شکلک (به کارگردانی کیومرث مرادی)

حسین کامرانفر

 

تئاتر را کم‌وبیش می‌توان هنری میرا به‌شمار آورد. هر چند فایل‌های صوتی و ضبط ویدئویی می‌تواند تا حدی از میرایی تئاتر جلوگیری کند. اما هیچکدام از این رسانه‌ها نمی‌توانند جایگزین نحوه‌ی اجرای تئاتر و شکل ناب اجرا شوند. تئاتر تنها در زمان اجرا زنده است و هیچ شکلی از ثبت اثر نمی‌تواند ارتباط بی‌واسطه‌ی اجرا و تماشاگر را بازتاب دهد. هر شکلی از ثبت تنها سایه‌ای از اجرا را در خود حفظ می‌کند. ما دیگر هرگز نمی‌توانیم دریابیم که اجرای برشت چگونه اجرایی بود و تنها می‌توانیم تصوری از اجراهای آرتو داشته باشیم. حتی تماشای ضبط ویدئویی نمایشی از بروک در واقع تماشای اجرای بروک نیست، بلکه تماشای سایه‌ای از اجرای بروک است. سرچشمه‌ی رازآمیزی تئاتر شاید در همین میرایی است و البته حسرت دیدن اجراهایی که سپری شده‌ا‌ند و دیگر هرگز نمی‌توانند رخ دهند.

شاید رپرتوار برای رفع همین نقیصه ابداع شده باشد. تا بلکه بتواند اندکی از میرایی تئاتر بکاهد. از همین رو رپرتوار مفهوم مشخص و شناخته‌شده‌ای در تئاتر دارد. گروه‌های معتبر تئاتری در مقاطعی به بازـ‌ اجرای آثار گروهشان می‌پردازند، تا تماشاگر بتواند با کارهای پیشین گروه آشنا شود. رپرتوار، اجرا را تا حدی زنده نگاه می‌دارد، اما تنها تا حدی، دست کم تا آن زمان که هنوز گروه وجود دارد.

با این توصیف آیا می‌توان رشد بازـ اجراها را در یکی دو سال اخیر که به ویژه محمد یعقوبی، محمد رحمانیان ، رضا حداد، کیومرث مرادی و آتیلا پسیانی به آن گراییده‌اند، محصول درک مفهوم رپرتوار دانست؟ رپرتوار دقیقاً در گرو توسعه‌ی مفهوم "گروه تئاتری" می‌گنجد و دستکم آتیلا پسیانی و محمد یعقوبی دارای چنین گروه‌هایی هستند و بنابراین می‌توانند بازـ اجرای آثارشان را به مفهوم رپرتوار پیوند بزنند. اما مثل بسیاری چیزهای دیگر در تئاتر ما بازـ اجراها نیز به نوعی مسابقه و مُد بدل شده است. نمی‌توان دریافت که چگونه و به چه دلیل در یک سال گذشته ما با این حجم از بازـ اجراها مواجه شده‌ایم. آیا این یک سیاست دولتیست و یا حاصل انتخاب خود کارگردان یا گروه؟

واقعیت این است که بازـ اجراها هنوز منافع و مضار خود را به‌ تمامی آشکار نکرده‌اند و این جریان هنوز چیزی بیش از یک مُد به نظر نمی‌آید. اما دقیقاً در همین نقطه‌ی مُدشدگی باید به مضار احتمالی آن توجه کرد و جریانی را که می‌تواند حرکت سالم و طبیعی‌ای در تئاتر باشد از آسیب‌های احتمالی آن برحذر داشت.

امر مهم در این بازـ اجراها درک این نکته است که اگر اجرای مجدد درک جدیدتری از اجرای پیشین ارائه ندهد، آنگاه فلسفه‌ی وجودی بازـ اجراها باید مورد تردید قرار بگیرد. شکلک به کارگردانی کیومرث مرادی از اجرای پیشین خود ضعیفتر است و خشکسالی و دروغ به‌ کارگردانی محمد یعقوبی تقریباً هیچ تفاوتی با اجرای پیشین خود ندارد. در چنین وضعیتی بازـ اجرا به ضد خود تبدیل می‌شود که یکی از آسیب‌های آن صدمه‌زدن به اعتماد تماشاگر است. تماشاگری که از اهمیت اجرای پیشین شکلک شنیده و یا آن را چند سال پیش دیده و احیاناً برای تجدید آن خاطره‌ی خوش به تماشای مجدد آن می‌نشیند، با اجرایی دست دوم و آمیخته با انواع بداهه‌پردازی‌های پیش‌پاافتاده‌ای که جز باج دادن به گیشه نیست مواجه می‌شود. این بازـ اجرا در واقع از اعتماد مخاطب به خاطره‌ی دیرین این اجرا سوءاستفاده می‌کند.

اما این گونه بازـ اجراها خطرات احتمالی دیگری نیز برای تئاتر نحیف ما دارد که یکی رکود حیات زنده‌ی تئاتر و دیگری رخوت تولیدکنندگان آن است. چیزی حدود هفت بازـ اجرا در یک سال گذشته به روی صحنه رفته است که تقریباً هیچ یک از آنان از اجرای پیشین خود فراتر نرفته‌اند. در حالی که انرژی به‌کاررفته در این بازـ اجراها می‌توانست صرف تولید اجرای جدید شود. اشتباه نکنید این نوشتار با بازـ اجرا به طور اصولی مخالف نیست بلکه هشداریست برای تهدیدی که گسترش بیرویه‌ی بازـ‌ اجراها می‌توانند برای حیات زنده‌ی اجرا رقم بزنند. تنها توجه به یک نمونه کافیست تا این تهدید را ملموس‌تر کند. محمد یعقوبی به‌عنوان یکی از مهمترین نمایشنامه‌نویسان و کارگردانان تئاتر، در یکی دو سال گذشته تنها دو نمایش تازه که از نویسندگان دیگر بود: برهان و هیولاخوانی را به صحنه برد و از میان آثار خود تقریباً هیچ نمایش جدیدی را به صحنه نبرده و تنها به بازـ اجرای آثار پیشین خود: زمستان ۶۶، خشکسالی و دروغ و دل سگ اکتفا کرده است.

 

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید. 

موضوعات مربوط