محمد رضایی‌راد

تئاتر تجاری در همه جای دنیا مستقل از دولت عمل می‌کند، زیرا می‌تواند منابع مالی خود را از طریق جذب مخاطب و فروش تأمین کند، اما از آن سو تئاتر مستقل در بسیاری از کشورها محتاج کمک و سوبسید دولت است. به نظر می‌آید که تناقض و ناسازه‌ای در این میان وجود دارد. چگونه تئاتری که ادعای استقلال دارد، ابایی از وابستگیِ مالی به دولت ندارد؟ به‌ عبارت دیگر چگونه تئاتری که از دولت سوبسید و کمک مالی دریافت می‌کند، می‌تواند خود را از سیطره‌ی سیاست‌های دولتی رها کند و مستقل باشد؟

به نظر می‌آید پاسخ در سیاست دموکراتیک فرهنگی‌ست که دولت را موظف به حمایت از آثار فرهنگی مستقل می‌کند. البته از حکومت استالین و صدام و بشار اسد نمی‌توان انتظار سیاست فرهنگی دموکراتیک داشت، و آن ناسازه دقیقاً در همین ساختارهای حکومتی‌ست که رخ می‌دهد، وگرنه به نظر نمی‌آید هیچ گروه تئاتری در آلمان، انگلیس و یا هند از دریافت سوبسید دولتی احساس شرم کرده باشد. سوبسیدها هم از تئاتر انتظار تعهد به سیاست‌های دولتی را داشته‌اند. مشکل دقیقا در آن‌ جایی رخ می‌دهد که سیاست‌های دولتی به ایدئولوژی تبدیل می‌شوند. در آن‌جاست که البته دولت در قبال کمک مادی خود انتظار تعهد دارد و تئاتر چیزی جز تئاتر دولتی و رسمی نیست.

اما در ایران وضع کمی پیچیده است و یا در حال حاضر پیچیده به نظر می‌آید. چند سالی‌ست که دولت می‌کوشد تصدی‌گری خود در باب تئاتر را به حداقل برساند. اما این تصدی‌گری دقیقا در همین نقطه، یعنی کمک مالی و بودجه تئاتر است که رو به کاهش دارد، وگرنه نقش متولیانه‌ی دولت در قبال ممیزی همچنان به قوت خود باقیست. 

در سال‌های اخیر بارها نهادهای دولتیِ مسئولِ تئاتر خود بانی سمینارهایی در ترویج تئاتر خصوصی بوده و گروه‌های تئاتری را تشویق به استقلال از دولت و مرکز هنرهای نمایشی کرده‌اند. در تمام نظرهای پیرامون تئاتر خصوصی، همواره بحث تئاتر مستقل نیز پیش کشیده و مطرح شده و سرفصل همیشگی آن رفع همان تناقض بوده است: «چگونه ادعای تئاتر مستقل داریم وقتی از دولت بودجه می‌گیریم؟». اما نکته‌ی جالب این که پرسش بیشتر از سمت مدیران دولتی عنوان شده تا از سوی خود هنرمندانی که ادعای تئاتر مستقل دارند. آنان معمولاً به نقشی که دولت باید در حمایت مالی از تئاتر برعهده بگیرد (البته بدون دخالت سیاست‌های فرهنگی‌اش) تأکید داشته‌اند. در سال‌های اخیر تئاتر اما به سمت خصوصی شدن پیش می‌رود، این تئاتر اصطلاحاً به "تئاتر گیشه" معروف است. اصطلاح گیشه و گیشه‌ای در سینما اشاره به فیلم پرفروش است اما در تئاتر ربطی به پرفروش بودن ندارد، بلکه به نمایشی اطلاق می‌شود که از بودجه دولتی استفاده نمی‌کند و باید دستمزدهای خود را از طریق فروش گیشه تأمین کند. و این درباره‌ی کارهای تجربی، دانشجویی و کم‌تماشاگر نیز صدق می‌کند. تئاتر ما به سمت خصوصی شدن می‌رود و ما باید بررسی کنیم که آیا خصوصی‌شدن تئاتر و شکل‌گرفتن تئاتر خصوصی به رشد تئاتر مستقل هم سود رسانده یا نه. این مطالعه‌ی منتقدانه‌ایست که شاید باید کمی دیرتر صورت بگیرد، اما دیرتر شدن چنین مطالعه‌ی منتقدانه‌ای ممکن است واقعاً برای تئاتر دیر باشد. دستکم هم‌اکنون هم می‌توان آسیب‌های جدی‌ای که دامنگیر این نحوه از تئاتر خواهد شد را مشاهده‌کرد.

واقعیت این است که تئاتر خصوصی ربطی به تئاتر مستقل ندارد ـ دست کم ربطی به تئاتر مستقل از دولت ندارد، زیرا چنان که دیده‌ایم کاهش تصدی گری دولت تنها در کاهش منابع مالی بوده و نه در کاهش نظارت و ارزشیابی. اکنون به روشنی درمی‌یابیم که تشویق نهادهای دولتی برای ترویج تئاتر خصوصی نه از سر دلسوزی برای شکل‌گیری تئاتر مستقل، بلکه کاسبکاری محض بوده است. ادعای آنان که این بودجه به جای تولید باید صرف زیرساخت‌های تئاتر شود هم ادعایی واهی بیش نبوده است، زیرا هنوز هیچ سالنی به مجموعه‌ی سالن‌های کشور افزوده نشده و تجهیزات سالن‌ها هم همانی‌ست که بوده.

تئاتر ما خصوصی شده و کم‌کم دارد مدعی داشتن یک جریان غیردولتی می‌شود، اما طبعاً تمام مختصات فرایند خصوصی‌سازی نیز باید در این تئاتر خصوصی پیاده شود، که البته آشکارترین و ابتدایی‌ترین قانون آن گردش سرمایه است. گردش سرمایه در تئاتر خصوصی قوانین خود را از تئاتر نمی‌گیرد، بلکه خیلی آشکارا باید این قوانین را از جای دیگری اخذ کند: منطق بازار.

منطق بازار است که دقیقاً وجود چیزی به نام فروش، استفاده از چهره‌های سینمایی، به صحنه‌بردن آثار عامه‌پسند و تهیه‌کننده را در تئاتر ما ضروری و حیاتی ساخته است. اما اجازه دهید به این مسأله در بخش بعد بپردازیم.  

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید.

موضوعات مربوط