©

British Council Theatre and Dance

رامین گرِی

 
چند وقت پیش به دیدن نمایش «خرگوش سفید، خرگوش قرمز»، کاری از نسیم سلیمان‌پور رفتم. در جریان نمایش او نشانی پست الکترونیکش را به تماشاگران داد. من هم با او تماس گرفتم و گفتگویی درباره تئاتر میان ما آغاز شد. او در ایران زندگی می‌کند و من در لندن، اما نیمی از من ایرانی است و روی سبک های نوشتن نو هم خیلی کار کرده‌ام. به همین دلیل خیلی از کسانی را که نسیم ستایششان می‌کرد، می‌شناختم. گفتگوی ما خیلی درباره ایرانی بودن نبود بلکه بیشتر درباره تئاتر معاصر صحبت می‌کردیم. خیلی زود معلوم شد که عشق مشترکی داریم: بازی مافیا و نمایشنامه هملت و نسیم می‌خواست یکی از این دو را از خلال دیگری نگاه کند. به نظر من ایده‌اش جسورانه بود.
 
راهی که آمدیم خیلی طولانی بود؛ طولانی‌تر از آن‌چه در تئاتر معمول است، چون سخت بود که همدیگر را ملاقات کنیم. در دو یا سه سال گذشته، گرفتن ویزای ایران برای انگلیسی‌ها و ویزای انگلیس برای ایرانی‌ها خیلی سخت بوده . ما دو بار در استانبول هم را دیدیم، یک بار در وین و بالاخره با حمایت شورای فرهنگی بریتانیا (بریتیش کانسیل) موفق شدیم او را به بریتانیا بیاوریم. دفعه اولی بود که نسیم به بریتانیا می‌آمد.  اگر نمایش قبلی‌اش «خرگوش سفید، خرگوش قرمز» را دیده باشید می‌دانید که کل نمایش درباره این است که او به دلیل نداشتن گذرنامه نمی‌تواند از ایران خارج شود چون خدمت سربازی نرفته است. البته بعد از نوشتن این نمایشنامه، او چشمش را معاینه کرد و فهمید که یک بیماری حادشونده چشمی دارد. از خدمت سربازی معاف شد و گذرنامه گرفت. 
 
بعد از این ماجراها، یک روز به من زنگ زد و با هیجان گفت که عنوان نمایش باید «هملت کور» باشد. خب برای من معلوم بود چرا برای این نویسنده خاص این مسئله مهم است: ایده‌هایی درباره نابینایی، دیدن، ندیدن، پرسیدن از خود که آیا آن‌چه می‌بینیم حقیقت دارد یا نه. همانطور که شکسپیر در نمایشنامه‌اش می‌گوید: «هر کس می‌تواند لبخند بزند و لبخند بزند اما شرور باشد». 
 
بعضی وقت‌ها به عنوان کسی که به زبان انگلیسی و در انگلیس کار می‌کند، یادتان می‌رود که شکسپیر یک استعداد جهانی است. وقتی به مونالیزا فکر می‌کنید آن را به عنوان یک نقاشی ایتالیایی نمی‌بینید؛ این تابلو متعلق به همه ماست و من فکر می‌کنم شکسپیر هم چنین وضعیتی دارد. من فکر نمی‌کنم که باید شکسپیر را به قرن بیست و یکم کشاند یا دوباره‌خوانی‌اش کرد چون همین‌جوری هم خوب است، هیچ اشکالی ندارد. این نمایشنامه بی‌زمان است؛ شکسپیر از زمان  فراتر رفته است.
 
جالب است که نسیم جذب این نمایشنامه شد: چون مهمترین نمایشنامه است و مهمترین جمله نمایشی را در خود دارد، شاید معروف‌ترین جمله در دنیای نمایش. نمی‌دانم که این جمله در نسخه ما هم خواهد بود یا نه، یک جورهایی لازم هم نیست که باشد. کسی نیست که این جمله را نشنیده باشد. در کار ما از متن اصلی هملت خیلی کم آمده است- اصلا نسخه‌ای از هملت نیست. تصویر هملت را به عنوان سکوی پرتاب استفاده می‌کند و روی بعضی از بازی‌های فرمی که نسیم در «خرگوش سفید، خرگوش قرمز» استفاده کرده بود، بنا می‌شود.
 
بازی مافیا که دومین نقطه الهام این کار است، نسخه‌ای پیچیده‌تر از بازی چشمک است. در این بازی باید تلاش کنی تا بفهمی هر کس چه کسی است، هویتشان چیست، می‌خواهند چه کار کنند و آیا تصمیم دارند تو را بکشند یا خیر.  همراهت هستند یا علیه‌ات؟ تنش این مرحله را می‌شود درک کرد: قبل از شروع یک نسخه کلی از این نمایش، باید ببینیم که اصلا چطور می‌شور آن را به تئاتر تبدیل کرد. این مسئله‌ای بوده که با آن درگیر بوده‌ایم.
 
چیزی که نسیم را به عنوان نویسنده برای من جذاب می‌کرد این بود که او به طور کل مرحله تمرین را کنار می‌گذارد و خلاصه هدفش نابود کردن نقش من به عنوان کارگردان است! کارکردن با نسیم کمی عجیب است؛ کاملا برخلاف همه کارهایی ست که من تا به حال انجام داده‌ام. بیشتر عمرم به تمرین با بازیگران گذشته؛ من ممکن است کارگردان خوب یا بدی باشم اما حداقل این یک کار را بلدم.  این دفعه نه متن داشتیم، نه بازیگر، نه اتاق تمرین. به همین خاطر کار هم جذاب بود و هم پرخطر و هم خیلی متفاوت. بخشی از وجود من از بودن در اتاق تمرین با بازیگرها و تلاش برای جلو بردن نمایشنامه آزرده شده بود. 
 
کارمان انگار بیشتر این بود که نمایش را در ذهن نسیم درست کنیم و بعد آن را از کله‌اش بیرون بیاوریم و تبدیلش کنیم به چیزی که در تئاتر قابل اجرا باشد. بیشتر کار من این بوده که بتوانم چنین سیستمی درست کنم و درباره دراماتورژی کار با نسیم به گفتگو بپردازم. فکر می‌کنم در این مرحله، کار بازیگر نداشته باشد و بخواهیم تماشاچیان را درگیر کار کنیم؛ چیزی بر اساس «خرگوش سفید، خرگوش قرمز». ما تعداد زیادی اجرا و تماشاچی آزمایشی داشته‌ایم، یک هفته با بازیگران کار کردیم و خلاصه کلی تکرار و امکان‌سنجی کردیم و هنوز هم کار کاملا تکمیل نشده. فردا کار را شروع می‌کنیم و بعد بازبینی می‌کنیم و تصمیم می‌گیریم. 
 
من چیزهایی مختلفی در روند کار یاد گرفته‌ام. نکته‌هایی درباره نقش را دوباره آموخته‌ام، از خودم پرسیده‌ام که بهترین جایی که می‌توانم از آن کاری انجام دهم کجاست، چه کاری را بهتر بلدم انجام دهم، طرف مقابلم چه کارهایی را بهتر انجام می‌دهد. درباره شکسپیر یاد گرفته‌ام و چیزهایی زیادی هم درباره ایران آموخته‌ام. با نسیم به عنوان یک ایرانی از یک فرهنگ و زمان خاص که او از آن آمده، بیشتر آشنا شده‌ام و فهمیده‌ام که چه چیزی رانه اوست تا کارهای خاصی را که به روش خاص خودش انجام می‌دهد، انجام دهد. یکی از قوانین تئاتر این است که هیچ‌وقت با کودکان و حیوانات کار نکنید چون آن‌ها فقط خودشان خواهند بود و هرگونه واقعیتی را که شما بخواهید بسازید از بین می‌برند. شاید این یکی از دلایلی باشد که من جذب نسیم شدم چون او غریزه‌ای قوی دارد که همیشه با تماشاچی صادق باشد، دغلکاری بلد نیست، و با این کارش اتفاقا دغلکاری پیچیده‌ای درست می‌کند که شروعش خیلی متفاوت از بقیه است.
 
من فکر می‌کنم در این زمینه، چه در سلیقه و چه از لحاظ زیبایی‌شناختی او به کارگردانان ایرانی مثل کیارستمی یا مخملباف نزدیک است؛ آن‌ها هم یک حس بازتابی بسیار پیچیده و گسترش‌یافته دارند. بخش بزرگی از سینمای ایران مثل سینما وریته (سینمای حقیقت) است: خیلی واقعی، خیلی تجربی. دیالوگ خیلی پیچیده‌ای بین کیارستمی و مخملباف در جریان است- آن‌ها در فیلم‌هایشان درباره هم حرف می‌زنند؛ چیزی شبیه گدار و تروفو. این گفتگوی دوطرفه بخشی از ساختن کار است.
 
فکر می‌کنم نسیم هم چنین هنرمندی باشد؛ چیزی که کار کردن به انگلیسی را خیلی سخت می‌کند چون انگلیسی‌ها خیلی از این‌جور کارها خوششان نمی‌آید، انگلیسی‌ها، به طور کلی، به چنین کاری برچسب خودنمایی می‌زنند و دوست دارند که درگیر روایت‌ها و داستان‌ها بشوند. ولی من از واکاوی کردن خوشم می‌آید: این به این معنی نیست که داستانی وجود ندارد چون به هر حال داریم از تئاتر حرف می‌زنیم و آخرش باید یک داستانی داشته باشیم. همه ما داستان‌هایی داریم، شاید به همین دلیل است که کار کردن با آدم‌های واقعی جالب است، این کاری ست که ما می‌کنیم، این کاری ست که تماشاچی‌ها می‌کنند. همه ما ماشین‌های قصه‌گو هستیم.
 
رامین گِرِی، مدیر هنری اکتورز تورینگ کامپانی است و در حال حاضر کارگردانی «هملت کور» نسیم سلیمان‌پور را به عهده دارد. او این گفتگو را با النور ترنی انجام داده است. 
«هملت کور» در جشنواره فرینج ادینبرو تا ۲۳ آگوست به نمایش درمی‌آید.

 

 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط