پوستر رسمی دومین فستیوال موسیقی معاصر تهران که پرفورمانسی در موزه هنرهای معاصر را نشان می دهد

آهنگ‌ساز ایرانی-بریتانیایی، سوسن لولاور، امکان همکاری‌های موسیقایی در سطح جهانی را در پرتو تنش‌های سیاسی موجود، سانسور و ممنوعیت سفر به برخی کشورها بررسی می‌کند.

سـوسن لولاور

در غروب گرم و دم‌کرده شهریورماه، تاکسی با تکان‌تکان‌های بسیار در یکی از ترافیک‌های همیشگی تهران حرکت می‌کرد و آرام‌آرام ما را به سمت ساختمان وزارت کشور که جمعیت زیادی بیرون آن جمع شده بود، پیش می‌برد. نگران بودم دیر برسم و شروع کنسرت را از دست بدهم، اما بعد یادم آمد وقت‌شناسی انگلیسی‌مآبانه‌ام این‌جا بی‌مورد است؛ این‌جا ایران است و البته که برنامه به موقع شروع نخواهد شد!

صدها نفر در پیاده‌روی مقابل ساختمان جمع شده بودند؛ زوج‌های مسن، خانواده‌ها و دانشجویان رشته موسیقی که سازهایشان را همراه داشتند، همگی با شوروحال با هم گپ می‌زدند و خیل جمعیت به خیابان اصلی نیز کشیده شده بود و بر ترافیک دامن می‌زد. اما شور و هیجان جمعیت برای کنسرتِ پیش‌رو مشهود بود.

پیش از شروع کنسرت، در ردیف جلو هیاهویی به پا شد و مردم خودبه‌خود شروع کردند به دست زدن و به نشانه احترام از جایشان برخاستند. محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه، معمار اصلی حادثه دوران‌ساز توافقنامه هسته‌ای و شخصیت سیاسی محبوب در میان مردم، به سمت جمعیت برگشت و تعظیم کرد. کمی پس از آن کیهان کلهر- استاد مسلم کمانچه‌نوازی و مروج موسیقی ایرانی و کردی با شهرت جهانی - با تشویق بی‌امان حضار همراه تریوی رامبرانت، گروه جاز هلندی روی صحنه آمد (اجرایی از این گروه را اینجا ببینید).

چنین رویدادی نشان‌دهنده جریانی جدید در عرصه موسیقی معاصر ایران است که در آن موزیسین‌ها فرم‌های کلاسیک ایرانی را با موسیقی‌ای که ریشه در اروپا و آمریکای شمالی دارد تلفیق می‌کنند. این تعامل به خالقانش اجازه می‌دهد حین فعالیت در چارچوب قوانین سانسور و دولت ایران (حضور ظریف در این برنامه به‌ویژه روشنگر همین امر است)، راجع به جهان‌وطنی خلاقانه نظرشان را اظهار کنند.

درحالی‌که به سی‌ونهمین سالگرد انقلاب اسلامی نزدیک می‌شویم و در برهه‌ای که گزافه‌گویی‌های دانالد ترامپ آینده توافق هسته‌ای را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد، آیا این ژانر می‌تواند بازنمای طرح کلی بیان خلاقانه معاصر ایرانی و ارتباط با هنرمندان سراسر جهان باشد؟

موسیقی کلاسیک ایرانی از چندین جهت از همتای غربی‌اش متمایز است؛ این موسیقی یک سنت موسیقایی ریزپرده‌ای (میکروتونال) است که در آن حدود پانصد ملودی در هفت مقام یا دستگاه (که روی‌هم‌رفته ردیف نام دارند) جای گرفته‌اند و نوازنده تمام این ملودی‌ها را ازبر است و از آن‌ها به‌ عنوان پایه بداهه‌نوازی در اجرایش استفاده می‌کند. نت‌نویسی کمابیش کاری فرعی است که اغلب به عنوان کمکِ آموزشی که ربط چندانی به اجرا ندارد درنظر گرفته می‌شود و سازها اکثراً سازهای بومی ایرانی‌اند که که قابلیت اجرای ریزپرده‌ها را که از شاخصه‌های این موسیقی‌‌اند، دارند.

نسل جدیدی از موزیسین‌های ایرانی عناصر اصلی این سنت موسیقی را با سازها، فرم‌ها، ساختارها و ایده‌هایی تلفیق می‌کند که عموماً بیشتر به موسیقی کلاسیک غربی یا جاز مربوط است. این پدیده را تا حدودی می‌توان محصول محیط خلاق ایران دانست که در آن نوای موسیقی باخ، بریو و ساریاهو با موسیقی کلهر، شجریان و علیزاده درهم می‌آمیزد. علاوه بر این، بسیاری از موزیسین‌هایی که این جریان را شکل داده‌اند دارای حرفه بین‌المللی‌اند و سال‌ها مطالعه یا کار در اروپا و آمریکای شمالی را پشت سر دارند. این دیگ درهم‌جوشِ تأثیرات خلاقانه به آفرینش ژانری جدید از موسیقی انجامیده که ضمن بهره‌گیری از سنت‌های ایرانی، مرزهای آن را گسترش می‌دهد.

در بهار سال ۱۳۹۶، دومین فستیوال موسیقی معاصر تهران برنامه‌ای متشکل از سی‌ودو کنسرت با آثاری از آهنگ‌سازانی از سراسر جهان ارائه کرد. برخی از برجسته‌ترین قطعات فستیوال را آهنگ‌سازان ایرانی نوشته بودند و در زمینه دامنه سنت‌های موسیقایی که الهام‌بخش‌شان بوده به کاوش و پژوهش پرداخته بودند.

اشراق، عنوان کنسرتویی متشکل از ویولون‌سل و سازهای زهی از کاوه میرحسینی است و بر اساس تصویری از نور که از شیشه رنگی پنجره‌ای سرازیر می‌شود و پرتوهای زیبا و رنگی خود را بر بدن‌های به سجده رفته دعاگویان می‌افکند ساخته شده است. او طی چهار موومان، با تغییر مسیر در میان ملودی‌هایی برگرفته از ردیف، ترانه‌های فولک و صدای اذان که همگی با نوازندگی استادانه بهار اُیتون نوازنده ترکیه‌ای ویولون‌سل جان گرفته‌اند، تصویری درخشان از ایران معاصر را به نمایش می‌گذارد.

سیمپاتی 24، اثر آناهیتا عباسی، از دیگر آثار بسیار تأثیرگذاری است که از کُر، سنتور و موسیقی الکترونیک تشکیل شده و در آن دکلمه‌های ایرانی، سنتور سولو و نوای به یادماندنی و ضبط‌‌شده سرود ملی آلمان – آلمان ورای همه چیز ( Deutschland Über Alles) – که تنها با ویولون‌سل اجرا شده، کنار هم قرار گرفته‌اند. این کلاژِ متشنجِ صدا، تصویری شکننده از هویت ملی و تعلق فرهنگی به وجود می‌آورد که به‌ویژه با موقعیت عباسی در مقام شهروندی ایرانی که در آمریکا زندگی می‌کند و گرفتار قانون اخیر ممنوعیت سفر به این کشور شده است، همخوانی دارد.

درواقع نقش سیاسی مهمی بر گردن اکثر موسیقی‌های این ژانر است. بعد از انقلاب اسلامی ایران شعارِ انحطاط «فرهنگ غربی» عاملی مهم برای مجادله و اعتراضات محسوب می‌شد و روابط دیپلماتیک میان ایران و اکثر کشورهای اروپایی و آمریکا همچنان متشنج است. موسیقی پاپ (که اصولاً منشأ آن را غربی می‌دانند) در ایران تاریخچه‌ای فوق‌العاده پیچیده دارد و با این‌که ممنوعیت رسمی آن از سال ۱۳۷۶ برداشته شده است، بازهم دولت ایران نظر مساعدی نسبت به آن ندارد.

در سال ۱۳۹۳، موزیک‌ویدیویی با عنوان خوشحالیم که تهرانی هستیم (Happy We are from Tehran) به عنوان بخشی از تب جهانی همه‌گیری که برای ساخت ویدیوهای خانگی برای ترانه خوشحالِ فارل ویلیامز راه افتاده بود، در یوتیوب منتشر شد. این ویدیو محدودیت‌های قانونی و فرهنگی رفتار عمومی را به چالش کشید و کسانی که در تولید آن شرکت کرده بودند، دستگیر شدند. دستگیری‌شان اعتراضات عمومی را در ایران و در سطح بین‌المللی برانگیخت. در نهایت دست‌اندرکاران موزیک‌ویدیو آزاد شدند و حکم تعلیقی برایشان صادر شد، اما چنین رویدادی نشان‌دهنده روش‌هایی است که فرهنگ غربی با توسل به آن می‌تواند به تنش‌آفرینی ادامه دهد، به‌خصوص هنگامی که سر و کارش با جمعیت نسبتاً زیادِ جوانان ایرانی باشد.

در مقابل، موسیقی جاز و کلاسیک نسبتاً مناقشه‌ای برنمی‌انگیزند و معمولاً مجوزهای لازم برای اجرای عمومی در ایران به آنها داده می‌شود. بنابراین این ژانرها درحالی‌که از مجادله و کشمکش دولتی که اغلب چنین فرآیندی به همراه دارد اجتناب می‌کنند بازنمای روشی از تعامل با فرهنگ‌های دیگرند. موزیسین‌های ایرانی با تلفیق فرم‌های موسیقایی به این طریق، قادر خواهند بود علی‌رغم زندگی در کشوری که از سال ۱۳۵۷ ازسوی بسیاری از جوامع بین‌المللی رانده شده مرتبه‌شان را در مقام شهروندان جهانی به صورت ضمنی تثبیت کنند. به علاوه، آن‌ها از خلال تعامل با فرم‌های بین‌المللی موسیقی راه خود را در بازاری که تا حدود زیادی به آثار هنرمندان ایرانی اعتنایی ندارد می‌گشایند و حس تعلق‌شان را به جهان موسیقی تصدیق می‌کنند.

درست مثل بقیه جریان‌های هنری، در این جریان موسیقایی نیز تفاوت‌های داخلی به وفور یافت می‌شود و بحث و گفتگو میان موزیسین‌های ایرانی به ویژه حول‌وحوش مفاهیم مالکیت، اصالت و هویت جریان دارد. برخی از هنرمندان هنگام صحبت از موسیقی بین‌المللی به آثار دورژاک، اشتوکهاوزن و اولایوروس اشاره می‌کنند، یعنی موزیسین ایرانی به اندازه هنرمندان برزیلی، اتریشی یا چینی نسبت به این فرم موسیقایی حق مالکیت دارد. با این وجود برخی اصرار دارند این موسیقی در اصل یک قالب فرهنگی خارجی است، قالبی که برای ایران خارجی محسوب می‌شود، اما بازهم منبعی بالقوه غنی از مصالح آوایی به شمار می‌رود. در آینده معلوم می‌شود چنین بحث‌هایی به کجا می‌انجامند و هم‌چنین معلوم می‌شود که آیا این ژانر جدید پتانسیل آن را دارد که تبادلات فرهنگی دیگری را میان ایران و اروپا رقم بزند آن‌طورکه تا حدودی در موفقیت بین‌المللی سینمای هنری ایران شاهدش بوده‌ایم.

آن‌چه واضح است این است که این جریان، بستر گونه‌ای آزادی بیان را فراهم می‌آورد که پیچیدگی‌های منحصربه‌فرد زندگی در مقام موزیسینی ایرانی را به روشنی بیان می‌کند. این‌ها افرادی‌اند که در هنرِ خود هم از آوای ردیف و هم از ارکستراسیون استراوینسکی بهره برده‌اند و در عین حال که احساسات، علایق و زندگی بین‌المللی دارند، عمیقاً خود را به فرهنگ ایران متصل می‌دانند؛ کسانی که حین عبور از هزارتوی پیچیده و اداری‌مآبانه سانسور و تلاش برای کسب مجوزهای رسمی، به سختی می‌کوشند به شکلی خلاقانه مقصود خود را بیان کنند. شاید موزیسین‌های ایرانی با کار در فرمی هنری که در برابر دسته‌بندی آسان مقاومت می‌کند و در دو سوی چندین مرز فرهنگی و خلاقانه قرار می‌گیرد، بتوانند حین تولید موسیقی بدیع و دینامیک از داستان‌هایی که اغلب اثرشان را محدود و بر سر راهشان مانع ایجاد می‌کند بگریزند.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام  و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط