Eric emanuel schmitt-cover-Afraz Publishers
©

Afraz Publishers

 از میان نمایشنامه‌­نویسانی، همچون یاسمینا رضا، یون فوسه، مارتین مک­‌دونا و ماتئی ویسنی­یک، که در سال­‌های اخیر بسیار در بازار ترجمه­‌ی ایران مورد استقبال قرار گرفته‌اند، یکی هم اریک-امانوئل اشمیت است. تعداد آثاری که از او در ایران ترجمه شده، نشان از استقبال خوانندگان ادبیات دراماتیک از نمایشنامه­‌های او دارد. اما آیا به واقع اشمیت نمایشنامه­‌نویس مهمی­ست؟ و آیا ادامه­‌ی سنت تئاتر فرانسوی آنوی، کوکتو، کامو و ژنه را می­‌توان در او سراغ گرفت؟ انتشار ترجمه­‌ی خیانت اینشتین، که از کارهای اخیر اشمیت است، بهانه­‌ی خوبی­ست برای طرح پرسش­‌های بالا در یک یادداشت کوتاه.

نمایش روایتی­ست از طرح یک پرسش اخلاقی که دانشمند فیزیک هسته­‌ای درگیر آن است. ایا بشریت بااهمیت­‌تر از علم نیست؟ و آیا به بهانه­‌ی برقرارکردن صلح می­‌توان از سلاح اتمی استفاده کرد؟ دست­‌کم دو نمایشنامه دیگر را عیناً با همین موضوع می­‌توانیم به­‌یاد بیاوریم، فیزیکدان­‌ها (فریدریک دورنمات) و کپنهاگ (مایکل فرین). مقایسه­‌ی این سه اثر می­‌تواند جواب باشد برای پرسش­‌های بالا. دورنمات فضای نمایش خود را در یک تیمارستان قرار داده است. سه فیزیکدان برای فرار از درگیر شدن برای ساخت بمب اتم خود را در هیأت مجانین پنهان کرده­‌اند. نمایش همان فضای آشنای تراژیکمدی­‌های دورنماتی را دارد، فضایی سرشار از سؤتفاهم و روایت پیچیده­‌ای که حاصل بازی این عقلای مجانین است. فیزیکدان­‌های دورنمات نمایشی­ست سرشار از موقعیت­‌های تئاتریکال و موقعیت­‌های دراماتیک حاد. اما کپنهاگ وضعیت دیگری دارد. کپنهاگ نمایشی­ست منتسب به تئاتر مستند، که به ملاقات تاریخی هایزنبرگ و بور در بحبوبه­‌ی جنگ­ جهانی دوم می­‌پردازد. هایزنبرگ، به کپنهاگ فیزیکدان مورد اعتماد نازی­‌ها به کپنهاگ آمده تا دوست قدیمی­‌اش بور را ملاقات کند و از زیر زبان او بیرون بکشد که آیا متفقین ­به سلاح اتمی دست یافته‌­اند یا نه. نمایش تقریباً به‌­تمامی شرح کم­‌وبیش مستند گفت­گوی این دو دانشمند است، اما آن چه که بیش از هر چیزی نمایش را شگفت­انگیز می­‌کند زنده­‌بودن و تحرک نمایشی اثر است که اتفاقاً مستند­بودن نه تنها از موقعیت­‌های تئاتریکال نمایش نکاسته، بلکه آن را فرابرده است. همسر بور به عنوان راوی داستان را تعریف می­‌کند و همین امر به نمایش جنبه­‌ای اپیک و روایی بخشیده است. دو نمایش فیزیکدان­‌ها و کپنهاگ هر دو موضوع مشابه­‌ای را دست­مایه­‌ی خود ساخته­‌اند، اما در عین­ حال هیچ­ شباهتی به هم ندارند، یکی از آن دو به تئاتر مستند/اپیک وابسته است و دیگری به تئاتر دراماتیک. اما در عین حال هر دو در یک چیز مشترک­‌اند، هر دو نمایش بیش از این که به محتوای اخلاقی اثر تعهد داشته باشند، به تئاتر تعهد دارند، چیزی که خیانت اینشتین به­‌شدت در آن فقیر است. اشمیت تنها خود را به رویکرد اخلاقی نمایش خود متعهد دانسته است، از­همین­‌رو نمایشی نوشته‌است که به شدت پرگو، مطول و به لحاظ نمایشی کم­‌تحرک و فقیر است. ساختمان نمایش حاوی هیچ ـمطلقاً هیچ‌ـ بداعت و موقعیت تئاتری نیست. دو آدم اصلی نمایش ـدوره­‌گرد و اینشتین‌- تقریباً در تمام مدت با هم حرف می‌­زنند و اینشتین تقریباً جز صدور احکام مهم اخلاقی و جملات قصار کاری نمی­‌کند. مقایسه­‌ی این نمایش با دو نمایش بالا نشان از نکته بااهمیتی دارد. فرین و دورنمات نمایشنامه نوشته­‌اند و تئاتر خلق کرده­‌اند، در حالی که اشمیت بیانیه صادر کرده‌است. وقتی به نمایش­‌های دیگر اشمیت نظر می­افکنیم درمی­یابیم که اشمیت طراح فوق­‌العاده­‌ای­ست. دو نمایشنامه­‌ی خرده­‌ جنایت­های زناشوهری و مهمان ناخوانده هر دو از پیرنگ­‌هایی میخ­کوب­‌کننده برخوردارند، اما حاصل نمایش­‌هایی سخت پیش­‌پاافتاده­‌است. خرده­‌جنایت­‌ها از آن پیرنگ درخشان به یک ملودرام بدل شده که قدرت پیش­بردن موقعیت­‌های پیچیده­‌ی دراماتیک خود را ندارد. در مهمان ناخوانده که از قضا شباهت تماتیک فراوانی با نمایش اخیر او دارد، فروید در بحبوهه­‌ی جنگ می­‌خواهد از آلمان بگریزد که با دیوانه­‌ای مواجه می­شود که ادعا می­‌کند خداست. اما همین پیرنگ توجه­‌برانگیز به نمایشی سخت معمولی تبدیل شده‌است. خیانت اینشتین هم از موقعیت دراماتیک جذابی بهره دارد، اما حاصل نمایشی سخت کند و کسالت­‌آور است. این مسأله به­‌خوبی نشان می‌­دهد که یک پیرنگ درخشان نمی­‌تواند تضمینی برای یک نمایشنامه درخشان هم باشد. مهم پرداخت نمایشی آن پیرنگ است. و از سوی دیگر پرسش­های مهم و عمیق اخلاقی و اجتماعی نیز اهمیت اثر را ضمانت نمی­‌کند، مهم متعهد­بودن نمایشنامه‌­نویس به تئاتر است، نه گفتمان.

راستش را بخواهید نه، اریک-امانوئل اشمیت نمایشنامه­‌نویس مهمی نیست و هیچ بارقه­‌ای از سنت تئاتر فرانسوی قرن بیستم را نمی­‌توان در او تشخیص داد. پیرنگ و محتوای نمایشنامه­‌های او آدرس غلطی به ما می­‌دهند، همان­طور که مترجمان آثار او هم با ترجمه­‌ی هر نمایش‌نامه‌ی او آدرس غلطی به ما داده­‌اند.

تصویر بالا: طرح جلد «خیانت اینشتین» اثر اریک-امانوئل اشمیت - نشر افراز

موضوعات مربوط