مازیار اسلامی

 

تجربه جنگ تجربه انقباض است. در همه مکان‌ها و در همه زمان‌ها. به خصوص آن هنگام  که جنگ تنها چند سال پس از تجربه یک انقلاب باشد، که خودش عین تجربه انبساط است. در همه مکان‌ها و همه زمان‌ها. جنگ آن انبساط تاریخی را زایل کرد. انقلاب یا همان کش آمدن فنر تاریخ، ظرفیت‌های یک مردم را آزاد کرده بود، انرژی‌های روانی یک جامعه را به اوج رسانده بود و کشسانی‌اش فرهنگ و جامعه را منعطف کرده بود. اما وقوع جنگ همچون در رفتن ناگهانی آن فنر بود، زایل کردن ناگهانی همه آن انعطاف‌ها و ظرفیت‌ها، آن هم به فاصله کمتر از دو سال. و البته آمیخته شدن آن با محتوای صلب ایدئولوژی حاکم. در دهه ۱۳۶۰ هر تجربه‌ای با ناامنی وتاریکی همراه بود و از جمله نوجوانی و جوانی. تجربه‌ای که تنها یک بار ممکن است و با از دست دادن آن هرگز تکرار نخواهد شد. نوجوانی و جوانی نسل من زیر سایه شوم جنگ و ایدئولوژی تجربه‌ای سراسر پاتولوژیک بود، آلوده به انواع دل‌زدگی‌ها، ناامنی‌ها، رخوت‌ها و ترس‌ها که در ژرف‌ترین لایه‌های وجودمان ریشه می‌دواند.

در آن فضای منقبض، لذت و سرخوشی تجربه‌ای جیره‌بندی شده بود، که البته حکومت بر خلاف دیگر ارزاق ونیازهای ضروری جامعه نه تنها ضرورتی برای ادا کردنش نمی‌دید بلکه بنا بر مبانی ایدئولوژیک‌اش ترجیح می‌داد جامعه و به‌خصوص جوانان را از طریق حذف کامل آن گرسنگی دهد. تا آنجا که به هم‌نسلان و هم‌کیشان فرهنگی من مربوط است، موسیقی راک یکی از لذات دیریاب ممنوعه بود. دستیابی به یک کاست موسیقی از یک گروه راک همچون دسترسی به جام مقدس و نوشیدن جرعه‌ای از آن بود برای ما مؤمنان و شیفتگان. گویی کشف راز و رمز جاودانگی بود، گذاشتن یک نوار کاست در دستگاه پخش، فشار دادن دکمه پلی، تعلیق طی کردن صدای چند ثانیه‌ای هوا روی کاست‌های ضبط شده وهم‌آغوش شدن با صداها: مغازله گوش و صدا. و این اوج کامرانی و کامجویی بود در فضای بسته خانه و البته پرواز روح و خیال در ارتفاعی غیر مجاز. 

در میان انبوه نام‌ها و صداها برای هم‌نسلان من و حتی نسل بعد به گونه‌ای اسرار آمیز پینک فلوید طنین و کارکردی جادویی داشت. پینک فلوید برای بخش عظیمی از نسل من در آن دوره تیره و تار تاریخی صرفاً گروهی راک همچون دیگر گروه‌های راک نبود، با مجموعه‌ای از نوآوری‌های صوتی و اشعار رهایی بخش‌اش. پینک فلوید پنجره‌ای بود رو به عالمی جدید که تنها با نغمه‌های این گروه تجربه می‌شد. پینک فلوید مشهورترین و انقلابی‌ترین کارش را در همان سال انقلاب ایران عرضه کرده بود: "دیوار". اما تجربه ما از انقلاب پینک فلوید، چند سال پس از انقلاب خودمان تجربه‌ای ممنوعه بود . خیلی زود دیواری عظیم و ضخیم در برابر ارزش‌های جاری در کار پینک فلوید ایجاد شد و گویی ما باید این دیوار دوم را می‌دیدیم تا متوجه معنای دیوار نخست شویم.

ما دیوار و آجرهایی را که راجر واترز خرد‌کردن‌شان را  نوید می داد، با گوشت و خون‌مان تجربه می‌کردیم. ما تک تک آجرها را در نغمه‌ها، خشم و عصبیت  آخرالزمانی صدای واترز و جادوی گیتار دیوید گیلمور می‌شنیدیم و می‌دیدیم، چرا که برافراشته‌شدن تدریجی‌شان را دیده‌بودیم. شاید راز کشش جادویی ما جوانان آن دوره ایران به پینک فلوید همین تقارن تاریخی میان دو دیوار باشد. معنایی که ما در" دیوار" واترز یافتیم بسی عمیق‌تر، پایدارتر و محسوس‌تر از آنی بود که مخاطبین واترز در غرب می‌یافتند. این دیوار پیش روی‌مان ساخته شده بود و تنها راه برای مواجهه با جهان آن‌سوی آن موسیقی راک بود. این درسی بود که ما ناخودآگاه از پینک فلوید آموخته بودیم. غریزه تربیت نشده ما در آن سن و سال بدوی‌تر وخام‌تر از آن بود که بتواند میان پینک فلوید و وضعیت انضمامی تاریخی‌مان چنین رابطه‌ای سببی بیابد. اما این قدرت عاطفی موسیقی و جادوی افسون کننده آن است که فراتر و نیرومندتر از هر فرم هنری دیگری می‌تواند ناخودآگاه و روان مخاطبش را تسخیر کند. موسیقی راک در آن دوره به ما امکان رها شدن از وضعیت متصلب را می‌داد، به ما قدرت گذر از دیوارهای برساخته ایدئولوژی را می‌داد. همچون پرتو آفتابی بود که وارد سلول انفرادی‌مان می‌شد و برای دمی احساس حبس ابدمان را می‌شکافت. و جالب‌تر آنکه وضعیتی که همگان در آن روزگار کاملاً شخصی و خصوصی می‌پنداشتیم، و تصور می‌کردیم احساسی است منحصر به‌فرد و خاص تجربه زیسته خودمان، بعدها متوجه عمومیت و فراگیری‌اش شدیم. احساسی که بی آنکه بدانیم روح‌های بخش قابل توجهی از آن نسل در  ایران را به هم پیوند می‌زد.

 

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید. 

موضوعات مربوط