش حرف می‌زنند بسیار مأیوس كننده از كار درآمد.استفانو بولانی از میلان كه به عنوان استاد تازه‌ی پیانوی جَز سر و صدا كرده، لااقل در این شبِ بخصوص در «باربیكَن»، در بهترین حالت، شومنی سَبُك بود كه موسیقی جَز را به خواستگاه‌های مِی‌خانه‌ای و وودویلی‌اش تنزل می‌داد. تنها چیزی كه باعث نجات این پیانیست شد حضور استاد مسلمِ سازِ باندولیم (ماندولین برزیلی)، امیلتن دی اولاندا از برزیل بود که از نفس‌گیرترین هم‌نوازی‌ها و بداهه‌نوازی‌های جشنواره بود.

كمی بعد، جنبه بین‌المللی جشنواره جَز لندن با روی صحنه آمدن استاد لهستانی ترومپت، توماش اِستَنكو، بعدی دیگر پیدا كرد. استنكوی هفتاد و دو ساله كه اولین گروه جَزش را در لهستان دوران كمونیسم و بیش از ۵۲ سال پیش راه انداخت حالا با گروهی از موزیسین‌های نیویوركی جوان و وزینْ كوارتتی را اداره می‌كند كه مثل بیش‌تر كارهای قدیمی‌‌اش روی لبه باریك آوانگارد و موسیقی پُست‌باپ گام برمی‌دارند.

جمعه، ساعت هفت و نیم، پیانیست سنگاپوری جرمی مونتِیرو و تریواش روی صحنه كویین الیزابت رفتند و آغاز آبرومندی داشتند با اجرای In Your Own Sweet Way (دیو بروبك) كه تقلیدی هوشمندانه از رومانتیسیسم فاخر بیل اِوَنز بود، اما به محضی كه خواننده‌ی زن جوانی روی صحنه آمد، روح موسیقی از سالن رخت بربست و تقلیدی نزدیك به هجو از آنیتا اودی لااقل من را به سوی ملالِ مطلق هُل داد.

اما در «سِت» دوم معادلات به سرعت عوض شد و یكی از بزرگ‌ترین پیانیست‌های چهار دهه اخیر، كنی بارون، و یكی از مشهورترین نوازندگان باس تاریخ این موسیقی، دِیو هالند، روی صحنه سالن كویین الیزابت رفتند. تمام كنسرت مثل این بود كه پانصد نفر از در پشتی و مخفیانه به خلوت دو دوست وارد شده باشند و به گفتگوی بین آن دو گوش بسپارند. در این دوئت پیانو و باس نه تنها از آلبوم تازه‌ی این دو موزیسین كارهایی هوشربا اجرا شد(شامل Rain، Sparrow) بلكه به گذشته‌ها هم سرك كشیده شد، جایی كه كنی بارون روزهای جوانی‌اش در نیویورك و كار در گروه‌های كالیپسو را در قطعه‌ای به همین نام به خاطر آورد. لحن كنسرت به تأثری توام با احترام رسید، وقتی كه دیو هالند قطعه «والس با ویلر» را كه برای كنی ویلرِ تازه درگذشته نوشته بود اجرا كرد.

بارون، كه در ۷۲ سالگی به بودا شبیه شده، پیانیستی است كه ریشه زبان موسیقاییش در دوره بی‌باپ است (اجرای آن‌ها از قطعه‌ی Segment چارلی پاركر مثل رقص آب و آتش بود) و تأثیری آشكار از تلانیوس مانك گرفته (قطعه نفس‌گیر آخر، اجرای In Walked Bud از مانك بود). اما كاری كه بارون می‌كند صیغل دادن لبه‌های برّان و گرفتن آن تنشِ ذاتی موسیقی بی‌باپ و به جایش آوردنِ تغزلی پیوسته و سویینگی صاحب شخصیت به این موسیقی است.

بیرونِ سالنِ كویین الیزابت، مه سبكی در هوای شهر معلق بود و اگر گوش‌ها را تیز می‌كردی انگار صدای رود تیمز امتداد ملودی‌های بارون و هالند بود. این اولین تأثیر اساتید موسیقی است كه بعد از ترك سالن به نظر می‌آید همه‌ی جهان در گروی ریتم آن‌ها و در حركت با ضرب و هارمونی‌های موسیقی آن‌هاست و خلوص موسیقی مركزی ذهنی ایجاد می‌كند كه در آن گردش روزگار معنایی تازه پیدا می‌كند.

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط