پوستر فیلم که شخصیت اصلی را در دل جنگلی در محاصرۀ حیوانات نشان می دهد
مرز

دومین فیلم علی عباسی، کارگردان ایرانی‌تبار، امسال در جشنوارۀ فیلم لندن اکران می‌شود. این فیلم داستان کوتاهی از یون آیوید لینکویست نویسندۀ سوئدی را به تجربۀ سینمایی مسحورکننده‌ای تبدیل کرده است.

پاملا هاچینسُن

نخستین فیلم علی عباسی با عنوان شِلی[1] تریلری فراطبیعی راجع به زایمان در منطقه‌ای دورافتاده بود و در اعماق یک جنگل ساخته شده بود. مرز،[2] فیلم دوم عباسی که جایزۀ «نوعی نگاه» جشنوارۀ کن را به دست آورد، وجوه مشترک چشمگیری با فیلم نخست دارد؛ اما آشکارا اثر متمایزی است. بیشتر قسمت‌های مرز در یکی از جنگل‌های سوئد و همچنین در فضای شهریِ سردِ یک بندر مسافربری می‌گذرد. اما این فیلم هم کاوش پیش‌بینی‌ناپذیر و متهورانه‌ای در فولکلور اسکاندیناوی است. مرز هم داستان عاشقانه‌ای بین آدم‌های مطرود جامعه است؛ هم فیلم‌نوآری اسکاندیناویایی و هم فیلمی ترسناک و غریب.

اگر فیلم در هیچ‌کدام از طبقه‌بندی‌های بالا نمی‌گنجد، قهرمان زن آن نیز از این قاعده مستثنا نیست. تینا (اوا ملاندر) خود را «انسانی عجیب‌غریب با نقص کروموزمی» توصیف می‌کند. عابرانی که از کنارش می‌گذرند، با وقاحت تمام به او زل می‌زنند. شاید آن‌قدرها هم قیافۀ عجیب‌غریبی نداشته باشد؛ اما هیچ‌یک از معیارهای متعارف زیبایی را به‌هیچ‌وجه نمی‌توان در چهره‌اش یافت. فکی چهارگوش و گنده، پوستی خال‌خالی و زبر، اندامی کوتاه و درشت و دماغی پهن و دراز دارد. در صحنه‌هایی که برهنه است، می‌بینیم بیشتر بدنش پوشیده از موهایی مجعد است. زخمی مرموز روی استخوان لگنش و چیز اسرارآمیزتری هم بین پاهایش است، جایی از بدنش که خودش می‌گوید از ریخت افتاده. به‌دلیل همین تفاوت‌ها، تینا تمام عمرش آزارواذیت شده و دوست‌پسر لات‌‌مَآبش که با او زندگی می‌کند، به‌جای اینکه شریکی عاطفی باشد، مفت‌خوری بیش نیست. تعجبی ندارد که تینا طبیعت را به آدم‌ها ترجیح می‌دهد. پابرهنه در جنگل راه می‌رود، با حیوانات وحشی درددل می‌کند و حتی به حشرات و قارچ‌هایی که در بوته‌ها پنهان شده‌اند، علاقه نشان می‌دهد.

تینا فردی آرام و مهربان و همچنین سخت‌کوش است. برای همین همکارانش در اسکلۀ لنج‌های مسافربری که در آنجا به‌عنوان مأمور گمرک مشغول به کار است، به او احترام می‌گذارند. تازه بینی‌اش هم ارزشش را در کار چند برابر کرده است. هنگامی که مسافران از قایق‌ها پیاده می‌شوند، پره‌های بینی‌اش به‌طور نامحسوسی تکان می‌خورد و می‌تواند در چشم به‌هم‌زدنی بو بکشد و مجرم‌ها را پیدا کند. به‌مدد این قوۀ استثنایی تینا، همکاران او کالاهای قاچاق یا مجرمانه را در چشم‌به‌هم‌زدنی پیدا می‌کنند: مشروبات الکلی، مواد مخدر یا حتی کارت حافظه‌ای مملو از تصاویری فجیع از کودک‌آزاری.

طولی نمی‌کشد که در پی‌رنگی فرعی با فرایندی پرپیچ‌و‌خم، پلیس او را برای تعقیب و دستگیری چندین مجرم استخدام می‌کند. این ماجرا به‌شکل وحشتناکی، زندگی خود تینا را هم درگیر می‌کند. تینا ابتدا ووره (اِرو میلونوف) را می‌بیند. او مردی تنومند و هیکلی با کتی چرمی است که خش‌خش صدا می‌دهد. شکمی بزرگ و برجسته، دندان‌هایی به‌هم‌ریخته و بینی پت‌وپهنی شبیه بینی تینا دارد. تینا بازهم بوی دردسر را حس می‌کند.

می‌شود کمی بیشتر راجع به پی‌رنگ این فیلم مسحورکننده صحبت کرد، بی‌آنکه اتفاقات غیرمترقبۀ ادامۀ داستان لو برود. تینا و ووره یک روح در دو بدن‌اند که نه با کلمه‌ها و بوسه‌ها، بلکه با صدایی شبیه خرخر و بزمی وصف‌ناپذیر و زننده به هم نزدیک می‌شوند. پیوندشان نامتعارف است؛ اما همین پیوند در نهایت از ماهیت حقیقی تینا پرده برمی‌دارد، رازی دردناک که حتی خودش هم از آن خبر نداشته است. مرز بر اساس داستان کوتاهی از یون آیوید لینکویست،[3] نویسندۀ آدم درست را راه بده ساخته شده است و قلمروِ مشابهی را واکاوی می‌کند؛ به‌خصوص در زمینۀ انتقام و مواجهۀ امر فراطبیعی با زندگی روزمره. با وجود این، مرز با قدم‌گذاشتن در قلمرویی سرد و غم‌انگیز، همچنان که به‌آهستگی به مرزهای انسانیت و جنسیت اشاره می‌کند، پا را از این هم فراتر می‌گذارد.

با اینکه بیشتر رنگ‌های گِلی و کدر و خزه‌ای‌رنگی که در فیلم به کار رفته است، طیفی از رنگ‌های قهوه‌ای و خاکستری را شامل می‌شود، این فیلم به‌لحاظ بصری بسیار قوی است. بخش گریم که پاملا گولدَمر بر آن نظارت داشته، به‌ویژه از یک لحاظ فوق‌العاده است: هنرپیشه‌ها در پوست‌های کت‌وکلفت جدیدشان تشخیص داده نمی‌شوند و همچنان که داستان بسط می‌یابد، غرابت فیزیکی بیشتر نمایان می‌شود. ریتم فیلم‌نامه از یکنواخت و معمولی تا مشمئزکننده در نوسان است و فیلم‌برداری نادیم کارلسن همچنان که به‌آرامی لایه‌های مختلف این فیلم‌نامه را آشکار می‌کند، قاطعانه پیش می‌رود. نماهای نزدیک به‌نحوی دردناک افشاگر است و نماهای مهتاب که از پنجرۀ اتاق‌خواب تینا گرفته شده، حسی ملموس از دری به اقلیمی اسرارآمیز می‌آفریند. همچنین تمرکزی ویژه و تکرارشونده بر دهان‌های باز وجود دارد: خلاف‌کاری که مدرک جرمی را تف می‌کند که بلعیده، زبان‌های درازی که بیرون می‌آید تا چهرۀ معشوق را لمس و بررسی کند، دهن‌کجی و غرولند کف‌آلود سگ‌هایی که با هم دعوا می‌کنند. حتی خود جنگل هم به‌واسطۀ نور، از تفریحگاهی آفتابی به کابوسی پس از تاریکی تغییر می‌یابد.

ملاندر و میلونوف با چهره‌هایشان کاری چشمگیری کرده‌اند. تیک‌ها و حرکات کوچک سر ‌و ‌دست به‌کمک گریم، تفاوت ظاهری و امیال شخصی آن‌ها را آشکار می‌کند. میلونوف به‌خوبی نفرت‌انگیز و چندش‌آوربودن را اجرا می‌کند؛ به‌خصوص هنگام غذاخوردن، وقتی حشره‌ها را با لذت می‌بلعد و به‌طرز چندش‌آوری بشقاب غذا را در برابر صورتش می‌گیرد و با انگشتان گوشت‌آلودش همۀ آن را با ولع پایین می‌دهد. نقش ملاندر، ظرافت بیشتری دارد و نمایش شفقتی است که نه در ضعف، بلکه در قدرت ریشه دارد. همان قدر که باید به او ترحم شود، هم در عمل و هم به‌لحاظ اخلاقی ترمیم‌پذیر و قهرمانی است درخور این داستان پریان.

مرز فیلمی نیست که تماشایش آسان باشد؛ چون کمابیش برخوردی آزارنده در تمامی صحنه‌های آن تشویش می‌آفریند. این برخورد ممکن است احساس ناخوشایند غریبه‌هایی باشد که با چهرۀ نامتعارف تینا روبه‌رو می‌شوند، دل‌آشوبی‌ای که از بیداری جنسی نامتعارفش به بیننده دست می‌دهد یا حس انزجاری که از افشاگری‌های آزارنده‌تر داستان ناشی می‌شود. عباسی که خودش هم در نوشتن فیلم‌نامه نقش داشته، با دقت تمام جنون و تلاطم تینا و ووره را کنترل می‌کند و از آن به‌نفع خود بهره می‌گیرد، جنونی که به‌محض بیداری کمابیش هدر می‌رود. همین را می‌شود راجع به عشق میان آن دو گفت که صرفاً تسکینی زودگذر از تاریکی روزگارشان است.

شاید برای فیلمی همچون مرز که لذت‌های متعارف سینمایی کمتری را به تماشاچی ارائه می‌دهد، گفتن این حرف عجیب به نظر برسد؛ اما این فیلم را باید ارج نهاد و به خاطر سپرد. رویۀ خاص و تهور آن به‌طور مطبوعی به دل می‌نشیند و هوشمندی‌اش چه بسا بیشتر. با آن تصویر ناخوشایند و تلخ پایانی، به‌شکلی غیرمنتظره، ارتباطی منقلب‌کننده میان مایۀ وحشتِ افسانه‌های فولکلور و شرارت و فجایع به‌اصلاح تمدن ایجاد می‌کند. شاید ما هم درست همچون کرم‌های کوله‌پشتی ووره یا مجرمان در اتاق بازجویی داستان در هم وول می‌خوریم.

[1]. Shelley

[2]. Gräns

[3]. John Ajvide Lindqvist

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط