یکی از اهداف بخش موسیقی مجله‌ی آندرلاین بخث و گفتگو در مورد موسیقی عامه‌پسند ایرانی است. متاسفانه هر گونه بحثی در این مورد در داخل ایران از جمله همین مقاله بیشتر به گلایه می ماند تا تحلیل و بررسی علل به‌ وجود آمدن چنین پدیده‌هایی در موسیقی پاپ ایرانی. این مقاله گروه پالت را بهانه‌ای برای نقدِ نقد موسیقی در ایران کرده‌است. این گروه چهار سال است که فعالیت دارد و از جمله موفق‌ترین گروه‌های پاپ ایرانی در چند ساله‌ی اخیر بوده‌است. پالت متشکل است از سازهای غربی و آواز ایرانی.

پیش از این مقاله‌ای با نگاهی کلی‌تر به موسیقی پاپ از سروش سرایی در آندرلاین منتشر شده که اگر نخواندید از دست ندهید. اگر مایلید در این بحث در قالب مقاله یا نوشتن چند خط برای سردبیر بخش موسیقی شرکت کنید می‌توانید از طریقunderline@britishcouncil.org با ما تماس بگیرید. 

لازم به ذکر است که مسئولیت همه‌ی نظرات و مقالات با نویسندگان و سردبیر بخش موسیقی مجله‌ی آندرلاین می‌باشد و نه شورای فرهنگی بریتانیا. 

کدام فرهنگ؟ کدام فرهنگ‌سازی؟

نادر قاضی

تقریبا از پنج سال پیش بیشتر فعالان فرهنگی و هنری در ایران اولویت خود را فرهنگ‌سازی در جامعه ایران تعیین کرده‌اند. این حرف که «تا خودمون رو درست نکنیم، تا فرهنگ‌سازی نکنیم جامعه درست بشو نیست» را بارها شنیده‌ایم. متأسفانه این حرف از کلیشه فراتر رفته‌است و ادعای فرهنگ‌سازی دامان خیلی‌ها را گرفته‌است. چه آن‌هایی که هدفشان از هنر سرگرمی خود و مخاطب است و چه آنان که دم از نقش هنر در زمینه‌ی انسان‌سازی و تغییر شرایط موجود می‌زنند. 

به عنوان مثال واکنش‌هایی را در نظر بگیرید که به دلیل موفقیت گروه پالت در زمینه‌ی فروش آلبوم و بلیط کنسرت در تهران و تعداد زیادی از شهرستان‌ها پدید آمد. عده‌ای خیلی جدی معتقدند که گروه پالت جهشی در موسیقی پاپ تولید شده در ایران است و ورد زبانشان «پالت پالت ... فقط پالت» است. عده‌ای دیگر به طرز هیستریکی به واژه‌ی پالت شرطی شده‌اند و کلمه‌ی پالت که به گوششان بخورد نفرت خود را از این گروه فریاد می‌زنند. طرفداران می‌گویند «خوبن، خوشتیپن» و قربان صدقه می‌روند. مخالفان از منحوس بودن تک‌تک رفتار و حرکاتشان می‌گویند. یکی از نقش پالت در ساخته‌شدن گوش ایران و ایرانی می‌گوید و به نظرش ترکیب سازهای فرنگی با آواز ایرانی فوق‌العاده‌است. دیگری پالت را مخرب گوش از قبل خراب شده‌ی مردم ایران می‌داند؛ انگار که اگر پالت نبود گوش آحاد ملت شکوفه می‌داد و سمفونی‌های بهترین موزیسین‌های زمانه سر چهارراه‌ها روی دست می‌رفتند. یکی می‌گوید وضع در این مملکت آنقدر خراب است که وقت نقد نیست، باید کارگر فرهنگ این مرز و بوم بود، هر کاری از نکردنش بهتر است. دیگری پالت را با همه‌ی گروه‌های مورد علاقه‌اش در اقصی نقاط جهان مقایسه می‌کند، یا شاید مقایسه هم نمی‌کند و به حکم غریزه می‌داند که پالت به خاک پای آن‌ها هم نمی‌رسد؛ هیچ حرفی هم نمی زند جز «پالت بد است چون بد است، من می‌دانم بد است و خاک بر سر هر که نداند». یکی حمایت مالی از گروه پالت را از جانب بزرگ‌مردی می‌داند که دستی بر سر موسیقی و فرهنگ مملکتش می‌کشد. دیگری پالت را پرورده‌ی غول سرمایه‌دار پدرخوانده معابی می‌داند که می‌خواهد همه‌ی فرهنگ و هنر مملکت را سر بکشد و خراب‌تر از قبل پس بدهد.

هر دوی این گروه‌ها به نوعی نگران گوش مردمند. هیچ کس حرفی نمی‌زند، همه سر جایشان نشسته‌اند و هر از چند گاهی دچار تیک می‌شوند و جایی از بدنشان منقبض می شود چون نگرانند. [همین نوشته هم نگران است، ولی به دلایل متفاوت بودنش به نبودنش ترجیح داده‌شده و با طنازی قصد دارد بودنش را انکار کند] از آنجا که اکثریت کسانی که دلشان برای فرهنگ این جامعه می‌سوزد، فرهنگ درست را فرهنگی می‌دانند که خود در آن دست و پا می‌زنند، این نگرانی بیشتر شکل تلاشی برای یکی کردن عموم با تعقلات و سرگرمی‌های هر کدام از این فرهنگ‌سازان دارد. حرفی از اینکه فرهنگ اصولاً یعنی چه و آیا جهش فرهنگی اصولاً ممکن است یا نه، نیست. کارگرِ فرهنگ لقبی‌است که خودمان به خودمان می‌دهیم یا جمعی دور و برمان به ما اطلاق می‌کند. از دید فرهنگ همه‌ چیز دارد به صورت طبیعی اتفاق می‌افتد، هیچ فردی به تنهایی بیشتر از بقیه مسیر تحول فرهنگی یک جامعه را تعیین نمی‌کند. پالت هست چون باید باشد و تجربه‌ی تاریخی در کشورهای پیشرفته مانند انگلستان نشانگر این نکته است که به دلیل لزوم چرخش سرمایه در صنعت موسیقی اتفاقاً امثال پالت در ایران باید خیلی بیشتر شود تا امیدی به پیشرفت موسیقی آن‌طور که هر یک از طرفین می‌خواهند باشد.

 سؤال این نوشته این است که وقتی بحث بد بودن و خوب بودن گروهی مانند پالت نقل هر مجلسی‌است چرا مطلب تحلیلی در مورد این گروه اینقدر کمیاب است؟ اگر در تئاتر که خودش یتیم‌تر از این حرفاست اتفاقی مشابه می‌افتاد آیا همه به خیلی بد است یا خیلی خوب است بسنده می‌کردند؟ اصلا با این حجم کم نوشتار در مورد موسیقی در ایران، از موسیقی عامه‌پسند گرفته تا موسیقی به اصطلاح فرهیخته چطور چنین انتظار بالایی از این موسیقی می‌رود؟ وقتی مشکلات از نظر خیلی‌ها اینقدر زیاد است، آیا پرداختن به آن‌ها به صورت تحلیلی در این حجم اندک از روی تنبلی‌ است یا بحث تحلیلی هم از مد افتاده‌است؟ یا کسی درگیر این مسائل نیست و فقط حس می‌کند که فلان چیز خوب نیست و نقش مباحث زیبایی‌شناسانه‌ی موسیقی بیشتر فراموش می‌شود تا بررسی؟

 اگر مشکل سرمایه محور شدن موسیقی ایران است: یا باید موسیقی مورد بحث را اثر هنری محسوب نکرد و وقتی حرف بر سر موسیقی‌است سخنی از پالت که تبدیل به یک برند و کالا شده‌است به میان نیاورد؛ یا باید این نکته را در نظر گرفت که اصولاً پایه‌های موسیقی غربی، که عده‌ای پالت را با آن مقایسه می‌کنند، هم بر سرمایه بنا نهاده شده—چه در زمانی که پادشاهان اتریشی موسیقی‌دان‌پروری می‌کردند چه الان که برای مثال دولت بریتانیا برای زنده ماندن هنر نامتعارف و رادیکال بریتانیایی پول خرج می‌کند. اگر مشکل مخاطب است هر کدام بیایند بگویند چه برای مخاطب در ایران کرده‌اند؟ چه قدمی به سوی مخاطب ایرانی برداشته شده است تا او صدای هرآنچه را که گوش می‌کند کم کند و برای لحظه‌ای به آنچه آنان می‌سازند یا گوش می‌دهند توجه کند. اگر انتظار داریم که همه یا بیشتر مردم موسیقی خوب گوش کنند، باید در نظر بگیریم که هیچ‌چیزی در تاریخ جهان جهشی به این بلندی نداشته. گوش موسیقیایی انسان به تدریج پیشرفت کرده و با همین سرعت هم ادامه خواهد داد. جامعه‌ای گوش موسیقی بهتری دارد که با موسیقی درگیرتر بوده‌است. اگر هم که گوش مردم برای شمای هنرمند مهم نیست و شما فقط به کار خودتان می‌رسید، دیگر نیازی به تأکید بر بد بودن گروهی که اصلاً با استانداردهای شما نمی‌خواند نیست، گوش مردم را رها کنید و به کارتان برسید. متأسفانه شاید هم همه‌ی این نگرانی‌ها کشمکشی‌است تا برای ثانیه‌ای هویت ما با مخالفت و موافقت شدید با فلان مد روز شکل بگیرد و ما بدانیم که همه می‌دانند ما از فراز کوهی بلند رهبر پیشرفتی شگرف یا نظاره‌گر خراب‌کاری یک ملتیم. 

پالت هم مانند خیلی از گروه‌های بدتر و بهتر از پالت روزی محو می‌شود. آنچه می‌ماند تلاش‌های پیوسته برای خلق آثاری جدی و کوچک «چه در زمینه‌ی موسیقی و چه نقد آن» است که ممکن است فقط یک نفر را به وجد بیاورد یا تغییر دهد، هر چند آن یک نفر خود خالق اثر باشد. 

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید. 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط