Taranehaye mahalli (Mohammad Rahmanian- Design by Ehsan Neghabat
©

Ehsan Neghabat

این روزها دو نمایش بر صحنه تئاتر به روی صحنه رفته‌اند که هر چند در ظاهر بی‌شباهت، اما در بنیان کارکردی مشابه با هم دارند: باغ دلگشا به نویسندگی و کارگردانی پری صابری در تالار وحدت و ترانه‌های محلی به نویسندگی و کارگردانی محمد رحمانیان در سالن اصلی تئاتر شهر. این دو سالن اصلی‌ترین مکان‌های اجرای تئاترهای رسمی هستند و بنابراین تقارن اجرای این دو نمایش در این دو سالن می‌تواند بامعنا باشد. باغ دلگشا و ترانه‌های قدیمی از قرار متعلق به تئاتر رسمی هستند و هر دو از آرایه‌های مشابهی در نمایش سود می‌برند: موسیقی، بازیگران شناخته‌شده سینما و تلویزیون، و دکورهای چشمگیر. البته استفاده از این عناصر هیچ کدام به خودی خود اشکالی ندارد، مساله در این جاست که همه‌ این عناصر پرریخت‌ و پاش در خدمت متن‌هایی فقیر قرار گرفته‌اند و بنابراین هیچ هدفی ندارند به جز کشاندن تماشاگر به داخل سالن. شاید این هم به خودی خود نباید اشکالی داشته باشد. هدف تئاتر اجرا در برابر مخاطب است و لابد هر چه مخاطب تئاتر بیشتر باشد تئاتر به هدف خود نزدیکتر شده است. اما نکته این‌جاست که به نظر می‌رسد این تنها و تنها هدف این دو نمایش است ولاغیر. و به همین دلیل نقش موسیقی از میان همه آن آرایه‌های تزیینی نقشی پررنگتر است. موسیقی در نمایش صابری ـ مثل همه کارهای پیشینش ـ نقشی کاملاً تزیینی دارد و در کار رحمانیان به عکس کارکردی دراماتیک، اما در نهایت کاری جز همان نقش تزیینی نمی‌کند، زیرا تنها هدف این موسیقی ـ مثل دو کار پیشینش ـ جز برای تسکین نوستالژی نیست و به همین دلیل است که کارکرد نوستالژیک راه را بر کارکرد دراماتیک می‌بندد و جز به درد تزیین نمی‌خورد.

پری صابری و محمد رحمانیان متعلق به دو نسل متفاوت تئاترند. پری صابری کار خود را با ترجمه، بازی و کارگردانی تئاتر آغاز کرد. او که در پیش از انقلاب تنها به تئاترهای اروپایی دلبسته بود، ناگهان پس از انقلاب با کشف و شهودی جدید متوجه اهمیت متون ادبیات کهن فارسی برای خلق درام شد و بنابراین خود دست به قلم برد و نمایشنامه‌هایی را با اقتباس از این متون برای صحنه نوشت. نمایش اخیر او در باره سعدیست و او پیش از این به تقریباً همه شاعران و یا منظومه‌های مهم ادبیات کهن ایران پرداخته است. اما نمایشنامه‌های پری صابری هرگز واجد کارکرد دراماتیک و تئاتریکال نبوده و در بهترین حالت جز آتراکسیون‌هایی از موسیقی، آواز، دکلمه، رقص و سماع نبودند. نمایش‌های او تنها برای خود او نوشته می‌شوند و تا به امروز کمتر کارگردانی سراغ اجرای مجدد آثار او رفته است. در اواخر دهه شصت شمسی با رونق نمایش‌های عرفانی و حماسی البته تئاتر پری صابری جایگاه ویژه‌ای یافت. تا به امروز تقریباً هیچ یک از نمایش‌های او جز تالار وحدت، کاخ سعدآباد و یا سالن اصلی به روی صحنه نرفته است و قطعاً هیچ یک از نمایش‌هایش به مسائل اجتماعی انسان ایرانی مربوط نمی‌شود. با این همه نمایش‌های او شمار انبوهی از تماشاگر را به داخل سالن می‌کشاند. روانشناسی تماشاگرانی که به کار صابری اقبال نشان میدهند موضوعی قابل تأمل است. آنها حاضرند برای نمایش‌های پری صابری که هیچ ربطی به مسائل معاصر او ندارند پول گزافی بابت بلیط بپردازند. اما جامعه‌شناسی این تماشاگران هم به اندازه روانشناسی آنان اهمیت دارد. آنان کم و بیش تماشاگران حرفه‌ای تئاتر نیستند و تنها برای کار صابری است که حاضرند از شمالی‌ترین نقاط تهران رنج سفر را به خود هموار کرده به مرکز شهر بیایند. تماشاگران صابری را عموماً نمی‌توان در سالن‌های دیگر تئاتر مشاهده کرد. آنان برای کار صابری حاضر به پرداخت هر بهای گزافی برای بلیط هستند. بی‌تردید آرایه‌های تزیینی نمایش‌های صابری در تحریک روانشناختی تماشاگرانش بی‌تاثیر نیست. از اواخر دهه ۶۰ شمسی او در تئاترهای صابری چیزی را می‌دید که مشابهش در رسانه‌های دیگر وجود نداشت: رقص و آواز. نمایش‌های صابری جای خالی چیزی را پر می‌کرد که دیگر وجود نداشت: نوعی تئاتر کاباره، هرچند در شکل عرفانی و ادبی آن. از نخستین باری که صابری نمایش "من به باغ عرفان" را در سال ۱۳۶۷ در تالار وحدت اجرا کرد او به راه خویش رفته و تئاتر هم به راه خود عین دو خط موازی که قرار است هیچگاه به هم نرسند.

اما وضعیت رحمانیان به کلی با پری صابری متفاوت است. او یک درام‌نویس و کارگردان مهم در میان نسل تئاتری بعد از انقلاب است که تعدادی از مهم‌ترین متون ادبیات نمایشی معاصر را او نوشته و به صحنه برده‌است. نمایشنامه‌های او همچون نمایش‌های صابری تنها برای اجرای خود او نیستند و منبع مهمی برای تربیت بازیگران و کارگردانان متفاوت بوده اند. اما او در چند کار اخیر او در حال تجربه شیوه‌ای است که خود نام موسیقی‌ـ‌‌ نمایش یا کنسرت‌ـ‌ تئاتر را بر آن نهاده است: ترانه‌های قدیمی، در روزهای آخر اسفند و ترانه‌های محلی. او کوشیده است در این نمایش‌ها موسیقی را به عنصری دراماتیک در نمایش بدل کند. در ترانه‌های قدیمی از موسیقی ملی ایران استفاده کرد، در روزهای آخر اسفند از موسیقی پاپ غربی و در ترانه‌های محلی از موسیقی مقامی، اما نکته این‌جاست که موسیقی در همه این کارها همان نقشی را دارد که در آثار پری صابری یعنی تزیین و البته به همراه مقداری نوستالژی. و بنابراین حاصل یک چیز بیشتر نیست شکلی از تئاتر مجلسی برای تماشاگران تفننی.

طراح و عکاس پوستر: احسان نقابت، مشاهده منبع عکس