نمای بیرونی ساختمان تئاتر شهر تهران در شب.
نمای بیرونی ساختمان تئاتر شهر تهران ©

عکس از خبرگزاری مهر، مشاهده منبع /mehrnews.com/news/2416592

افزایش تعداد سالن‌های تئاتر در تهران، از آغاز دهه نود شمسی، به معنای گشایش راه‌های تازه‌ای برای تولید تئاتر در ایران است. آنچه می‌خوانید نگاهیست به پیامدهای مثبت و منفی این گسترش کمّی.

حامد اصغرزاده

پیوند تئاتر و جامعه در تاریخ ایرانِ مدرن سه نقطه عطف دارد: نخست عصر مشروطه، به دلیل هم‌ترازشدنِ صحنه‌ تئاتر و صحنه‌ جامعه؛ دوم عصر پهلوی اول که سرآغاز شکل‌گیری تئاتر ملیِ رسمی است و سوم دهه‌ چهل و پنجاه که می‌توان از آن با عنوان عصر تثبیتِ سنت‌های نمایشنامه‌نویسی و توسعه تئاتر یاد کرد. از این سه که بگذریم به دهه‌ نود شمسی می‌رسیم، که به واسطه‌ عواملی که در این نوشته شرح خواهیم داد، نقطه عطفی در تاریخ معاصر تئاتر ایران محسوب می‌شود. در این دهه تهران تعدادِ نزدیک به یکصد و پنجاه اجرای تئاتر روی صحنه داشت. در همین دهه تعداد سالن‌های کوچک غیردولتی، در عرضِ سه سال از افتتاح اولین‌شان در سال۱۳۹۱، به سی سالن تا امروز رسید.

اما این همه چیزی نبود که روی داد. طرفِ دیگر ماجرا، شکلِ تئاترهایی بودند که در این سالن‌های غیردولتی اجرا می‌شد و تعداد انبوهی از آنها نمایش‌های کهنه‌ای بودند که پیش از این اجراشده بودند و بار دیگر برای تماشاگران به صحنه می‌آمدند. در عرض همین سه سال سالن‌دارها پی‌ بردند که برای ردوبدل کردن تجربه‌های پرفرازونشیب‌، و در نهایت رسیدن به ثباتی نسبی در کارشان، به انجمنی صنفی نیاز دارند. تا اینکه سرانجام در سال جاری «صنفِ تماشاخانه‌ها» را ثبت کردند. از ۱۳۹۱ که نخستین تماشاخانه‌ غیردولتی با نام «سالن استاد مشایخی» افتتاح شد، تا امروز که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت ۲۰ سالن را در تهران به رسمیت شناخته، این تماشاخانه‌ها در گیرودارِ آزمون‌ و خطا در شکلِ فعالیتشان بوده‌ و گریزی هم از آن نداشتند. این سالن‌های تازه، به عنوان پدیده‌ای بی‌سابقه در تاریخِ تئاتر ایران، بایستی بهینه‌ترین شکلِ حضورشان را پیدا می‌کردند.

در این دوران سالن‌هایی که مساحت و امکانات محدودی داشتند به آثار دانشجویی و کارهای نسلِ جوان روی خوش نشان دادند. آثاری برپایه‌ نمایشنامه‌هایی کم پرسوناژ که معمولاً تنها بر اساسِ همین مؤلفه انتخاب شده و گروه‌ها هم چندان توجهی به مضامینشان نمی‌کردند. بیشتر این اجراها دکور نداشتند و یا با ارزان‌ترین مواد بر صحنه می‌رفتند و به خاطر فضای محدود سالن‌ها، میزانسن‌هایشان هم از ناچاری ایستا و کم تحرک بود. از همین جا موجی از درام‌های مونولوگ سر برآورد و برای دوسه سالی، به یکی از جریان‌های غالب تئاتری بدل شد. اما همین تماشاخانه‌های کوچک از یک سو توانستند چهره‌های تازه‌ای را به جامعه‌ تئاتر معرفی و جایگاه هنریشان را تثبیت کنند. از سوی دیگر هنرمندان حرفه‌ای هم اجرا در این سالن‌ها را تجربه کردند، البته احتمالاً آنهایی که چندان سودای سود از فروش نمایش‌هایشان را در سر نداشتند. با این حال حتی اگر آن سالن‌ها، با ظرفیتِ میانگین پنجاه صندلی، از تماشاگر پر می‌شد باز هم امکان چندانی برای رسیدن به سود اقتصادی از اجرای تئاتر در چنین سالن‌هایی وجود نداشت.

سالن‌هایی که میل به جذب بیشتر هنرمندانِ تئاتر حرفه‌ای داشتند دو سه سالی بعد تأسیس شدند. حرفه‌ای‌ها از پیِ تجربه‌های شکست‌ خورده‌ گروه‌هایی آمدند که در آن دو سه سال برای یافتن تماشاگر بیشتر تلاش کرده و موفق نشده بودند. آنها می‌دانستند که مکانِ جغرافیاییِ سالن و امکاناتِ آن، استفاده از مواد تبلیغی رنگارنگ، و حضور چهره‌های مشهور سینما می‌تواند مشکل آنها را در جذب تماشاگر بیشتر حل کند. به این ترتیب سالن‌هایی که با متوسط ۱۲۰ صندلی و در حوالیِ مرکز شهر شروع به کار کردند خود به پیشنهاددهنده‌ نوع تازه‌ای از تئاتر تجاری بدل شدند. آنها سراغ کارگردان‌هایی رفتند که پیش از این آثار پرفروش به صحنه برده بودند. آن کارگردان‌ها در اغلب موارد همان اثر پرفروش سابق را در این سالن‌ها بار دیگر به صحنه آوردند. این تئاترهای تکراری در اوایل کار مورد توجه قرار گرفت اما رفته رفته گروه‌های کوچک تئاتر و برخی منتقدان به آن واکنش منفی نشان دادند.

در حال حاضر باید گفت که سالن‌های دولتی رفته‌ رفته دوباره به مکانِ امن تئاترها بدل می‌شوند؛ سالن‌هایی‌ که در دو سه سالِ اولِ پاگرفتنِ تماشاخانه‌های خصوصی بخشی از اعتبارشان را نزدِ تئاترروها، منتقدان و بخشی از تماشاگران از دست داده‌ بودند. از پی همین بی‌اعتباری نسبی، دولت هم ترجیح ‌داد تا بعضی از سالن‌هایش را به پیمانکارهای نیمه خصوصی واگذار کند. یکی از مهمترین سالن‌های تئاتر دولتی، که به بخش خصوصی واگذار شد، «تالار حافظ» بود که در مقابل یکی از قدیمی‌ترین و بزرگترین سالن‌های تئاتر ایران، یعنی تالار وحدت قرار داشت. ظاهراً، تا پیش از این، ایده سود اقتصادی از اجرای تئاتر بسیار مورد توجه تهیه‌کنندگان تئاتر بود، اما در این میان کارگردان‌هایی مانند امیررضا کوهستانی و محمد رحمانیان راه بهتر را در آن دیدند که آثار تازه‌شان را در همان سالن‌های دولتی اجرا کنند. برخی کارگردانان حرفه‌ای در پیِ احیای جلوه‌های چشم‌نوازِ تئاتری در صحنه‌های عریض و طویلِ سالن‌های بزرگ دولتی نظیر تالار وحدت و تئاتر شهر بودند. چیزی که در سالن‌های کوچک خصوصی به ‌ناچار کم‌رنگ شده بود. اما این بازگشت در بسیاری موارد هم به سودِ کارگردان‌ها و هم به نفعِ سالن‌های دولتی بود، که دیگر نمایش‌هایی از چهره‌های شاخص تئاتر حرفه‌ای در آن به صحنه نمی‌آمد.

با این همه، گسترش سالن‌های غیردولتی برای تئاتری‌های جوان فرصت‌های تازه‌ای ایجاد کرد. گسترشِ تماشاخانه‌های خصوصی به یکباره چهره‌ تئاتر ایران را تغییر داد؛ به واسطه‌ آنها دهه نود سال‌هایی را به خود دید که نسلِ جوان هر چه تولید کرد توانست سالنی برای اجرای آن بیابد. این نسل فرصتی یافت تا دیگر در نوبت اجرای سالن‌های دولتی نماند و دیگر تنها راه ورودش به عرصه تئاتر جشنواره‌های دانشجویی نباشد. اما چالش اصلی برای گروه‌های جوان و سالن‌های کوچک همچنان سود حاصل از فروش بلیط است. سالن‌ها برای این چالش در برخی موارد از گروه‌های جوان چک تضمینی می‌خواهند تا با آن به میزان معینی از فروش دست یابند و در برخی موارد هم پیشنهاد پرداخت اجاره سالن را به گروه‌ها می‌دهند. تا امروز گروه‌های جوان هنوز روشی برای مقابله با این چالش نیافته‌اند.   

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط