نزهت امیری

گفت‌وگو با نزهت امیری، موسیقی‌دان معاصر ایرانی و اولین و تا به امروز تنها زن ایرانی رهبر ارکستر سمفونیک.

آیدا کورمن زاده

 

نزهـت امیـری متـولـد ۲۲ آذر ۱۳۳۹، دانش‌آموختۀ کارشناسی ارشد آهنگ‌سازی است. در سال ۱۳۸۴ ارکستر مضرابی را - که توسّط حسین دهلوی پایه‌گذاری شده بود - رهبری کرد و پس از آن به دلایلی که در همین گفت‌وگو توصیف می‌کند، ناچار به سکوتی طولانی شد. در سال ۱۳۹۶ بعد از یک دهه، ارکستر نغمه‌باران را در تالار وحدت و در قالب جشنوارۀ موسیقی فجر رهبری کرد و بار دیگر به صحنه بازگشت و امیدوار است این حضور مجدد تداوم و استمرار داشته باشد.

 

آندرلاین: شما را به عنوان تنها زن رهبر ارکستر ایران می‌شناسیم. از این که در این هنر و جایگاه، تنها و یگانه هستید احساس خوبی دارید یا این تنها بودن ناراحت‌تان می‌کند؟

نزهت امیری: زمانی که در اوج تنهایی‌ موسیقی را انتخاب کردم، از تنهایی‌ام در انتخاب و عدم تأیید جامعه‌ای که به آن تعلق داشتم، رنج بردم؛ زمانی که هم‌سن‌و‌سالانم به تحصیل می‌پرداختند، من نظاره‌گرِ گذر بی‌ثمر سال‌های جوانی‌ام در پشت در‌های بستۀ‌ دانشگاه، در انتظار جان‌فرسای پایانِ انقلاب فرهنگی، رنج بردم؛ زمانی که فرزندان متمول این مرزوبوم برای تحصیل به اروپا و آمریکا می‌رفتند و در بهترین دانشگاه‌ها می‌آموختند و من تنها امکان تماشای آن‌ها را داشتم، رنج بردم؛ زمانی که با وجود اعلام آمادگی‌ام برای رهبری ارکستر، نه ارکستری وجود داشت نه فردی که برای ادعای من ارزشی قائل شود، نه سازمان و نهادی که فرصتی به من بدهد، نه استادی که مرا به شاگردی بپذیرد و نه حامی مالی با شعور بالای فرهنگی که ارزش معنوی این کار را باور داشته باشد و تنها به پول نیندیشد، در تنهایی‌ام رنج بردم؛ زمانی که دست همکاری به سوی بسیاری از مراکز مختلف فرهنگی، هنری، آموزشی، دولتی و خصوصی دراز کردم و پس از گذشت زمان طولانی انتظار، جواب مثبتی نشنیدم، در تنهایی‌ام رنج بردم؛ زمانی که پول بادآورده نداشتم تا با آن ارکستر خصوصی تشکیل بدهم و توانایی‌ام را ثابت کنم، در تنهایی‌ام رنج بردم. و همۀ عمر هنری ۳۸ سالۀ من، در مبارزه‌ای تنها، در شنا بر خلاف جهت رودخانۀ‌ افراد غیرمسئول و ناآگاه به فرهنگ و هنر این مرز و بوم طی شد. اینک ثمرۀ این استقامت طولانی به بار نشسته‌ و واژه‌ تنهایی تبدیل به یگانگی شده‌ است.

آندرلاین: به عنوان یکی از شاگردان زنده‌یاد پرویز منصوری، مهم‌ترین آموزۀ ایشان را چه می‌دانید و تلاش‌های‌تان برای تأسیس بنیاد پرویز منصوری به کجا رسیده است؟

امیری: تلاش بی‌وقفه، مبارزۀ‌ خستگی‌ناپذیر به‌رغم نبود امید به موفقیت، وفاداری به هنر ملی و مردمی، تواضع و فروتنی! هجده یا نوزده ساله بودم که دست تقدیر پرویز منصوری را سر راهم قرار داد. شگفت‌انگیز بود که چگونه با مهربانی پدرانه، گام‌به‌گام مرا با علم موسیقی و به‌موازات آن، با «تعهد سنگینِ کسانی که بیش‌تر می‌دانند» آشنا کرد. علوم اولیۀ‌ موسیقی را از روی دست‌نوشته‌هایش فرا گرفتم. در خانه‌اش آنسامبل‌های کوچکی را رهبری ‌کردم و در رابطه با دست‌نوشته‌هایش در باب موسیقی کودک، ساعت‌ها با هم به بحث و گفت‌وگو ‌نشستیم. تنها حضور قدرتمندانۀ او بود که شور جوانی مرا که گاهی سر به طغیان می‌زد، کنترل می‌کرد: «تو حق اعتراض نداری! در تاریخ موسیقی، همۀ‌ بزرگان ده‌ها برابر تو رنج بردند، آیا تو از آن‌ها بالاتری؟ شاید هرگز به مدارج آن‌ها نرسی، مهم نیست! تلاش کن تا بهترینِ روزگار خودت باشی، همین و بس!» او با مقایسۀ من با بزرگان موسیقی دنیا مرا شرمنده می‌کرد؛ از طرفی شعلۀ باور به خویش را در من روشن نگه ‌می‌داشت و از طرف دیگر مرا در مقابل مشکلات شکیباتر می‌کرد. پرویز منصوری مرا ترغیب به استفاده از کلاس‌های استادانی می‌کرد که رسماً به او بدوبیراه می‌گفتند! و این درس زیبای دیگری بود که او به من آموخت: صبوری و سکوت در مقابل ناآگاهان، و فروتنی در مقابل دانایان!

آندرلاین: پس از بیش از یک دهه دوری از صحنه‌ موسیقی کشور، رهبری ارکستر سی‌وسومین جشنواره‌ موسیقی فجر را برعهده گرفتید. دلایل این وقفۀ طولانی چه بود؟

امیری: در طول تاریخ موسیقی کلاسیک در دنیا، این ژانر همواره توسط حاکمان از جمله دولت‌ها، شهرداری‌ها، مراکز فرهنگی وابسته به حاکمان، کلیساها، اشراف و غیره حمایت می‌شده تا به این وسیله، نه تنها موسیقی کلاسیک بتواند به رشد و شکوفایی‌اش ادامه دهد، بلکه با ارائۀ موسیقی علمی در مقیاس وسیع برای عوام، قدرت درک آنان از فلسفۀ‌‌ موسیقی کلاسیک را افزایش دهد و سبب تعالی بینش فرهنگی مخاطبان‌ شود. در کشور ما متأسفانه با عدم درک این رسالت تاریخی از سوی مسئولان، در پی اجرای انقلاب فرهنگی، ضربه‌‌ شدیدی بر پیکرۀ موسیقی کلاسیک ایرانی (هم موسیقی سنتی و هم موسیقی ارکسترال) وارد شد. دولت و مراکز فرهنگی وابسته، در کمال ناباوری هنرمندان، مسئولیت‌شان را نادیده گرفتند و حمایت‌های بنیادی و ضروری برای رشد فرهنگ در همۀ‌‌ عرصه‌های هنری از فرهیختگان دریغ شد. در این دوره، مسئولیت سنگین فعالیت‌های ارزشمند هنری تماماً به دوش هنرمندان پیشرو افتاد. مسئولیتی که سنگینی‌اش، بسیاری از هنرمندان را در نیمۀ‌‌ راه متوقف کرد.

آندرلاین: آیا به تأثیر جنسیت در شکل‌گیری آثار هنری و خلق حس و لحن ویژه در موسیقی اعتقاد دارید؟

امیری: بله، قطعاً. جنسیت، مذهب، نژاد، فرهنگ بومی و شرایط زیستی بر شخصیت و آثار هنری هنرمند تأثیرگذارند. اگر هنرمند بخواهد در قالب کوچکِ زمان و مکانش محدود شود، باید فکر جهانی‌شدن را از سرش بیرون کند. هنرمند در دامان هنرمندان نسل قبل از خود و بر بستر داده‌های آنان، هم‌چون شاخۀ‌ تازۀ یک درخت تنومند که از ریشۀ‌ سالم خود تغذیه می‌کند، رشد می‌کند. در کشور ما زنجیرۀ‌ حیات طبیعی هنر از هم گسسته ‌شد و هنرمندان هم‌چون حلقه‌های جدا جدا، تنها افتاده‌اند. این مسئله به مرور سبب گم‌گشتگی بسیاری از آنان شد. برخی در خود غرق شدند، بعضی در ملیت و گروهی هم در جنسیت. به گمان من، بازگشت مجدد هنر به مسیر رشد طبیعی‌اش، پس از این دوران طولانی سردرگمی، نیاز به قدرتی بزرگ‌تر از نیرویی که منجر به فروپاشی‌اش شد دارد، تا شاهد حیات دوبارۀ آن باشیم. دربارۀ‌ خودم، تأثیر قوی جنسیت را در فعالیت‌هایم می‌بینم. من احساس زیبای مادری را برای اعضای ارکسترم دارم. 

آندرلاین: به نظرتان چرا رهبری ارکستر در سطح جهان نیز با درصد بالایی در اختیار مردان است؟

امیری: در بسیاری از رشته‌های دیگر هم مانند خلبانی، فضانوردی، کار در معدن و غیره، زنان حضور کم‌رنگ‌تری از مردان دارند. فراموش نکنیم که از زمانِ «پایان دوران مادرسالاری» تا صد سال پیش همه‌ فعالیت‌ها مختص مردان بوده است. ما از دل چنین جهانی بیرون آمده‌ایم. برای حضور تمام‌وکمال زنان در عرصه‌های مختلف، علاوه بر تغییر باورهای سنتی عقب‌مانده، نیازمند ایجاد شرایط برای تغییرات بنیادی در زمینه‌های مختلف هستیم. گرچه حتی در صورت وجود شرایط برابر هم ممکن است شاهد استقبال زنان از برخی رشته‌‌ها بیش از دیگر رشته‌ها باشیم. اما آن‌چه دربارۀ‌ رهبری ارکستر باید گفته ‌شود آن‌ است که برخلاف شاخه‌های دیگر موسیقی مانند رقص، آواز، ترانه‌سرایی و نوازندگی که فعالیت‌هایی لطیف و ظریف به شمار می‌آیند، رهبری ارکستر بیش از آن‌که احساسی باشد، موضوعی تعقّلی و علمی‌ است. علاوه بر دانش وسیع تخصصی، صبوری و بردباری می‌خواهد، برنامه‌ریزی کوتاه‌مدت و درازمدت می‌خواهد و روی‌هم‌رفته می‌توان رهبری ارکستر را از زمرۀ کارهای شاق برشمرد. ازاین‌‌رو نمی‌توان انتظار داشت که کسانی که ماجراجو نیستند و به دنبال زندگی بی‌دغدغه می‌گردند تمایلی به این امر داشته ‌باشند، چه زن و چه مرد!

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان میکند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کردهاست. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط