رضا ناصحی

 

موروثی شدن موسیقی سنتی در دو دهه‌ی اخیر در ایران  واجد حقیقتی در خور توجه است. همایون شجریان پسر محمد رضا شجریان، حافظ ناظری پسر شهرام ناظری، تهمورس و سهراب پورناظری پسران کیخسرو پورناظری و البته حرفه و کسب و کار خانواده‌ی کامکارها که دهه‌هاست در آن موسیقی همچون حرفه‌ی خانوادگی از پدران به پسران منتقل می‌شود. البته انتقال حرف و مشاغل و کسب و کار خانوادگی امر چندان تازه و عجیبی نیست و البته نسبت کمابیش نزدیکی دارد با بافت و زمینه‌ی سنتی جوامع. از حرفه‌ی سوهان پزی در قم تا باقلوا پزی در یزد و طلا کاری و بنکداری و دیگر کسب و کارهای تجار سنتی گرفته تا حتی نهادی همچون روحانیت، کشش شایان توجهی به تکرار و حفظ نام پدر در ساحتی جدید دیده می‌شود و البته این گویای ماهیت اساساً پدرسالارانه‌ی جامعه‌ی کمابیش سنتی ایران حتی در روزگار جدید هم هست. تلاش برای حفظ گذشته به بهای حذف فردیت و آزادی و اختیار فردی پسران از کارکردهای اجتماعی این انتقال است که البته موضوع این مقاله نیست.

آنچه برای این نوشتار جالب است انتقال این دینامیسم به فضای موسیقی سنتی است که بخاطر کثرت و تنوع آن نباید نادیده‌اش گرفت و تصادفی خواندش. وبرعکس باید درباره‌اش تأمل کرد و در این اصرار به تکرار ذهنیت پدران توسط پسران یا همان موروثی شدن موسیقی سنتی حقیقتی را یافت که گویای ماهیت به شدت محافظه کارانه و پدرسالارانه ساختار موسیقی سنتی ایرانی است. گرچه حتی بدون توجه به این خصلت موروثی، از طریق تحلیل درونماندگار موسیقی سنتی و جنبه‌های فرمال آن می‌توان فروبستگی تام و تمام این موسیقی و عناصر محافظه‌کارانه‌ی آن را نشان داد، یعنی همان روشی که در تحلیل همه‌ی فرم‌های هنری سنتی  بکار می رود و مؤید ساختار متصلب و محدود این فرم‌های متعلق به گذشته است که گویای یک دوره‌ی تاریخی سپری شده‌اند. اما اینکه در فضای امروزی این نوع موسیقی حتی در تدوام خویش نیازمند رجوع به قواعد انتقال موروثی در دوران باستان است نکته‌ایست  که باید برآن تأمل و مکث کرد. گویی این موسیقی به مرحله‌ای از اوتیسم و در خود فرورفتگی رسیده است که حتی قادر به عبور از دروازه‌های خانه هم نیست. بنابراین بهترین راه تداومش را مقیم شدن در خانه می‌داند تا با انتقال به پسران خلف صورتی تازه از توتم و تابو در نظام پدرسالارانه‌ی عصر باستان را بیافریند. موسیقی‌ای که آموختنش حاصل تعهد همه‌جانبه به اصول و قواعد ثابت دستگاه‌های آن است، تجسم اجتماعی و بیرونیش نیز حاصل شکل‌گیری نوعی رابطه‌ی پدر-پسری است. 

البته این انتقال همانگونه که اشاره کردیم تنها یکی از نشانه‌های ماهیت پدرسالارانه و محافظه‌کارانه‌ی این موسیقی است، گرچه احتمالاً عینی‌ترین آن‌هاست.  در این وضعیت تاریخی و در میان مسأله‌دارترین هنرها نزد گفتار رسمی، که همچنان نمایش سازهایی که آن را به صدا درمی‌آورند غیر مجاز است، موسیقی سنتی بیش از سایر هنرها سمپتوم وضعیت است. اگر هنری وجود داشته باشد در وضعیت کنونی که رابطه‌ی هنر و حاکمیت را درونی خویش کرده باشد و اجزای فُرمالش بازتاب‌دهنده‌ی این  رابطه باشد و در عین حال مناسبات بیرونیش نیز تابع همان نظم موجود در گفتار رسمی و ایدئولوژیک باشد، بی شک این موسیقی سنتی ایرانی است که به چنین موقعیتی دست یافته است. یعنی دقیقاً آن شکل از موسیقی که ماهیتی بسته و کنترل شده دارد و فاقد ظرفیت‌های رهایی‌بخش است و قادر نیست از مرزهای خودساخته گذر کند و حتی فراروی از میراث گذشتگان خویش را برنمی‌تابد و خود را مؤمن و وفادار به گذشته می‌داند و همچنان سودای صدای تار و سه‌تار استادان گذشته را دارد و در یک کلام حیاتش وابسته به اصل تکرار است، تکرار بدون کوچک‌ترین تخطی، تکرار به قصد تکرار همچون اصلی هستی‌شناسانه. در چنین وضعیتی هیچ بیان هنری دیگری به اندازه‌ی موسیقی سنتی قادر نیست آن نظم اجتماعی برساخته‌ی ایدئولوژی که متکی بر ممنوعیت است را درونی خویش کند. موسیقی‌ای که پیشاپیش از طریق اصل تکرار به کنترل در می‌آید، از طریق تکرار آنچه به گذشته تعلق دارد، تکرار نغمات و الحان و اشعاری که پیشتر بارها شنیده‌ایم، به آنچه روزگاری پدرانمان گوش می‌دادند و ما امروز گوش می‌دهیم به قصد تکرار و حفظ آن تجربه‌ی شنیداری.

 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط