دو یادداشت بر دومین ساختۀ آیدا پناهنده، اسرافیل، فیلمی که دست به نوآوری در روایت زده و تأثیرکارگردانان روس را نشان می‌دهد. اسرافیل هفته آینده در فستیوال فیلم لندن به نمایش درخواهدآمد.

هوشنگ گلمکانی و آزاده جعفری

 

نگاه اول: هوشنگ گلمکانی

آیدا پناهنده پس از موفقیت‌هایش در ساختن فیلم‌های کوتاه و تله‌فیلم‌ها و مستندهایش، با نخستین فیلم بلندش ناهید موقعیت خود را تثبیت کرد؛ به‌خصوص که فیلم، علاوه بر جلب توجه نسبی منتقدان در جشنوارۀ فجر، برای بخش نوعی نگاه جشنوارۀ کن 2015 نیز انتخاب شد و جایزه‌ای در این جشنواره و جایزه‌هایی هم در جشنواره‌های دیگر گرفت و به همین دلیل توانست فیلم دومش اسرافیل را با اعتمادبه‌نفس بیش‌تری بسازد.

اسرافیل هم مثل ناهید حاوی حساسیت‌های زنانة سازنده‌اش است. اگر در فیلم اول یک زن محور داستان بود، در اینجا پناهنده به دنیای سه زن می‌پردازد. ویژگی مشترک دیگر اسرافیل و ناهید، توجه و علاقة آیدا پناهنده به فضای شمال ایران است. این¬بار او شهری کوچک را در استان مازندران و در شرق دریای خزر انتخاب کرده است که چشم‌اندازهای سبز و مه‌گرفته و ناهموارش پتانسیل دراماتیک را برای فضاسازی چنین داستانی دارد. جدا از ویژگی اقلیمی لوکیشن فیلم، فیلم‌ساز از یک ویژگی بومی دیگر این منطقه نیز استفاده کرده و آن کشتی‌خیز بودن آنجاست. 

نکتة مهم اسرافیل ساختار سه‌قسمتی آن است. فیلم با دو شخصیت اصلی شروع می‌شود و با گذشت یک‌سوم از آن، دختر جوانی وارد داستان می‌شود که در ابتدا شخصیتی فرعی به¬نظر می‌رسد، اما هنگامی که او با دیگران وداع می‌کند تا از آن شهر برود، فیلم‌ساز هم با این شخصیت به‌ظاهر فرعی سوار قطار می‌شود و همراه او به تهران می‌رود و از این‌جا با داستان دیگری روبه‌رو می‌شویم؛ داستان خانواده‌ای سه‌نفره که مادر دچار اختلال روانی است، برادر سودای مهاجرت در سر دارد و دختر هم امیدش این است که با مرد شمالی آغاز داستان که مقیم کاناداست، به خارج برود. 

با توجه به تجربه‌های مشابه در سینمای ایران و سینمای دنیا، ابتدا چنین تصور می‌شود که شیوة روایت فیلم، به اصطلاح شیفت کردن از یک شخصیت به شخصیتی دیگر و از داستانی به داستان دیگر است. حتی این انتظار به وجود می‌آید که از جایی از فیلم، با شخصیت فرعی دیگری همراه شویم و از آنجا به بعد، او بشود شخصیت اصلی بخشی دیگر از فیلم، اما در یک‌سوم پایانی، دختر جوان بار دیگر به شمال برمی‌گردد و حالا در این یک‌سوم پایانی، فیلم‌ساز با هر سه شخصیت اصلی داستان همراه می‌شود و به آخر می‌رسد. این سه تکه بودن فیلم، از یک نگاه می¬تواند نقطه‌ضعف فیلم تلقی شود و از نگاه دیگر یک نوآوری.

 اسرافیل حاوی دغدغه‌های عاطفی دو زن و یک مرد است که نیاز به پناهگاهی عاطفی را با صراحت اعلام می‌کنند. هدیه تهرانی نقش زنی را دارد که پس از مرگ فرزند و تنها شدنش، اینک با عشق قدیمی‌اش برخورد کرده که زمانی به دلیل تعصب‌های خانوادگی، او را از دست داده است و حتی هنوز هم همان تعصب‌ها مانع وصال‌شان در میان‌سالی است. از طرفی دختر جوان بیشتر مایل است با مهاجرت، از طریق ازدواج با مردی در آستانة میان‌سالی، خود را از شرایط نابه‌سامان خانوادگی‌اش نجات دهد اما احساس می‌کند مرد زندگی‌اش گویی دل در گروی عشق قدیمی‌اش دارد. به این ترتیب، هر سه شخصیت اصلی فیلم در مرحله‌ای از این رابطة پیچیده، ناچار به انتخاب هستند و این انتخاب همچون به صدا در آمدن شیپور اسرافیل در روز رستاخیز است.

 

نگاه دوم: آزاده جعفری

اسرافیلِ آیدا پناهنده آشکارا تحت تأثیر تارکوفسکی و آندری زویاگینتسف است. از نظر کیفیت بصری، قاب‌بندی و فیلمبرداری چشمگیر است و در انتخاب موسیقی بی‌پرواست. فیلمساز به¬عمد (و جسورانه)، فیلم را به دو بخش مجزا (و حتی سه روایت با محوریت سه شخصیت) تقسیم کرده و از تنش‌ها، درگیری‌ها و مسائل ساختگی اغلب فیلم‌های ایرانی فاصله گرفته است. اسرافیل به¬آرامی و با ظرافت جهان خودش را می‌سازد. هر نما، هر قاب و هر احساسی فقط متعلق به همین فیلم و همین‌جاست - تحمیلی و عاریه‌ای نیست. اسرافیل زیباست، اما در پس هر تصویرِ تماشایی¬اش عمیق‌ترین عواطف، عشق‌ها، مرگ‌ها و حسرت‌ها خانه¬کرده‌اند. فیلمساز دوباره به عشق، به خانواده، به نبود پدر، به تعصب و ازدواج‌های فامیلی بازگشته و فیلمی ساخته که همچون آب جاری¬ست و روان. به گذشته نمی‌توان بازگشت، و همۀ این اندوه نه در دیالوگ، که در جزییات فیلم انعکاس یافته است؛ در نگاه زنی درهم‌شکسته ( که بعد از مرگ فرزندش جانی برای زیستن ندارد ) به دستان مردی که زمانی عاشقش بود، در لحن صدای مرد، وقتی برای اولین بار می‌گوید: «ماهی جان»، و در لحظاتی رویایی و درخشان که در هم‌جواری با موسیقی کلاسیک، میان مادر و دختر در کافه می‌گذرد.

 

موضوعات مرتبط