سازه خیالی طراحی شده توسط نهال جعفری، بر اساس متنی که ساختمان پلاسکو در خیابان جمهوریِ تهران را توصیف می‌کند.
سازه خیالی طراحی شده توسط نهال جعفری، بر اساس متنی که ساختمان پلاسکو در خیابان جمهوریِ تهران را توصیف می‌کند. ©

نهال جعفری

ساختن با نوشتن

روژیا فروهر

ناصر خسرو در کتاب «سفرنامه» که در قرن یازدهم میلادی نوشته‌ است، مکان‌های سرِ راه سفرش به مکه را توصیف می‌کند. در این زمان حکومت ایران را سلسله‌ غزنویان در دست داشتند که منصوبان خلفای سنی عباسی در بغداد بودند، در حالی که حکومت مصر را فاطمیان در دست داشتند که شهرتشان به عدل و انصاف تا مرزهای ایران هم رسیده بود. ناصر خسرو که شاعر و عالمی سرشناس بود، نسبت به این حکومت شیعی در مصر و شهرتی که به عدالت‌گستری داشت کنجکاو شده بود. اما تحت‌الحمایگی سلطان محمود غزنوی و تنشی سیاسی که میان خلیفه‌ سنی و شیعیان وجود داشت، سفر به مصر را خطرناک می‌کرد. به همین خاطر در سفرنامه هیچ اشاره‌ای به اشخاص و روابط انسانی نمی‌شود تا سوءظن کسی را تحریک نکند؛ به واقع تنها در دو صفحه‌ انتهایی کتاب است که خواننده متوجه می‌شود برادر ناصر خسرو هم در تمامی این سفر همراهیش می‌کرده است. ناصر خسرو با جزئیات تمام به توصیف شهرها، عمارت‌ها، بازارها، مساجد، خیابان‌ها، باغ‌ها و... می‌پردازد. نکته‌ جالب این که نثر توصیفی و عینی او گاه از خود فراتر می‌رود و وجود انبوهی از جزئیات و توصیفات دقیق به داستان پهلو می‌زند، تا آنجا که متن گاه قطعاتی از «شهرهای نامرئی» ایتالو کالوینو را به یاد می‌آورد. این پروژه به کنکاش رابطه‌ میان متن و مکان [فضا] می‌پردازد، اینکه ساختارهای مشابهشان کجاست و در کجا ساختارهایی متفاوت دارند، و چگونه شکاف میان این دو را می‌توان به ابزاری خلاق [در خدمتِ] معماری بدل کرد.

در پروژه‌ «تهران‌[های] نامرئی» ۲۰ شرکت‌کننده هر کدام عهده‌دار سایت‌هایی در ابعاد گوناگون در سراسر شهر شده‌اند. هر شرکت‌کننده متنی تولید می‌کند که در آن سایت مورد نظر را به گونه‌ای دقیق و با جزئیات، و در محدوده‌ای مشخص، توصیف می‌کند. در ابتدا، هر شرکت‌کننده با تمریناتی ساده و فوری آماده می‌شود: «اشیای درون عکس را توصیف کنید»، «یک اتاق را توصیف کنید»، «مسیری یک دقیقه‌ای را توصیف کنید». ما در این تمرین‌ها هم به تکنیک‌های نگارشی و هم به شیوه‌های دیدن ورای عناصر سازنده‌ فضا می‌پردازیم.

«نگاه کن، اینجا تئاتر شهر است.

صحنه دایره‌ای خالی است که هم بازیگران و هم تماشاگران دید ۳۶۰ درجه از آن دارند. دایره‌ صحنه درون خود محوطه‌ای چهارگوش و محصور با میله‌‌های فلزی جای داده است. این محوطه‌ چهارگوش ورودی‌هایی در هر گوشه دارد که به شما اجازه‌ ورود به صحنه را می‌دهد، اگر بخواهید. وارد می‌شویم.

صحنه سنگفرش شده است؛ تا جایی که چشم کار می‌کند رنگِ نرمِ خاکستریشان ادامه دارد. شما در مرکز بزرگترین دایره‌ جهان ایستاده‌اید. و همه‌چیز از اینجا در معرض دید است. بیایید نگاهی به اطراف بیندازیم:

به نطر می‌رسد سطوح فلزی که دایره‌ را محصور کرده‌اند شش برابر قد ما ارتفاع دارند. در میانه‌ یکی از اضلاع، بعد از ورودی واقع شده در گوشه، در لبه‌ جایی که چهارگوش محصور قرار دارد، دو ستون باریک قرار دارند که جنسشان از جنس حصار است ــ و آنقدر بلند که گویی ستون خیمه‌ آسمان هستند ــ و هنگامی که صحنه تاریک می‌شود، صحنه‌ای شبانه یا چیزی شبیه آن بر صحنه افکنده می‌شود. در همین زمان است که چراغ‌های زرد ستون‌ها و چراغ‌های آبی حصار فلزی روشن می‌شوند و صحنه‌ نورپردازی‌ای دلپذیر پیدا می‌کند. پشت این محوطه باغچه‌هایی قرار دارند که هر فصل با ترکیب متفاوتی از گل‌ها و درختان آراسته می‌شوند، برای شما و مهمانی چشمان شما.»

بخشی از توصیف میدان امام حسین نوشته‌ی پرنا معلومی

هنگام حضور در سایت یا محوطه‌ مورد نظر، عمل نوشتن به ابزاری برای دیدن و تجربه کردن بدل می‌شود. ما اینجا به دنبال رویکردی صرفاً روشنفکرانه نیستیم، بلکه بیشتر علاقمند به درک حضور فضا، و آنچه در فضا حضور دارد، و رابطه‌ فردِ درون این فضا و با آن هستیم. زمان هم یکی از مسائل ذاتی نوشتن است. برخلاف عکاسی، نوشتن بیشتر به طراحی شباهت دارد، چیزی که محتاج وقت‌گذرانی فرد با سوژه‌اش است.

پس از خروج از سایت، تلاش دومی برای توصیف آن صورت می‌گیرد، این بار از روی حافظه. این دو متن سپس ترکیب می‌شوند تا یک متن واحد را تشکیل دهند. این متن، که سندی از یک زمان و مکان است، سپس به فرد دیگری داده می‌شود تا به عنوان دستورالعملِ طراحی عمل کند. در اینجا شکاف میان متن و نوشتن فعال می‌شود و خلق فضاهایی موازی را ممکن می‌کند.

در دورانی که تصاویر و نقششان به حالتی از اشباع رسیده است، ما با گسست از این روند و خلاصی از هجوم تصاویر، به سراغ فرمی آرام‌تر و آهسته‌تر می‌رویم: متن. به طور سنتی هم، نقطه‌ آغاز کار معماران همیشه یک متن یا همان دستورالعمل طراحی بوده است. ما تلاش می‌کنیم این دستورالعمل را دستمایه‌ کارمان کنیم، به جای اینکه با آن مقابله کنیم.

در «تهران‌[های] نامرئی» از طریق نوشتارِ متمرکز بر میزانسن، لحظاتی از شهر را ثبت می‌کنیم و - از دلِ فضاهای جدید، یا [با] اضافاتی به فضاهای آشنا ــ معماری‌ِ تغییر آهسته و مرحله‌بندی‌شده‌ای تولید می‌کنیم، دور از طراحی مطلق و یکپارچه و محوسازی. معماری‌ای که تا حدودی برساخته‌ اِحیا و بازآفرینی است، بازگشتی به گذشته یا سانتی‌مانتالیسم، اما در ارتباط با آنچه اکنون هست. 

گرچه این کارگاه در تهران شکل گرفته ولی به اعتقاد ما این تحقیق قابلیت پیاده‌سازی در شهرها و فضاهای شهری گوناگون را دارد و می‌تواند در مقیاس‌ها و چارچوب‌های زمانی متفاوت اجرا شود.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط