سهراب سپهری نقاشی اش را به اَبی وید گری نشان می دهد
اَبی وید گری، پرویز تناولی (وسط) و سهراب سپهری ©

گالری هنر گری

پیوند عمیق ابی وید گری، مجموعه‌دار، با نقاشی و مجسمه‌سازی ایران او را به تعهدی پایدار به اشاعۀ ارزش‌های هنری ایران در میان مخاطبان بین‌المللی سوق داد.

تیم کُرن‌وِل

ابی وید گری، بیوۀ آمریکایی اهل ایالت‌های غرب میانه که بزرگ‌ترین کلکسیون بین‌المللی هنر مدرن ایران را تا آن زمان گرد آورده بود، پیش از آخرین سفر خود به ایران در سال ۱۹۷۳ اهداف خود را از آن سفر روی کاغذ آورد و پنج نکته‌ای را که مد نظرش بود این‌طور بیان کرد: «آن‌چه از این ماجراجویی می‌خواهم دشواری‌های سفر است، آن‌چه امور ناآشنا و غریب می‌طلبند، تطبیق خود با میزبانان، بازیافتن همۀ این‌ها در آموزه‌ها و دیدی نو، و بازگشت به خانه و حال معمول با کمترین شوک فرهنگی.» او با جدّیت به خود قول داد «در بنای دوستی‌ها پیشرفتی حقیقی» داشته باشد. به «درکی عمیق‌تر از ایران و فرهنگ و مردم آن» دست یابد و «سیّالیّت» بیش‌تری برای شعر خود بیابد.

در دوران کودکی در مینیاپولیس، پدرش به عنوان پاداشی برای مهارتش در املاء، نسخه‌ای مصّور از هزار و یک شب به او داد که انسان‌شناس اسکاتلندی، اندرو لانگ، آن را منتشر کرده بود. پنجاه سال بعد در سال ۱۹۶۲ خود را در کارگاه پرویز تناولی، حیران در مقابل تابلویی غول‌پیکر از جوهر، گواش و آب‌طلا به نام افسانه (۱۹۶۱) یافت. تابلو که از حکایت بی‌زمان شیرین و فرهاد الهام گرفته بود سه پیکر را نشان می‌داد؛ فرهاد - مجسمه‌ساز افسانه‌ای - دستیارش که پتکی به دست داشت و فرشته‌ای آبی‌-طلایی با بال‌هایی باز که از آن‌ها محافظت می‌کرد. بعدها نوشت: «از نظر من به هزار و یک شب باز می‌گشت، اما بی‌شک قصه‌ای فارسی بود. همان‌جا احساس کردم می‌خواهمش و آن را درجا خریدم.» همین آغاز رفاقتی بادوام میان هنرمند و حامی‌اش شد.

ابی وید در کالج و با هم‌کلاسی‌های آمریکایی‌اش «به چیزهای مسخره‌ای که به عنوان هنر معاصر نشانمان می‌دادند» می‌خندید؛ کارهای «عجیبی» مانند دوشیزگان اوینیونِ پیکاسو از ۱۹۰۷. در کالج بود که اولین اثر هنری‌، تابلویی از نمایشگاه نقاشی کودکان اتریشی، را خرید. در بیست‌وشش سالگی با سرهنگ بنجامین ادواردز گریْ ازدواج کرد که درس‌خواندۀ دانشکدۀ افسری وست‌پوینت و سرباز جنگ جهانی اول بود و بیست سال از ابی وید بزرگ‌تر. همسرش در سال ۱۹۵۶ بعد از ازدواجی شاد اما بی‌فرزند، در اثر سرطان درگذشت و ثروتی برای او به جا گذاشت. بعد از «ضربه‌ای وحشتناک»، بیوۀ پنجاه‌وچهار ساله، آرام‌آرام «طعم آزادی سرگیجه‌آوری» را چشید.

وقتی در سال ۱۹۵۹ همراه چهارده بانوی دیگر برای سفری به دور دنیا ثبت‌نام کرد، راه رهایی خود را یافت. آن‌ها دنبال سوغاتی بودند و او تصمیم گرفت کارهای هنرمندان معاصر را برای نشان دادن در خانه بخرد.

در کتاب خاطراتش با نام تابلو پنجره است، پنجره تابلوست (۱۹۸۳) می‌نویسد؛ در هند «دنبال مینیاتوریست یا خبرۀ جواهر نبودم، در ایران دنبال بافندۀ فرش نبودم. در بسیاری از مکان‌ها نمی‌دانستم دقیقاً باید پیِ چه باشم یا کجا را باید جست‌وجو کنم. اما هرچه که می‌خواست باشد، باید واکنش حساسیتی معاصر را به شرایط معاصر نشان می‌داد.»

آن زمان (و می‌توان گفت تا دهۀ ۱۹۸۰) مدرنیست‌های خاورمیانه هم در کشورهای خود و هم در خارج، به‌کل ناشناخته بودند. گری که آن موقع بنیاد بن و ابی گری را تأسیس کرده بود و در قبال دارایی‌اش بسیار بااحتیاط عمل می‌کرد، طی دوازده سال هشت بار به ایران سفر کرد که اغلب، بخش جذاب سفرهایش به هند، ترکیه و کشورهای دیگر بود. او دویست کار را خریداری کرد؛ از جمله هشتاد اثر از تناولی، آثاری کلیدی از حسین زنده‌رودی، سهراب سپهری، منیر فرمانفرمایان و هنرمندانی دیگر که به کارگاه‌ها و خانه‌های همۀ آن‌ها سر زده بود.

او اتومبیل زنده‌رودی را که رویش گُل بنفشه کشیده بود، به یاد می‌آورد و کارگاه تناولی که «در کپه‌های منظم خرت‌وپرت و در گرد و غباری که کَفَش را پوشانده بود، حس کار سخت و تلاشی جانکاه موج می‌زد» یا «اتاق‌خواب محقرانه و کوچک پرویز با گرامافونی در تاقچه». در آن زمان «موجود فوق‌العاد‌ۀ بتنی که با آبی لاجوردی رنگ شده بود» و یکی از ساخته‌های خودش بود، کنار در ورودی نگهبانی می‌داد. فضای داخلی «با رنگ‌های تابنده و سرزندگی کارهایش ـ نقاشی‌ها، مجسمه‌ها، سرامیک‌ها ـ می‌درخشید». در یکی از بازدیدهایش، تناولی با یکی از کارهای اولیۀ زنده‌رودی (با طرح شیر و خورشید و شمشیر) به هتل گری آمد. آن کار متعلق به فرامرز پیلارام بود که گری از او نیز کارهایی مهم را خریده بود. او دربارۀ آن نوشته: «بی‌اندازه زیباست، خیلی خوش‌شانسم.»

وقتی برای اولین بار زنده‌رودی را دید «فقط بیست سالش بود. رُل‌های کاغذ را با طرح‌هایی از هیولاها و آدم‌های افسانه‌ای سیاه می‌کرد، آن‌قدر که برای فرش کردن تاج و تخت یک پادشاه کافی بود.» کارهای زنده‌رودی، مارک توبی را به خاطر او می‌آورد؛ نقاش آمریکایی که از خطاطی الهام گرفته بود و اکنون کارهایش در مجموعۀ گوگنهایم و تیت است.

ابی وید گری مجموعۀ هنر آسیا و خاورمیانه خود را به دانشگاه نیویورک اهدا کرد، مجموعه‌ای که آن زمان ارزشی برابر با یک میلیون دلار داشت (امروز تنها یک کار زنده‌رودی چند صد دلار می‌ارزد و تناولی رکورد حراجی‌ها را برای یک هنرمند خاورمیانه‌ای شکسته است) و اکنون در گالری هنر گری نگه‌داری می‌شود. تازگی مجموعۀ شخصیِ خیره‌کنندۀ محمد افخمی از هنر ایرانی در کاتالوگی بسیار عالی به نام هنر (۲۰۱۷) منتشر شده است، اما گالری گری هم‌چنان بزرگ‌ترین کلکسیون عمومی هنر ایرانی را در خارج ایران دارد. 

گالری برای نمایشگاهی بزرگ در سال ۲۰۲۰ در حال برنامه‌ریزی است و با تحقیق در خاطرات و اسناد به جا مانده از ابی وید گری، به میراث او نگاهی می‌اندازد. یکی از دستاوردهایش کمک به تأسیس اولین کارگاه ریخته‌گری مجسمه در کشور، در دانشگاه تهران، زیر نظر تناولی است. او راه را برای دو سال کار و تحصیل تناولی در ایالات متحده هموار کرد و یکی از مهمانان نمایشگاه کلیدیِ تناولی در سال ۱۹۷۳ از آثار هیچ‌اش بود. هیچ‌ی که برای مجموعۀ خود خریداری کرده بود، بعد از این‌که در آتش‌سوزی انبار صدمۀ زیادی دیده بود، به مینسوتا رسید. وقتی در سال ۱۹۷۵ گالری او افتتاح شد، آویزی ساختۀ تناولی را پوشانده بود.

در سفر آخرش، از مسجد جامع اصفهان بسیار می‌گوید: «کبوتری سفید بر بالای طاقی... به پایین و این میدان بزرگ می‌نگرد و به اطراف سرک می‌کشد. پرستوها خود را در باد رها می‌کنند، چند کودک فریادزنان از سکوی مرکزی بالا می‌روند... ستون‌ها و سقف گنبدیِ مسجد به چادر می‌ماند». او در اصفهان در بازدیدهای مکرر، شیشه‌گران و قلم‌زنان را دید و با حسین خطایی «آخرین بازماندۀ هنری باستانی» آشنا شد که نقش‌های ایرانی را بر چرم‌هایی به ضخامت کاغذ نقاشی می‌کرد (چند قطعۀ عاشقانه از خطایی در مجموعه‌اش دیده می‌شود). او اصفهان را آن‌قدر می‌شناخت که وقتی خیابانی چهار بانده در قسمت قدیمی شهر در حال ساخت بود، غصۀ «خاک و آجر» را می‌خورد و نگران دخترانی هفت‌ساله بود که بر قالی‌های ایرانی گره می‌زدند.

در اتوبیوگرافی‌اش ماجراجوی آمریکاییِ جدی و نه‌چندان پیچیده‌ای ا‌ست که به مرور سلیقه‌اش رشد می‌کند و آن‌چه را دوست دارد می‌خرد، با این مأموریت که کشورها را از طریق هنر به هم پیوند دهد. او تنها هشت سال بعد از کودتایی که مصدق را از قدرت پایین کشید، برای بار اول به ایران سفر کرد، وقتی نخست‌وزیر پیشین هنوز زنده و در احمدآباد در حبس خانگی بود. گری با آژانس اطلاعات ایالات متحده برای اشاعۀ دیپلماسی فرهنگی همکاری می‌کرد، اما تنها یک بار از دیدن زندانی‌ای پیچیده در بندهای چرمی، صحبت می‌کند که برای این‌که به سه افسرِ سوار بر اسب برسد می‌دود و در اصفهان پسربچه‌ای را به خاطر می‌آورد که سنگ پرتاب می‌کند.

به گفتۀ لین گامپرت، مدیر گالری، که تقریباً بیست سال است کم‌وبیش میراث گری را مطالعه می‌کند: «او خیلی غیرمنتظره به این ارثیه رسید. او و همسرش زندگی ساده‌ای داشتند و همسرش سرمایه‌گذاریِ بسیار هوشمندانه‌ای در راه‌آهن کرده بود. وقتی درگذشت، ابی وید ناگهان در دهۀ پنجم زندگی‌اش صاحب ثروتی هنگفت شد. از خواندن اتوبیوگرافی‌اش و صحبت با افرادی که تحقیقاتی مفصل دربارۀ او کرده‌اند، می‌توان گفت بعد از کلی فکر کردن، به این نتیجه می‌رسد که به عنوان فردی مسیحی وظیفه دارد این پول را صرف چیزی کند که تغییری ایجاد کند. او شروع می‌کند به شعر گفتن. ابی وید فردی بسیار اندیشمند است.»

دستاوردهای گری شامل برگزاری نمایشگاه‌های هنر مدرن ایران، هند، ترکیه و ژاپن در نقاط مختلف آمریکا است. وقتی برای خرید اثر به کشورهای دیگر سفر می‌کرد، نمونه‌هایی از هنر آمریکایی را با خود می‌برد تا هنرمندان محلی اصل کارها را از نزدیک ببینند. اولین نمایشگاه از هنر معاصر آمریکا را در ایران و ترکیه برگزار کرد و در همان سفر ۱۷۵ کار خرید. در سال ۱۹۷۲ این همسر ارتشی سابق، جاه‌طلبانه‌ترین پروژه‌اش را محقق کرد؛ جهانی واحد با هنر، نمایشگاهی متشکل از ۱۰۰۱ کار در مینیاپولیس.

اما این صحنۀ هنر ایران بود که از روزی که به آن‌جا قدم گذاشت، بیشتر از بقیه به چشمش آمد؛ وقتی با تناولی فرش‌هایی می‌خرید که شبیه کارهای میرو و کله بود. او می‌نویسد: «در هنر ایران، انرژی، سیّالیّت و جسارتی خوشایند بود که می‌شد با آن‌چه برخی از هنرمندان آمریکایی مشغولش بودند، مقایسه‌اش کرد.»

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط