بخش اول این نوشته پیشتر در آندرلاین منتشر شده‌است. پیشنهاد می‌کنیم برای دنبال کردن بحث این شماره ابتدا بخش اول تئاتر خصوصی-تئاتر دولتی را مطالعه کنید.

تئاتر وال استریتی

محمد رضایی‌راد

در پایان یادداشت پیشین نوشتیم که تئاتر خصوصی برای زنده ماندن طبعاً باید از تمام مختصات خصوصی‌سازی بهره بگیرد. «که البته آشکارترین و ابتدایی‌ترین قانون آن گردش سرمایه است. گردش سرمایه در تئاتر خصوصی قوانین خود را از تئاتر نمی‌گیرد، بلکه خیلی آشکارا باید این قوانین را از جای دیگری اخذ کند: منطق بازار. منطق بازار است که دقیقاً وجود چیزی به نام فروش، استفاده از چهره‌های سینمایی، به صحنه‌بردن آثار عامه‌پسند و تهیه‌کننده را در تئاتر ما ضروری و حیاتی ساخته‌است». به عبارت دیگر آنچه امروز تحت عنوان تئاتر خصوصی در ایران در حال رشد و گسترش است، کمترین نسبتی با تئاتر مستقل ندارد و در برخی از نمونه‌ها اتفاقاً سر از آن‌سوی بردار تئاتر رسمی درمی‌آورد، زیرا برگشت سرمایه اقتضای هیچ خطرکردنی را ندارد. در تئاتری که نه تنها دایره‌ی نظارت، بلکه حتی دایره‌ی قضایی هم می‌تواند با کمترین بهانه نمایشی را از صحنه پایین بیاورد، آنگاه سرمایه‌گذار که براساس منطق بازار بر روی یک نمایش سرمایه‌گذاری کرده، طبعاً خود پیشاپیش راه را بر هرگونه خطر احتمالی خواهد بست. 

منطق سرمایه اما تنها در پی حفظ سرمایه نیست، بلکه در پی افزایش سرمایه است. سرمایه تنها با این منطق میتواند سرمایه باشد. در واقع همین منطق سرمایه است که به حضور روبه‌افزایش ستارگان سینمایی در صحنه‌ی تئاتر و از آن‌سو گسترش آثار عامه‌پسند انجامیده است. در چند سال گذشته که هنوز تئاتر گیشه تا این حد گسترش نیافته و تئاترها غالباً با بودجه‌ی دولتی و قرارداد مرکز هنرهای نمایشی به روی صحنه می‌رفتند، کم و بیش استفاده از چهره‌های مطرح سینما و تلویزیون شایع بود، اما در آن زمان برای کارگردان استفاده از این چهره‌ها برای کشاندن مخاطب بیشتر به سالن و افزایش دیده‌شدن نمایش بود، وگرنه چیزی از سود حاصل از فروش نمایش به جیب او و یا همان بازیگر سینما نمی‌رفت. بنابراین برای او نه سود بیشتر نمایش، بلکه تماشاچی بیشتر نمایش اهمیت داشت. اما تماشاچیِ بیشتر در تئاتر گیشه معنایی دیگر دارد: سود بیشتر. این معنا محتاج وضوح بیشتریست. تئاتر با مخاطب زنده است و بنابراین هر تئاتری در پی افزایش مخاطب خود است، تئاتری که از سوبسید دولتی استفاده می‌کند تئاتریست که برای او مخاطب اهمیت دارد، اما برای این تئاتر مخاطب بیشتر به معنای سود بیشتر نیست، زیرا این تئاتر بر اساس منطق سرمایه شکل نگرفته است، اما در تئاتر خصوصی‌ای که براساس این منطق شکل گرفته، مخاطب به‌‌خودی‌خود اهمیتی ندارد، و به‌عبارت دیگر مخاطب همان برگشت سرمایه و افزایش سود است.  

تمامی جریان تئاتر خصوصی را امروز تنها با همین منطق باید تحلیل کرد. این تئاتر تئاتریست که دنبال سود بیشتر است و این البته به‌خودی‌خود ایرادی ندارد، حتی استفاده از چهره‌های سینمایی نیز به‌خودی‌خود ایرادی نداشت، اگر دستکم آنچه تماشاگر بر صحنه‌ی تئاتر می‌دید نه چهره‌ی بازیگر سینما، بلکه بازی او می‌بود. ایراد اما در جای دیگریست: در خدشه‌دارشدن تئاتر مستقل در پس عنوان "تئاتر خصوصی". امروز عامه‌پسندترین نمایش‌ها می‌توانند ادعای تئاتر مستقل از دولت را داشته باشند، که دستکم به لحاظ مادی درست است، اما به لحاظ محتوایی هیچ چیز جز مخدوش شدن معنای تئاتر مستقل نیست. از آن‌سو تئاتری که در پی عامه‌پسندی نیست، سرمایه‌گذاری ندارد و نمی‌خواهد به منطق تئاتر سرمایه تن‌دهد، درعین‌حال مجبور است قوانین "تئاتر گیشه" را بپذیرد. در یادداشت پیشین گفتیم که اصطلاح "تئاتر گیشه" بیش از این که مربوط به فروش و سود باشد، مربوط به دادن هزینه‌های اجرا از طریق فروش بلیط است. بدین‌ترتیب تئاتر مستقل بدون استفاده از هیچگونه سوبسید می‌باید هزینه آماده‌سازی تئاتر (دکور، لباس، آکسسوار و...)، دستمزد عوامل و مهمتر از همه اجاره‌ی سالن تنها و تنها از طریق فروش بلیط بپردازد. آشکار است که اثر غیرعامه‌پسندی که از چهره‌های سینمایی سود نمی‌برد نمی‌تواند از فروش هم سودی ببرد و اگر متضرر نشود، تقریباً همه‌ی آنچه را که درآورده باید صرف هزینه‌ی اجرا و اجاره‌ی سالن کند. بسیاری از اینگونه اجراها قادر به پرداخت دستمزد عوامل نبوده و بنابراین پس از یک یا دو کار حاصل چنین اجراهای جز متلاشی‌شدن گروه نخواهد بود. کاهش آثار جدی و مستقل در سال‌های اخیر اگر مستقیماً حاصل رشد تئاتر خصوصی نباشد، دستکم یکی از نتایج آن است. ممیزی دیگر به‌دست خود این آثار را از دور خارج نمی‌کند، بلکه به‌طریقی پنهان‌تر، و با دستیاری "سرمایه" این کار را انجام می‌دهد. حاصل این فرایند در درازمدت "وال‌استریتی شدن" کل تئاتر است. امروز تئاتر ایرانشهر نمونه‌ی کامل این تئاتر وال‌استریتیست. توفیق تئاتر وال‌استریتِ ایرانشهر، مجموعه‌ی تئاتر شهر را هم به درون فرایند منطق سرمایه فرو برده است. اما حتی سالن‌های کوچک خصوصی نیز، که گسترش آنها در سال‌های اخیر اتفاق مبارکی بود و می‌توانست شکلی از تئاتر آف را ایجاد کند، نهایتاً راهی جز تبدیل‌شدن به سلول‌های کوچک تئاتر وال‌استریتی ندارند. آنجایی که دولت حمایت مالی خود را به تمامی از تئاتر دریغ کند، هیچ چیزی جز تئاتر وال‌استریت باقی نمی‌ماند.

 

تصویر بالا: تماشاخانه ایرانشهر، اثر دیوید ستنلی

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید. 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط