نماهایی از ساعتهای دیواری و مچی در «ساعت»، اثر کریستین مارکلی

یک اینستالیشن تازه در موزۀ تیت مدرن در لندن، کولاژی 24 ساعته از تصاویر سینمایی دربارۀ زمان را به نحوی کنار هم گذاشته که زمان واقعی با زمان سینمایی یکی شده است.

احسان خوش بخت

آیا فیلمی را می‌شناسید که وقتی ساعت 8:45 وارد سالن نمایش آن شدید، زمانی که ساعت مچی یا دیواری در صحنه‌های فیلم در حال پخش نشان داده می‌شود هم عیناً 8:45 باشد؟ آیا فیلمی را می‌شناسید که طول آن 24 ساعت باشد و زمان روایی/سینمایی با زمان محلی – آن‌چه در ساعت مچی یا روی موبایلتان می‌بینید – یکی باشند؟ فقط یک اثر با چنین مشخصاتی وجود دارد. نامش ساعت است، اول بار در سال 2010 در لندن افتتاح شد و بعد به همه جای دنیا سفر کرد و در نهایت دوباره برای نمایش در تیت مدرن به لندن بازگشت. خالق این اثر کریستین مارکلی، متولد آمریکا، بزرگ شدۀ سوییس و مقیم لندن است.

این فیلم، به معنای واقعی کلمه یک فیلم نیست، بلکه تکه‌هایی از هزاران فیلم از تاریخ سینماست. به علاوه، این فیلم تنها متعلق به دنیای سینما نیست و در واقع به دلایل عملی و اجرایی در موزه‌ها بیشتر تماشایی است تا در سینما یا خانه. این فیلم اولین کار مارکلی در استفاده از آثار هنری از پیش موجود برای خلق اثری تازه نیست. او مثلاً یک فیلم تجربی خارق‌العاده دارد به نام ویدئو کوارتت (2002) که با استفاده از سینما موسیقی خلق کرده است. در این فیلم چهار صحنه اجرای موسیقی‌هایی از ژانرهای مختلف و از فیلم‌های مختلف به طور موازی و در کنار هم روی پرده‌ای که به چهار بخش تقسیم شده نمایش داده می‌شوند. علاوه بر تدوینی که حرکت‌های بین چهار تصویر را به نوعی به هم پیوند می‌دهد، موسیقی این صحنه‌ها با هم ترکیب شده و موسیقی تازه‌ای به رهبری مارکلی خلق می‌‌کند. در یک قطعه هارپو مارکس هارپ می‌زند، کری گرانت پشت پیانو می‌نشیند، توپول در ویلن‌زن روی بام ساز خودش را بر بلندی بام می‌نوازد و کاترین گریسون در موزیکالی تکنی‌کالر آواز می‌خواند. مارکلی کوارتت سازهای زهی خودش را از تکه فیلم‌های مختلف می‌سازد. سولوی آکاردئون را از فیلمی از دهه 1950 با موسیقی ارکسترال که چند دهه قبل یا بعد ضبط شده تلفیق می‌کند. در فیلم او پیت تاونزند با راخمانینف هم‌نوازی می‌کنند. بانجوی مشهور فیلم رهایی با فلوت اریک دالفی در جاز در روزی تابستانی، گیتار شون پن در شیرین و پست و پیانوی اسکار لیوَنت در موزیکالی از متروگلدوین‌میر یک کوارتت صوتی/تصویری می‌سازند.

اما ساعت مونتاژی است از تکه‌هایی از چند هزار فیلم که در کلام یا تصویر آن‌ها به ساعت ارجاع داده شده باشد. به عبارت دیگر فیلم مجموعه‌ای است از تصاویر رنگی، سیاه و سفید، از انواع ژانرها و کشورها که مستقیم یا غیرمستقیم رابطه میان وقایع یا آدم‌ها با ساعات شبانه‌روز را نشان می‌دهند؛ درحالی‌که طول برخی بیشتر از چند ثانیه نیست. مارکلی فیلم را در طول دو سال و به کمک 6 دستیار که در پیدا کردن و برش قطعات با او همکاری کردند ساخته است. کتایون یوسفی در مقاله‌ای دربارۀ نتیجه کار می‌نویسد: «هم‌نشینی حیرت‌انگیزی از چهره‌های منتظر یا مشوش، قطارهای در حال حرکت، زنگ‌ تلفن‌ها، بمب‌های در حال انفجار در مقابل انواع ساعت‌هایی که داستان وابسته به آنهاست. اما این، همه ماجرا نیست. نکته اینجاست که تصاویر طوری کنار هم چیده شده‌اند که اگر با ساعت محلی تنظیم شوند (آنچه در گالری انجام شده ‌بود) فیلم نقش ساعت مچی تماشاگران را بازی می‌کند. به این معنی که اگر حوالی نیمروز به گالری می‌رفتید گری کوپر را در نیمروز می‌دیدید؛ اگر هفت بعدظهر آنجا بودید نیکول کیدمن و تام کروز در فضای کوبریکی مشغول حاضر شدن برای مهمانیِ چشمان کاملاً بسته بودند؛ 4:21 کلینت ایستوود در حال شلیک در به خاطر چند دلار بیشتر. منطبق بودن ساعت بازیگران با ساعت تماشاگران مرزهای دنیای مجازی و واقعی را مغشوش می‌کند و تغییر مکان‌ها، هنرپیشه‌ها، دوره‌های تاریخی و حالات عاطفی با آن سرعت، تأثیر مسخ‌ کننده‌ای به همراه می‌آورد. ممکن است بیننده بدون اینکه متوجه باشد مدت طولانی را به تماشا بگذراند، با این‌که مدام، گاه هر چند ثانیه یک بار ساعت به او گوشزد می‌شود. هیچ روایت به خصوص یا دلیلی که بخواهد فیلم را دنبال کند در کار نیست اما باز هم به تماشا ادامه می‌دهد؛ تصاویر او را به خلسه فرو می‌برد. طوری‌که تصمیم ترک گالری برای بیننده تبدیل به یک جدال دشوار با خویشتن می‌شود. از آن طرف، بعد از بیرون آمدن از گالری، ممکن بود تا مدتی هر بار که به ساعتی نگاه می‌انداختید، این نماهای زندگی واقعی را ناخودآگاه مانند نمایی از فیلم می‌دیدید و تخیلتان ناخودآگاه به کار می‌افتاد.»

این فیلم در عین حال از چشم‌انداز تاریخ سینما نیز ارزش‌های خودش را دارد. مارکلی مثلاً دریافت که هیچ اشاره‌ای به زمان در فیلم‌های بالیوودی وجود ندارد یا فیلم‌هایی که زمان بین ساعت 5 تا 5:30 صبح را نشان بدهند خیلی اندکند. او هم‌چنین فهمید که باید صدای فیلم‌هایی که گفتار متن دارند را حذف کند، چون هر نوع گفتار متن باعث می‌شود تا زمان «حال» در فیلم‌ها به «گذشته» تبدیل شود. اگر صدای یک انسان روی واقعه‌ای شنیده شود، معنی‌اش این است که این واقعه در گذشته رخ داده، چرا که انسان فقط بر گذشته احاطه دارد و حال از کنترل او خارج است. درس‌های زیبایی‌شناسی، تاریخی و فلسفی برای خالقان این اثر باید بی‌پایان بوده باشد.

مارکلی در مصاحبه‌اش با مجلۀ سایت‌‌‌اند‌ساند می‌گوید تماشاگری که در سالن ساعت را می‌بیند با نگاه کردن به ساعت خود به نوعی در بازی فیلم سهیم می‌شود. او تصمیم می‌گیرد به قراری که یک ربع دیگر دارد برود و تماشای فیلم را رها کند، یا به سر قرار نرود و باقی فیلم را ببیند. هر ساعت مشخصی که او وارد سالن شود، دقیقاً می‌داند که چه بخشی از فیلم را خواهد دید. اگر باید ساعت هشت جایی برود و حالا ساعت هفت است، می‌تواند با خیال راحت فیلم را تا نزدیکی‌های ساعت هشت فیلم ببیند و لازم نیست به ساعتش نگاه کند. چون زمان فیلم او را ناخودآگاه متوجه زمان حقیقی، و زمانی که لازم است سالن را ترک کند می‌کند. به نظر می‌رسد بلاخره کسی در دنیای هنر قادر به خلق زمانِ جاری شده است.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط