مجید مجیدی ©

عکس از آرشیو ماهنامۀ فیلم

به مناسبت نمایش فیلم تازۀ مجید مجیدی، «آن‌ سوی ابرها»، آندرلاین با این کارگردان محبوب سینمای ایران دربارۀ اولین ساخته‌اش در خارج از مرزهای ایران به گفت‌و‌گو نشسته است.

 

شاهین شجری کهن

 

آندرلاین: فیلم قبلی شما، «محمد رسول‌الله» یک پروژۀ عظیم و پرهزینه بود که از سطح معمول تولید در سینمای ایران فراتر می‌رفت و با سروصدای زیادی هم در داخل کشور اکران شد. قرار بود این پروژه یک سه‌گانۀ سینمایی باشد، اما اکنون شما سراغ فضایی رفته‌اید که یادآور آثار متقدم کارنامه‌تان از قبیل «بچه‌های آسمان» است. آیا قرار نیست سه‌گانۀ محمد را ادامه بدهید؟

مجید مجیدی: ساختن فیلمی دربارۀ حضرت محمد یکی از رویاهای کودکی من بود و در واقع دِینی بود که به گردن داشتم و باید ادا می‌کردم. برای تولید این فیلم هرچه در توان داشتم، گذاشتم و چند سال زندگی‌ام را صرف ایجاد زمینۀ مناسب برای ساخته شدنش کردم، اما از همان ابتدا هم گفته بودم که قرار نیست الزاماً هر سه فیلم این مجموعه را خودم کارگردانی کنم. ممکن است فیلم بعدی را یکی از همکارانم بسازد و من هم تجربیاتم را در اختیارش بگذارم.

آندرلاین: در فیلم جدیدتان هم با عوامل بین‌المللی همکاری دارید. به نظرتان خارجی‌ها تواناترند؟

مجیدی: نه، مطلقاً چنین برداشتی ندارم. در فیلم «محمد» هم گروه همکارانم را ترکیبی از سینماگران داخلی و چند چهرۀ بین‌المللی تشکیل می‌دادند و با ایرانی‌ها همان‌قدر راحت بودم که با استادان بین‌المللی. فراموش نکنید که سال‌هاست سینمای ایران با تکیه بر عوامل بومی‌اش افتخار آفریده و در عرصه‌های بین‌المللی مطرح بوده است. تفاوت اصلی در تجربه است. خیلی از همکاران من در سینمای ایران تجربۀ انجام دادن بعضی پروژه‌ها را ندارند. کار با فیلمبردار یا آهنگ‌ساز ایرانی و خارجی فقط در همین مورد متفاوت است. تجربۀ بیشتر یک همکار با تجربۀ بین‌المللی باعث می‌شود دغدغه‌های کارگردان سر صحنه کمتر شود و کار راحت‌تر و متمرکزتر پیش برود.

آندرلاین: فیلم جدیدتان به زبان انگلیسی است و خودتان فارسی حرف می‌زنید. به نظرتان این قضیه مشکلی ایجاد نمی‌کند؟

مجیدی: نه، دیالوگ‌های انگلیسی فیلم زیاد نیستند و بیشتر زمان فیلم به زبان هندی است. به همین دلیل بیشتر همکارانم را از سینمای هند انتخاب کردم که این روح هندی در فیلم دمیده شود. این افراد در ایجاد فضای مورد نظرم کمک زیادی کردند. ضمناً خودم هم با فرهنگ هندوستان آشنایی دارم و مدت‌ها در این سرزمین چرخیده و به اطراف نگاه کرده‌ام. در این فیلم تلاشم بر این بوده که هند را همان‌طوری تصویر کنم که خودم با چشم خودم دیده‌ام و فهمیده‌ام.

آندرلاین: ظاهراً ارتباط‌تان با سینمای هند بسیار عمیق است.

مجیدی: بله، همیشه با احترام و ستایش به سینمای هند نگاه کرده‌ام. استادانی مثل ساتیا جیت رای و شیام بنگال، تأثیر عمیقی در نگرش من به سینما داشته‌اند و روش کار کارگردان‌هایی مثل آنیل مهتا را تحسین می‌کنم. سینمای هند ساختاری بسیار حرفه‌ای دارد و ریشه‌هایش به عمق فرهنگ هندی برمی‌گردد. مردم و سینما در این سرزمین به‌‌هم آمیخته‌اند.

آندرلاین: با وجود این شما در مقابل دوربین‌تان از چهره‌های مطرح سینمای هند استفاده نکرده‌اید. چرا سراغ بازیگران مشهور و حرفه‌ای نرفتید؟

مجیدی: شیوۀ کار من همینطور است. در هر فیلمی دنبال آدم‌هایی می‌گردم که در چشم‌انداز فیلم جای درستی پیدا کنند و برایم فرقی نمی‌کند که بازیگر حرفه‌ای باشند یا آدم‌های معمولی. در فیلم‌های قبلی‌ام هم همواره اصرار داشته‌ام که آدم‌ها را از دل محیط طبیعی‌شان کشف کنم. به جای این‌که به یک بازیگر بیاموزم که چطور نقش یک شخصیت خاص را بازی کند، همان شخصیت را پیدا می‌کنم و از او می‌خواهم که در برابر دوربینم زندگی کند و خودش باشد. به این ترتیب تناسب صحنه و نقش بیشتر می‌شود و ضمناً تماشاگر هم راحت‌تر باور می‌کند که در حال تماشای جریان طبیعی زندگی است.

آندرلاین: یکی از خبرسازترین حاشیه‌های فیلم، در زمان تولیدش، انتشار این خبر بود که شما از دیپیکا پادوکان، بازیگر مشهور سینمای هند، تست گرفته‌اید. دلیل این تصمیم چه بود؟

مجیدی: همان‌طور که می‌دانید او یکی از بهترین بازیگران سینمای هند است و در کار خودش کاملاً خبره و تواناست. اینکه من از او خواستم که صحنه‌هایی را بازی کند، دلیلش فقط این بود که می‌خواستم او را در چشم‌انداز فیلم ببینم و متوجه میزان هماهنگی‌اش با نقش و نیز با کلیت فیلم شوم. اصلاً به این معنا نبود که به مهارت و توانایی او شک دارم، بلکه مهم تشخیص میزان تناسب او با کلیت فیلم بود.

آندرلاین: موسیقی فیلم‌تان را الله رخا رحمان ساخته که پیش‌تر سابقۀ همکاری داشته‌اید. این بار نقطه نظرات نزدیک‌تری بین‌تان ایجاد شده بود؟

مجیدی: برای ساخت موسیقی «محمد»، او چند ماه مشغول آشنایی با فرهنگ اسلامی ایرانی و به‌ خصوص شناخت شخصیت پیامبر اسلام بود، و حتی چند بار هم به ایران سفر کرد. اما این بار دیگر لازم نبود همان مسیر طولانی طی شود و با سلیقه و خواست و فضای ذهنی یکدیگر آشنا هستیم. ضمن این‌ که موسیقی این فیلم به اندازۀ محمد دشواری و فراز و فرود ندارد و حجمش هم کمتر است. در مجموع همان‌طور که این فیلم برای من تجربۀ متفاوتی بوده، فکر می‌کنم موسیقی‌اش هم برای رحمان تجربۀ تازه‌ای بود.

آندرلاین: همکارتان در نگارش فیلم‌نامه، مهران کاشانی است که با او تجربۀ نگارش فیلم «آواز گنجشک‌ها» را داشته‌اید. چرا در این زمینه از یک فیلم‌نامه‌نویس هندی استفاده نکردید؟

مجیدی: نزدیکی نگاه من و مهران کاشانی و درک متقابلی که بین‌مان بود، باعث شد در مرحلۀ نگارش متن نیازی به حضور نویسندۀ دیگری نبینم، ولی طبعاً از تجربه‌ها و تذکرات بسیاری از افراد کمک گرفتیم که هم متن قوی‌تر شود و هم فضاسازی هند به‌درستی طراحی شود. متأسفانه ما در سینمای ایران تجربۀ همکاری با کمپانی‌های بین‌المللی را نداریم و از لحاظ حقوقی ساده‌ترین کار مشترک بین دو نویسندۀ ایرانی و غیرایرانی می‌تواند به یک حاشیه تبدیل شود. برای خودم این تجربه بسیار جذاب بود، اما اگر بخواهیم به تولید مشترک فکر کنیم باید سازوکارهایی هم برای همکاری مشترک فراهم کنیم که یکی از مهم‌ترین این همکاری‌ها، نگارش مشترک فیلم‌نامه با حضور نویسنده‌هایی از ملیت‌ها و فرهنگ‌های مختلف است.

آندرلاین: دلیل خاصی دارد که قهرمان فیلم‌هایتان اغلب کودک یا نوجوان هستند؟

مجیدی: به نظرم کودکی مهم‌ترین دورۀ زندگی هر کسی است و تأثیر تجربه‌ها و دریافت‌های حسی این دوران تا ابد در ذهن و شخصیت آدم باقی می‌ماند. ضمن اینکه شخصیت‌های نوجوان و کودک، خلوص و اصالتی دارند که روایت داستان‌شان را جذاب می‌کند. من در روح پاک کودکان به دنبال کشف سرچشمه‌های اخلاق انسانی هستم.

آندرلاین: نگاهی به قصه و توصیفات فیلم کافی‌ست که بفهمیم با فیلمی نزدیک به آثار قدیمی و مشهور شما مواجهیم؛ فیلم‌هایی با مضمون کودکی و معصومیت و گناه و بخشش که عموماً مایه‌هایی عرفانی و معنوی دارند و بارها در جشنواره‌های مهم جهان تحسین شده‌اند. آیا این فیلم هم از جنس «رنگ خدا» یا «بچه‌های آسمان» است؟

مجیدی: این حرف را بارها زده‌ام و عمیقاً به آن اعتقاد دارم که هر فیلم‌سازی فقط یک فیلم می‌سازد که ادامه‌اش در تمام فیلم‌های بعدی‌اش گسترش می‌یابد. دقیقاً مثل درختی که هر شاخه‌اش با این‌که مستقل است، به تنۀ واحدی پیوند دارد و از یک ریشه برآمده است. فیلم‌های من شبیه هم نیستند، شخصیت مجزا دارند، ولی هویت‌شان از یک ریشه آب می‌خورد. در واقع مجموعۀ این فیلم‌ها یک روند مشخص را شکل می‌دهند که نمی‌توان یک‌پارچگی‌اش را از بین برد، ولی ضمناً کثرت و تنوع هم دارد و در هر قسمت از مسیر، با ریتم متفاوتی قدم برداشته است.

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک   ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام   ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مرتبط