تصویر بالا: تئاتر شهر تهران (چپ) [مشاهده منبع] ، مجتمع ارشاد شهرستان سنقر (کرمانشاه) پیش از اجرای نمایش «بچه‌های بی‌بی»۱۳۹۲ (راست) [مشاهده منبع]

تئاتر شهرستان به ویژه در حیطه‌ی نمایشنامه‌نویسی تا پیش از انقلاب یکی از منابع غنی برای تغذیه تئاتر ایران بوده‌است. اما امروز کانون‌های تئاتر شهرستان تقریباً از میان رفته‌اند و تمام سهم آنها از امکانات موجود به تئاتر تهران رسیده‌است. این نوشته نگاهیی دارد به دلایل این پدیده.

 

تئاتر ایران تقریبا تنها تئاتر تهران است. درواقع یک تئاتر کاپیتال است نه تئاتر سرزمینی. و زمانی که از تئاتر کاپیتال سخن می­‌گوییم، کاپیتال دست­‌کم در سه معنی­اش مورد نظر ماست: تئاتر پایتخت، تئاتر سرمایه و ت­ئاتر (تئاتر با حرف بزرگ). این ت­ئاتر پیوسته است به دو معنی پیشین کاپیتال یعنی تئاتر پایتخت و تئاتر سرمایه، بنابراین شکلی از تئاتر است که نوعی زیباشناسیِ فاخر را رعایت می­‌کند و از طریق بازگشت سرمایه و جذب مخاطب تئاتری خوش­‌‌آب ­و‌ رنگ و مطمئن را به عنوان تئاتر مطلوب جا می­‌زند و چون پایتخت­‌نشین و فاخر است، پس اندکی هم فخرفروش است. اینها همه مقدمه­‌ای است برای گفتن این حرف که تئاتر کاپیتال تئاتر سرزمینی نیست. به عبارت دیگر سهم تئاتر شهرستان­‌های ایران در ترسیم شمایل تئاتر این سرزمین تقریباً در حد صفر است.

تئاتر شهرستان نمی‌تواند تئاتر کاپیتال باشد، زیرا نه پایتخت‌نشین است و نه براساس منطق سرمایه می‌گردد و نه تئاتر (تئاتر با حرف بزرگ) است. هنوز چشم به بودجه دولتی و مرحمت مدیران هنری دارد و تیغ ممیزی‌های دل‌بخواهی و محلی بر سرش دوچندان است و اگر به تیغ توقیف و سانسور گرفتار آید هیچ رسانه‌ای دراختیار ندارد که صدای شکایتش را به گوش کسی برساند. 

سال‌هاست تئاتر شهرستان به اسارت جشنواره‌ها درآمده است. زنجیر ناپیدای جشنواره‌ها تئاتر شهرستان را تقریباً از بین برده است. تئاتر شکل نمی‌گیرد و اجرا نمی‌شود مگر به بهانه جشنواره‌ها و اگر شانس بیاورد و به جشنواره‌ای راه یابد شاید بتواند هفته‌ای به روی صحنه برود. تئاتر به‌خودی خود و برای خود و فارغ از جشنواره‌ها تقریبا در شهرستان‌ها از میان رفته است. جز چند شهر بزرگ تئاتر شهرستان تئاتری مرده و موزه‌ای است.

تئاتر ایران تنها در صورتی می‌تواند از تئاتر کاپیتال دور شود و به تئاتر سرزمینی بدل شود که واقعا تئاتر سرزمینی باشد و بتواند تئاتر شهرستان را متحول کند، زیرا تحول تئاتر سرزمینی در گرو رشدی همه جانبه است نه فقط توسعه ناموزون تئاتر کاپیتال. 

تئاتر شهرستان به ویژه در حیطه نمایشنامه‌نویسی تا پیش از انقلاب یکی از منابع غنی برای تغذیه تئاتر سرزمینی بود. نمایشنامه‌نویسان مهمی همچون رضا صابری، یارعلی پورمقدم، محمود طیاری و رضا دانشور متعلق به تئاتر شهرستان بودند و شهرهایی همچون مشهد، شیراز، اصفهان، رشت، تبریز و بوشهر از کانون‌های مهم تئاتر سرزمین محسوب می‌شدند. امروزه تئاتر در این شهرستان‌ها به پایین حد بارآوری خود رسیده است. در حال حاضر مهاجرت وسیعی از تئاتر شهرستان به تئاتر کاپیتال (پایتخت) صورت می‌گیرد که البته متأثر از همان قوانین مهاجرت اجتماعی به پایتخت است: یعنی به‌دست آوردن اشتغال. تجمع ثروت و سرمایه در پایتخت (کاپیتال در کاپیتال) موجب مهاجرت اقشار فرودست و طبقه متوسط جویای کار به تهران شده است. تئاتر هم به عنوان مدلی خرد از این مدل کلان تابع همین قوانین اجتماعی و اقتصادی است. جوانانی که برای تحصیل تئاتر راهی دانشگاه‌های پایتخت می‌شوند، غالباً پس از پایان تحصیل در دل کاپیتال فرو می‌روند و حاضر به بازگشت به شهرستان نیستند. بنابراین در این مهاجرت یک‌سویه هیچ سهمی به تئاتر سرزمینی نمی‌رسد. تئاتر کاپیتال نیروی کار و خلاقیت تئاتر سرزمینی را در خود هضم می‌کند و حاضر به دادن هیچ سهمی به تئاتر سرزمین نیست. 

اما از آن سو تئاتر شهرستان نیز از نقیصه مبرا نیست. تئاتر شهرستانی "شهرستانی" باقی مانده و وضعیت خود را پذیرفته است. گفتمان تئاتر شهرستانی گفتمان شکواییه است. تجمع امکانات در پایتخت البته واقعیتی انکار ناپذیر است، اما تنها دلیل فقر این تئاتر نیست. تئاتر شهرستان بیش از فقر ثروت از فقر ایده رنج می‌برد و نتوانسته است خود را با تئاتر مدرن و پیشرو هماهنگ سازد. امروز با گسترش رسانه‌های مجازی دیگر بهانه‌ای برای فقر ایده وجود ندارد. هنرمند دور از مرکز با یک کلیک می‌تواند به تئاتر جهان متصل شود و ایده‌های جدیدی در کارگردانی و اجرا به دست آورد. اما تئاتر شهرستان هنوز به اجراهای گه‌گاهی و جشنواره‌ای دل‌خوش مانده و بیش از هنر به عرضه می‌اندیشد و راز شکواییه‌سرایی مدام آن هم در همین منحصرشدن به عرضه است و نه فرابردن خود. تا زمانی که این تئاتر به شیوه‌های معمول عرضه در جشنواره و یا اجراهای گه‌گاهی بیندیشد در تئاتر سرزمینی بر همین لولای خشک و زنگ‌زده می‌چرخد.

تئاتر شهرستان می‌تواند به تئاتر سرزمینی و آلترناتیوی برای تئاتر کاپیتال بدل شود اگر که خود را محدود به عرضه جشنواره‌ای نبیند و در حرکتی دوسویه خود را با تئاتر مدرن هماهنگ کند و با گذر از شیوه‌های مستعمل عرضه و اجرا، راه‌های متفاوت و رادیکالی برای عرضه خود بیابد.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. 

موضوعات مربوط