پوستر سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر که با الهام از ماسک در تئاتر طراحی شده است.
پوستر سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر که با الهام از ماسک در تئاتر طراحی شده است. ©

سایت رسمی جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر http://fitf.theater.ir/

نگاهی به نمایش‌های سی و پنجمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر

 مگن گرت‌جونز

همراه با بازدیدکنندگان اروپایی که برای دیدن سی‌ و پنجمین جشنواره تئاتر فجر به تهران دعوت شده‌ بودند، شمایی از عرصه تئاتر امروز ایران را تجربه کردم. در کشوری که تاریخش مملو از تقاطع‌های میان-فرهنگی بوده و به تازگی دستخوش تحولات اساسی شده، کشمکش میان سنت، نوآوری، و تأثیرپذیری از عناصر مختلف کاملاً قابل درک است. خوشحالم که موفق شدم از برنامه‌های اصلی جشنواره فاصله بگیرم و برنامه «به علاوه فجر» را، که در حاشیه جشنواره در سالن‌های کوچک و مستقل‌ شهر برگزار می‌شود، به همراه آثار محیطی در فضاهای عمومی یا ویژه آثار فضا-محور ببینم. این نمایش‌ها در پرداختن به آنچه سعید اسدی، دبیر جشنواره، نیاز به هنرهای «اجتماعی و متعهد» خواند، موفق بودند، امری که شاید نویدی است از یک جهت‌گیری هیجان‌انگیز برای آینده نمایش در ایران.

جشنواره تئاتر فجر از حیث فرم بسیار متنوع بود؛ از نوشته‌های جدید فارسی گرفته تا آثار وفادار به متون کلاسیک و یا اقتباس‌های مدرن از این متون. یکی از تجربیات عجیب من نشستن در سالنی پر از بزرگسالان بود که برای دیدن نمایشی آمده بودند که می‌توانست یک نمونه عالی از تئاتر کودکان باشد؛ در نمایش «خوشبختی‌های کوچک سوسک‌شدن»، الهام گرفته از داستان مسخ فرانتس کافکا، از ماسک‌ و عروسک استفاده شده است. این نمایش در مورد وضعیت خانوادگی کسی است که به ناگاه از انسان به سوسک تبدیل می‌شود. ماسک‌ها، با چشم‌های از حدقه بیرون زده و گونه‌های برآمده‌شان، من را یاد گروه انگلیسی تئاتر ماسک، یعنی واموس انداخت. اگرچه این اجرا بیشتر به روحیه گروتسک و ابزورد نزدیک بود. در این نمایش، خانواده مذکور مستأجری می‌گیرند، معامله‌ای که برای مستأجر به نوعی «یک تیر و دو نشان» است، زیرا او نه یک سر، بلکه دو سر دارد. سَرِ اضافه که از بازوی او بیرون آمده، اصرار دارد که روی هر کسی که به او نزدیک شود تف بیندازد. با اینکه جا داشت طراحی صحنه و لباس، جهان خیالی آن را بیشتر برجسته کند، اما رفتار بدنی/جسمیت‌بخشی بازیگران کاملاً گویا، جسورانه و ظریف بود. یکی از جذابیت‌های اصلی نمایش موسیقی و طراحی صدای آن بود که توسط فرشاد فزونی (برنده جایزه بهترین طراحی صدا) به طور زنده و با دقتی چشم‌گیر خلق می‌شد. آهنگ‌های خیال‌انگیز، دیالوگ‌های نامفهوم و اصوات روزمره‌ای که بلند و غریب شده بودند، این حس را ایجاد می‌کرد داستان و تماشاچی‌ها درون یک حباب محصور شده‌اند. در عموم نمایش‌هایی که در سالن‌های اصلی اجرا می‌شد، موسیقی زنده به شکل خوشایندی مانند جلوه‌ه‌ای از سنت ایرانی وجود داشت. در نمایش «ناسور»، در گوشه‌ صحنه نوازندگان همراه با بازیگرانی که روی صحنه می‌خواندند، آن‌طور که مترجم به من گفت، «سنتی‌ترین موسیقی ایرانی» را ‌نواختند. موسیقی هنگام شکل‌گیری داستان و صحنه‌ها نواخته می‌شد؛ ماجرا در یک خانواده اشرافی در دوران قاجار رخ می‌داد که موسیقی و رقص برایشان از شیوه‌‌های معمول سرگرمی بود. چهار بازیگر زن این اجرا هنگام تغییر زمان‌ در داستانِ نمایش از حال به گذشته، به خوبی حال و هواهای متفاوتی را از بازیگوشی تا طنازی و غم ایجاد می‌کردند. به میان آمدن تراژدی در این نمایش سبکی ملودراماتیک داشت، ملودرامی لذت‌بخش و در عین حال متناسب؛ زیرا داستان در دورانی رخ می‌داد که همزمان با شکوفایی ملودرام در اروپا، سبک‌های درام غربی برای نخستین بار در ایران مورد استفاده قرار گرفت.

نمایش «دیابولیک: رومئو و ژولیت» کاری از گروه تئاتر «بازی» با بازخوانی محمد چرمشیر و کارگردانی آتیلا پسیانی، از متن شکسپیر فاصله چشم‌گیری گرفته و به سبکی یادآور شیوه پست‌مدرن «کارگردان-مؤلف» بود. صحنه تئاتر با تماشاگرانی در دو سوی آن، به جاده‌ای برای رویارویی مونتیگوها و کپولت‌ها (که اینجا سرکرده‌های متخاصم مافیای مواد مخدر شهرند) تبدیل می‌شود. بازیگران برای خلق فضایی قبیله‌ای با یکدیگر همکاری تأثیرگذاری را به نمایش گذاشتند. مونتیگوها با چوب‌های زیربغل و شنل‌های بلندشان از پشت بزرگ‌ خانواده، یعنی مادر (با ایفای نقش فاطمه نقوی، برنده بهترین بازیگر زن جشنواره) پدیدار می‌شوند؛ و مادر را که در درگیری قبلی یک پای خود را از دست داده، بر صندلی ‌چرخدار شاهنشاهی هل می‌دهند. شاید تلخ‌ترین حرف نمایش این است که پیروز ماجرا نه عشق، بلکه عمل‌گرایی سیاسی است. پس از کشته‌شدن عشاق، شخصیت نقوی و پدر خاندان کپولت، مردی درازقامت ملبس به کت بلند چرمی، بالاخره در کنار یکدیگر ضمن توافقی منفعت‌گرایانه از صحنه خارج می‌شوند.

سوای تماشاچیانی که بلیط‌ها را نایاب کردند و حضور ترغیب‌کننده و مشتاقانه دانشجویان تئاتر، پویایی عرصه تئاتر ایران در برنامه گسترده «به علاوه فجر» در ۱۳ سالن کوچک و مستقل انعکاس یافته بود. در حالی که اجرای رقص در ایران مجاز نیست، تماشای نمونه‌هایی از رپرتوارهای بدن و حرکت واقعاً عالی بود. در این میان می‌توان به اقتباسی از «کلفت‌ها» اثر ژان ژنه به کارگردانی ریحان نبی‌یان و مارال استادی اشاره کرد که در «خانه نمایش دا» اجرا شد، یک فضای نمایش فوق‌العاده واقع در زیرزمین یک گرمابه‌ عمومی سابق. دو زن بازیگر این نمایش به زیبایی بازی‌های مکارانه‌ای را نشان دادند که دو کلفت برای کشتن اربابشان طراحی می‌کنند. به عنوان مثال، صحنه‌ای که آنها پشت سر هم مانند موش و گربه‌ای از طاق‌های آجری بیرون می‌آیند، مجموعه‌ای از تبادلات کوریوگرافی‌شده آنها را در ارتباط با یکدیگر و با فضای حفره‌‌ای تاریک قرار می‌داد.

اغلب برنامه‌های محیطی و خیابانی برای صحنه‌های موقتی در فضای آزاد آماده شده بودند. یکی از نمایش‌هایی که در فضای تئاتر شهر به نمایش درآمد، در ادامه سنت نمایش «رو حوضی» ایرانی بود که روی حوض پوشیده‌شده اجرا می‌شود. دست کم یک نمونه معمول اجرای روحوضی در برنامه جشنواره وجود داشت؛ اجرای کمدی با دو بازیگر که به طور بداهه حول شخصیت‌های پیش‌ساخته بازی می‌کردند. در زمینه اجراهای فضا‌-محور، یک «تور» ناامیدکننده از موزه هنرهای معاصر ایران دیدم که شامل نقاشی‌های سخنگو می‌شد. اثر دیگری که از دیدن آن بسیار راضی بودم اجرای «پروانه» (نوشته و کارگردانی حسین توازنی‌زاده) بود که هر بار در ساختمانی متروکه در مرکز تهران و برای سه مخاطب اجرا می‌شد. به ما که از آغاز گویی میهمان یک منزل خانوادگی بودیم، شیرینی و گل دادند تا به عنوان هدیه به میزبانان بدهیم (رسمی که یادآور خواستگاری است) بدین ترتیب مرز میان اجراگران (سه زن و در این اجرای خاص یک مترجم) و مخاطبان نامشخص بود. این اثر در مورد تابوی کم‌توانی ذهنی و اوتیسم بود، با این‌حال مسأله انزوا و آرزوهای شخصیت اصلی، پروانه، می‌توانست مال هر کسی باشد که در فضای خانه زندانیست یا به چشم غریبه به او نگاه می‌کنند. متن بسیار شاعرانه بود و به فضا جان می‌بخشید: فضایی که به خاطر چیدمان مبلمان و خرابه‌ها در اتاق‌هایی که در آن حرکت می‌کردیم حس و حال غریبی داشت. در آن اتاقی که پروانه از پسری چاق و دانش‌آموخته آی.تی می‌گفت که قصد ازدواج با او دارد، تختی کوچک کنار دیواری بود که روی آن مانیتورهای کامپیوترهای قدیمی تلنبار شده‌اند و پروانه مدام می‌گوید: «پاهاش مثل خرس. پاهاش مثل فیل.»

مهرداد رایانی مخصوص، مدیر بخش بین‌المللی جشنواره، در مقاله‌اش روی وب‌سایت جشنواره از اهمیت آثاری گفته که تعریف تئاتر را به چالش می‌کشند، به زعم او این آثار به خصوص برای نسل‌های آینده هنرمندان نمایشی در ایران بسیار مهم است. در حال حاضر بارقه‌ای از این تغییر را در میان اجراهایی تحت حمایت دولت می‌بینیم، و این دلگرم‌کننده است؛ گرچه دشواری ارائه کار به شکلی منسجم و قابل دسترس همچنان پابرجاست. با این حال هنرمندان و شرکت‌های حرفه‌ای کماکان دستاوردهای تکنیکی و مفهومی تئاتر ایران را به نمایش می‌گذارند. 

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط