مریم زندی ©

انوشه پیربادیان

گفت‌وگو با مریم زندی، یکی از برجسته‌‌ترین عکاسان ایرانی، که در سیر کارنامه‌اش هم به عکاسی پرتره در ایران معنایی تازه داد و هم عکس را به عنوان یک هنر به خانه‌ ایرانی‌ها برد.

انوشه پیربادیان

مریم زندی، متولد دی‌ماه 1325، دانش‌آموختۀ رشتۀ حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران است. با این وجود، حرفه و هنر وی ربطی به تحصیلات آکادمیک‌اش ندارد. تا کنون یازده جلد کتاب از مجموعه عکس‌هایش منتشر شده و نزدیک به بیست نمایشگاه عکاسی در ایران و خارج از کشور برگزار کرده است. دو کتاب شعر آمادۀ انتشار دارد که یکی‌شان، با عنوان این روزها، همین روزها منتشر خواهد شد. خودش هنوز پُرشور و باانرژی، با دوربین‌اش مشتاق ثبت و ضبط دیدنی‌های ایران و جهان است.

 

آندرلاین: در خاطرات‌تان گفته‌اید که اولین دوربین عکاسی را از برادر نویسنده و فیلم‌سازتان نادر ابراهیمی هدیه گرفتید.

مریم زندی: نادر بیشتر از یک برادر به من نزدیک بود و تأثیر بسیار مهمی در شکل‌گرفتن مسیر زندگی من داشت. زمانی‌ که ده سالم بود و در گرگان زندگی می‌کردم، از طریق نامه با نادر که در آن زمان در تهران زندگی می‌کرد در ارتباط بودم. نادر برایم نقش یک برادر مسئول و دل‌سوز را به‌خوبی ایفاء کرد. تلاشش این بود تا در این نامه‌نگاری به من دید و مسیر بدهد. این نامه‌ها خیلی جذاب هستند؛ تلاش یک انسان علاقه‌مند و روشنفکر برای هموار کردن مسیر یک نوجوان است که می‌خواهد او را به فضای متعالی‌تری ببرد. پس از این‌که در تهران دانشجو شدم، چهارسال با نادر هم‌خانه بودم. این نزدیکی باعث شد زمینۀ همکاری ما هم فراهم شود و توانستم در سازمان «همگام» دو سه ‌تا کتاب را برایشان عکاسی کنم. راستش الان دقیق خاطرم نیست که من مستقیم از نادر خواستم برایم دوربین بخرد یا خودش خرید یا شاید صحبتی بین ما شده و او فکر کرده به عکاسی علاقه‌ دارم. آن زمان هیچ علاقه و کششی به عکاسی نداشتم و برای اولین بار در 23 سالگی دوربین دستم گرفتم. منتها همان عکس‌های اولم به‌قدری خوب بود که توانستم جایزۀ سراسری یک مسابقۀ عکاسی وزارت فرهنگ را ببرم.

آندرلاین: با چه عکسی در این مسابقه برنده شدید؟

زندی: من عضو انجمن حمایت از حیوانات بودم و از من خواستند سراغ مرد فقیری به نام علی سگ‌باز بروم که در گرگان زندگی می‌کرد و یک رپرتاژ از زندگی‌اش تهیه کنم. همراه خواهر کوچکم سراغ علی سگ‌باز رفتم که خارج از شهر کنار یک رودخانۀ خشک‌شده زندگی می‌کرد و کلی سگ دور و برش زندگی می‌کردند. عکسی از در آلونکش که یک پردۀ پاره جلوی آن آویزان بود و سگی هم جلوی در خوابیده بود برای مسابقه فرستادم و بیست‌وپنج سکۀ طلا جایزه گرفتم؛ مثل الان نبود که فوقش یک سکه می‌دهند!

 

آندرلاین: همین سکه‌ها باعث شد عکاس حرفه‌ای شوید؟!

زندی: قطعاً این اتفاق مرا به ادامۀ عکاسی تشویق کرد. درسم تازه تمام شده بود و دنبال کار می‌گشتم. با معرفی نادر که در تلویزیون کار می‌کرد در قسمت پژوهش تلویزیون شروع به کار کردم و یک سال بعد به قسمت عکاسی منتقل شدم.

 

آندرلاین: نادر ابراهیمی آن موقع سریال آتش بدون دود را ساخت و شما با همین روحیۀ ماجراجوی‌تان در این سریال و چند کار دیگر برادرتان بازی کردید. این تجربه از روی کنجکاوی بود یا به بازیگری علاقه داشتید؟

زندی: در سریال آتش بدون دود عکاسی می‌کردم و خُب خوشگل هم بودم و طبیعی بود پیشنهاد بازی‌ در آن سریال را به من بدهد! من هم از سر کنجکاوی و جذابیتِ این حرفه رفتم سراغش. آن موقع فیلمفارسی خیلی بدنام بود، ولی چون نادر داشت سریال را می‌ساخت و در رأس کار بود قبول کردم. بعدش هم خیلی پیشنهاد برای بازی شد ولی به‌خاطر همین فضای فیلمفارسی قبول نکردم. بعد از انقلاب هم پیشنهاد بازیگری داشتم، ولی حاضر نبودم با حجاب جلوی دوربین بروم.

 

آندرلاین: نام مریم زندی را بیش‌تر به‌خاطر تمرکز روی بزرگ‌ترین پروژه عکاسی عمرش یعنی عکاسی پرتره می‌شناسند. چرا سراغ ثبت پرتره هنرمندان رفتید؟

زندی: سال‌های 1357 و 1358 که عکس‌های خیابانی انقلاب را می‌گرفتم دردسرهای زیادی کشیدم و آسیب دیدم. چند بار دوربینم را گرفتند و شکستند و زدند و بردند. با خودم فکر کردم حالا که نمی‌توانم به خیابان برگردم چه کار متفاوتی می‌شود انجام داد؟ از آشنایی نادر با بعضی از هنرمندان توانستم کمک بگیرم و پیش‌شان بروم و عکاسی کنم. مثلاً یک‌بار همراهش پیش غلامحسین ساعدی رفتم و از ایشان عکس گرفتم. بعد همراه غلامحسین ساعدی رفتم پیش احمد شاملو و همین‌طور ارتباطاتم گسترش پیدا کرد. موقع کار در تلویزیون متوجه شدم آرشیو عکسی از بزرگان و نام‌داران نداریم و فقط آرشیو کوچکی از عکس‌های پرسنلی وجود داشت. به این نتیجه رسیدم که باید آرشیوی تهیه کنم با عکس‌های عکاسانه!

 

آندرلاین: موقع عکاسی پرتره و چهره‌نگاری از هنرمندان، بیش‌تر به آثار آن‌ها توجه دارید یا کاراکتر و روحیات فردی‌شان؟

زندی: اوایل فکر می‌کردم از قبل اطلاعاتی داشته باشم بهتر است، اما عملاً متوجه شدم از کسانی که نسبت بهشان پیش‌آگاهی ندارم بهتر و راحت‌تر عکاسی می‌کنم. آن روزها برای عکاسی، منابع مطالعه و الگویی در کار نبود و بیش‌تر با تکیه بر احساس و غریزه عکس می‌گرفتم. کریم امامی اسم عکس‌های من را گذاشته بود پرترۀ ژورنالیستی. چون آن زمان رسم بود که عکس پرتره در آتلیه و با نورپردازی و دوربین بزرگ و سه‌پایه گرفته شود، ولی من با دوربین 35 و روی دست و با نور طبیعی در جاهای مختلف عکس می‌گرفتم. این حرکت جدید و مبتکرانه بود.

 

آندرلاین: با این‌که تصمیم داشتید عکاسی خیابانی نکنید، اما سال‌های انقلاب، بچه به بغل راهی خیابان شدید و مجموعۀ عکس‌های «انقلاب57» را گرفتید. چه شرایط و حال‌وهوایی مریم زندی را به خیابان کشاند؟

زندی: خب جوان بودیم و نادان! واقعیت این است که نسل ما، نسل آرمان‌گرایی بود و من هم تصویر زیبایی از عدالت و آزادی در ذهن داشتم. از طرفی نسل بی‌تجربه‌ای هم بودیم. فضای انقلاب همراهی ما را برانگیخت، چون احساس می‌کردیم راهی باز شده و دارد ما را به سمت عدالت و آزادی می‌برد. در ضمن، انقلاب اتفاق عکاسانه‌ای بود؛ ما تا آن زمان تظاهرات ندیده بودیم. هم سوژۀ خوبی بود و هم دوست داشتم در این اتفاق مهم حضور داشته باشم. سال 57 همه چیز فرق داشت و مردم هم‌دل و متحد بودند. در این سال برای شخص من اتفاق عجیبی نیفتاد و راحت و بی‌دردسر عکس می‌گرفتم، اما درست یک سال بعد همه چیز فرق کرد. گروه فشار و لباس‌شخصی‌ و چماق‌دار وارد کار شد و عکاس‌ها نمی‌توانستند به راحتی عکاسی کنند.

 

آندرلاین: ولی با وجود این فشارها و تهدیدها به ثبت تصاویر آن دوران ادامه دادید.

زندی: بله؛ تا اوایل 1359 هم به خیابان می‌رفتم و عکس می‌گرفتم. جلد دوم کتابم دربارۀ وقایع سال‌های 58 و 59 در دست انتشار است.

 

آندرلاین: چه شد که این مسیر را در عکاسی متوقف کردید؟

زندی: بالاخره یک روز تصمیم گرفتم نروم، نه به دلیل ترس بلکه چون دلسرد شده بودم. هرچه می‌گذشت احساس می‌کردم داریم از آن‌چه برایش فریاد می‌زدیم دور می‌شویم. شاید یکی از دلایلی که سراغ عکاسی پرتره رفتم همین بود. تصمیم داشتم در فضای بسته باشم و کار خودم را بکنم.

 

آندرلاین: تلفیق نقاشی و عکاسی در مجموعه «عکاشی» با همکاری ابراهیم حقیقی پیشنهاد شما بود یا ایشان؟

زندی: درست یادم نیست، ولی من عکس‌ها را گرفته بودم که این ایده مطرح شد. متأسفانه در این حوزه منتقد و صاحب‌نظر نداریم و مجموعه عکاشی در ایران مهجور ماند. در حالی‌که در خارج از کشور خیلی محبوب و معروف شد. خاطرم هست پیشنهاد اسم عکاشی را من دادم و آقای حقیقی هم موافقت کرد.

 

آندرلاین: عکس‌هایی برای تقویم و کارت‌پستال گرفتید که در سطح وسیع به بازار آمد. عده‌ای موافق این کار نبودند و آن را بازاری‌کردن هنر می‌دانستند. در این کار فقط انگیزۀ مالی داشتید؟

زندی: نه. منتها چه اشکالی دارد آدم بتواند از کاری که دوستش دارد پول در بیاورد؟ اتفاقاً به نظرم خیلی خوب است. خیلی از هنرمندان کارهای متفرقه می‌کنند و در کنارش به علاقه‌شان هم می‌رسند. یعنی بلد نیستند از توان‌مندی‌شان پول در بیاورند. من دیگر در تلویزیون کار نمی‌کردم و علاقه‌ای هم نداشتم به آن فضا برگردم. احمدرضا احمدی در جایی گفته بود «مریم با این کار عکس و هنر را به خانۀ مردم آورد و عمومی کرد.» در این مجموعه می‌دانستم می‌خواهم چه کار کنم. سراغ چیزهایی رفتم که هیچ عکاسی سراغش نرفته بود. عکاسی از تربچه و چاقاله و لبو و نباتات کار جدیدی بود. من تجربه کار برای مخاطب خاص داشتم، اما می‌خواستم برای مخاطبین دیگری هم عکاسی کنم. با این کار، نگاه ‌کردن به چیزهای به‌ظاهر بی‌اهمیت را یاد دادم. این گفتۀ آندره ژید در ذهنم هست که می‌گوید «شگفتی باید در نگاه تو باشد نه در آن‌چه به آن می‌نگری!»

 

آندرلاین: به‌خاطر علاقه‌ به آندره ژید اسم این مجموعه را «مائده‌های ایرانی» گذاشتید؟

زندی: بله. می‌خواستم نگاه شگفت‌زدۀ من تربچه و لبو را ببیند که دید و موفق شد! این مجموعۀ تقویم‌ها پرفروش‌ترین کار من است.

آندرلاین: چرا برخلاف اکثر عکاس‌های طبیعت، در عکاسی این حوزه سراغ کارهای فرمالیستی رفتید و از عکس‌های کارت‌پستالی و توریستی مرسوم فاصله گرفتید؟

زندی: در طبیعت دنبال عکس خوشگل نبودم و دنبال فرم و رنگ می‌گشتم. همیشه کشف را بیش‌تر از ساختن دوست داشتم. می‌شود با نور، رنگ و هرچیز دیگری فضای آبستره را به دست آورد، اما من دوست داشتم در طبیعت فضای آبستره را کشف و ثبت کنم. اسم مجموعۀ اولین نمایشگاه طبیعت در سال 1377 را گذاشتم نگاهی دیگر به طبیعت و واقعاً هم نگاه متفاوتی بود که حداقل در کار عکاسان ایرانی ندیده بودم.

 

آندرلاین: ظاهراً تفکیک زن و مرد و عنوان «عکاس زن» را دوست ندارید. به نظرتان جنسیت در نگاه هنری و تفاوت دیدگاه شما در عکاسی نقش نداشته است؟

زندی: باید موضوع در تفاوت نگاه باشد نه تفاوت جنسیت! جنسیت می‌تواند در نگاه و میزان حساسیت یک هنرمند مؤثر باشد، اما نه در توانایی‌هایش. توانایی‌های یک شخص، به زن یا مرد بودنش ارتباطی ندارد. چیزی که مرا عصبانی می‌کند این است که مثلاً برای یک جشنواره می‌گویند شما را دعوت کردیم چون خواستیم یک داور زن هم داشته باشیم! این حرف خیلی توهین‌آمیز است. باید مرا به خاطر توانایی‌هایم دعوت کنند نه چون زن هستم. مطمئن باشید هیچ عکاس مردی در ایران به اندازۀ من کار نکرده و این تعداد کتاب منتشر نکرده است.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان میکند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کردهاست. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

 

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط