Esmail Koushan

بررسی تاریخی زندگی مردی که سرمایۀ‌ مادی و معنوی‌ و سال‌های‌ زندگی‌ خود را وقف سینما کرد و بنیان‌های صنعت سینمای ایران را بنا نهاد. با این حال، او قابیل سینمای ایران بود!

عبـاس بهارلـو

 

دکتر اسماعیل کوشان، تهیه‌کننده، کارگردان، فیلم‌نامه‌نویس، سینمادار و مؤسس بزرگ‌ترین استودیوی فیلم‌سازی در ایران، هم پدرِ سینمای ایران لقب گرفته و هم در مقابل فرخ غفاری که از بدعت‌گذاران سینمای غیرمتعارف و بنیان‌گذاران کانون فیلم است، قابیل سینمای ایران. او‌ از همان ابتدا مصمم بود جزو اولین‌های‌ سینمای‌ ایران‌ باشد؛ نخستین‌ فیلم خارجی‌ را به‌ فارسی‌ دوبله‌ كرد، نخستین‌ استودیوی‌ فیلم‌سازی‌ را پس‌ از سال‌های فترت‌ سینمای ایران (۱۳۲۶-۱۳۱۶) با نام میترافیلم‌ تأسیس‌ كرد، تهیه‌كنندۀ‌ اولین‌ فیلم‌ ناطق‌ سینمای‌ ایران‌ (طوفان زندگی) در سال‌های‌ پس از دورۀ فترت فیلم‌سازی در ایران بود، امكان‌ تهیۀ‌ نخستین‌ فیلم اپیزودیك‌ (واریتۀ‌ بهار) را فراهم‌ کرد، بانی‌ ساخت نخستین‌ فیلم‌ اسكوپ سیاه‌وسفید (اتهام‌، شاپور یاسمی‌، ۱۳۳۵)، اسكوپ‌ رنگی‌ (عروس‌ فراری‌ به کارگردانی خودش‌، ۱۳۳۷) و اولین‌ فیلم‌های‌ تولید مشترك‌ با فرانسه (ابرام‌ در پاریس‌، به کارگردانی خودش‌، ۱۳۴۳)، تركیه (عدل‌الهی،‌ تورج‌، ۱۳۴۸) و آلمان‌ غربی‌ (شیر خفته، محمود كوشان‌، ۱۳۵۵) بود، هم‌چنین‌ بانی‌ انتشار یكی‌ از نخستین‌ مجله‌های سینمایی (عالم‌ هنر، ۱۳۳۰) بود.

اسماعیل حریرفروش، که بعدها به تبعیت از عمویش فامیل خود را به اسماعیل كوشان تغییر داد، در اسفند ۱۲۹۳ در تهران متولد شد و در ۱۴ تیرماه ۱۳۶۲ در همین شهر درگذشت. پدرش محمدصادق حریرفروش از تجّار سرشناس تهران و مادرش دختر احیاءالملک، ملقب به دکتر شیخ بود. تحصیلات ابتدایی را در مدرسۀ دارالفنون گذراند و اواخر پاییز سال ۱۳۱۶ دوره‌ای از سلطنت رضاشاه که روابط تجاری ایران با انگلستان کاهش و با آلمان گسترش یافته بود، برای ادامۀ تحصیل به آلمان رفت و در دانشگاهی در برلین در رشتۀ اقتصاد مشغول تحصیل شد. در روزهایی که وضع مالی مساعدی نداشت با بهرام کیخسرو شاهرخ آشنا شد و در سال‌های جنگ جهانی دوم با استفاده از کارت خبرنگاری روزنامۀ مردِ آزاد (ارگان حزب تجدد) به‌ دستگاه‌ تبلیغات‌ گوبلز راه پیدا كرد و با كمك شاهرخ از طرف حزب نازی در جبهۀ شرق آلمان خبرنگار شد. در همان سال‌ها گویندگی فیلم‌های جنگی آلمانی را به‌عهده داشت و هر شب در رادیو ایرانِ آزاد، که از شرق برلین پخش و صدایش در خاورمیانه شنیده می‌شد، اخبار و گزارش‌های جنگ را می‌خواند. با شکست ارتش نازی در جبهۀ اتحاد جماهیر شوروی، به خاطر همکاری‌اش با نازی‌ها و ترس از ارتش متفقین احساس خطر کرد و به جنوب آلمان (فرانکفورت) گریخت. او و دوستانش شنیده بودند نیروهای متفقین «هر شخصی را که به نازی‌ها کمک کرده یا تبلیغی به نفع آن‌ها انجام داده باشد، دستگیر می‌کنند[۱]. 

در سال ۱۹۴۵ به سختی خود را به اتریش رساند و تحصیلش را ادامه داد. برای تأمین هزینه‌های تحصیل و زندگی با کمک پیرمردی روزنامه‌فروشی کرد و به‌عنوان بازیگر به وین‌فیلم‌ رفت و در فیلم صدای صحرا نقشی را ایفا کرد. در وین‌فیلم با یکی از دستیاران کارگردان به نام مهندس گروبر آشنا شد که او را با مراحل کار در لابراتوار، دوربین فیلم‌برداری و دوبلۀ فیلم آشنا کرد. در یکی از روزها پیرمرد روزنامه‌فروش به او خبر داد پلیس و افسری انگلیسی عکسی از او را که در روزنامه‌ای آلمانی منتشر شده بود، نشان داده‌اند و درباره‌اش پرس‌وجو کرده‌اند. او کوشان را سوار اتومبیلش کرد و به مرز یوگسلاوی رساند[۲]. کوشان از طریق بلگراد به ترکیه رفت و مدتی آن‌جا ماند. طبق اظهارات ابوالقاسم تفضلی دولت ترکیه در سال ۱۳۲۲ از صدوپانزده دانشجوی ایرانی دعوت کرد به هزینۀ آن‌ها برای ادامۀ تحصیل به ترکیه سفر کنند. تفضلی با ابراهیم، برادر دکتر کوشان، محشور بود و او اواسط سال ۱۳۲۳ دکتر کوشان را به تفضلی و دوستانش معرفی کرد. دکتر کوشان در پانسیونی زندگی می‌کرد که خانواده‌ای یونانی صاحبش بودند و دو دختر داشتند؛ دیانا (دانایی) و لولا. کوشان خیلی زود عاشق دختر بزرگ‌تر (دیانا) شد و با او ازدواج کرد. او که موفق نشده بود از رسالۀ خود در آلمان و اتریش دفاع کند، در دانشکدۀ اقتصاد ترکیه از رساله‌اش دفاع کرد و با نمرۀ ممتاز قبول شد [۳].

دکتر کوشان بیم داشت به ایران برگردد زیرا شنیده بود مصطفی تجدد، مؤسس و مدیر عامل بانک بازرگانی، را که از آلمان به ایران بازمی‌گشته دستگیر کرده‌ و تا پایان جنگ به فلسطین فرستاده بودند. بنابراین فكر كرد کاری انجام دهد که ثمری داشته باشد؛ با دیدن چند فیلم فرانسوی دوبله‌شده به ترکی در صدد دوبلۀ فیلم به زبان فارسی برآمد. پس از مشورت با چند ایرانی و برادرش ابراهیم کوشان و تأمین سرمایه (با نزول از دو تاجر ایرانی به نام‌های پیرایش و شریکش عزیز طالبی) فیلمی‌ فرانسوی به نام اولین قرار ملاقات (Premier rendez-vous) که در دوبله به دختر فراری تغییر نام داد و فیلمی اسپانیایی به نام دختر کولی از مدیر استودیو Ses خرید و با همكاری‌ چند‌ دانشجوی‌ ایرانی ‌(ابوالقاسم‌ تفضلی‌، پرویز صفی‌نیا، ایرج‌ معزی‌، فریدون‌ سكاری‌، زمان‌ زمانی، فرخ‌ وحید و خانم گیلانی) و نوریه‌ قزانلو خوانندۀ اپرا در همان استودیو که کار دوبله به ترکی انجام شده بود، فیلم‌ها را به فارسی‌ دوبله‌ کرد[۴].

بالاخره کوشان اواخر سال ۱۳۲۴ به‌ ایران بازگشت. با همكاری طاهر ضیایی‌، اصلان‌ افشار، اسفندیار یگانگی‌، عباس‌ باسقی‌، امیر سلیمانی‌، مهندس‌ انصاری‌، فرود و عبدالحسین‌ شیخ شرکت سهامی میترافیلم‌ (کوچۀ‌ ممتاز، بین‌ لاله‌زار و سعدی‌) را که بنیانش در ترکیه گذاشته شده بود، رسماً تأسیس كرد. سهام شرکت پنجاه سهم دویست تومانی بود که مدتی بعد همۀ سهام آن فروخته شد. در پنجم‌ اردیبهشت ۱۳۲۵ دختر فراری به‌عنوان نخستین‌ فیلم‌ دوبلۀ‌ فارسی‌ در سینما كریستال نمایش‌ داده شد. استقبال از این فیلم سهام‌داران میترافیلم را ذوق‌زده کرد. کوشان در تیتراژی که برای دختر فراری ساخته بود نام شرکت تولیدكنندۀ‌ فیلم‌ (كمپانی‌ كنتینانتال‌) را حذف‌ کرده و به جای‌ آن‌ نام میترافیلم و گویندگان‌ را نوشته بود. هم‌چنین در دوبله نام‌ شخصیت‌ها را به نام‌های ایرانی تغییر داده‌ بود. این تغییرات‌ برای‌ بسیاری از مردم این‌ توهم را به‌ وجود آورد كه‌ گویی میترافیلم آن فیلم را در یكی‌ از استودیوهای‌ تركیه تهیه‌ كرده‌ است.

پس از این موفقیت، کوشان و همسرش به قصد خرید وسایل فیلم‌برداری از آمریکا ابتدا به قاهره رفتند و پس از بازدید از قاهره‌فیلم و آشنایی با فیلم‌برداری مصری به‌ نام نوری حبیب وسایلی را که می‌خواستند خریدند و (بدون آن‌که به آمریکا بروند) به ایران بازگشتند. او لابراتواری در حیاط خانۀ پدری‌اش ساخت و با اجاره کردن طبقۀ فوقانی سینما متروپل در خیابان لاله‌زارِ نو که مالكش عربی یهودی به نام کریم بلاط بود، بخشی از تجهیزات دوبلۀ فیلم را به آن‌جا منتقل کرد. همان زمان سیف‌الله و قدرت‌الله رشیدیان، مالکان سینما رکس در خیابان لاله‌زار که تاجرانی بانفوذ و قدرتمند بودند، چهار فیلم انگلیسی از كمپانی آرتور رنك، تهیه‌کنندۀ انگلیسی، خریدند و برای دوبله به کوشان سپردند. کوشان با دعوت از علی کسمایی و پرویز خطیبی نوری که اولی مترجم و دومی نمایش‌نامه‌نویس و ترانه‌سرایی مشهور بود و در تئاتر و رادیو فعالیت می‌کرد، کار دوبلۀ فیلم را گسترش داد.

دکتركوشان‌ و شركایش به دوبلۀ فیلم‌های خارجی‌ بسنده‌ نكردند و درصدد ساختن‌ نخستین‌ فیلم بعد از دورۀ‌ فترت بودند. این‌ فیلم، که طوفان زندگی (علی‌ دریابیگی‌، ۱۳۲۷) نام داشت، در نمایش عمومی با استقبال مخاطبان مواجه نشد، اما‌ كوشان‌ موفق‌ شد راهی که آوانس‌ اوگانیانس‌ و ابراهیم مرادی‌ نتوانستند تا به آخر بروند را دنبال‌ كند و آرزوی عبدالحسین‌ سپنتا را برای‌ تأسیس‌ مؤسسۀ فیلم‌برداری‌ در ایران‌ با سرمایۀ‌ خصوصی‌ و بدون‌ پشتوانۀ‌ دولتی‌ تحقق بخشد.

در خرداد ۱۳۲۷ پس از شکست طوفان‌ زندگی همۀ شرکای کوشان به انحلال میترافیلم رأی دادند. تلاش دکتر کوشان برای مجاب کردن همکارانش مؤثر واقع نشد و جمعی که با تلاش فراوان گرد هم آمده بودند و سودای شهرت یک‌شبه در سر داشتند از هم پاشید. رفاقت و تمکن مالی شرکاء سبب شد هر آن‌چه از سهم‌شان در میترافیلم باقی مانده بود نزد کوشان، که بر ادامۀ فعالیتش اصرار داشت، باقی بماند. کوشان بلافاصله استودیویی جدید به‌ نام پارس‌فیلم تأسیس و طبقۀ چهارم سینما متروپل را هم از کریم بلاط اجاره کرد. طبقۀ سوم به کارهای اداری و طبقۀ چهارم به امور فنی اختصاص یافت. او مقدمات تولید و کارگردانی زندانی امیر (۱۳۲۷) را هم آغاز کرد. این فیلم و فیلم بعدی پارس‌فیلم به نام واریتۀ بهار (پرویز خطیبی‌، ۱۳۲۸) توفیق تجاری نداشتند، اما شمّ اقتصادی کوشان باعث شد با‌ وجود نگاه‌های تمسخرآمیز دوستان و خانواده و بستگان ذره‌ای از امیدش به موفقیت كم نشود.

هنوز فیلم بعدی پارس‌فیلم (شرمسار، به کارگردانی دکتر کوشان و با بازی خوانندۀ مشهور عصمت دلکش و حسین دانشور و فیلم‌برداری نوری حبیب) به نمایش درنیامده بود که کوشان اواسط سال ۱۳۲۹ از سینما متروپل به گرین روم درخیابان تخت‌جمشید كه مالكش علی اتحادیه بود و در روزهای اشغال ایران توسط متفقین مرکز فرهنگی و تفریحی سربازان و افسران انگلیسی در تهران بود، نقل‌ مکان کرد. کوشان با اجاره کردن این مکان و ایجاد تغییراتی در آن (برای کارهای اداری، تدوین، صدابرداری، لابراتوار و نمایش) استودیویی آبرومندتر تأسیس کرد. با موفقیت تجاری شرمسار و نمایش فیلم در جشنوارۀ فیلم هندوستان تلاش‌های کوشان برای رونق استودیو و تکمیل تجهیزات فنی و بازاریابی فیلم‌هایش افزایش یافت. تولیداتش از دو فیلم در سال ۱۳۳۰ به سه فیلم در سال ۱۳۳۱ رسید و حتی آتش‌سوزی مهیبِ پارس‌فیلم خللی در اراده‌اش ایجاد نکرد.

صبح روز پنج‌شنبه اول خرداد ۱۳۳۱ که دکتر کوشان در تدارک مقدمات سفر به اروپا برای خرید تجهیزات فنی بود، آتش‌سوزی مهیبی در استودیو بخش عمدۀ سرمایۀ او و کپی فیلم‌های اولیه‌اش (طوفان زندگی، زندانی امیر، واریتۀ بهار، شرمسار، مستی عشق و مادر) را از بین برد. از فیلم جدید دزد عشق پنجاه‌وشش صحنه فیلم‌برداری شده بود و در تدارک فیلم‌برداری صحنۀ آخر بودند که یک حلقه فیلم نیترات در اتاق دوبلاژ آتش گرفت و همۀ استودیو سوخت. مجید محسنی (بازیگر فیلم) سیزده صحنه از این فیلم را و عنایت‌الله فمین و دستیارش صابر رهبر بخشی از وسایل فیلم‌برداری را‌ از میان آتش و گل‌ولای بیرون کشیدند. از آن فیلم‌ها تا این زمان فقط یک کپی از فیلم مادر به‌دست آمده است.

کوشان باز هم از پا ننشست و در اول شهریور ۱۳۳۱ پارس‌فیلم را در ادارۀ شرکت‌ها به‌ ثبت رساند. در دوم آبان ۱۳۳۲ اعلام شد که این استودیو به‌صورت شرکت سهامی با سرمایۀ دو میلیون و چهارصدوهشتاد هزار ریال (۲۴۸ سهم ده‌هزار ریالی) اداره می‌شود. اعضای هیئت مدیرۀ شرکت دکتر کوشان، مهندس شاپور یاسمی و علی کسمایی و بازرسان آن سیامک یاسمی و محمود کوشان بودند. در سال ۱۳۳۳ دکتر شیخ و دیانا کوشان (همسر دکتر کوشان) نیز به جمع سهام‌داران پیوستند و در دی‌ماه ۱۳۳۹ شیخ از شراکت انصراف داد و سهام او به ابراهیم کوشان فروخته شد.

سهام‌داران پس از آتش‌سوزی تصمیم گرفتند بزرگ‌ترین استودیوی ایران را بنا کنند. کریم بلاط زمینی به مساحت دو هزار مترمربع در کیلومتر چهارده جادۀ کرج داشت که کوشان (به نمایندگی از سهام‌داران) آن را خرید و ساخت‌وساز استودیو از سال ۱۳۳۲ آغاز شد و در سال ۱۳۳۵ به پایان رسید. استودیو شامل دو سالن بزرگ (پلاتو فیلم‌برداری و لابراتوار)، دو سالن دوبله و نمایش فیلم، اتاق‌های متعدد برای کارگردان‌ها، بازیگران و نویسندگان بود. کوشان در همان محل شش ویلا برای اعضای خانواده‌اش ساخت و به این ترتیب بزرگ‌ترین‌ استودیوی فیلم‌سازی‌ ایران‌ بنا شد.

کوشان در فاصلۀ‌ سال‌های‌ ۱۳۲۶ تا ۱۳۵۷ ده‌ها فیلم‌ تهیه‌، كارگردانی‌ و فیلم‌برداری كرد و گاهی‌ چهار یا پنج‌ فیلم‌ در سال می‌ساخت. سال‌ها ریاست اتحادیۀ‌ صنایع‌ فیلم‌ ملی‌ ایران را به عهده داشت. در دهۀ‌ ۱۳۵۰ دقت کم‌تری روی کارهایش داشت و در فیلم‌هایی‌ كه‌ نامش‌ به‌ عنوان‌ كارگردان‌ ثبت‌ بود همۀ‌ امور را به برادرش‌ محمود واگذار می‌كرد. محمود كوشان نقل‌ كرده است‌ او و برادرش فرصت‌ زیادی برای‌ حضور موقع‌ فیلم‌برداری نداشتند: «من‌ و برادرم‌ به‌ عنوان‌ كارگردان‌، فیلم‌بردار، تهیه‌كننده‌ و گردانندۀ‌ استودیو كم‌تر روی‌ وجه‌ هنری‌ فیلم‌ها نیرو می‌گذاشتیم.» در پارس‌فیلم بین سال‌های ۱۳۳۰ تا نیمۀ اول دهۀ ۱۳۵۰ بیش از نود فیلم تولید شد که بیش‌ترشان جزو تولیدات سینمای بدنه بودند. ضعف تولیدات این استودیو همیشه مورد انتقاد منتقدان بود. دکتر کوشان در سال‌های میانی فعالیت پارس‌فیلم اغلب در برابر انتقادها سکوت می‌کرد و فقط گاهی به دفاع از خود و عمل‌کرد استودیویش برمی‌خاست.

دکتر كوشان‌ در پارس‌فیلم ‌ عمر و سرمایه‌اش را در راه‌ سینمای‌ ایران‌ گذاشت. تمام‌ تلاش او‌ برای تولید و عرضۀ‌ ملودرام‌های‌ رقص و آوازدار و فیلم‌هایی‌ به ظاهر تاریخی- حماسی‌ بود. او تولیدات سینمای‌ ایران‌ را در سال‌های‌ متمادی‌ از لحاظ مضمون‌ و محتوا‌ جهت داد و بدنۀ‌ عظیم سینما را به‌ تبعیت‌ از خود و محصولات پارس‌فیلم وا‌داشت‌. آن‌چه‌ به‌ طعنه‌ به‌ نام فیلمفارسی مشهور شده‌ با نام‌ او عجین‌ است‌. با این همه، دكتر كوشان‌ از شیفتگان‌ سینما بود و هیچ‌گاه با وجود شكست‌هایی‌ كه‌ متحمل‌ شد و با این‌که امکانش را داشت، سرمایۀ‌ مادی و معنوی‌ و سال‌های‌ زندگی‌ خود را در جایی دیگر‌ به‌ كار نگرفت.

 

۱. کوشان، محمود، «سکانس آخر»، بهار ۱۳۹۳(۲۰۱۴) چاپ لس‌آنجلس، ص ۶۳.

۲. همان، صص۸۱-۷۹؛ هم‌چنین محمود کوشان در گفت‌وگو با نگارنده، ۱۳۷۳/۵/۴

۳. ابوالقاسم تفضلی در گفت‌وگو با نگارنده، ۱۳۷۳/۴/۷

۴. ابوالقاسم تفضلی در گفت‌وگو با نگارنده، ۱۳۷۳/۴/۷

 

Mother (Esmail Koushan, 1952)

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان میکند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کردهاست. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط