پوستر فیلم «قصۀ بولوار» که نمایی از بلوار کشاورز را در تهران نشان می دهد
پوستر «داستان بولوار»

نگاهی به مستند «قصۀ بولوار» (۱۳۹۶) ساختۀ داود اشرفی و برندۀ جایزۀ هنر و تجربه در جشنوارۀ فیلم مستند سینما حقیقت تهران.

رُژیـا فروهـر

در مستند قصۀ بولوار، داستان بلواری گفته می‌شود که از همان موقع که نهرش از کرج به تهران کوچانده شده، امکاناتی فرای یک زیرساخت شهری به شهر و شهروندانش داده است. اتفاقات متنوع در مقیاس‌های متنوع گواه این ویژگی بلوارند و هرکدام نمایندۀ بلواری متفاوت. همواره تمام این بلوارها پیش روی ما هستند. تصاویر متنوع و متعدد بلوار، در پیوند با هم، راهی برای اتفاقات بعدی و بعدی و بعد از آن باز می‌کند: این بلوار لوکس دهۀ ۱۳۴۰ تهران، لوکیشن فیلم‌های متعدد و وعده‌گاه دل‌دادگان رمان‌ها بوده است.

شمال بلوار، میدان اسب‌دوانی جلالیه است. رضا شاه سان می‌بیند. متفقین در جلالیه رژه می‌روند. برج‌های سامان و برج کشاورزی ساخته می‌شود. ملکه الیزابت دوم به تهران سفر می‌کند. نامش را روی بلوار می‌گذارند. تهرانی‌ها در بلوار قدم می‌زنند. آیا بلوار را یک سینماگر ساخته؟ یک سر بلوار به میدان ولیعهد می‌رسد. کلوب کوچینی در بلوار قرار دارد، در اعماق زمین. هزاران نفر در جلالیه شعار «درود بر مصدق» سرمی‌دهند. پارک فرح افتتاح می‌شود. دانشجویان وارد بلوار می‌شوند. سینما بولوار باز می‌شود. کلوپ فیلم پا می‌گیرد. دو چریک در بلوار قدم می‌زنند. انقلاب می‌شود. بلوار گرفتار جنگ و سکوت و ترس می‌‌شود. سینما رو به تعطیلی است.

حتی نوع ظاهرشدن عنوان فیلم روی پرده، از ذات دوگانۀ بلوار می‌گوید. کلمۀ «قصه» به‌نستعلیق نوشته شده و فونت کلمۀ «بلوار»، برگرفته از سردر سینما بولوار است، یادآور بال‌های ماشین‌های بیوک و کادیلاک‌های آمریکایی دهۀ ۱۳۴۰ است، فوتوریستیک است و متعلق به موجی‌ که دغدغه‌ا‌ش گمانه‌زنی دربارۀ تصویر آینده ‌بود. قبل از شروع فیلم، عنوان فیلم به ما خبر می‌دهد که با قصه‌ای ایرانی سروکار داریم یا افسانه‌ای دور و خیال‌انگیز (نستعلیق). می‌فهمیم در این فیلم، سینما مهم است (سردر سینما بولوار) و آینده هم نقشی دارند (بال‌های بیوک).

قصۀ بولوار دربارۀ خیابانی است که جلوی چشم ما از هیچ ساخته می‌شود، توسعه پیدا می‌کند، خیابانی مدرن شکل می‌گیرد، بستری می‌شود برای رویدادهای سیاسی و تجمعات و وقایع فرهنگی و هنری. روایت فیلم انباشتی است از این لایه‌ها در متن تاریخ. بازه‌هایی از تاریخ بلوار، هرکدام با حضور یا غیبت خود، نقشی ایفا می‌کنند: وقایعی تصویر می‌شوند، به بعضی اشاره‌ای گذرا می‌شود و جای خالی بعضی دیگر به چشم می‌آید. آخر فیلم روی پرده می‌خوانیم: «قصۀ بولوار ۱۳۳۹-۱۳۸۸».

در فیلم به مستندات تاریخی ارجاع داده‌ می‌شود؛ اما نه اینکه فهرستی از وقایع تاریخی پیش رویمان باشد. روایت فیلم بیشتر از جنس حافظه است تا تاریخ. حافظه و تاریخ مترادف نیستند؛ بلکه به نظر می‌آید در تقابل با یکدیگر باشند. حافظه دائماً در حال دگردیسی و در معرض زوال است، به تغییرشکل خود آگاه نیست، آسیب‌پذیر است و بنا به موقعیت، دست‌کاری می‌شود. ممکن است زمانی طولانی خفته باشد و به‌دنبال آن، احیا شود. حافظه حاضر است، یک پدیدۀ واقعی است؛ حال آنکه تاریخ فقط بازنمایی گذشته است. قصۀ بولوار روایت حافظۀ یک خیابان است، یک امتداد که همسایه‌هایی دارد. «قصۀ بولوار جورکردن خطی از تاریخ و روایت و اتفاق است با همۀ فرازوفرودهایش، با همۀ آرزوهایش و با همۀ سختی‌هایش، مسیری که خیابان را به داشتۀ جمعی ما تبدیل می‌کند.»*

در تقسیم‌بندی عینی، به فیلمی «شهری» گفته می‌شود که شهر در آن زیاد دیده شود. قصۀ بولوار همان طور که از نامش هم برمی‌آید، فیلمی شهری است؛ اما فرای نگاه عینی به نقش شهر در فیلم، متوجه تأثیرات فضاهای شهر بر داستان فیلم ‌می‌شویم. حال‌وهوا و خصوصیات شهر، در فیلم منعکس شده‌. «یادمان یک شهر، به تاریخ زندگی یک شهر گره خورده»** و می‌توان گفت فیلم سعی می‌کند ماهیتی چندبعدی و پیچیده شبیه به ماهیت شهر داشته باشد.

در قصۀ بولوار روایت‌های واقعی به روایت‌های خیالی الحاق می‌شود تا یک روایت چندصدایی ساخته شود که مفرد نیست، ایستا نیست، بر اساس یک حقیقت نیست؛ بلکه بر اساس حقایق بعضاً متناقض است. سهل نیست؛ بلکه مثل خود شهر پیچیده است. اگر اخلاقی ا‌ست، اصول‌گرا نیست، تک‌قطبی یا حتی دوقطبی نیست. به همین دلیل است که فیلم همان قدر داستانش را با تکیه بر مستندات تاریخی، از کتاب و مقاله و آمار گرفته تا عکس و روزنامه، پیش می‌برد که بر اساس رمان‌ها، فیلم‌های سینمایی، خاطرات مکتوب و نقل‌قول‌ها.

در این میان، فیلم‌های سینمایی در ترسیم فضای زمانه نقش محوری دارند. در مصاحبه‌ای، داود اشرفیِ کارگردان، فیلم را متعلق به موجی می‌داند که در سال‌های اخیر شکل گرفته و دغدغۀ ذهنی آن پرداختن به تهران است. اما برخلاف خیلی از تولیدات این موج، فیلم شیفتۀ گذشته نیست. روایت‌های فراوانی ساخته شده است که در آن‌ها شهرِ معاصر، کسل‌کننده و فاسد و خراب است و میلی برای بازگشت به شهر قدیم یا حتی فرم بدوی و روستایی کهن آن وجود دارد؛ ولی قصۀ بولوار داستان موجودی زنده است، خیابانی حیّ‌وحاضر که در گذشته نمی‌گذرد، گذشته در آن به پایان نرسیده؛ بلکه پتانسیلی است که از آینده حکایت می‌کند. در فیلم، خلق و تخریب و تغییر و الحاق، لایه‌لایه روی هم انباشته می‌شوند تا چیزی بسازند که برای ما آشناست: شهری که می‌شناسیم و حتی کمی بیشتر از آنچه ما دربارۀ تهران می‌دانیم.

در ابتدا و انتهای فیلم، تصاویری از زندگی روزمره در بلوار را می‌بینیم، همان که به سروکله‌زدن با آن عادت داریم و معجزۀ فیلم بین این دو روزمرگی رخ می‌دهد. فیلم به ما گوشزد می‌کند که همین شهر اعصاب‌خردکن و کسل‌کننده، منبع الهام نیز هست: «بلوار کارکشته خوب می‌داند که رویاها چگونه ساخته می‌شوند.»***

 

 توضیحات:

* داود اشرفی در گفت‌وگو با روزنامۀ همشهری

** بابک احمدی در یادداشتی دربارۀ قصۀ بولوار

*** بخشی از گفتار متن قصۀ بولوار

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک  ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط