در نمایش «بر اساس دوشس ملفی» روجا جعفری نقش کاریولا، باران کوثری نقش دوشس و فرنوش نیک‌اندیش نقش پیرزن قابله را بازی می کنند.
نمایی از نمایش «بر اساس دوشس ملفی»: روجا جعفری در نقش کاریولا، باران کوثری در نقش دوشس و فرنوش نیک‌اندیش در نقش پیرزن قابله ©

عکس از نوشین جعفری؛ خبرآنلاین.

اجرای اقتباس نغمه ثمینی و محمد رضایی راد از نمایشنامه «دوشس ملفی» جان وبستر در سالن «تئاتر مستقل تهران»

رسول خوب‌بین

ناهید قادری در سال ۱۳۹۳ برای نخستین بار یکی از مهمترین نمایشنامه‌های قرن هفدهم انگلستان را به فارسی ترجمه کرد و نشر نی آن را منتشر کرد: «دوشس ملفی» نوشته جان وبستر، که هیچ‌گاه در ایران به اندازه شکسپیر و حتی کریستوفر مارلو مورد توجه قرار نگرفت. اجراها، اقتباس‌ها و ترجمه‌های مکرر از نمایشنامه‌های شکسپیر و اقتباس‌ها و اجراهای گوناگون از «دکتر فاستوس» کریستوفر مارلو به خوبی نشان می‌دهد که، به جز جان وبستر، نمایشنامه‌نویسان دیگری هم از ادبیات کلاسیک انگلستان هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. با این همه، ترجمه فارسی «دوشس ملفی» از آن سال در قفسه کتاب‌فروشی‌ها به چشم می‌خورد تا این که در شهریور ماه سال جاری محمد رضایی‌راد اقتباسی از این نمایشنامه را در سالن «تئاتر مستقل تهران» به صحنه برد. این اقتباس با نام «بر اساس دوشس ملفی» حاصل همکاری نغمه ثمینی و محمد رضایی‌راد در نگارش نمایشنامه است. 

تراژدی «دوشس ملفی» روایتگر فساد، شقاوت و تباهی درباری در دوک‌نشین ملفی است و وبستر تمام اینها را از طریق روابط درباریان، خاصه دو برادر –کاردینال و فردیناند– و خواهرشان –دوشس– به نمایش می‌گذارد. دو برادر مانع ازدواج مجدد خواهر می‌شوند تا مبادا ثروتی که از همسر قبلیش به او رسیده، و سبب رونق اوضاع دربار شده، از کف برود و... . توصیف‌های وبستر، به روال دوره‌اش، به سبک باروک نزدیک می‌شوند: توصیف‌هایی طولانی از اتفاقات بعضاً پیشِ پا افتاده. متن، یک متن کلاسیک کامل است که بارها و بارها در جهان به اجرا درآمده و مورد ستایش قرار گرفته است. اما اجرای محمد رضایی‌راد چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با متن اصلی داشت؟

در آغاز با دیدن نام «براساس دوشسِ ملفی» روی پوسترها، ذهن مخاطب متوجه این مسأله می‌شود که شاید با متنی متفاوت از نمایشنامه وبستر مواجه شویم، که فی‌الواقع چنین است. متنی که اجرا شد نه اقتباس از روی «دوشس ملفی» و ایرانیزه کردن آن بلکه یک بازنویسی بود، و در این بازنویسی البته پیکره اصلی داستان، عناوین، شخصیت‌ها و... تغییری نکرد. همه‌چیز همچنان در دربار ملفی می‌گذشت و شخصیت‌ها همان‌ سبک‌ وسیاق قصه‌ اصلی را داشتند، اما در فرمِ روایت تمهیدی نو و بدیع پیاده شد. تمهید و ترفندی تازه که براساس آن می‌توان ثمینی و رضایی‌راد را نویسندگان متنی جدید، براساس دوشس ملفی، نامید. اما شباهت‌های متنِ اجرا شده با متن اصلی، در حفظ کلیت قصه و ماهیت بازیگران است.

اما برسیم به تفاوت‌ها. مهم‌ترین و کلیدی‌ترین نکته در این بازنویسی تغییر جایگاه «دلیو» در متن است: دلیو، دوستِ آنتونیو –عاشقِ دوشس– در متن اصلی نقشی حاشیه‌ای دارد که تأثیر چندانی در روند ماجرا نمی‌گذارد. اما در متنِ بازنویسی شده جایگاه دلیو تغییری چشم‌گیر می‌کند، دلیو می‌شود راویِ اتفاقات –بخوانید فجایع– دربارِ ملفی. نویسندگان متن جدید گویی دلیو را در نقش «ابوالفضل بیهقی» می‌نشانند تا روایت‌گرِ شقاوت، خون و جنونِ دربار و درباریان باشد. دلیو در متن تازه نقش مهمی را ایفا می‌کند. هرکجا که نیاز باشد روند تاریخ را کُند می‌کند یا سرعت می‌بخشد، بین دیالوگ‌ها وقفه ایجاد می‌کند و، به‌عنوان ناظر، به مخاطب هشدار می‌دهد که پس از این دیالوگ بین فردیناند و کاردینال در دربار خون به راه خواهد افتاد. در جایی دیگر به‌ این سیرِ دیوانه‌وار تاریخ نظر می‌اندازد و افسوس می‌خورد. در یک کلام، دلیو نقش «بیان‌گری» را ایفا می‌کند که قرار است منِ مخاطب را به آنچه شاهدش هستم حساس‌تر کند. شقاوت و جنایت را در متن پُررنگ‌تر کند. در نهایت، تغییر جایگاه دلیو در متن به ایده‌هایی در اجرا نیز منجر می‌شود. این شکل تازه‌ اجرایی، همانطور که محمد رضایی‌راد در مصاحبه‌ای با هفته‌نامه «کتاب هفته خبر» گفت، «اجرایی در سبک برشت است با ایده‌های آرتو».

تغییر دیگر نمایشنامه وبستر، که البته به اندازه‌ تغییر اول اهمیت پیدا نمی‌کند –دست‌کم در فرم اجرایی کار– تزریق آگاهی به شخصیت «دانیل د بوزولا»، کارکتر فرومایه و خبرچین برادرانِ دوشس، است. در متن اصلی نیز بوزولا شخصیتی فرومایه است و به واسطه اوست که بخش زیادی از جنایات دربار به وقوع می‌پیوندند. اما، در بازنویسی، بوزولا خِردمند شده است. او به فرومایگی خودش آگاه است و از دل همین آگاهی‌ست که می‌خواهد مناسبات دربار را برهم بزند. با اینکه خودش نیز در نهایت قربانی همین جنایات و شقاوت‌های دربار می‌شود و به‌جنون می‌رسد اما، در این بازنویسی، او دست‌کم تا صحنه‌های پایانی نمایش، آگاهانه دست به چنین کارهای نفرت‌انگیزی می‌زند و انگیزه‌اش را هم بر مبنای انتقام و تحقیرشدگی می‌گذارد.

در این مرور مختصر برای بررسی تطبیقی متن اصلی و آنچه در بازنویسی حاصل شده است، به‌ گمان نگارنده، تفاوت‌هایی مهم‌تر از دو نکته‌ بالا وجود ندارند. آن چیزی که به متن رضایی‌راد و ثمینی اصالت می‌بخشد، و آن را امروزه می‌کند، تمهیداتی از قبیل مورد اول است که ایده‌های معاصر را با متنی از دوره‌ کلاسیک پیوند می‌دهد. و این کارِ کمی در سه‌ساعت‌ونیم اجرا نیست: به‌راه انداختن کارناوالی از خون، جنون و شقاوت.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط