تصویر از  ©

tonynetone تحت مدرک CC-BY-2.0، تغییر یافته از نسخه اصلی

هملت محبوب‌ترین نمایشنامه‌ی شکسپیر در دوران کنونی است، ولی نظر هم‌عصران شکسپیر در مورد آثارش چه بوده؟ دکتر لورا استیل از مرکز بین‌المللی کتاب‌شناسی شکسپیر نگاهی دارد به تغییر نظر عمومی نسبت به آثار شکسپیر در طی زمان. 

لورا استیل

 

حدود ۴۰۰ سال پس از مرگ شکسپیر، مشهورترین سطر از آثار او «بودن یا نبودن» از هملت است که محبوب‌ترین نمایشنامه‌ی شکسپیر در دوران مدرن محسوب می‌شود. هملت به بیش از ۷۵ زبان ترجمه شده است (از جمله زبان کیلینگون [زبانی تخیلی که نویسندگان سریال کاشفان فضا ابداع کرده‌اند])، و اجراهایی از آن همواره در گوشه و کنار جهان بر روی صحنه است. برای مثال، اجرای هملت گروه گلوب تا گلوب که اکنون در حال اجرای توری دو ساله است و تا ۲۳ آوریل ۲۰۱۶، در تمام کشورهای جهان روی صحنه رفته است. 

با نگاهی به شمار چاپ‌های منتشره از هر یک از نمایشنامه‌های شکسپیر و نیز کتاب‌هایی که در مورد این آثار منتشر شده‌اند در مرکز بین‌المللی کتاب‌شناسی شکسپیر، متوجه می‌شویم که طی ۵۰ سال گذشته، گرایش بیشتری به سمت تراژدی‌های شکسپیر وجود داشته است. و در میان این تراژدی‌ها نیز هملت از همه محبوب‌تر است. 

ولی اوضاع همیشه به این شکل نبوده. 

در لندن قرن هفدهم، پرطرفدارترین نمایشنامه‌های شکسپیر نه تراژدی‌ها، بلکه نمایشنامه‌های تاریخی‌اش بودند. 

بر اساس بانک اطلاعاتی نمایشنامه‌های انگلیسی اولیه، دو نمایشنامه‌‌ی دارای بیشترین تیراژ و تعداد انتشار (و احتمالا بیشترین میزان محبوبیت) بین دهه‌های ۱۵۹۰ تا ۱۶۳۰ هنری چهارم (بخش اول) با یازده چاپ و ریچارد سوم با ده نوبت انتشار بوده‌اند. 

شکسپیر در طول زندگی‌اش ده نمایشنامه‌ی تاریخی نوشت. او کارش با یک تترالوژی شروع کرد، مجموعه‌ای از چهار نمایشنامه که داستان پادشاهان انگلیس هنری ششم و ریچارد سوم را روایت می‌کند. شکسپیر سپس همچون جرج لوکاس، خالق جنگ ستارگان، در زمان به عقب می‌رود تا وقایع منتهی به آثار قبلی‌اش را روایت کند، با تمرکز بر ریچارد دوم، هنری چهارم و هنری پنجم. 

هر چند دلیل گرایش ویژه‌ی مخاطبان اولیه به آثار تاریخی را تنها می‌توانیم حدس بزنیم، ولی شاید دلیلش این باشد که نمایشنامه‌های تاریخی شکسپیر در آن دوران دارای اهمیتی بوده‌اند که امروز تصورش مشکل است. فرمانروای انگلیس در شروع زندگی حرفه‌ای شکسپیر ملکه الیزابت اول بود. با افزایش سن ملکه، مردم از خود می‌پرسیدند که جانشین و وارث او چه کسی خواهد بود. مردم بی‌شک نگرانِ تکرار جدال بر سر قدرت و ناآرامی‌هایی بودند که پیش از آغاز فرمانروایی ملکه الیزابت اول در گرفته بود ــ وقایعی که بسیاری‌شان در نمایشنامه‌های شکسپیر دراماتیزه شده بود. 

چنان که مشهور است، ملکه الیزابت در جایی گفته: «من ریچارد دوم هستم» و به این ترتیب خود را با مشهورترین پادشاه مخلوع آثار شکسپیر مقایسه کرده است. در کشوری که قدرت آن در تاج و تخت متمرکز شده است، مسئله‌ی قدرت و حاکمیت که در نمایشنامه‌های تاریخی شکسپیر دراماتیره شده، در کانون بحث‌های جامعه قرار داشت و همه را تحت تاثیر قرار می‌داد. 

هر چند ریچارد سوم و هنری چهارم همیشه در زمره‌ی آثار محبوب شکسپیر بوده‌اند، اما تولیدات سال‌های اخیر هم کمک زیادی به ایجاد علاقه‌ی عمومی دوباره به این نمایشنامه‌های تاریخیِ گاه نادیده گرفته شده، کرده است. رویال شکسپیر کمپانی پاییز امسال در دوره‌ای با نام «پادشاه و کشور» به اجرای داستان‌های ریچارد دوم، هنری چهارم و هنری پنجم خواهد پرداخت. مجموعه‌ی تلویزیونی اخیر بی‌بی‌سی با نام «تاج توخالی» هم که با بازی جرمی آیرونز و تام هیدلستون ماجرای هنری چهارم و هنری پنجم را روایت می‌کند، نسل تازه‌ای از علاقمندان این آثار تاریخی را ایجاد کرده است. با این حال بعید است که هنری چهارم (بخش اول) به لحاظ تعداد طرفدار به این زودی‌ها از هملت پیشی بگیرد. 

یادداشت‌های تاریخی هم قادرند در مورد واکنش‌های اولیه به آثار شکسپیر چیزهای زیادی به ما بگویند.

بر اساس کاتالوگ دست‌نوشته‌های ادبی انگلیسی، خوانندگان اولیه برای شکسپیر نسبت به دیگر نویسندگان معاصرش همچون کریستوفر مارلو و بن جانسون برتری خاصی قائل نبودند. در واقع نخستین بار اواخر قرن هفدهم، یعنی حدود هشتاد سال پس از اجرا و انتشار هملت بود که خوانندگانی اقدام به رونویسی خطابه‌ی «بودن یا نبودن» کردند.      

یکی از این اظهارنظرهای متعلق به میانه‌های قرن هفدهم، در دفترچه‌ی آبراهام رایت (که اکنون در کتابخانه‌ی بریتانیا نگهداری می‌شود) به چشم می‌خورد. رایت از هملت به عنوان «نمایشنامه‌ای پیش‌پاافتاده، با جملاتی معمولی» انتقاد می‌کند و حتی تا آن‌جا پیش می‌رود که صحنه‌ی گورکن‌ها در هملت را پیش پا افتاده‌تر از صحنه‌ی مشابه در نمایشنامه‌ی عشاق حسود اثر توماس رندولف می‌داند، اثری که امروز تعداد اندکی آن را به خاطر دارند. رایت اما از نمایشنامه‌ی اتللو لذت وافری برد و آن را «نمایشنامه‌ای خیلی خوب» خواند، و به ویژه بخش‌های مربوط به یاگوی «شرور» و اتللوی «حسود» را ستود. 

اما یکی از قدیمی‌ترین اظهارنظرهایی که در مورد شکسپیر در دست داریم، متعلق به گابریل هاروی نویسنده و ادیب است که در حاشیه‌ی یکی از کتاب‌هایش یادداشت کرده: «جوان‌ترها علاقه‌ی زیادی به ونوس و آدونیس شکسپیر دارند؛ اما لوکرسیا و تراژدی هملت، شاهزاده‌ی دانمارک خردمندان را بیبشتر خوش می‌آید.» 

این یادداشت‌ها همچنین به ما نشان می‌دهند که شکسپیر در ابتدا به عنوان یک شاعر مشهور می‌شود، و نه نمایشنامه‌نویس. برای بسیاری از خوانندگان اولیه، شکسپیر نه به عنوان نمایشنامه‌نویسی چیره دست، بلکه به عنوان شاعری شناخته می‌شد که مهم‌ترین آثارش تجاوز به لوکرسیا، ونوس و آدونیس، و سونات‌ها بودند. 

 اما امروزه موقعیت برای لذت بردن از آثار شکسپیر بسیار بیشتر از دوران خودش است.

در دوران شکسپیر، نمایشنامه‌هایش در تئاتر گلوب (که امروزه در محل تئاتر گلوب لندن بازسازی شده‌است) روی صحنه می‌رفتند. ورودی گلوب برای محوطه‌ی باز جلوی صحنه که در آن مردم ایستاده تئاتر را تماشا می‌کردند، فقط یک پنی قیمت داشت. این قیمت پایین به این معنی بود که کارگران و فروشندگان خرده‌پا هم توانایی حضور در گلوب را داشتند، مشتریان ثروتمند هم بلیت‌های گران‌تر غرفه‌ها را می‌خریدند.

غیر از سالن‌های تئاتر، نمایش‌های شکسپیر گاه در مقابل اشراف در دربار، یا در مدارس هم اجرا می‌شد.

امروز، مردم در سراسر جهان نمایش‌های شکسپیر را در پارک‌ها، سالن‌های تئاتر و سینما می‌بینند. از نمایش‌های رایگان در فضای باز تا صندلی‌های ردیف نخست سالن‌های وست‌اِند لندن، مخاطبان آثار شکسپیر در قرن بیست و یکم بسیار متنوع‌تر از دوران شکسپیر شده‌اند. آثار شکسپیر همچنین در سراسر جهان به زبان‌های گوناگون و در رشته‌های هنری مختلف اجرا می‌شود. در سال ۲۰۱۲، سی و هفت نمایشنامه‌ی شکسپیر به سی و هفت زبان در لندن و به عنوان بخشی از جشنواره‌ی از گلوب تا گلوب اجرا شد، با شرکت گروه‌هایی از سراسر جهان که شکسپیر را در سنت‌های نمایشی خود روی صحنه می‌بردند.

شکسپیر امروز دیگر آن شکسپیر زمان خودش نیست.

با نگاهی به واکنش‌های معاصران شکسپیر به آثارش، برای‌مان این سئوال پیش می‌آید که چه چیزی موجب برتری و محبوبیت شکسپیر به نسبت دیگر نویسندگان هم‌دوره‌اش شده است. و البته برای این سئوال هم نه یک پاسخ واحد، بلکه پاسخ‌های بسیاری وجود دارد؛ همچنان که واکنش‌ها نسبت به آثار شکسپیر متنوع و گوناگون است. جشن سالگرد شکسپیر در قرن هجدهم که دیوید گریک سازماندهی‌اش کرد، یکی از نمونه‌های اولیه‌ی این علاقه و ستایش خاص است که حول آثار شکسپیر شکل گرفته است. همین طیف متنوع واکنش‌ها به آثار شکسپیر در طی چند قرن، یکی از دلایلی است که باعث شده، چنان که بن جانسون می‌گوید، آن‌ها «نه متعلق به یک عصر، بلکه متعلق به تمامی دوران‌ها» باشند.  

شورای فرهنگی بریتانیا در حال برگزاری برنامه‌ای یک ساله در بزرگداشت شکسپیر در سراسر جهان است. برای کسب اطلاعات درباره‌ی این برنامه به این صفحه سر بزنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط