چهرۀ هنرمند زن ایرانی شیرانا شهبازی
شیرانا شهبازی ©

لیونل هنریود

کارهای هنرمند ایرانی مقیم سوییس شیرانا شهبازی در دو دهۀ گذشته از عکس‌های سردستی رفته‌رفته به تصویرهایی سراسر انتزاعی تبدیل شده‌اند. اما دغدغه‌ای که همواره در بطن کار او باقی مانده، مسئلۀ ساخت معنا از راه بازنمایی عکاسانه است.

مهسا بیگلو و سُها سقازاده

شیرانا شهبازی که بیش‌تر برای عکس‌های گزارش‌گونه‌اش در قالب ژانرها و سبک‌های مختلف، از طبیعت‌بی‌جان و منظره تا پرتره و انتزاع مشهور است، کارهنری‌اش را با عکاسی سردستی (اسنپ‌شات) آغاز کرد؛ سبکی کم‌وبیش رئالیستی که در آن تکنیک عکاسی اهمیت کم‌تری می‌یابد و بیش‌تر به دنبال شکار سریع و شخصی زندگی روزمره است. اما خیلی زود تناقض میان بازنمایی و انتزاع در هنر برای او تبدیل به نقطۀ چرخشی برای آزمودن رسانۀ عکاسی شد؛ رسانه‌ای که تاریخچه‌اش همواره با بازنمایی «واقعیت» گره خورده است. این دگرگونی‌ در کار هنرمند البته به معنی فاصله‌ گرفتن او از بستر اجتماعی فضاهای شهری به سوی خلوت استودیو نیز بود.

شهبازی در سال ۱۳۵۳ در تهران متولد شد. زمانی که یازده سال داشت، در میانۀ جنگ ایران و عراق، به همراه خانواده‌اش به آلمان مهاجرت کرد. او تحصیلات خود را در رشتۀ هنرهای زیبا، نخست در آلمان و سپس در سوییس دنبال کرد و هم‌چنان در زوریخ زندگی می‌کند. شهبازی در گفت‌وگویی به تأثیرپذیری هم‌زمان از عکاس‌های آلمانی «مکتب دوسلدُرف» و عکاس‌های دهۀ هشتاد آمریکایی در دوران تحصیلش اشاره می‌کند. تأکید شهبازی بر سطح تخت درعکس‌هایش برآمده از مفهوم‌گرایی عکاسانی هم‌چون توماس روف و توماس اشتروت است. از سوی دیگر، او توجه به ساخت معنا از راه هم‌نشینی تصویرها را از کتاب‌های عکس لوییز بالتز و رابرت آدامز تأثیر گرفته است.

گفتار نیک که نخستین مجموعۀ پُرسروصدای هنرمند بود، نام کتابی ا‌ست که دربرگیرندۀ عکس‌هایی روزمره و کم‌و‌بیش لحظه‌ای از سفر او در انتهای سدۀ بیستم به ایران است؛ زنی در خانه که سیگار می‌کشد؛ سربازی که نور آفتاب چشم‌هایش را می‌زند؛ منظره‌ای از برج‌های تازه‌ساز تهران؛ مادری چادر به‌سر که بند کفش‌های فرزندش را می‌بندد. در میان این عکس‌ها، تصویرهایی از دیوارنگاری‌های فُتورئالیستی شهری در تهران که بستری همیشگی برای ایدئولوژی‌های دولت بوده‌اند نیز جا گرفته ‌است و به کار او درون‌مایه‌هایی سیاسی تحمیل می‌کند.

هرچند این عکس‌ها مملو از نمادهای اگزوتیک نظیر فرش و چادرند، اما به سبب ماهیت لحظه‌ای و روزمره‌شان سخت تن به خوانشی سیاسی می‌دهند. همین تقابل میان چیزهای آشنا مانند اِلمان‌های زندگی شهری در کنار عناصر ناآشنا، سبب شد تا منتقدها به کار او روی خوش نشان دهند. البته باید گفت که هم‌زمانی این مجموعه با «دورۀ اصلاحات» در ایران و چرخیدن دوبارۀ نگاه‌ها به این کشور و سپس حادثۀ یازده سپتامبر نیز در این استقبال بی‌تأثیر نبوده‌است. گویی که کار، نوید بازنمایی ایران را در آغاز هزارۀ جدید می‌دهد که از یک‌سو به‌سان کشوری مدرن برج‌هایش قد می‌کشند و از سوی دیگر، روی دیوار این برج‌ها گذشتۀ خود به‌مانند انقلاب اسلامی و جنگ را به‌شکلی واقع‌نمایانه بازسازی می‌کند. بازنمایی‌ای که زبردستانه از زیر آن‌چه که وعده می‌دهد شانه خالی می‌کند.

تصویر از موزه هنرهای معاصر
©

موما (موزه هنرهای معاصر)

اما هنرمند در کارهای بعدی خود هرچه بیشتر از عکاسی سردستی و شهری فاصله می‌گیرد و در تضاد با آن، توجه خود را به فرایند طولانی‌تر معناسازی رسانه در ژانر‌های مختلف عکاسی در درون استودیو معطوف می‌کند. طبیعت‌ بی‌جان‌‌های او که در پس‌زمینه‌ای انتزاعی و یا تک‌فام می‌نشینند آشکارا به سنت نقاشی طبیعت بی‌جان تاریخ هنر ارجاع می‌دهند. این عکس‌ها هرچند اشیاء را بازمی‌نمایانند، اما دربارۀ آن‌ها نیستند. جمجمۀ انسان به عنوان نمادی کلاسیک در طبیعت بی‌جان، در کار او معنای نمادین خود یعنی مرگ را از دست می‌دهد و کار بدل به پرسشی از چگونگی معناسازی ژانر طبیعت بی‌جان در عکاسی می‌گردد و با سنت دیرپای نقاشی طبیعت بی‌جان وارد گفت‌وگویی مهم دربارۀ بازنمایی و حقیقت شیء می‌شود.

«فُتواینستالیشن» ویژ‌گی کلیدی کارهای شهبازی است. در نمایشگاهی که در «موزۀ هَمِر» در سال ۲۰۰۸ برگزار شد، شهبازی عکس‌های خود از ایران را در چاپ‌هایی بزرگ در شبکه‌ای موزاییک‌وار در کنار پرتره‌ها و طبیعت‌ بی‌جان‌های خود ‌نشاند تا مخاطب را بــه توجه به خودِ امرِ دیدن فرا بخواند. تک‌عکس‌های شـهبازی خارج از زمینۀ نمایش‌شان، معنای خود را از دست می‌دهند. ایــن وابســتگی عکس‌ها بــه یکدیگــر و بــه بستر‌شــان، اهمیت اینستالیشــن‌های شــهبازی را تضمیـن می‌کند. رفت‌وآمد میان عکس‌هایی بازنمایانه و تصویرهایی انتزاعی در کتاب هنرمند با نام آن‌گاه دوباره تکرار می‌شود. در این مجموعه، عکسی سراسر انتزاعی با زاویه‌های تند و رنگ‌هایی با غلظت بالا کنار عکس سیاه‌و سفیدی می‌نشیند که پیچش نرم بدن شناگری در حال شیرجه را در میانۀ زمین و هوا ثبت می‌کند. هم‌نشینی این دو تصویر سبب می‌شود تا بیننده نه با یک طبیعت بی‌جان و نه با یک پرتره، که با سازوکار تصویر عکاسانه سروکار داشته باشد.

در کار شهبازی محصول یک رسانۀ هنری در قالبی از رسانه‌های دیگر بازنمایی می‌شود. او با انتقال عکس‌های خود به نقاشی‌ دیواری، لیتوگرافی و حتی فرش، می‌کوشد میان سازوکار بازنمایی در رسانه‌های گوناگون پیوند برقرار کند. تصویر عکسی که ساخت آن به کوتاهی فشردن یک دکمۀ شاتر بوده است، در فرایندی چندین ماهه به فرشی بدل می‌شود که تاروپود چهارخانۀ آن، ساختار پیکسلی عکس دیجیتال را به‌یاد می‌آورد. شهبازی گاه از نقاشی دیواری‌ای که برپایۀ عکس طبیعت بی‌جان او شکل گرفته‌، دوباره عکاسی می‌کند. گویا در کارهای او ما همواره با تصویری از پیش ‌موجود سروکار داریم که معنایش را نه از آن‌چه که بازنمایی شده، که در رسانۀ بازنمایی‌کننده‌اش شکل می‌دهد. کریس بالاسچاک اشاره می‌کند که گل‌ها و میوه‌ها در عکس‌های شهبازی برخلاف سنت نقاشی طبیعت بی‌جان که روی میز قرار می‌گرفتند، در زمینه‌ای تک‌رنگ معلق‌اند و گویی از زمینۀ تاریخی و فرهنگی خود بیرون کشیده شده‌اند. بدین ترتیب، این عکس‌ها به‌شکلی غیرمنتظره دربارۀ نقاشی سخن می‌گویند.

صحنه‌های طبیعت بی‌جان در کارهای اخیر هنرمند که آثار مشهور پیت مُندریان‌ را به یاد می‌آورند به انتزاع میل می‌کنند و تبدیل به سطوحی رنگی می‌شوند. ســطوحی رنگین با زاویه‌های تنــد و مکعــب‌وار که گاه همپوشانی‌شــان با یکدیگر تلاشی مذبوحانه برای القای ژرفا در تصویـری سراسـر خالی ‌را به ذهـن متبادر می‌کند. هنرمند این کارها را هم‌چون یک عکاس تبلیغاتی در فضای استودیو و با نورپردازی حساب‌شده «ساخته‌» است. کام‌یابی شیرانا شهبازی در اهمیتی‌ است که او برای تغییر شیوۀ‌ نگریستن ما به چیزها قائل است. کارهای او بیننده را به بازنگری در سطح خود دعوت می‌کنند. برخورد بازنمایانۀ او در عکاسی باعث می‌شود که هم بتوان با او هم‌نظر بود که خود را یک «عکاس کلاسیک تاریخ‌هنری» می‌داند و هم از سوی دیگر، او را می‌توان به‌مثابۀ هنرمندی پسارسانه‌ای دید که سلطۀ همیشگی رسانه در تاریخ هنر را به پرسش می‌گیرد.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط