Kamran Shirdel (right) on the set of The Night It Rained. ©

Kamran Shirdel

فیلم­های کامران شیردل تصورات همه دربارۀ واقعیت‌های اجتماعی در ایرانِ دوران شاهنشاهی را به چالش کشیدند و تأثیری کلیدی بر موج نوی سینمای ایران گذاشتند

سارا حسام بختیاری

 

کامران شیردل با ساختن چهار فیلم در اواسط دهۀ 1340، جنبه‌هایی را از زندگی اجتماعی ایران آشکار کرد که تا آن زمان نه شناخته می‌شدند و نه درباره‌شان صحبتی می‌شد. دیدگاه مستند و نمایشی او حقایقی را بر ملا کرد که ایران از پذیرفتنشان ابا داشت؛ ایرانی که تحت مدرنیزاسیون فرمایشی شاه قرار داشت و مردم کوچه و بازارش عقاید متفاوتی دربارۀ زندگی خودشان داشتند. شیردل با درافتادن با قدرت، یکی از الهام‌بخشان موج نوی سینمای ایران بود و با استفادۀ مبتکرانه از فرم‌های سینمایی و کنار هم قرار دادن فیلم و عکس و واقعیت و تخیل در کلیتی موجز و باورپذیر بر این جریان تأثیر گذاشت.

کامران شیردل در سال 1318 در تهران متولد شد. او در مرکز سینمای تجربی در رم تحصیل کرد و در این مدرسۀ فیلم معتبر از محضر بسیاری از پیشگامان نئورئالیسم ایتالیا بهره برد. این تماس‌ها تأثیری قاطع بر رویکرد فیلمسازی او داشت. خودش تعریف می‌کند که روزهایش را در ایتالیا با چند همکار و دوستِ پُردل‌وجرأت به دیدن حومه‌های رم می‌گذرانده که محل زندگی کولی‌ها و روسپی‌های تنگدست و پیر و از کار افتاده بوده است.

شیردل بعد از فارغ‌التحصیلی در سال 1965، بی‌آنکه قصد ماندن در ایران را داشته باشد، تنها برای دیدن خانواده‌اش به تهران بازگشت. اینجا بود که با وضعیت دشوار اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور تحت سلطۀ حکومت پهلوی روبرو شد. این شرایط شیردل را به شدت متأثر کرد و او را بر آن داشت که مهارت‌های فیلمسازی‌اش را برای نمایش حقیقت بر پردۀ سینما به کار گیرد.

در دورۀ سلطنت محمدرضا شاه، دولت مرکزی در صنعت فیلمسازی حضوری پررنگ داشت. حکومت پهلوی از سال 1341 مجموعه اصلاحاتی را در کشور آغاز کرده بود که آنها را گامی به سوی مدرنیزاسیون می‌دانست. این اصلاحات شامل حال سینما هم شده بود؛ سینمایی که تأمین منابع و نیز کنترل آن در دست دولت بود. به همین ترتیب در دهۀ 1340، وزارت فرهنگ و هنر تأسیس شد که بر هنرهای ادبی، نمایشی و تجسمی در سراسر کشور نظارت می‌کرد.

دولت نه تنها از فیلم‌های داستانی، از تولیدات مستند هم حمایت می‌کرد. رابطۀ فیلم‌های مستند با نهادهای ایران، با در نظر گرفتن نظارت دولت بر همۀ جنبه‌های تولید، بسیار پیچیده‌تر و بغرنج‌تر بود. بنابراین نوعی «سبک رسمی» مُجاز پدید آمد که کارش ستایش شاه و خانوادۀ سلطنتی بود و سعی داشت با ایجاد حال‌وهوایی مثبت بر اهمیت اقدامات و پروژه‌های حکومت تأکید کند.

همین‌که شیردل به ایران برگشت، وزارت فرهنگ و هنر او را مأمورِ ساخت مجموعه‌ای فیلم پروپاگاندایی برای سازمان زنان ایران کرد. این سازمان گروهی غیرانتفاعی به سرپرستی اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی شاه) بود که در سال 1344 با هدف ارتقای حقوق زنان در ایران تأسیس شد.

در سال 1344، شیردل ندامتگاه: زندان زنان را به عنوان اولین فیلم از سری پنج فیلمش برای وزارت فرهنگ و هنر ساخت. در این مجموعه، ندامتگاه تنها فیلمی بود که پس از تولید سانسور نشد. این مستندِ کوتاه زندگیِ چند تن از 222 زن و دختری را به نمایش درمی‌آورد که به دلیل ارتکاب به جرائمی چون قتل، اعتیاد و قاچاق در زندان تهران محبوس بودند. این فیلم زندگی دشواری را که زندانیان از سر می‌گذراندند با دیدگاهی مثبت دربارۀ اقدامات توانبخشی و آموزشی در زندان ادغام کرده بود.

دومین فیلمی که شیردل - بار دیگر با همکاری سازمان زنان ایران - برای وزارت فرهنگ و هنر تولید کرد، قلعه نام داشت. آنچه در این فیلم نشان داده شد، زندگی روسپیانی بود که در محله‌ای موسوم به «شهرِ نو» زندگی می‌کردند. تنها رابط این محله با زندگی عادی در شهر تهران یک دروازه بود و آنچه درون آن پیدا می‌شد، خانه‌های فحشا، تئاترهای روحوضی، آرایشگاه‌ها، مشروب‌فروشی‌ها و میخانه‌ها بودند. این مستند با دنبال کردن دقیق زندگی تعدادی از زنان این محله، نشان می‌دهد که چقدر راحت می‌شود به زندگی آدم‌ها خیانت کرد و مسیر آن را برای ابد تغییر داد.

تهران پایتخت ایران است هم در سال 1344 به سفارش وزارت فرهنگ و هنر ساخته شد. این فیلمِ مستند زندگی واقعی حاشیه‌نشینان را در شهر نمایش می‌داد و در میان این تصاویر، صدای معلمی– و گاهی تصویر او – پخش می‌شد که مطالبی را از روی کتابی درسی برای دانش‌آموزان می‌خواند. بدین ترتیب، همانطور که نطق معلم در کلاس ادامه داشت، وعده‌های حکومت پهلوی به ملت در کنار صحنه‌هایی از زندگی زورگیرها، گداها، فروشندگان خون، ولگردها، زباله‌گردها و کارگران قرار می‌گرفت تا در ذهن مخاطب با یکدیگر مقایسه شوند.

اون شب که بارون اومد یا حماسۀ روستازادۀ گرگانی که در سال 1967 ساخته شد، یکی از پیچیده‌ترین آثار شیردل بود که به عنوان فیلمی مهم در تولد موج نوی سینما ایران شناخته می‌شود. این فیلم ماجرای پسری جوان به نام محمداسماعیل نودِهی را بازگو می‌کند که در شبی طوفانی با آتش زدن لباسش به رانندۀ قطار هشدار می‌دهد و بدین ترتیب جلوی وقوع حادثه‌ای مرگبار را می‌گیرد. فیلم با مصاحبه‌هایی دربارۀ این اتفاق پیش می‌رود و دیدگاه‌های بسیاری را دربارۀ آنچه رخ داده به نمایش می‌گذارد و بدین ترتیب چندگانگی واقعیت را نمایان می‌کند.

سال‌ها است که این فیلم‌ها به سبب جنبه‌های اجتماعی و سیاسی و نیز نقش مرکزی‌شان در شکل‌گیری سینمای موج نوی ایران مستندهایی مهم دانسته می‌شوند. اما به طرق جالب ‌توجه دیگری هم می‌توان رابطۀ این فیلم‌ها را با فرم‌های معاصر فیلم بررسی کرد، بسترها و رسانه‌های مختلف را با یکدیگر مقایسه کرد یا با بیانی متفاوت بازگو کرد.

وقایع سیاسی پس از تولید این مستندها، تا حدی آنها را واجد کیفیت‌هایی جدید کرده است. ما این فیلم‌ها را به عنوان تولیداتی از زمانی متفاوت تماشا می‌کنیم. خصوصیات ترکیبی و نیز خشونتی که روند تدوین در این فیلم‌ها پدید آورده است، جزئیات و اشارات جالبی را دربارۀ مسئلۀ اصالت و تاریخ در بر دارد که به‌ویژه با توجه به سانسور شدید و مداوم موضوعی بسیار جالب توجه است.

قلعه، فیلمی که در زمان فیلمبرداری در سال 1344 توقیف شده بود، در سال 1358 پیدا شد و بار دیگر تدوین شد، نمونۀ روشنی از این ماجرا است. از آنجا که بخش‌هایی از نگاتیوهای اصلی مفقود شده بود، شیردل تصمیم گرفت باقیماندۀ فیلم را به همراه عکس‌هایی که کاوه گلستان از شهر نو گرفته بود، تدوین کند و در نتیجه کولاژی از دو نوع رسانه و سه زمان متفاوت در تاریخ خلق شد: زمانی که فیلم گرفته شد، زمانی که عکس‌ها انداخته شد و زمانی که فیلم تدوین شد. شیردل در پرسش و پاسخی در دانشگاه استنفورد در سال 2014 تصدیق کرد: «هیچ کس قبل از آن چنین کاری نکرده بود. فقط می‌دانستم فیلمسازی فرانسوی به نام کریس مارکر سال‌ها قبل این کار را کرده. فیلم‌هایش را ندیده بودم اما درباره‌اش زیاد خوانده بودم. […] فکر کردم اگر او چنین کاری کرده من هم می‌کنم.»

سانسور شدید باعث شد شیردل از تکنیک منحرف کردن (détournement technique) استفاده کند و ایدئولوژی حکومت پهلوی را در کنار واقعیت‌های جامعۀ ایران قرار دهد. این مسئله منجر به پیدایش شکافی ایدئولوژیک در دل این مستندها شد. با توجه به عزم شیردل برای تبدیل کردن وقایع اجتماعی ایران به فیلم، نگاهِ بازِ آثار او را باید عنصری مهم در کارش دانست. این نگاه باز در پیوند با جنبه‌هایی از فیلم اون شب که بارون اومد که اندیشه‌های شخصیِ شیردل را به نمایش می‌گذارد، اثباتی است بر آگاهی کارگردان در زمان فیلمبرداری.

امسال در مؤسسۀ تصاویر متحرک بیرکبِک به عنوان پیش‌درآمد فستیوال «اِسِی فیلم» برنامه‌ای برای مروری بر فیلم‌های کوتاه شیردل ترتیب داده شده است. این برنامه این سؤال را ایجاد می‌کند که چگونه این فیلم‌های مستند امروز می‌توانند به عنوان «اِسِی فیلم‌» مطرح شوند. امید است روند مثبت و ادامه‌دارِ کشفِ چنین آثاری مانعِ از دست رفتن آنها شود؛ آثاری که برای فراموش نشدن سخت جنگیده‌اند.

 

«کامران شیردل: سانسور به عنوان ابزار تألیف»، برنامه‌ای شامل چهار فیلم در شانزدهم مارچ در سینمای بیرکبکِ لندن روی پرده می‌رود.

https://www.eventbrite.co.uk/e/eff-prelude-4-kamran-shirdel-censorship-a...

توضیح مترجم:

«فیلم اسی» یا «اسی‌‍ فیلم» (Essay film)، فیلمی است که به جای پلات از تکامل یک ایده یا تم به وجود می‌آید یا اینکه فیلم به معنای واقعی کلمه با یک راوی همراه است که مقاله‌ای را می‌خواند.

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان میکند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کردهاست. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط