مادر و پسر در کنار دریا قدم می زنند
تصویری از فیلم ناهید ©

حبیب مجید

نگاهی به فیلم ناهید

آزاده جعفری

«متنفرم از این‌که گاهی انفعال حس‌شده در کاراکترهای زن، ضد فمنیستی پنداشته می‌شود. من فکر می‌کنم بیشتر زن‌ها، به خصوص در گذشته، در جوانی یاد می‌گرفتند که نوعی روکش انفعالی، روشی عالی برای پوشاندن بسیاری از چیزهاست. پنهان کردن، پذیرفتن، نشان ندادن امید زیادی به آینده. انفعال در شرایط رافائل برای من نمایانگر شجاعت است.» کلر دنی درباره‌ی حرامزاده‌ها در مصاحبه با سینما اسکوپ 

ناهید با مادر و پسر می‌آغازد که با قایق از رودخانه‌ی باریکی که شهر را به دو قسمت تقسیم کرده عبور می‌کنند. مسیری که چندین بار پیموده می‌شود و از همان ابتدا «دوگانه‌ای» می‌سازد که فیلم بر آن بنا می‌شود. دقایقی بعد شب‌هنگام وقتی پسر روی تختش می‌خوابد و مادر کنارش روی زمین، دوربین نمایی از دست‌های آن‌ها را رو به روی بخاری قاب می‌گیرد، گویی دست پسر به سوی مادر دراز می‌شود اما در میانه‌ی راه می‌ماند؛ مادر و پسر همچون دو جزیره‌اند، در جوار هم و وابسته به هم اما ناتوان از اتصال. بعدتر وقتی پسر از مادر می‌گریزد و ناهید (ساره بیات) کاپشن به دست ساعت‌ها دنبالش می‌گردد، پسر را خوابیده روی سکویی در آن‌ سوی رودخانه می‌یابد در حالی که خودش این ‌سو ایستاده و بعد در گذر از رودخانه در تصویری پیتاوار او را در آغوش می‌گیرد؛ بعدتر می‌فهمیم که مهمترین نگرانی ناهید این است که مبادا پسرش، امیررضا، همچون یک قربانی پا جای قدم‌های پدرش بگذارد. فیلم بر اساسِ همین استراتژی روایتِ آن دو را به طور موازی پیش می‌برد، گاهی همراه ناهید هستیم و گاهی همراه پسرش، اما وقتی شوهرِ سابقِ ناهید امیررضا را از او می‌گیرد، فیلم در یک چرخشِ ناگهانی فقط بر ناهید متمرکز می‌شود، دو جزیره از هم جدا اُفتاده‌اند و این مادر است که به تقلا می‌افتد. از سوی دیگر، از همان ابتدا در درونِ ناهید هم دوگانه‌ای شکل گرفته، عشق به مسعود (پژمان بازغی) در برابر عشقِ مادرانه‌اش به امیررضا. این موقعیت‌ها که تعبیرهای تصویری و سینماییِ خود را در دلِ فیلم می‌یابند در جاهای دیگری هم به چشم می‌خورند، مثلاً شخصیتِ مسعود که قرار است همچون مردی قدرتمند پشتیبانِ ناهید باشد، در فیزیکِ پژمان بازغی نمود می‌یابد. نگاه کنید که دوربین چگونه جایگاهش را انتخاب می‌کند تا بارها مرد را از پشت قاب بگیرد، جوری که شانه‌های پهنش به پهنا‌ی قاب یا در پهنه‌ی پهناور دریا گسترش یابند.

یکی از مهم‌ترین تمهیدهایی که جهان یکدست ناهید را می‌سازد، محدودیت‌های مکانی و عنصر تکرار است. فقط مکان‌های خاصی را می‌بینیم، مثلاً تقریباً وارد شهر انزلی نمی‌شویم، مسعود را بیشتر در دفتر کارش و ساحل رو به رویش می‌بینیم و بارها همراه با مسعود، ناهید یا کارمند مسعود تصویر دیگری را در دوربین مداربسته می‌بینیم. بارها در ورودی مدرسه‌ی امیررضا را می‌بینیم، بدون این‌که وارد مدرسه شویم یا هم‌کلاسی‌هایش را بشناسیم. تا یک‌سوم پایانی فیلم که روزهای امیررضا را موازی با ناهید دنبال می‌کنیم، یا او را در قهوه‌خانه‌ای سنتی می‌بینیم و یا همراه پدرش در حواشی بازی‌های فوتبال. و این بخش‌های قهوه‌خانه‌ای و فوتبالی با رئالیسمی چشم‌گیر، انرژیِ مهارناپذیری دارند، انرژی‌ِ حسانه‌ای (sensual) که در این ژست‌های تهاجمی و درگیری‌های مردانه نهفته ما را می‌لرزاند.

فیلم با تکیه بر ژست‌ها، نگاه‌ها و رفتارهای کاراکترها به آن‌ها جان می‌بخشد و احساساتِ درونی‌شان را نه با کلام که با میزآنسن پیوند می‌زند. وقتی ناهید صبحِ پس از ازدواجش در آشپزخانه‌ی جدید قدم می‌زند، چهره‌اش با احساسِ رضایتی عمیق روشن شده. مسعود فردای روزی که ناهید ترکش کرده، تنها در دفترش نشسته و به تصویرِ دوربین مداربسته، که حالا دیگر عنصری‌ست که با تکرار جایگاهش را در ساختارِ فیلم به دست آورده، زل زده، ساحل خالی‌ست و مسعود دلتنگِ ناهید است. بعدتر وقتی خواهرِ مسعود از مجلسِ ترحیمِ مادرِ ناهید بازمی‌گردد، به مسعود می‌گوید بگذار خودش تصمیم بگیرد، مسعود سکوت می‌کند و چراغِ کوچکِ ماشین آرام خاموش می‌شود تا همه چیز در تاریکی فرو رود. از سوی دیگر بر خلاف بیشتر فیلم‌های ایرانی که با سو استفاده از کودکان احساسات تماشاگران را برمی‌انگیزند، امیررضا پسربچه‌ی مغرور و بی‌تربیتی است که پیوسته مادرش را می‌آزارد و تماشاگر را پس می‌زند. فیلم‌ساز با فاصله و با ظرافت به شخصیت امیررضا نزدیک شده، امیررضا خوددار است همچون مادرش و حتا در بدترین شرایط، احساساتش را بروز نمی‌دهد. نگاه کنید به لحظه‌ای که پدرش را خونین و کتک‌خورده در دست‌شویی پیدا می‌کند، اشک در چشمانش جمع شده اما چیزی نمی‌گوید. یا کمی بعدتر وقتی پدرش شیشه‌ی ماشین طلبکارش را می‌شکند، امیررضا اول می‌ترسد، عقب می‌کشد اما بعد لگدی به ماشین می‌زند. همین ریزه‌کاری بخشی از شخصیت او را نمایان می‌کند و هم‌زمان پیش‌بینی‌کننده‌ی آینده‌ی اوست که ناهید با تلاش فراوان می‌خواهد تغییرش دهد. یا پس از کتک‌کاری، نمایی از او را می‌بینیم که دارد دوش می‌گیرد، دوربین بر پاهایش متمرکز می‌شود، یخ‌ها آرام آرام به همراه خونابه بر زمین می‌ریزند، هم‌زمان از واکنشِ ناهید می‌فهمیم که از ترس شلوارش را خیس کرده ...

البته مهم‌ترین و پیچیده‌ترینِ کاراکترِ فیلم، ناهید است، که من را یادِ رافائلِ حرامزاده‌های کلر دنی می‌اندازد. هر چند این دو زن فرسنگ‌ها با هم فاصله دارند اما هر دو در موقعیتی گرفتار شده‌اند که مجبورند دست به انتخاب بزنند و هر دو بدونِ تعلل فرزندشان را برمی‌گزینند. در وجهی دیگر هم این دو زن قابل قیاس‌اند، ممکن است در لحظاتی هر دو منفعل خطاب شوند. ناهید نه می‌تواند مسعود را کاملاً از خود براند و نه می‌تواند دوریِ فرزندش را تاب بیاورد و صبورانه به انتظارِ تصمیمِ دادگاه بنشیند. ناهید از شوهر سابقش نمی‌ترسد، از مردسالاری و «هرم قدرتی» می‌ترسد که در جامعه، خانواده و ارتباط‌های فامیلی ریشه دوانده؛ به خصوص در اواخر فیلم وقتی با یک اشاره‌ی کوچک می‌فهمیم ناهید و احمد پسرعمه دختر دایی هستند، این ترس بیشتر ملموس می‌شود. مردان خانواده‌های سنتی به هر قیمتی در برابر بی‌آبرویی خانوادگی می‎ایستند، همان‌طور که برادر ناهید در نهایت از پسرعمه‌اش طرفداری می‌کند. این توافق مردانه در صحنه‌ی درخشانی که احمد بعد از ماه‌ها امیررضا را برمی‌گرداند به تصویر کشیده شده، ناهید هیجان‌زده بدون کفش به حیاط می‌دود تا پسرش را در آغوش بگیرد اما احمد (نوید محمدزاده)، برادرش و حتا امیررضا در یک توافق نانوشته او را تنها بر جای می‌گذارند. کمی بعد احمد دور از چشم ما دست ناهید را با چاقو می‌شکافد، صدای فریاد ناهید را می‌شنویم، اما برادر در عوضِ پیگیریِ وضعیتِ ناهید در نمایی آهسته به دنبالِ احمد می‌دود، و ما همراه با چشم‌های بهت‌زده‌ی امیررضا ناهید را می‌بینیم که دستمالی به دورِ دست خون‌آلودش می‌پیچد و بدون گریه و زاری از قاب بیرون می‌رود. و این شاید مهمترین ویژگیِ ناهید باشد: «عزت نفس». ناهید در بدترین شرایط هم از تکاپو نمی‌اُفتد، دروغ می‌گوید، از اطرافیانش سوءاستفاده می‌کند، می‌جنگد، اما ضعف از خود نشان نمی‌دهد حتا در برابرِ مسعود. و شاید همین غرور و عدم قرار گرفتن در موضعِ ضعف برسازنده‌ی بخشی از رابطه‌ی پرتلاطمِ او و پسرش باشد. ناهید فیلمی فمنیستی‌ست از این منظر که شخصیتی می‌سازد با گوشت و پوست و خون، با ضعف‌ها و قدرت خاص خودش، زنی که نه شعار می‌دهد و نه در چنان طبقه‌ی اجتماعی‌ای داعیه‌ی استقلال دارد، هر چند مستقل هم هست در تصمیم‌گیری‌اش و در توانایی‌اش برای این‌که هر طور شده گلیم‌اش را از آب بیرون بکشد. «مرد خوب، خیلی خوبه!» اما بلافاصله دیالوگ دیگری می‌شنویم از دوست ناهید که هوشمندانه در ادامه‌ی جمله‌ی ناهید قرار می‌گیرد، «مرد خوب هم مگه هست؟!». فیلم حکم کلی در این‌باره صادر نمی‌کند، بله مسعود مرد خوب زندگی ناهید است، هر چند در نهایت نمی‌تواند وضعیت مادری را که از فرزندش دور افتاده درک کند، هر چند غیرتی هم می‌شود، اعمال قدرت هم می‌کند، اما باز هم خوب می‌ماند، فقط شاید دیگر در چشم‌های ناهید همچون عقاب نباشد.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.