Pillowman - design: Amir Esmi
©

Amir Esmi

چند سالی است که تئاتر ایران مارتین مک­‌دونا را کشف کرده است. با ملکه­ زیبای لی­نین درام­‌نویسی به فضای ادبیات نمایشی معرفی شد که تا پیش از این نه تنها در ایران که حتی در ادبیات نمایشی جهان نیز چندان شناخته شده نبود و چیزی با خود داشت که ادبیات تئاتری جهان کم­ وبیش آن را از یاد برده است نوعی خشونت ژان ژنه­‌ای که البته در ساختمان دراماتیکی محکمی عرضه می­‌شد. همین سال­‌ها خوانندگان ایرانی با سارا کین نیز در فضای مجازی و یا چاپ­‌های غیررسمی آشنا شده­‌اند. نمایش­‌های سارا کین هم خشونت عریانی را به نمایش می­‌کشد اما این خشونت هم‌­زمان بر ساختار نمایش هم اعمال می­‌شود. ساختار نمایش­‌های کین  چنان ویران و دریده است که گویی نمایشنامه­‌نویس با همان خشونت آدم­‌های خلق­‌شده­‌اش ساختار نمایش­‌هایش را ویران و مجروح ساخته است. اما مک­‌دونا به تمامی از سنخ دیگریست. اکنون تقریباً همه­ نمایش­‌های مهم او ترجمه شده­‌اند و چند تایی هم به روی صحنه رفته­‌اند (از جمله محمد یعقوبی اجرایی درخشان از مرد بالشی به صحنه برده است). حالا با خواندن نمایشنامه­‌های دیگرش ما دریافته­‌ایم که با نمایشنامه­‌نویسی کم­ وبیش کلاسیک مواجه­­‌ایم. خشونت عریان نمایش­‌های او نباید ما را به اشتباه بیندازد، او آن اندازه که در داستان روایت­‌هایش رادیکال است در نحوه­ روایت آنها رادیکال نیست، حتی کمی محافظه­‌کار است. به همین دلیل مک­دونا را باید کاملاً بی­‌شباهت به ژان ژنه و سارا کین، و در واقع ادامه­ سنت تئاتر ایبسنی به شمار آورد. اما او سنت تئاتر ایبسنی را از همین منظر فرا می‌­برد. او دقیقاً آمیزش ژنه و ایبسن است. اگر او ایبسن بود خشونت نهفته­ هدا گابلر را نه چنین در پرده بلکه چنان آشکار و عریان که در نمایش­‌هایش شاهدیم نمایش می­‌داد. هدا گابلر فرضیِ مک­‌دونا ابایی از خشونت جسمانی علیه اِجلِرت نمی‌­داشت.

اما مزیت و مضرت مک­‌دونا برای تئاتر در همین نکته نهفته است. مارتین مک­‌دونا نمایشنامه­‌نویس کلاسیکی است. او داستان­‌پرداز فوق­العاده­‌ای است و بنابراین می‌­تواند ما را در مفهوم تئاتر مدرن به اشتباه بیندازد. تئاتر مردن تئاتری است که بر مفهوم موقعیت نمایشی بنا شده است و تئاتر مک­‌دونا در غالب آثارش تئاتری با روایت کلاسیک است، تئاتری که داستان­‌گویی دراماتیک در آن بیش از نحوه­ داستان­‌گویی و تمهید موقعیت­‌های نمایشی اهمیت دارد و به همین دلیل شاید (به تأکید می­‌گویم) بیش از این که مناسب صحنه­ تئاتر باشد، مناسب سینما است، فیلم در بروژ و هفت روانی نمونه­ خوبی برای این فرض است. اما ما بر این فرض پای نمی­‌فشاریم زیرا تئاتر داستان­‌گو هم یکی از گونه­‌های ادبیات نمایشی است. نکته همان است که پیش از این هم گفتیم: این که تئاتری از نوع تئاتر مک­‌دونا به خاطر رادیکالیسمِ نهفته در داستان به­ عنوان نمونه­ عالی تئاتر مدرن شناخته شود. مقایسه­ او با ژنه و کین نشان خواهد داد که خشونت عریان در آثار ژنه و کین چگونه از طریق خشونت اعمال­‌شده بر روایت آشکار می­‌شود. به عبارت دیگر رادیکالیسم داستانی نمی­‌تواند منفک از رادیکالیسم روایی باشد.

مک­‌دونا نمونه­ خوبی برای بازی­‌نویسیِ مدرن نیست، اما می­‌تواند چیزهای بسیار مهمی به تئاتر ما بیاموزد. تئاتر رئالیستی ما دیگر نمایشنامه­‌نویسان درخشانی همچون رادی، نادری و یعقوبی تولید نمی­‌کند، زیرا از یک سو تئاتر رئالیستی را تمام شده می­‌داند و از سوی دیگر چنان در زیر بار رئالیسم اخلاق­گرایانه­ تلویزیونی قرار گرفته که هیچ رمقی ندارد و هیچ تصویر واقعی‌­ای از سیمای انسان پیرامون خود به‌­دست نمی‌­دهد. اما دست کم خود مک‌­دونا در برخی از کارهایش از جمله مرد بالشی و قطع دست در اسپوکن نشان داد که رئالیسم گونه­ تمام شده­‌ای نیست و می­‌توان از طریق افزودن موقعیت نمایش به آن این ژانر فرسوده را از مرزهای شناخته­‌شده­­‌اش فراتر برد. اما مهم­‌ترین آموزه­ او برای تئاتر ما افزودن همان مازاد رادیکالیسم به رئالیسم است.

تئاتر رئالیستی هنوز نتوانسته است خشونت گرداگرد خود را کشف کند و مک­‌دونا از قضا می­‌تواند به این تئاتر برای کشف و آشکار­کردن این خشونت یاری کند و تماشاگر و درام­‌نویس را با این تئاتر رئالیستی آشتی دهد. از این منظر اجرای یعقوبی از نمایش مرد بالشی در دو سال گذشته اتفاق مهمی بود. تماشاگر ناگهان درمی‌­یافت که صحنه تئاتر چه قدرت غریبی برای نمایش خشونت (در شکل نمایشی) دارد و در همان لحظه متوجه خلأ این شکل از نمایش در فضای تئاتری خود می‌­شد. این اجرا شاید بیش از همه برای خود یعقوبی به ­عنوان یکی از بهترین نماشنامه‌نویسان تئاتر اجتماعی و واقع­گرا می­تواند واجد آموزه­‌های مهمی باشد.

تصویر بالا: پوستر نمایش مرد بالشی (محمد یعقوبی) - طراح پوستر و بروشور: امیر اسمی

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط