عکس نمایشگاه جبرووكی
نمایشگاه جبرووکی در گالری آب انبار: «متأسفم الگای عزیز» اثر میرا آورزمانی (دیوار راست)، چاپ‌های دیجیتال پاتریشا پیزانلی (دیوار چپ) و سکه‌های صابونی اثر کریستین کتانه (استند)

جاره داس، کیوریتور و محقق هنری، از سفرش به تهران و چالش‌های نقد هنر معاصر در ایران می‌گوید.

جاره داس

در حال‌ حاضر فضای خوشبینانه‌ا‌ی بر تهران حاكم است و البته این مسأله با توجه به تحولات اخیر در روابط میان ایران و آمریکا، که منجر به افزایش امید در جامعه و گمانه‌زنی‌ در مورد تغییرات آینده شده‌است، قابل درك است. در حالی‌كه ستارگان هنر معاصر و مدرن در ایران مانند پرویز تناولی، منیر شاهرودی فرمانفرمایان، فرهاد مشیری، رضا عابدینی، شیرین نشاط و رضا درخشانی در غرب شناخته شده هستند، اما باید دید که نقطه نظرِ نسل جوان‌ترِ هنرمندان و تولیدكنندگانِ فرهنگیِ آینده چیست و چه نوع ارزیابی و نقدی می‌تواند در  درون این نسل و در تقابل با دیدگاه‌هایی که از بیرون به آنها نسبت داده می‌شود شکل بگیرد.

در طول بازدیدم از تهران برخی از این پرسش‌ها ذهن مرا به خود مشغول کرده بود. من برای شركت در یك میزگرد كه هم‌زمان با گشایش نمایشگاهی با عنوان جبرووكی (تابستان ۱۳۹۴) در گالری آب انبار برگزار می‌شد دعوت شده بودم. گالری آب انبار که در سال ۱۳۹۳ در مرکز شهر تهران و در منطقه‌ای پر جنب و جوش آغاز به کار کرده‌است بر ارائه‌ی دیدگاه‌های جدید در هنر معاصر ایران تمرکز دارد. در طول این بازدید شش روزه من از نزدیك شاهد یک موج نو یا بهتر بگویم یک تجدید نظر در شکل معمول برگزاری نمایشگاه در سطح شهری بودم که هنر در آن روزافزون رونق می‌گرفت.

برخلاف این رونق عظیم هنر و ازدیاد روز افزون هنرمندان فعال، به نظر می‌رسد تعداد محدودی منتقد داخلی وجود دارند که در داخل كشور باشند و هنر ایران را نقد کنند. گرچه این فقدان نقد می‌تواند به وضعیت سیاسی-اجتماعی نسبت داده شود که با محدودیت آزادی بیان روبه رو است، اما این نکته که تمامی گالری‌ها در تهران از برنامه‌ی نمایشگاه‌های دو هفته‌ای پیروی می‌کنند نیز امری نگران‌کننده است. با یک حساب سرانگشتی در می‌یابیم که هر گالری در سال حدود بیست نمایشگاه برگزار می‌کند. با این حساب این سؤال پیش می‌آید که مخاطبِ این حجم وسیع تولید و مصرف هنر کیست.

نمایشگاه جبرووكی نمونه‌ای برای اثبات این نگاه جدید است كه حاصل یك سال رایزنی گالری با غزاله آورزمانی، هنرمند ایرانی‌الاصلِ ساكن لندن-دبی، بود. این نمایشگاه كه به مدت چهار هفته دایر بود آثاری از هفت هنرمند بین‌المللی را گرد هم آورد كه همگی به‌ مفهوم مشترك مشكلات مختص زبان، ترجمه و كج‌فهمی در ارتباطات و معنای از دست رفته پرداخته بودند.

از اجرای سخنرانی تا شعرهای بصری، زیبایی و کاربردی بودن زبان تا نام نمایشگاه و نطفه‌ی اولیه‌ی آن متأثر از شعری سروده‌ی لوئیس کارول است، که شاعر در آن با زبان انگلیسی برخوردی بازیگوشانه، غریب و شوخ داشته است و آن را وارونه کرده است. آثار غزاله آورزمانی نیز مدت‌هاست که با مدنظر قرار دادن زبان فارسی که زبان مادری اوست و انگلیسی که زبان دوم اوست،  به مسأله‌ی زبان، کج‌فهمی در ارتباطات، محدودیت‌های ترجمه و ارتباطات زبانی پرداخته است. 

در طبقه‌ی زیرین گالری، ‪  یکی از سه فضای نمایش، چراغ نئون قرمزی جمله‌ای را نمایش می دهد که به سختی قابل خواندن است: «این چیزی نیست که او گفت». این اثری است از میرا آورزمانی که فضایی مبهم و تردیدآمیز خلق کرده است. نور قرمز این کار همه‌ی صحنه را پرکرده است و صدای ماشین تایپی هم به گوش می‌رسد که با صدای چیدمان ویدئویی تك‌پرده‌ای به نام «او از من می‌خواهد كه به بهشت بروم» اثر نوشین فرهید تداخل دارد. در این ویدئو، یك زوج كهنسال كه یكی (زن) ساكت است و دیگری (مرد) در حال صحبت نمایش داده می‌شوند. صدای درهم آمیخته‌ی مرد و دستگاه تایپ تا وقتی از اتاق خارج شوید، از پله‌ها بالا بروید و به‌طبقه‌ی فوقانی برسید هم‌چنان به‌گوش می‌رسد و نماینده‌ی صوتی همان ناموزونی و تنافری است كه هر شش هنرمند در پی نمایش آن در قالب ویدئو، متن، حجم و عکس بوده‌اند. 

در یکی از طبقات گالری، ‪ کریستین کتانه زبان مالی و اقتصادی را در کنار اشیاء مجسمه‌ مانند و موقتی می‌نشاند که در اینجا در قالب نان‌های لبنانی (با نقش‌های لیزری) و سکه‌های صابونی ارائه شده‌اند و پشت و روی هر کدام اصطلاحاتی همچون «کشش»، «نقدینگی»، «نوسان» و «توازن» حک شده‌اند. اثر کتانه مواد روزمره‌ای چون صابون و نان را به کار می‌گیرد تا پیچیدگی‌هایی را نشان دهد که معنای شکل‌گرفته وقتی در قالب کلمات به زبان آورده می‌شود با آن رو به روست؛ زمانی‌ که گوینده کنترل خود را نسبت به «کلمات گفته شده» از دست می‌دهد یا دیگر تمایلی به حفظ این کنترل ندارد.ب 

پاتریشا پیزانلی استفاده‌ی مؤکد ژان بودریار از واژه‌ی «وانموده» را، که برای توصیف بازنمایی یا تقلید از کسی یا چیزی به کار می‌رود، دست می‌اندازد. او نشان می‌دهد که چگونه فست فود (و زبان پیرامون آن) به خوبی مفهوم وانموده را به تصویر می‌کشند. پیزانلی از طریق مجسمه‌های انتزاعی و عکس، ایده‌ی غذایی‌-که‌-سعی‌-دارد-چیز-دیگری-باشد را مطرح می‌کند.

در برنامه‌ریزی برای نمایشگاه جبرووکی و انتخاب کیوریتور و هنرمندان، آب‌انبار با هم آمیزی ناهمگونی از صدا، کلام و متن چشم‌اندازی جهانی از شیوه‌های دیدن ارائه داد و در پی آن با برگزاری میزگرد و نشست‌هایی با هنرمندان مفهوم به اشتراک گذاری ایده‌ها را فارغ از تفاوت‌های ملیتی و مکانی دنبال کرد.

بنا به‌ گفته‌ی مشهور پیکاسو «انگیزه‌ی تخریب انگیزه‌ای خلاق است». من فکر می‌کنم هنر معاصر ایران با کنار گذاشتن اندیشه‌های قدیمی می‌تواند راه را برای تغییرات لازم باز کند. فکر کردن به پرسش‌هایی چون «برای چه کسی/ چه چیزی/ ‪  چرا‌» می‌تواند این عرصه‌ی پرجنب و جوش هنری را به‌ پیش براند. به نظر می‌رسد 

نمایشگاه‌هایی از قبیل جبرووکی برای پاسخ به همین پرسش‌ها بر پا شده‌اند و راه را برای پیدایش هرچه بیشتر نقد هنر معاصر در تهران هموار می‌سازند.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید