نیمرخ هنرمند اصفهانی علی محبوبی صوفیانی در میان آثار هنری‌اش
علی محبوبی صوفیانی ©

علی محبوبی صوفیانی

علی محبوبی صوفیانی، متولد و ساکن اصفهان، در چهل سالِ گذشته، مستمر، دور از هیاهو و با جدیت مشغول فعالیت هنری خود بوده است. آندرلاین برای این شماره با او گفت‌وگو کرده است.

کتایون  یوسفـی

علی محبوبی صوفیانی، دانش‌آموختۀ رشتۀ فیزیک است، اما علاقه به نقاشی او را به کار در حوزۀ مینیاتور کشانده. نه تنها بُعد عملی، بلکه پژوهش نظری در نقاشی ایرانی هم بخشی از کار او است. در طول سال‌های فعالیت‌اش، شناخت درون‌مایه‌های هنر معماری و نقاشی ایرانی با مطالعۀ هنر غرب و زیبایی‌شناسی همراه شد و او را به عرصه‌ای تازه از فعالیت‌های تجربی هنر کشاند که دیگر به نقاشی محدود نمی‌شد. وجه مشترک مجموعه‌های اخیر او انتخاب ماده‌ای به‌خصوص، اغلبْ مواد سادۀ زندگی روزمره، و تلاش برای دریافت زبان آن ماده و رسیدن به امکاناتِ زیبایی درونی آن بوده است؛ سنگ‌هایی که صیقل خورده‌اند، روزنامه‌هایی که با حوصله‌ای خارج از تصور ریز شده، رنگ خورده و شخصیتی تازه پیدا کرده‌اند یا منگنه‌هایی که در تعدادی سرگیجه‌آور سطحی را پوشانده‌اند. با دیدن کارهای او درکی تازه از روزنامه، موکت، منگنه و سنگ وارد حافظۀ ما می‌شود که چه بسا دیگر فراموش نشود. او علاوه بر تدریس و داوری در جشنواره‌ها، نمایشگاه‌های زیادی در اصفهان، تهران و خارج از ایران برگزار کرده است.

آندرلاین: فکر می‌کنم اولین نکته‌ای که می‌شود در مورد آثار شما گفت تمرکزتان بر ماده‌ای است که با آن کار می‌کنید. شما در دوره‌های مختلف فعالیت‌های خود، دوره‌هایی که گاه چندین سال زمان برده، مشغول کار بر ماده‌ای خاص بوده‌اید؛ سنگ، موکت، روزنامه. در مورد این دوره‌ها و رویکردتان به ماده‌ای که با آن کار می‌کنید، توضیح دهید.

علی محبوبی صوفیانی: در واقع برخورد جزء‌نگر حاصل تجربۀ نقاشی ایرانی است. به هنگام و پس از این تجربه همۀ جزییات زیستی و زیستگاهم موجودیتی بر ناگذشتنی‌اند. هر ابژه و جزییاتش سوژۀ شناسایی‌اند. به گمانم با تمام تمرکز، درایت و شناختی که در عرصۀ نقاشی داشته‌ام هرگز موفق به بیانی دلخواه نشدم که پاسخی به اعماق وجودم باشد. علت این بود که در نقاشی متکی به بیان خود بودم و همه چیز از جمله عناصر نقاشی وسیله‌ای بودند برای بیانم. حال آنکه در پایان، اثری از بیان خود در آن تجربه نمی‌یافتم و فقط همان عناصر بیش از بیان من خود را می‌نمایاندند (اثر عرصه‌ای بود برای بیان واسطه‌ها!). در واقع من واسطه‌ای بودم برای بیان اجزاء که می‌بایست بعد از این در ساختاری حساس (که در واقع میدان اثر بود) با هم به گفت‌وگو بنشینند. در نهایت اثر گفت‌وگویی بود بین من و اجزاء اثر. آن‌چنان که خود اولین مخاطب این اپیستمۀ زیستی بودم. پیامد این نوع تجربه شکلی است از درک و آگاهی که مابه‌ازای ارجاعی ندارد. در واقع هنرمند در این رویکرد به ساختار درونی هر ابژه یا هستی هر ابژه، مستقل یا در پیوند با زمان و مکان (امر موجود- شهود) که به قسمی زبان ابژه یا بیان ابژه محسوب می‌شود، هنر را دریافت می‌کند. این دریافت نشانه‌شناسانه و تلاش وی برای ارائۀ این درک، به اثر هنری تبدیل می‌شود. در حقیقت می‌توان چنین گفت، تجربۀ هنری تجربه‌ای است دریافت‌گر که این دریافت از طریق درک زبانِ (بیان) ابژه صورت می‌پذیرد و اثر هنری تلاشی است یا روشی است بر ارائۀ چگونگی این درک و دریافت.

آندرلاین: نمایشگاه شما در گالری «آن» در بهار سال ۹۵ که مروری بر آثار دوره‌های مختلف‌تان بود، «تکرار» نام داشت. آیا این مفهوم در تجربه‌های هنری شما نقشی دارد؟

صوفیانی: نمایشگاه با عنوان تکرار که حاصل کار با روزنامه بود، در دو سالن گالری ارائه شد و در سالن سوم بخشی از تجربه‌های زیبایی‌شناختی پیشینم که شامل ابژه‌هایی چون موکت و سنگ‌های رودخانه‌ای بود، به‌طور جداگانه، آن‌هم به درخواست مدیر گالری آن ارائه گردید. مفهوم تکرار، دریافتی بود که از تجربۀ مواجهه با روزنامه‌ها حاصل آمد که می‌تواند در حوزۀ کارکرد تجربه‌های هنری نقش کلیدی داشته باشد. این مفهوم همواره شکلی است از آگاهی و درک هنرمند که او را در آستانۀ تجربه‌های بعدی قرار می‌دهد.

آندرلاین: شما در داخل و خارج ایران نمایشگاه‌های گروهی و انفرادی مختلفی داشته‌اید. مخاطبان آثار خود در خارج و داخل ایران را چطور مقایسه می‌کنید؟

صوفیانی: شاید صورت‌های مثالی از تجربه‌های نمایشگاهی‌ام چه در خارج و چه داخل ایران می‌تواند پاسخی برای این سؤال باشد؛ اولین باری که در آمریکا نمایشگاه داشتم موزۀ دِنوِر یکی از آثارم را خرید. در نمایشگاه گالری آن در تهران چهار اثر به فروش رسید که خریدارانش همه خارجی بودند و هیچ ایرانی‌ای هیچ اثری را نخرید. در طول نمایشگاه تنها خارجی‌ها سؤال‌هایی می‌پرسیدند و عموماً هم‌وطنان به‌جز خبرنگاران، سؤالی یا ارتباط عمیقی نداشتند. مخاطب عام که هیچ، مخاطبان خاص هم بیشتر در صدد کم‌بهاء جلوه دادن نمایشگاه بوده‌اند. چه در اصفهان، چه در تهران فرق چندانی ندارد.

آندرلاین: شما در زمینۀ نقاشی سنتی ایرانی نیز کار و تحقیق کرده‌اید. آیا رگه‌ای از آن تجارب را جایی در آثار امروزتان می‌توان یافت؟

صوفیانی: هنر ایرانی ساختاری عقلانی دارد. سنتی بودن آن را نمی‌فهمم. حتی آن‌چه به عنوان تزیین در نقاشی و معماری یاد می‌کنند، تأکید بر عقلانی بودن آن است. نقاشی ایرانی که در کل گسترشی است خطی، و شکل و فرم و فضا حاصل این گسترش است، صورت‌بندی عقلانی دارد. حالا باید سؤال کنم امور عقلانی مدرن‌اند یا سنتی؟ خوآن گریس می‌گوید: «ماتیس می‌خواست طبیعت را آن‌چنان خلاصه کند تا به خط برسد، اما من می‌خواهم با خط طبیعی‌ترین جهان را ایجاد کنم.» هر دو نقاش نمایندۀ مدرنیسم در حوزۀ نقاشی اروپا بودند. هنر ایرانی ساختاری و نظام‌مند است که این‌ها مؤلفه‌های مدرن‌اند. چرا سنتی؟!

آندرلاین: امروز به دلایل مختلف کار مستقیم هنرمند بر اثر، شاید جایگاه گذشته را نداشته باشد. آثار شما زمان‌های طولانی کار انسانی را نشان می‌دهد؛ رابطۀ میان ایده و فرایند اجرای کارهایتان را چطور می‌بینید؟

صوفیانی: مگر در پرفرمانس کار هنرمند بر اثر، چیست؟ هنرش همان کاری است که انجام می‌دهد یا نقشی که ایفاء می‌کند. باید اشاره کنم زمان فرایند شکل‌گیری اثر و زمان مواجهه با اثر یکسان نیست. تبلور یک ایده ممکن است تمام دورۀ حیات هنرمند را شامل شود که در مواجهه با آن ایده (از طرف مخاطب)، زمان غایب است.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط